p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

مرحله پنجم روش تدبر در قرآن کريم
هدايت قرآنى
سوره‌اي را فرض کنيد که شانزده آيه دارد، تدبر راهي است تا اتحاد حاکم بر اين آيات شانزده‌گانه شناخته شود و ما به وحدت سوره دست‌ يابيم، در اين صورت است که مي توانيم غرض سوره را درک کرده و همه مطالب آن را در راستاي غرض سوره بفهميم و به اين ترتيب با ماهيت سوره آشنا شويم و بهره‌هاي کافي هدايتي را از آن ببريم.
ابتدا بايد مفهوم هر آيه را به خوبي درک کنيم، سپس با توجه به ارتباط مفاهيم آيات خواهيم يافت که زيرمجموعه دسته‌هايي به منزله پاراگراف هستند.
حال بايد غرض يا رويکرد موضوعي هر دسته از آيات را به خوبي درک کنيم، آنگاه با توجه به ارتباط موضوعات يا اغراض اين دسته‌ها، آنها را نيز زيرمجموعه دسته‌هاي بزرگتري به منزله گفتار مي ‌يابيم.
حال بايد غرض هر يک از دسته هاي چهارگانه را به خوبي درک کنيم و باز با مطالعه ارتباط اغراض اين دسته‌هاي بزرگتر، آنها را زيرمجموعه دسته‌هاي بزرگتري به منزله فصل مي ‌يابيم.
حال بايد غرض هر يک از دسته هاي دو گانه را درک کنيم و در نهايت با مطالعه ارتباط اغراض دسته‌هاي بزرگتر به غرض واحد سوره مي ‌رسيم.
در اصطلاح تدبر، دسته‌هايي را که به منزله پاراگراف است، کلام دسته‌هايي را که به منزله گفتار است، قول، و دسته‌هايي را که به منزله فصل است، همان فصل مي ‌ناميم.
برخي از سوره‌ها ممکن است بدون دسته ‌بندي باشند و صرفا با توجه به ارتباط ميان آيات، غرضشان به دست مي ‌آيد، به اين سوره‌ها تک کلامي اطلاق مي ‌شود.
شيوه مطالعه پيش‌نهادي بدين شرح است:
1. آيات سوره را يک يا چند بار بخوانند، تا با الفاظ سوره انس بگيرند.
2. آيات سوره را با توجه به معناي آنها بخوانند تا با مفاهيم سوره آشنا شوند. در اين مرحله مطالعاتي استفاده از يک ترجمه سليس و روان و معتبر کافي است، اما اگر ترجمه در فهم معني آيه کافي نبود، مي ‌توانيد به توضيحات کلي يک تفسير ساده (مثل تفسير نمونه) مراجعه کنند.
ترجمه هاي پيشنهادي: ترجمه آيه الله مکارم شيرازي، ترجمه استاد فولادوند، ترجمه استاد بهرام پور،
3. مباحث تدبري تفسير الميزان را درباره سوره مورد نظر مطالعه و يادداشت برداري کنند. مراد از اين مباحث موارد زير است:
به دسته‌ بندي آيات سوره مورد نظر در الميزان توجه کنيد.
بيان ذيل هر دسته از آيات را مطالعه کنيد.
بيان ذيل دسته نخست آيات هر سوره در الميزان، معمولا حاوي غرض سوره و کليت محتواي سوره است و مکي و مدني بودن آن را نيز بررسي کرده است و بيان دسته‌هاي بعدي آيات هر سوره از ارتباط دسته مورد نظر با دسته قبل يا ارتباط آن با غرض سوره سخن گفته است.
4. ديدگاههاي تدبري تفسير شريف الميزان را بر سوره مورد نظر تطبيق دهند و پس از آن به ثبت نقطه ‌نظرات خودشان درباره تدبر سوره مورد نظر در الميزان بپردازند.
تدبر سوه مبارکه ناس به عنوان نمونه ابتدايي: (البته توجه کنيد که دسته بندي اش راحتتر است).
انسان هميشه در معرض وسوسه‏هاى شيطانى است و شياطين جن و انس کوشش دارند در قلب و روح او نفوذ کنند، اين سوره مبارکه به انسان فرمان مي دهد که از شر همه وسوسه گران به خداي متعالي پناه ببرد.
محتواى اين سوره از جهتى شبيه سوره فلق است، چون هر دو ناظر به پناه بردن به خداي بزرگ از شرور و آفات مى‏باشد، با اين تفاوت که در سوره فلق شرور بيروني ناشناخته مطرح شده، ولى اين سوره از شرور دروني پنهاني سخن گفته است.
بر اين اساس غرض اين سوره استعاذه به خدا از شرور دروني پنهاني است.
غرض اين سوره با توجه به واژه کانوني أعوذ تشخيص داده شد. اگر دقت کنيم مي يابيم که اين سوره مبارکه تنها يک جمله است: امر قل و مقول قول که از أعوذ آغاز مي شود و تا انتهاي سوره ادامه دارد. غالبا در مي ان قول و مقول قول، اصل سخن مقول قول است که در اين سوره متشکل از يک فعل (أعوذ) و دو مجموعه از متعلِّقات آن فعل است. مجموعه نخست متعلقات از برب الناس تا إله الناس است و مجموعه دوم از من شر الوسواس الخناس تا من الجنة و الناس است. خود فعل أعوذ به معني پناه بردن است. مجموعه نخست متعلقات آن نشان مي دهد که به چه کسي بايد پناه برد و و مجموعه دوم متعلقات آن نشان مي دهد که از چه چيزي بايد پناه برد. حال پرسش اين است که خود پناه بردن اصل غرض است، يا معرفي کسي که بايد به او پناه برد و يا معرفي چيزي که بايد از آن پناه برد؟ پاسخ اين پرسش در پرتو اين قاعده مشخص مي شود که غالبا در مي ان متعلِّق و متعلَّق، اصل متعلَّق است، بنابراين نقطه اصلي اين سوره واژه أعوذ است که به آن واژه کانوني گفته مي شود و غرض اصلي اين سوره استعاذه است.
بر اين اساس مي توان گفت که واژه کانوني، واژه اي است که ساير واژگان به نحوي به آن وابسته است و اين واژه کانون سوره به شمار مي آيد.
البته بايد توجه داشته باشيم که شناسايي غرض سوره بر اساس واژه کانوني بدين معني نيست که ساير واژگان، عبارات، يا آيات سوره نقشي در شناخت غرض آن ندارند، بلکه مراد از تشخيص غرض، تشخيص نوک پيکان غرض سوره است و ساير قسمتها هم در جاي خود ايفاي نقش مي کنند.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏
قُلْ أَعُوذُ
بِرَب النَّاس
مَلِکِ ال
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

هنگامي که شري به انسان رو مي ‌آورد، از آن دوري مي ‌کند، بر خويشتن مي ‌ترسد، احساس ضعف مي ‌کند و طبع او چنين است که در چنين شرايطي به کسي پناه مي ‌برد که بتواند با قوت خويش، شر را از انسان دفع کند و او را کفايت کند، و آنکه شايستگي پناه بردن را دارد
يا ربي است که ولايت امر انسان و تدبير او را بر عهده دارد و انسان در جميع حوائج خود به او رجوع مي ‌کند و در بقاء خود محتاج اوست و او تهديد شر را از انسان دفع مي ‌کند و اين خود يک سبب تام در دفع شر از انسان است.
يا سلطان قوي و قدرتمندي ‌است که حکم نافذي دارد و به هنگام پناهندگي انسان را پناه مي ‌دهد و با سلطه خود شر را از او دفع مي ‌کند، مانند فرمانروايي از فرمانروايان و اين نيز يک سبب تام در دفع شر از انسان است.
و يا اله و معبود است، چون لازمه معبوديت اله (به ويژه الهي که واحد و بي ‌شريک باشد) اخلاص عبد براي اوست به گونه‌‌اي که جز او را نخواند و در نيازهاي خود جز به سوي او نرود و جز اراده او را اراده نکند و جز به مشيت او عمل نکند.
خداي سبحان هم رب مردم است، هم ملک و فرمانرواي مردم و هم إله و معبود مردم، پس اگر انسان بخواهد از شري به رب پناه ببرد، خدا رب اوست و جز او ربي نيست و اگر بخواهد به ملک و فرمانروايي پناهنده شود، خدا ملک بر حق اوست و اگر بخواهد به إله و معبودي رجوع کند خدا إله اوست و معبودي جز او نيست.
پس خداي متعالي رسول خود را که از مردم است امر مي ‌کند که به او پناه ببرد، چون او رب انسانها، ملک انسانها، إله انسانها است.
علامه طباطبايي رحمت الله عليه در ادامه بيان خويش، حکمت ترتيب نام هاي رب، ملک و إله را اينگونه مطرح کرده اند: ابتدا رب ذکر شد، چون او به انسان نزديک تر است و نسبت به وي ولايت خاص دارد، سپس ملک بيان شد، چون دورتر است و ولايت عام دارد، يعني کسي به او پناه مي برد که تحت ولايت خاص کسي نيست، تا مهمات او را کفايت کند. سپس إله بيان شد، چون ولي و سرپرستي است که انسان او را از روي اخلاص مي خواند، نه از روي طبع مادي.
به ديگر بيان براي پناه بردن انسان، رب، ولي مباشر است، اما ملک پس از رب، و إله پس از ملک و رب است. گفتني است در اين سوره مبارکه پناه بردن از شر جن بر پناه بردن از شر انس مقدم شده است و اين نيز بدين خاطر است که شر جن در وسوسه نفس آدمي از شر انس به انسان نزديک تر است، پس هم در ذکر اوصاف کسي که بايد به او پناه برد و هم در ذکر مواردي که بايد از شر آنها پناه برد، مراتب رعايت شده است و مي ان اين دو تناسب برقرار گشته است.
ممکن است يکي از حکمتهاي ذکر نام خدا با عبارات مختلف در اين سوره اين باشد که شر مطرح شده در سوره، وساوس دروني است، که آن هم موجب غفلت از ياد خداي متعالي است و تکرار نام خدا با عباراتي نظير رب، ملک و إله، موجب زدودن غفلت از صفحه دل آدمي است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
بگو: پناه مى‏ برم
به پروردگار مردم، (آيه 1).
پادشاه مردم، (آيه 2).
معبودِ مردم، (آيه 3).
از شرّ وسوسه‏گر نهانى، (آيه 4).
آن کس که در سينه‏هاى مردم وسوسه مى‏کند، (آيه 5).
چه از جنّ و چه از انس. (آيه 6).