p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

مقدمه
مفهوم و تعريف تفسير
يکي از مسايل مهم در تفسير قرآن کريم، تعيين منبع معرفت معتبر براي آن است. تفسير قرآن کريم از اين جهت براي ما اهميت دارد که ما به عنوان مسلماني موحد، بايد همه ي ابعاد زندگي خود را بر اساس کلام خدا شکل دهيم و مقدمه ي اين امر فهم کلام خدا است که با تفسير ميسور است.
از جهت لغوي تفسير از ماده ي فسر به معناي روشن کردن و بيان و اظهار معناي معقول است.
/پاورقي 1- رک: لسان العرب، مجمع البحرين، المفردات في غريب القرآن، ذيل ماده ي فسر. /
ايت‏الله جوادي املي در يک بيان جامع بران است که:.
تفسير از جهت لغت به معناي روشن کردن و پرده­برداري از چهره ي کلمه يا کلامي است که بر اساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ايراد شده باشد و معناي آن واضح و اشکار نباشد.
/پاورقي 2- تسنيم، عبدالله جوادي املي، ج1، ص52، مرکز نشر اسراء، 1378، چاپ اول. /
تفسير به اين معنا به کلام مبهم اختصاص دارد و کلام واضح بي نياز از تفسير است، حتي اگر مجمل باشد. معما نيز بر اساس قانون محاوره و تفاهم ايراد نشده است و حل آن از سنخ تفسير نيست.
/پاورقي 3- تسنيم، عبدالله جوادي املي، ج1، ص52، مرکز نشر اسراء، 1378، چاپ اول. /
تفسير راه پي بردن به معارف قرآني است. اما چيستي اين راه اختلاف نظر وجود دارد. در اينجا به طور اختصار، تا جايي که به حل مسئله ي اين مقاله کمک شود، به برخي از اين تعريف ها با دسته­بندي اشاره ي انتقادي مي شود.
1. گروهي با توجه به معناي لغوي تفسير، كشف و پرده برداشتن از چيزى پوشيده، تفسير را به کشف مراد معنا کرده اند.
/پاورقي 4- طيب سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، ج1، ص انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378 ش. داور پناه ابوالفضل، انوار العرفان فى تفسير القرآن، ج1، ص، انتشارات صدر، چاپ اول، 1375 ش. بروجردى، سيد حسين، تفسير الصراط المستقيم، ج1، ص200، موسسه انصاريان، چاپ اول، 1416 ق. خويى سيد ابوالقاسم، البيان فى تفسير القرآن ص397. /
اما اين تعريف از تفسير با بيان و نور و تبيان بودن قرآن کريم سازگار نيست. در ضمن مفهوم مراد مبهم است. اگر مراد معنايي است که متکلم اولا و در مقام خطاب قصد تفهيم آن را به مخاطب دارد، در اين صورت، مفهوم مراد بسيار ضيق تر از تفسير است
/پاورقي 5- براي نمونه اگر تفسير به مراد محدود شود، نکته ي ياد شده در اين روايت تفسيري نبايد تفسير شمرده شود، در حالي که اشکارا نکته اي تفسيري است: عَنِ الْيَقْطِينِيِّ قَالَ قَالَ لِي ابُو الْحَسَنِ ع مَا تَقُولُ اذَا قِيلَ لَكَ اخْبِرْنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ا شَيْ‏ءٌ هُوَ امْ لَا شَيْ‏ءٌ هُوَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ قَدْ اثْبَتَ عَزَّ وَ جَلَّ نَفْسَهُ شَيْئا حَيْثُ يَقُولُ قُلْ ايُّ شَيْ‏ءٍ اكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُم‏ (مجلسي، ج3، ص263)، زيرا مراد، حتي اگر متعدد باشد، پيرامون موضوع کلام است، نه امور خارج از موضوع و موضوع کلام در اين آيه شهادت بر رسالت است، نه شيئيت خداوند. /
و اگر لوازم اين معنا نيز جزء مراد به شمار مي ايد، بايد حدود اين لزوم در خود تعريف روشن باشد، زيرا فهم اولي و لغوي مفهوم مراد افاده ي بيش از معناي ياد شده را نمي کند.
2. برخي تفسير را به ايضاح واژگان و عبارات مشکل و کشف معاني آنها تعريف کرده اند.
/پاورقي 6- مغنيه، محمد جواد، تفسير الكاشف، ج1، ص9، دار الكتب الاسلامية، چاپ اول، 1424 ق. ميرزا خسروانى، على رضا، تفسير خسروى، ج‏1، ص18، انتشارات اسلاميه، چاپ اول، 1390 ق. كاشانى، ملا فتح الله، زبدة التفاسير، مقدمه ي سيّد اسماعيل مهري، مقدمه، ص14، بنياد معارف اسلامى، چاپ اول، 1423 ق. ملاحويش ال غازى، عبدالقادر، بيان المعانى، ج‏1، ص15، مطبعة الترقى، چاپ اول، 1382ق. /
اين تعريف بسيار ضيق­تر از تعريف پيشين است. ايضاح واژگان و عباراتِ مشکل، ترجمه است، نه تفسير.
/پاورقي 7- لازم نيست ترجمه از زباني به زبان ديگر باشد، فرهنگ هاي لغت يک زبانه، ترجمه ي واژگان به همان زبان مبدءاند. /
اين موارد، اگر در استنباط و فهم مؤثر باشند، مقدمه ي تفسيرند، نه خود تفسير و اگر در مقدمه ي تفسير به کار نيايند، هيچ دخلي به تفسير ندارند.
/پاورقي 8- تفسير صراط المستقيم، ج1، ص202. /
3. تعريف مختار: تفسير قرآن عوامل معرفتي خفاي معاني قرآني را از برابر انسان کنار مي زند. معاني قرآني نيز محدود نيستند و هر گونه دلالت مطابقي و تضمني و التزامي که اسناد آن به قرآن از حجيت معرفتي برخوردار باشد، را شامل مي شود. بنابر اين، تفسير علمي براي کشف هر معنايي است که با حجت از قرآن مستفاد است. علي رغم اختلاف الفاظ، به نظر مي ايد محققان بسياري همين تعريف را مدنظر داشته اند و بعيد نيست که منظور گروه اول نيز همين تعريف باشد و واژه ي مراد را در همين معناي عام به کار برده اند.
/پاورقي 9- ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، ج‏1، ص11، بيروت، مؤسسة التاريخ، 1420، چاپ اول. خمينى، سيد مصطفى، تفسير القرآن الكريم ج1، ص4، موسسه تنظيم و نشر اثار امام خمينى رحمت الله عليه چاپ اول، 1418 ق. گنابادى سلطان محمد، تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج1، ص12، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ دوم، 1408 ق. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج1، ص4، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه، قم، چاپ پنجم، 1417 ق. زبدة التفاسير، مقدمه، ج1، ص6. /

منشا نياز به تفسير قرآن
گفته شد که تفسير به کلام مبهم اختصاص دارد، اما ابهامِ کلام از دو ناحيه ممکن است حاصل گردد:
1. از ناحيه ي خود کلام: يعني کلام، خود به گونه اي باشد که معنا را نتواند القا کند.
2. از ناحيه ي مخاطب و فهم کلام: کلام في نفسه واضح باشد، اما مخاطب به جهتي نتواند معنا را درک کند.
منشا نياز به تفسير قرآن کريم، دست کم در مورد مراد متکلم نمي تواند از ناحيه ي ابهام در خود قرآن باشد. اين مدعا را با دلايل متعدد، اعم از عقلي و نقلي، مي توان اثبات کرد، از جمله:
1. قرآن کريم کلام خدا براي هدايت بشر است و اگر خداوند معناي کلام خود را واضح بيان نکرده باشد و آن را مبهم رها کند، از آن هدايت حاصل نشده و نقض غرض حاصل مي شود که با حکمت الهي سازگار نيست.
2. اگر متکلم، با اراده و اگاهي در صدد ايهام نباشد، منشا ابهام در کلام يکي از امور زير است:
1- عدم شناخت کامل و تام متکلم از موضوع کلام خود، لکن ساحت مقدس حق تعالي از اين نقص مبرا است و علم او محدود به حدي نيست و او بر همه چيز عالم است.
-2 عدم توان متکلم براي بيان مراد در قالب مناسبي از کلام، با وجود شناخت کامل و تام از موضوع. اما ساحت مقدس حق تعالي از اين نقص نيز منزه است و او بر همه چيز توانا است.
3- عدم توانايي زبان مورد استفاده ي متکلم براي بيان معناي مورد نظر او. اما خداوند در قرآن کريم تصريح مي کند که زبان قرآن اين توانايي را دارد:
وَ انَّهُ لَتَنزِيلُ رَبّ‏ِ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْامِينُ عَلىَ‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبىِ‏ٍّ مُّبِينٍ (الشعراء : 192 - 195)
اين نازل شده ي پروردگار جهانيان است. روح الامين آن را بر قلب تو به زبان عربي اشکار نازل کرد تا از انذار کنندگان باشي.
/پاورقي 10- در اين آيه و نيز آيه ي بعدي تفاوتي نمي کند که عربي به معناي زبان عربي باشد يا کلام روشن. در هر دو صورت مدعا ثابت است./
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ انَّهُمْ يَقُولُونَ انَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ الَيْهِ اعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ (النحل : 103)
و البته مي دانيم که آنها مي گويند اين ايات را تنها بشري به او مي اموزد، زبان کسي که اينان اين نسبت را به او مي دهند، عجمي است، ولي اين زبان عربي اشکار است.
بنابر اين، ابهام بر قرآن کريم نمي تواند راه يابد.
3. در ايات متعدد قرآن کريم، به بيان هاي مختلف وجود ابهام در آن انکار شده است:
يا ايُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ انْزَلْنا الَيْكُمْ نُورا مُبينا (النساء : 174)
اي مردم، از پروردگارتان دليل روشني بر شما امد و به سوي شما نوري اشکار به سوي شما فرو فرستاديم.
قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ (المائده : 15)
به تحقيق از خدا نور و کتابي روشن بر شما امد.
فَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي انْزَلْنا (التغابن : 8)
پس به خدا و رسول او و نوري که فرو فرستاديم، ايمان اوريد.
تعبير برهان، نور، مبين و مفاهيم ديگري از اين قبيل براي قرآن کريم تنها زماني درست است که قرآن کريم خالي از ابهام باشد. متن مبهم، برهان و نور و مبين نمي تواند باشد.
4. روايات فرواني نيز بيانگر عدم ابهام در قرآن کريم اند که براي نمونه يک مورد نقل مي شود. امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
فَمَنْ زَعَمَ آن كِتَابَ اللَّهِ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَكَ وَ اهْلَك
/پاورقي 11- برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج1، ص270، دار الکتب الاسلاميه، قم، 1371، چاپ دوم. /
هر کس گمان کند کتاب خدا مبهم است، پس همانا هلاک شده و هلاک مي کند.
با اين حال، شکي نيست که مردم در فهم معاني کلام خدا دچار مشکل مي شوند و تفاسير متباين و ناسازگار از آيه ي واحد به دست مي دهند و با وجود تلاشهاي سخت و طاقت­فرسا، غالبا به زحمت تنها به تفسيري ظني از کلام حق تعالي دست مي يابند. منشا اين ابهام چيست؟ از انجا که منشا اين ابهام خود قرآن کريم نمي تواند باشد، منشا آن را در مخاطب بايد جست، به عبارت ديگر، مخاطب مشکلي دارد که نمي تواند اين کلام را به درستي بفهمد.

قرآن نور و بيان و تبيان است و محتجب نيست تا نياز به کشف حجاب از آن باشد. اما به دو جهت معاني آن از انسان مخفي مي شود:
1. عدم بصيرت ناشي از جهل و گناه:
وَ لَا نُكلَّفُ نَفْسًا الَّا وُسْعَهَا وَ لَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالحْقّ‏ِ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ بَلْ قُلُوبهُمْ فىِ غَمْرَةٍ مِّنْ هَاذَا وَ لهَمْ اعْمَالٌ مِّن دُونِ ذَالِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ (المؤمنون : 62 و 63)
و هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمى‏كنيم و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد و انان مورد ستم واقع نمى‏شوند. بلكه دل‏هايشان از اين در گرداب جهل فرو رفته است و كارهاى ديگري نيز دارند که آنها انجام دهنده ي انهايند.

2. ثقيل بودن معاني قرآني:
انَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلا (المزمل : 5)
همانا به زودي سخني سنگين بر تو الفا خواهيم کرد.
تفسير علمي است براي رهايي از عامل دوم خفاي معاني قرآن کريم. اما ناتواني مخاطب از فهم کلام حق تعالي در مرتبه ي اول ممکن است ناشي از عدم فهم اصل منطوق باشد. مخاطب ممکن است با زبان و ادبيات عربي به قدر کافي اشنا نباشد و اين مانع از فهم اصل منطوق شود، اما ثقل کلام اين معنا نيست. بلکه ثقل کلام پس از فهم منطوق پيش مي ايد. براي مثال، در منطوق (قُلْ هُوَ اللَّهُ احَد) چندان اختلافي نيست، اما در تفسير آن اختلاف ها بسيار است. سنگين بودن سخن قرآن از دو جهت است:
1. قرآن از حقايقي خبر مي دهد که با غير قرآن امکان علم به آن حقايق وجود نداشت:
يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (البقرة : 151)
انچه را نمي شد شما بدانيد، به شما مي اموزد.
و چون اين حقايق با عقل و حس و کشف، دست کم قبل از اخبار قرآن از انها، درنيافتني اند، مفسران در فهم مراد حق تعالي دچار اختلاف شده و اراي مختلف ارايه مي دهند.
2. قرآن کريم از حقايقي نوراني خبر مي دهد که براي قلوب سياه و محتجب از انوار پاک قدسي درک ناپذيرند و چون غير از معصومان، به هر حال، گرفتار برخي از حجب، اعم از ظلماني با نوراني اند، اين قلوب از درک حقيقت معاني عبارات قرآن کريم عاجز مي مانند و ناچار به تحليل مفهومي روي مي اورند که محدويت هاي خاص خود را دارد و از حقيقت بهره اي ناچيز دارد. در اين حال، اظطراب و اشتباه امري دور از ذهن نخواهد بود.

اقسام تفاسير قرآن کريم به حسب منابع معرفتي
تبيين مسئله
تفاسير قرآن کريم را در يک تقسيم اوليه به تفسير به ماثور و تفسير اجتهادي تقسيم کرده اند. منظور از تفسير به ماثور، تفسيري است که به حجت ظاهري مستند گردد و اين خود بر دو گونه است: تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به حديث. در تفاسير حديثي شيعه حجت ظاهري تنها معصوم (نبي و امام) است و قول همه ي امامان در حکم قول رسول خدا صلي‏الله عليه و اله است. در تفاسير به ماثور عامه، اقوال صحابه در حکم حديث مرفوعه ي نبوي فرض مي شوند.
تفسير اجتهادي، تفسيري متکي به علومي است غير از انچه مستقيما از حجت ظاهري اخذ مي شود و به عقل، تجربه، تاريخ و علوم زباني مستند است. در تفسير اجتهادي دست مفسر بسيار باز است و مفسر با مجالي گسترده تر مي تواند از علوم بشري بهره گيرد و حتي در صورت استفاده ي نابجا از اين علوم، باز از متن چيزي مي فهمد، اگرچه فهم او ممکن است با مراد متکلم همخوان نباشد. البته بهره گيري از علوم بشري در تفسير هر متني، از جمله قرآن کريم، بايد مضبوط و قاعده مند باشد و به طريقي باشد که مفسر به يقين يا گمان معتبر، آن طريق را در جهت فهم مراد ماتن حجت مي داند.
مسئله ي ما در اين نوشتار اين است که در تفسير قرآن کريم، استناد به کدام يک از امور ياد شده معتبر است؟

تفسير قرآن به قرآن
حجيت تفسير قرآن به قرآن
اکثر قريب به اتفاق مفسران در اصل حجيت قرآن کريم اتفاق نظر دارند. دليل اصلي اين اتفاق نظر اين است که عقلا براي فهم سخن ثقيل يک متکلم به سخنان ديگر وي که به گونه اي با سخن مورد نظر رابطه دارد، مراجعه مي کنند و از آن سخنان براي روشن کردن آن سخن مبهم بهره مي گيرند.
ايت‏الله جوادي املي دليل ديگري بر حجيت قرآن در تفسير قرآن ذکر مي کند:
قرآن کريم از آن جهت که کلام خداي سبحان است و با اعجاز خود دعوي انتساب به خدا را اثبات مي کند، يکي از منابع ديني است که حجيت آن همانند حجيت قطع ذاتي است و محصول تدبر در آن و جمع بندي ايات متناسب آن با يکديگر حتما حجت است و هرگز نظير گواهي فاسق مردود نيست تا اصلا حجت نباشد، ليکن مطالب قرآن بخشي به صورت نصوص و قطعي است و بخشي به صورت ظواهر و ظني است که بخش نخست (حجت قطعي) و بخش دوم (حجت ظني) است.
/پاورقي 12- تسنيم، ج1، ص64 ـ63. /

استقلال و انحصار منبع معرفتي تفسير قرآن به قرآن يا عدم ان
دو مفسر بزرگ معاصر، علامه ي طباطبايي و ايةالله جوادي املي از استقلال و حتي انحصار منبع معرفتي قرآن به خود قرآن دفاع مي کنند. ايةالله جوادي بر اين مدعا چنين استدلال مي کند:
/پاورقي 13- ايشان اصطلاح استقلال را به کار مي گيرند، اما تبيين و دلايل ايشان فراتر رفته و انحصار را دربر مي گيرد. /
1. ... قرآن کريم خود را به عنوان نور معرفي مي کند (قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبين‏) (وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي انْزِلَ مَعَه‏) و بارزترين ويژگي نور آن است که هم خود روشن است و هم روشنگر غير خود است، ... مقتضاي نور بودن قرآن کريم نيز اين است که در روشن بودن خود نيازمند غير باشد و نه در روشن کردنِ غير، زيرا در صورت نياز به مبيني ديگر، آن مبين اصل بوده، قرآن کريم فرع خواهد بود و اين فرع و تابع قرار گرفتن قرآن با نور بودن آن ناسازگار است... .
2. يکي از صفات قرآن کريم (تبيان کل شيء) است (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانا لِكُلِّ شَيْ‏ء ...) کتابي که بيانگر همه ي علوم و معارف ضروري و سودمند براي بشر يا بيانگر همه ي حقايق جهان افرينش است، در تبيين خود نيازي به غير ندارد ... .
/پاورقي 14- تسنيم، ج1، ص66 ـ65. /

به تعبير علامه ي طباطبايي:
حاشا قرآني که بيان کننده ي هر چيز است، مبين خود نباشد.
/پاورقي 15- الميزان، ج1، ص11. /
اما اين دو دليل مناقشه پذير به نظر مي ايند. نور اگر چه روشني بخش به همه چيز است، اما خود با شواهد روشن گشته و قابل ديدن است و مستقل از اشياء قابل ديدن نيست. اين نکته با توجه به طبيعت نور، نکته اي کاملا روشن است
/پاورقي 16- جالب است که امام صادق عليه السلام در توحيد مفضل درباره ي علم و عقل که به نور تشبيه مي شوند، تعبير (ظاهر بشواهد، مستور بذاته) مي اورد. (بحار الانوار، ج3، ص148)/
مخالف حجيت تفسير قرآن به قرآن يا مخالف استقلال قرآن يا انحصار آن در تفسير قرآن منکر نور بودن يا تبيان کل شيء بودن قرآن نيست، بلکه توان فهم بشري و بصيرت وي را قاصر از درک اين نور و ادراک اين بيان، مستقل از ياري معارف ديگر، مي داند.
اية الله جوادي املي دليلي ديگر نيز بر استقلال حجيت تفسير قرآن به قرآن ذکر مي کند:
قرآن کريم در کنار دعوت انسان ها به تدبر، دعوي انتساب به خداي سبحان و مبرا بودن از هر گونه اختلاف و ناهماهنگي دروني دارد. خداوند سبحان درباره ي هماهنگي سراسر قرآن با يکديگر دو بيان دارد که يکي ناظر به عدم اختلاف ايات قرآن مجيد با يکديگر و ديگري راجع به انعطاف و گرايش ايات قرآن با همديگر است. اما بيان اول مستفاد از آيه ي (ا فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافا كَثيرا) است، ... آيه ي مزبور دعوت به تدبر در سراسر قرآن مي کند و دعوي عدم اختلاف به نحو سالبه ي کليه را ارايه مي کند و محصول آن تدبر فراگير را صحت اين دعوي مي داند و ادعاي مزبور را با آن بينه و گواه صادق همراه مي کند.
اما بيان دوم خداوند مستنبط از آيه ي (اللَّهُ نَزَّلَ احْسَنَ الْحَديثِ كِتابا مُتَشابِها مَثانِيَ ...) است. زيرا محتواي آيه ي مزبور اين است که از يک سو سراسر ايات قرآن مجيد شببه، همسان و همتاي هم است و از سوي ديگر منثني، منعطف و متمايل به هم است. معناي انثناء، انعطاف و گرايش مطالب يک کتاب علمي اين است که هر کدام از مطالب با ديگري مشروح يا مشروح تر و روشن يا روشن تر مي گردد. چنين کتابي که همه ي ايات آن به هم گرايش دارد، حتما مفسر و مبين همديگر و شارح داخلي خويش است.
/پاورقي 17- تسنيم، ج1، ص67 ـ66. /
ايشان متذکر مي شود که ادعاي موافقت و عدم مخالفت فرع بر پيوند و هم گرايي است و پيوندهاي دلالي نظير اطلاق و تقييد، تعميم و تخصيص، تاييد و تبيين و شرح و تفصيل ميان آنها ضروري است و گزاره هاي قرآني از هم گسيخته نيستند. حال اگر مخالفان قرآن مدعي وجود اختلافي در آن باشند و اين اختلاف متوهم از راه دلالت لفظي قرآن کريم و با شيوه ي تفسيري قرآن به قرآن قابل حل نباشد و با هر راه ديگري، مانند ارجاع به پيامبر اکرم، بدون شاهدي از الفاظ قرآن، حل شود، برهان و استدلال آيه ي کريمه تام نخواهد بود.
اما در اين استدلال نيز پرسش هايي به ذهن قاصر نگارنده مي رسد که پاسخي به آنها نمي يابد:
1. مفسران و عالمان مسلمان با سالها تلاش تخصصي در تفسير قرآن کريم، همراه با ايمان به آن و عشق به دستيابي به معارف آن از چنين تدبر همه جانبه اي عاجز مانده اند و نتوانسته اند به تفسير صد در صد سازگار از قرآن دست يابند (نقض و ابرام هاي مفسران در برابر يکديگر نشان اشکار اين نکته است). به نحو اولي، کافران، حتي افراد بي غرض انها، از چنين تدبري عاجز خواهند ماند. اگر چه هيچ ناسازگاري غير قابل حلّي در قرآن کريم يافت نشده است (و هرگز نخواهد شد)، اما هيچ تفسير کليت قرآن نيز سراپا سازگار يافت نشده است و به نظر نمي رسد افهام عادي در برابر اين قول ثقيل به چنين معرفتي دست يابند. تاکيد مي شود ترديدي در هماهنگي فوق العاده ي ايات قرآن کريم نيست، ترديد در طاقت فهم بشري است.
2. تدبر مذکور در استدلال، مبتني بر نظريه هاي مربوط به پيوندهاي دلالي کلامي و گفتاري است و هر گونه خطا در اصول و فروع اين نظريه ها راه را براي يافتن و ديدن آن سازگاري و هماهنگي مي بندد. بنابر اين، به نظر نمي رسد تنها با توجه به پيوندهاي لفظي ميان ايات قرآن کريم، هماهنگي ميان ايات آن اثبات گردد.

شاني و فعلي بودن حجيت تفسير قرآن به قرآن
ايا حجيت محصول تفسير قرآن به قرآن به تنهايي به نصاب فعليت مي رسد، يا نياز به ضميمه اي ديگر (مانند حديث، عقل، کشف، تجربه) دارد تا به نصاب فعليت برسد؟ گاهي ظهور حاصل از تفسير آيه اي به ايات ديگر، ظهوري قوي است و مي توان آن را به حق تعالي اسناد داد و حجت خواهد بود. اما اگر ظهور حاصل از تفسير آيه اي به آيه ي ديگر، ضعيف باشد (مثلا يکي از معاني التزامي بعيد حاصل شود) در اين صورت، تاييد حجيت آن با کمک منابع ديگر معرفت لازم مي ايد. به هر حال، فعلي يا شاني بودن حجيت تفسير قرآن به قرآن به نحو موجبه ي کليه ممکن نيست.
نتيجه اين که قرآن کريم يکي از منابع معرفت در تفسير قرآن است، لکن تنها منبع معرفتي نيست و اخذ معرفت از آن ممکن است به استعانت از منابع معرفتي ديگر داشته باشد.

تفسير قرآن به حديث
حجيت تفسير قرآن به حديث
تفسير قرآن به حديث از سابقه ي طولاني برخوردار است و اصولا تا زمان شيخ مفيد، به طور عمده، شيوه ي تفسيري قرآن به حديث را برگزيده بودند. دلايل بسياري از قرآن و روايات براي حجيت تفسير قرآن به حديث ذکر شده است که در اينجا به ذکر چند نمونه مي پردازيم:

1. حق تعالي مي فرمايد:
هُوَ الَّذي انْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ اياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ امُّ الْكِتابِ وَ اخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَامَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَاويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَاويلَهُ الا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ امَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ الا اولُوا الْالْبابِ (ال عمران : 7)
او كسى است كه بر تو، كتاب را فرو فرستاد كه بخشي از آن ايات محكم اند، كه ام الكتاب اند. و بخشي ديگر متشابهاتند. و امّا كسانى كه در دل‏هايشان كژى از حق است، براى فتنه جويى ودستيابي به آن در پي ايات متشابه اند. و تاويل آن را جز خدا و استواران در دانش نمى‏دانند. (انان كه) مى‏گويند:) به آن ايمان اورديم، همه از جانب پروردگار ماست، و جز خردمندان ياد اور نمى‏شوند.
مشهور در ميان مفسران اين است که (الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) به (الله) عطف مي شود و بر اين اساس انان عالم به تاويل متشابهات قرآن اند. مصداق بالاصاله ي راسخ در علم بايد از عصمت علمي برخوردار باشد، زيرا هر که از عصمت علمي برخوردار نباشد، به جهت امکان خطا در علم، راسخ در علم نخواهد بود. امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
پس رسول خدا صلي الله عليه و اله و اهل بيت او افضل راسخان در علم اند. به تحقيق خداوند همه ي تنزيل و تاويلي را که بر او نازل کرد، به او اموخت و چيزي از تنزيل بر او نازل نکرد، مگر اين که تاويلش را به او اموخت و جانشينان او پس از او همه ي آن را مي دانند.
/پاورقي 18- صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، ص203، کتابخانه ايةالله مرعشي نجفي، 1404، چاپ دوم. /

امام صادق عليه السلام نيز مي فرمايد:
ما راسخان در علميم .
/پاورقي 19- صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات ص204. /
2. روايات فراواني نيز بر حجيت تفسير قرآن به حديث دلالت دارند. از روايات مي توان به احاديث استناد نمود: حديث ثقلين و رواياتي با مضمون مشابه آن که بيانگر جدايي ناپذيري قرآن و اهل بيت عليهم السلام است، رواياتي که اهل بيت عليهم السلام را مخاطب خاص قرآن معرفي مي کند. رواياتي که اهل بيت عليهم السلام را عالم به علوم قرآن و به ظاهر و باطن قرآن کريم معرفي مي کنند و ... .
با توجه به اين دلايل نمي توان در اصل حجيت حديث در تفسير قرآن ترديد کرد. اما با اين حال، به حجيت آن چند اعتراض شده است که بايد بررسي شوند.

اعتراض وارد بر حجيت حديث در تفسير قرآن
اعتراض اول را مي توان چنين تقرير کرد: روايات از سه بعد ظني اند:
1. سند و اصل صدور، به جهت ندرت خبر متواتر و خبر واحد محفوف به قراين،
2. جهت صدور، به جهت احتمال تقيه در روايات،
3. دلالت، به جهت اتکاي آن بر اصول عقلاييه.
اما قرآن کريم، از جهت سند و اصل صدور قطعي است. از جهت دلالت نيز يقيني يا به مثابه يقيني است، زيرا هم از احتمال تحريف و نيز سهو و نسيان و خطا در فهم و عصيان در ابلاغ و املا مصون است و هم عهده دار تبيين خطوط کلي دين است و به همين جهت پس از به کار بردن قواعد و اصول لفظي يقيني يا به مثابه يقيني است.
/پاورقي 20- تسنيم، ج1، ص77. /

اما اين اعتراض از چند جهت محل تامل است:
1. اين گونه نقد حديث، به نحو موجبه ي کليه يا عام مجموعي، به معناي پذيرش انسداد است و اساسا باب علم را مي بندد.
2. بسياري از معاني مستنبط از روايات از تواتر معنوي برخوردارند. شاهد در اين گفتار رواياتي است که در مسايل مختلف فقهي براي استنباط احکام و نيز در کتب اخلاقي مورد استناد قرار مي گيرد. ميزان تواتر معنوي به حدي است که به نظر مي رسد ادعاي ندرت خبر واحد به سادگي قابل خدشه نباشد. بنابر اين، قطع به صدور غالب معاني مستنبطه از روايات موجه است.
3. دلايلي که حجيت خبر واحد را ثابت مي کنند، مقيد به قيدي راجع به محتوا نمي شوند و شامل اخبار فقهي و غير آن هستند. اگر دلايلي اعتبار خبري را از جهت اصل و جهت صدور ثابت کردند، به دليل التزامي ثابت مي کنند عدم تمسک به آنها ناموجه است.
4. دلايلي که حجيت خبر واحد را ثابت مي کنند، حجيت آن را به اين معنا ثابت مي کنند که اسناد آن به معصوم موجَّه است، و محدود به اين معنا نيست که در مقام عمل، عمل به اين روايات جايز است. موجه بودن اسناد روايات به معصوم، مجوز استناد به آن در تفسير است.
5. اصول عقلاييه اي که پشتوانه ي دلالت اند، ظني اند و از اين جهت اعتبار آنها بيش از اعتبار ادله ي اثبات اعتبار سند و جهت صدور نيست. بنابراين، نتيجه ي تفسير، حتي تفسير قرآن به قرآن، هرگز يقيني نخواهد بود و ابتناي آن بر حديث از اعتبار آن نمي کاهد. نتيجه ي تفسير همواره ظني است و تنها نص يقين اور است. اما اين ظن پايگاهي اطمينان بخش است، زيرا اعتبار آن از جهت معرفت بخشي موجه است، نه از جهت تعبد يا انسداد.
اعتراض ديگر بر عدم حجيت حديث در تفسير قرآن را مي توان چنين تقرير کرد: روايات هم از جهت اصل حجيت و هم از جهت تاييد محتوا وابسته به قرآن کريم است. زيرا پشتوانه ي حجيت سنت اين است که قرآن مسلمانان را به سنت ارجاع مي دهد، وابستگي حجيت ظواهر قرآن کريم به روايات مستلزم دور خواهد بود که استحاله ي آن بديهي است. از جهت تاييد محتوا نيز، روايات فراوان عرضه ي حديث بر قرآن مبين اين وابستگي اند.
/پاورقي 21- تسنيم، ج1، ص83 ـ 79/
از طرف ديگر، چون:
فتوا به عدم مخالفت سنت با قرآن متوقف است بر احراز معنا و پيام سراسر قرآن (به نحو موجبه ي کليه)
/پاورقي 22- تسنيم، ج1، ص138. /

اين اعتراض نيز به جهت تاملاتي وارد به نظر نمي رسد:
1. وابستگي حديث به قرآن در حجيت، ربطي به تفسير قرآن به حديث ندارد. در تفسير قرآن به حديث، قصد مفسر اثبات حجيت ظواهر قرآن کريم نيست، بلکه کشف اين ظواهر است و اين دو کاملا متفاوت اند. اگر چه در حجيت، حديث مديون قرآن کريم است، اما البته پس از استقرار حجيت، حدوثا و بقاء، انگاه سنت و قرآن متلازم يکديگر است.
/پاورقي 23- تسنيم، ج1، ص/
وابستگي حديث در تاييد محتوا به قرآن مستلزم بر احراز معنا و پيام سراسر قرآن به نحو موجبه ي کليه نيست. اولين دليل بر عدم لزوم ان، عدم امکان چنين احراز فراگير براي غير معصوم است، در حالي که غير معصوم نياز به تاييد محتواي حديث با قرآن دارد.

عدم مخالفت حديث با قرآن در دو سطح بايد بررسي شود:
1. سطح مقايسه با نصوص قرآني.
2. سطح مقايسه با ظواهر قرآني.
در سطح مقايسه با نصوص قرآني، حديث نبايد با قرآن تعارض داشته باشد. اما در سطح دوم، در صورت وقوع تعارض نمي توان به سرعت حکم به بي اعتباري سنت داد، بلکه ابتدا بايد ثابت شود اعتبار ظاهر قرآني معارض با يک حديث، بر اعتبار حديث ترجيح دارد. به هر حال، اگر در سطح اول تعارضي ديده نشد، مي توان به دو دليل اصل را بر عدم تعارض در مرتبه ي دوم گرفت:
1. احراز عدم مخالفت، به نحو قطعي، در اين مرتبه غير ممکن است.
2. حجيت ظواهر قرآن، به جهت ظني بودن، ترجيح ابتدايي بر سنت ندارد.
اشکال ديگر که در افواه در نقد روش تفسيري قرآن به حديث شنيده مي شود، اين است که روايات تفسيري بسيار کم اند و اکتفا به آنها ما را از بسياري از معارف قرآني محروم مي کند. اما اين نقد نيز به دو دليل وارد نيست. زيرا اولا تنها انحصار تفسير قرآن به حديث را نفي مي کند، نه اصل حجيت آن را، ثانيا در تفسير قرآن به حديث همه ي روايات قابل استنادند، نه رواياتي که به صراحت تفسيري اند.

انحصار تفسير قرآن به حديث و عدم ان
اخباريان قايل به انحصار حجيت تفسير قرآن به حديث اند و ظواهر قرآن مجيد را مستقل از حديث حجت نمي دانند و به خصوص ملا محمد امين استرابادي از اين انحصار به شدت دفاع مي کند و تفسير روايي البرهان نيز بر همين مبنا نگاشته شده است. دلايل اخباريان به طور مفصل به وسيله ي اصوليان نقد شده است و با توجه به عدم طرفدار جدي ديدگاه انحصار تفسير قرآن به حديث در ميان عالمان و مفسران معاصر، از نقد آن چشم پوشي مي شود.
نتيجه اين که حديث از منابع معرفت تفسير قرآن کريم است و رجوع به آن براي مفسر ضرورت دارد، اما منبع منحصر نيست.

تفسير قرآن به عقل
حجيت تفسير قرآن به عقل
عقل اساسي ترين ابزار معرفتي است که مفسر قرآن، بلکه انسان در هر عمل شناختي و ارزشي، ناچار از آن است. شناخت ذاتي عقل است و حجيت معرفت شناختي از آن منفک نمي شود. بنابر اين، حجيت عقل به هيچ چيز ديگر مقيد نيست، نه از جهت ثبوت و نه از جهت اثبات. درباره ي حجيت عقل در تفسير قرآن نيز بر همين اساس نمي توان ترديد کرد و يافته هاي عقل نيز از منابع معرفتي تفسير قرآن اند. با اين حال براي تاييد حجيت آن در تفسير قرآن به دو آيه اشاره مي شود:
قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْاياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (ال عمران : 118 و الحديد : 17)
به تحقيق ايات را براي شما روشن کرديم، اگر خرد بورزيد.
انَّا انْزَلْناهُ قرآنا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (يوسف : 2)
همانا قرآن را عربي نازل کرديم، باشد که شما خرد بورزيد
تفسير قرآن به عقل، تفسير به راي نيست، زيرا يافته هاي عقلاني، علم و کشف واقع اند و تفسير بر مبناي آن تفسير به علم خواهد بود، نه تفسير به راي.

جايگاه و کاربرد عقل در تفسير قرآن
بخشي از معارف عقلي حاکم بر اصل تفسير مي باشند و مفسر بدون آنها از اصل تفسير کلام خدا باز خواهد ماند، مانند اذعان به اصل واقعيت و امکان في الجمله ي علم به واقعيت و ساير بديهيات عقلي و نيز شناخت اقسام مفاهيم و قضايا و کيفيت ارتباط آنها با هم و ... عقل مناط تشخيص تفسير به علم از تفسير به راي نيز است. زيرا عقل حجت ذاتي است و اثبات حجيت بهره­گيري از ديگر منابع معرفت در تفسير قرآن با عقل ميسر است.
عقل در تفسير و فهم ارشادات قرآن به معارف عقلي، که در قرآن فراوان يافت مي شود، نيز اشکارا دخيل است. برخي از معرف عقلاني نيز به طور موردي در فهم برخي ايات به کار مي ايند، مانند واجب الوجود بودن ذات الهي و ماهيت نداشتن او و نيز تبيين مناط معلوليت به فقر ذاتي يا قول به تجرد نفس.
نکته ي قابل ياداوري اين است که تطبيق اصطلاحات قرآن کريم با اصطلاحات فلسفي و کلامي و تاويل آنها به يکديگر، بايد بر اساس دليل معتبر باشد و مفسر نمي تواند در اين جايگاه به استحسان يا حدس تمسک نمايد. در غير اين صورت، تفسير وي تفسير به علم نبوده و به ورطه ي تفسير به راي مي افتد. به هر حال، ميان تفسير به عقل با تفسير به فلسفه و کلام بايد فرق گذاشت.

تفسير قرآن به تجربه و معارف تجربي
حجيت تفسير قرآن به تجربه و معارف تجربي
تجربه يکي از منابع معرفت بشري است، اما در حجيت آن در تفسير قرآن اختلاف وجود دارد. برخي با توجه به دستاوردهاي فناورانه ي آن به شدت از تفسير قرآن به تجربه و علوم تجربي حمايت مي کنند و برخي با توجه به ماهيت موقتي بودن علوم تجربي و جاودانگي معارف قرآني به شدت به آن مي تازند.
به نظر نمي رسد بتوان علوم تجربي جديد را منبع معرفتي مناسب براي تفسير قرآن کريم شناخت. زيرا اين علوم بر مباني اي استوارند که اشکارا با معارف قرآني ناسازگار است، مانند نگاه ماشين انگارانه به جهان و انسان و نيز تفکيک ماوراء الطبيعه از طبيعت.
اما اگر بتوان در اين حوزه از معارف، نظريه هاي تجربي را بر مباني قرآني و ديني ارايه کرد، خود اين نظريه ها در مراحل بعد مي توانند در استنباط از قرآن مورد استفاده باشند. زيرا تجربه اعتبار معرفت­شناختي دارد و موقتي و ظني بودن آن مانع اساسي استفاده از آن در تفسير نمي تواند باشد. نظريه هاي مربوط به دلالت هاي کلامي نيز ظني اند و همواره و شديدتر از نظريه هاي علوم تجربي در معرض تغيير و تبديل اند، اما اعتبار آنها در تفسير قرآن مخدوش کلي نيست.
به هر حال، سنخ شناسي نظريه هاي تجربي معتبر در تفسير قرآن و نيز نظريه هاي حوزه ي زبان و تاريخ نياز به بحث مفصلي دارد که اين مختصر جاي بررسي آن نيست.