p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

درس دوازدهم
سومين شريعت الهي
در اين درس آنشا مي شويم با:
1. سرگذشت فرزندان حضرت ابراهيم عليه السلام از نسل اسحاق و ظهور حضرت موسي عليه السلام.
2. زندگي شگفت انگيز حضرت موسي و حفظ او از ولادت تا رسالت توسط خداوند.
3. رسالت حضرت موسي و مأموريت او به سوي فرعون براي نجات بني اسرائيل.
4. معجزات حضرت موسي و غلبه بر ساحران و سر انجام فرعون و فرعونيان.

آيات درس را قرائت کنيد.
سوره نمل آيه7 الي14
سوره طه آيه70 و 71
به کمک معناي کلمات زير آيات درس را ترجمه کنيد.
ءَانَستُ: به نظرم رسيد، ديدم
ءَاتِيکُم ب: براي شما مي آورم
شَهَابٍ قَبَسٍ: شعله آتشي
لَعَلَّکُم تَصطَلُونَ: تا گرم شويد
بُورَک: خجسته و مبارک است
أَلقِ: بينداز
تَهتَزُّ: مي جنبد
کَأَنَّهَا: گويا آن
جَانٌّ: نوعي مار ککه بسيار سريع حرکت مي کند
وَلّي مُدَبِّرَا: گريخت
لَم يعَقِّب: بر نگشت
جَيب: گريبان
بَيضَاءِ: سفيد و نوراني
جَحَدُوا بِ: انکار کردند
إِستَيقَنتَهَا: به آن يقين داشت
وَ استَيقَنتَهَا أَنفُسِهِم: در حالي که به آن يقين داشتند
تَلقَف: مي بلعد

بيان آيات
رسالت موسي کليم الله
حضرت ابراهيم عليه السلام از نسل حضرت يعقوب داراي فرزندان بسياري شد؛ حضرت يوسف، برجسته ترين فرزند يعقوب، سرنوشتي پر ماجرا داشت. برادران يوسف، وي را دور ا چشم پدر در چاه افکندند. کاروانيان به جاي آب يوسف را در دلو از شاه بيرون آوردند و او را با خود به مصر بردند. يوسف توسط عزيز مصر خريداري شد و به خانه وي راه يافت. حضرت يوسف آزمونهاي سنگيني را پشت سر گذاشت و رنجهاي فراواني را تحمل نمود تا سر انجام پس از تعبير خوابي گفت از سلطان و ارائه رهنمود، از سوي وي به منصب خزانه داري مصر برگزيده شد. با دعوت يوسف، پدر و برادرانش به آن ديار هجرت نمودند و به اين ترتيب نسل حضرت يعقوب بني اسرائيل در مصر فراوان گشت. بعد ها، پادشاهان مصر، که فرعون ناميده مي شدند، بني اسرائيل را به بردگي گرفتند، آنان را به بيگاري مي گماشتند و در آزارشان از هيچ کاري روي گردان نبودند. پسران آنها را مي کشتند و دختران را زنده مي گذاشتند، تا نيروي مقاومتي در برابر فرعونيان نداشته باشند. در اين باره قرآن فرموده است: همانا فرعون در سرزمين مصر بلند پروازي کرد، و مردم آن را گروه گروه ساخت. گروهي از آنها بني اسرائيل را ناتوان مي کرد و زبون مي داشت. پسران آنها را مي کشت و زنانشان را زنده مي گذاشت. جدا که فرعون از مفسدان بود.
/پاورقي 1. قصص آيه 4./
با اراده خداي رحمان، در ميان اين طايفه مستضعف پيامبر بزرگ و نجات بخش آنان يعني حضرت موسي ابن عمران عليه السلام به دنيا آمد. چشم مادر به نور ديده اش روشن شد. اما همواره نگران و مضطرب بود؛ نگران از هجوم ناگهاني مأموران؛ همان مأموران فرعون، که وقت و بي وقت به خانه ها مي ريختند و نوزادان پسر را مي کشتند.
خداي سبحان به مادر موسي وحي نمود که: فرزندت را شير بده و چون بر جان او بيمناک شدي او را به دريا فکن و ديگر نترس و اندوه به دل راه مده، بي شک ما اورا به تو باز مي گردانيم، و او را از پيامبران قرار مي دهيم.
/پاورقي 2. قصص آيه 7./
بر اساس اين فرمان، مادر موسي کودک خويش را در صندوقچه اي قرار داد و به رود نيل افکند. فرعونيان صندوقچه را که در جريان آب به سراي فرعون راه يافته بود از آب گرفتند و آن را گشودند. کئدک شيرخوار، همچون ماه تابان نمايان شد. فرعون به پيشنهاد همسرش که سخت شيفته کودک شده بود موسي عليه السلام را به پسر خواندگي خويش انتخاب نمود. کودک گرسنه بود. دايگان براي شير دادن به صف شدند، اما کودک هرگز از بيگانه شير نخورد و تنها منتظر مادر بود؛ زيرا خداوند چنين تقدير کرده بود. خواهر موسي که از آغاز ماجرا را دنبال مي کرد اجازه خواست و دعوت دربار را براي شير دادن کودک، به مادر خويش ابلاغ نمود. مادر موسي به صورت ناشناس راهي دربار فرعون شد و کودک خويش را در آغوش گرفت. آري موسي شير مادر را همچون عسل مي مکيد. بدين گونه بشارت الهي محقق شد. چشم مادر موسي به ديدار دوباره فرزند روشن شد؛ از اين پس مادر موسي، در امنيت کامل، و با منت بر فرعونيان، کودک خويش را شير مي داد.

لطف حق
مادر موسي چو موسي را به نيل = در فکند از گفته رب جليل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه = گفت کاي فرزند خرد بي گناه
گر فراموشت کند لطف خداي = چون رهي زني کشتي بي ناخداي؟
گر نيارد ايزد پاکت به ياد = آب خاکت را دهد نگه به باد
وحي آمد کاين چه فکر باطل است = رهرو ما اينک اندر منزل است
ما گرفتيم آنچه را انداختي = دست حق را ديدي و نشناختي؟
در تو تنها عشق و مهر مادري است = شيوه ما عدل و بنده پروري است
نيست بازي کار حق خود را مباز = آنچه برديم از تو باز آريم باز
سطح آب از گاهوارش خوش تر است = دايه اش سيلاب وموجش مادر است
رودها از خود نه طغيان مي کنند = آنچه مي گوييم ما آن مي کنند
به که برگردي به ما بسپاريش = کي تو از ما دوست تر مي داريش
نقش هستي نقشي از ايوان ماست = خاک و باد و آب سرگردان ماست
قطره اي کز جويباري مي رود = از پي انجام کاري مي رود
ما بسي گم گشته باز آورده ايم = ما بسي بي توشه را پرورده ايم
ميهمان ماست هر کس بي نواست = آشنا با ماست، چون بي آشناست
ما بخوانيم ار چه ما را رد کنند = عيب پوشي ها کنيم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت هر جا هرچه دوخت = زآتش ما سوخت، هر شمعي که سوخت
پروين اعتصامي

موسي عليه السلام در دربار فرعون منزلتي والا داشت تا آن که به رشد کامل نايد گشت. رخدادي ناگوار موجب شد تا حضرت موسي از فرعونيان فرار کند و با ترس و نگراني خارج شود. موسي در طي هشت روز پياده روي، بدون توشه راه، صحراي سينا را پشت سر نهاد و غريب و نا آشنا وارد شهر (مدين) شد. در مدين واقعه جالبي پيش آمد. جماعتي از چاه آب مي کشيدند و در برکه اي مي ريختند تا گوسفندان را سيراب کنند. اما دو دختر در کناري، گوسفندان خويش را از نزديک شدن به برکه بار مي داشتند. آنان منتظر بودند تا همگان بروند سپس آنها به گوسفندان خود آب دهند. موسي عليه السلام که ناظر اين صحنه بود، به سرعت و قوت براي آنان آب کشيد و گوسفندان را سيراب کرد. آنگاه در گوشه اي نشست و نيزا خويش را به اندکي نان براي رفع گرسنگي شديد، به پروردگارش عرضه داشت. آن دو دختر، فرزندان شعيب بودند. چيزي نگذشت که يکي از آن دو تن بازگشت. گامهاي با وقارش از حيا و حسن تربيت او حکايت مي کرد. چون به نزد موسي رسيد دعوت پدر خويش را به او رساند. آنگاه به راه افتاد تا موسي به دنبال او حرکت کند. حضرت موسي به وي گفت تو از پشت سر حرکت کن و راهنماي من باش. موسي عليه السلام با يکي از دختران شعيب ازوداج کرد و بر اساس يک قرار داد، حدود ده سال در کنار آن پيامبر الهي ماند و مسائل بسياري آموخت و پس از پايان اين مدت به سوي مصر بازگشت.
شبان وادي ايمن گهي رسد به مراد = که چند سال به جان، خدمت شعيب کند
حافظ

حضرت موسي عليه السلام در بازگشت، به هنگام عبور از صحراي سينا، در کنار کوه طور به وادي مقدس راه يافت. در آنجا خداي سبحان با وي سخن گفت و او را به مقام والاي رسالت برگزيد و دو آيت عصا و يد بيضا را به عنوان نشان پيامبري، در اختيار وي قرار داد. حضرت موسي عليه السلام پس از برگزيده شدن به پيامبري، مأموريت يافت تا به مصر رود و فرعون را به سوي حق فرا خواند و بني اسرائيل را از ستم رهايي بخشد. حضرت موسي عليه السلام از خداوند خواست تا در يان رسالت بزرگ، برادرش (هارون) به عنوان (وزير) او را ياري کند. خداوند در خواست موسي را پذيرفت. فرعون و سران مصر راه استکبار را در پيش گرفتند و با پيامبر خدا به مبارزه پرداختند. خضرت موسي آيات الهي را به آنان نماياند. عصاي خويش را افکند، به ناگاه به ماري سهمگين بدل شد. دست خويش از گريبان برون کرد، نوري سپيد و دل نشين، از آن پديدار شد. فرعون، ساحران مصر را فرا خواند تا صحنه اي بزرگ براي مبارزه با موسي عليه السلام تشکيل دهند. ساحران با سحري عظيم آنچه داشتند به ميدان آوردند و در برابر موسي ميدان را از مارهاي ساختگي که از دور به نظر مي رسيد همه حرکت مي کنند پر ساختند. اما همين که موسي، به فرمان الهي عصاي خويش را بر زمين افکند، ماري عظيم شد که تمامي سحر ساحران را بلعيد. به اين ترتيب، حق روشن شد. ساحران که خود سحر را از معجزه مي شناختند، همگي يکباره ايمان آوردند و بي توجه به رأي و خواست فرعون، در پيشگاه ربوبي به سجده افتادند.
سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار = سامري کيست که دست از يد بيضا ببرد.
حافظ

با اين همه، فرعون از طغيان و سرکشي دست بر نداشت و سر انجام به کيفر الهي دچار شد. آن هنگام که به فرمان خدا رود نيل شکافت و موسي و يارانش از آن گذشتند، فرعون و لشگريانش که در تعقيب موسي بودند، همگي در درياي نيل غرق شدند. بدين گونه حکومت طاغوتيان بر چيده شد. بني اسرائيل نجات يافتند و حضرت موسي عليه السلام فرمانروايي آنها را به دست گرفت. با نزول تورات از جانب خداوند، سومين شريعت الهي به دست حضرت موسي در ميان بني اسرائيل جلوه گر شد.

پرسش
1. حضرت موسي دوران کودکي و نوجواني خود را در کجا و چگونه سپري کرد؟
2. حضرت موسي چونه به رسالت برگزيده شد؟
3. فرعون در مقابل دعوت حضرت موسي چه عکس العملي نشان داد و سر انجام او چه شد؟
4. سر انجام کار ساحران فرعون به کجا رسيد؟

پژوهش
1. آياتي که در دو سوره مبارکه مزّمّل و فجر درباره حضرت موسي، وفرعون است، استحراج کرده و بنويسيد.
2. آيات 15 تا 26 سوره مبارکه نازعات را با دقت مطالعه کنيد و با مقايسه با آيات درس هر قمست آن را توضيح دهيد.