p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم



روش‌شناسي تفسير قرآن

مقدمه: ضرورت بررسي قواعد تفسير
تفسير قرآن سابقه‌ايي ديرينه دارد و آغاز آن را زمان رسول خدا مي‌دانند. مفسران براي تفسير قرآن به روش‌هاي متفاوتي عمل نموده‌اند، گروهي فقط به جمع‌آوري روايات مربوط به هر آيه پرداخته‌اند، گروهي ديگر توجه خود را معطوف مسائل ادبي نموده و بالاخره هر مفسري حسب گرايش و توانايي خود از زواياي متعددي به تفسير قرآن پرداخته‌اند؛ از اين رو تفاسير متعددي با رويکردهاي گوناگون و اختلاف ديدگاه‌ها به وجود آمده است. يکي از مهمترين علل اختلاف ديدگاه‌ها و اشتباه‌هاي مفسران ناشي از ناديده گرفتن قواعد و ضوابطي است که براي تفسير نياز است. اين قواعد به مفسر کمک مي‌کند تا از لغزش در امان بماند و در مواردي که با ديگر مفسران اختلاف‌نظر دارد، بر پايه و مبناي علمي و درستي باشد.
اين نکته بايد مورد توجه قرار گيرد که بسياري از اين قواعد، ارتکازي عقلا و متشرعه است و تفاهم انسان‌ها از کلام يکديگر- هر چند به صورت ناآگاهانه- و فهم مفسران از قرآن از بر اساس آن انجام مي‌گيرد. نسبت اين قواعد با تفسير مثل نسبت قواعد اصول فقه با علم فقه، و قاعد منطق با علم منطق است؛ بنابراين، همان‌طوري که آن قواعد نياز به تبيين و تدوين دارند، قواعد تفسير نيز چنين نيازي دارند. ازاين‌رو، در ادامه به مهم‌ترين قواعد تفسير پرداخته مي‌شود.

1- قاعده اول: در نظر گرفتن قرائت صحيح

1- 1- قرائت در لغت: قرائت در لغت يعني خواندن و تلفظ کردن کلمات و عبارات، و در قرآن نشان ‌دهنده شکل و صورت کلمه‌ها و عبارات قرآني است. با توجه به اين ‌که شکل‌هاي مختلف کلمه معاني مختلفي را ايجاب مي ‌کند، قرائات گوناگون قرآن که در واقع همان شکل‌هاي متفاوت خواندن قرآن است نيز، موجب تفاوت در معاني مي‌شود. ازاين‌رو، بر مفسر است که براي فهم آيات و کلام خداوند ابتدا به فحص و تحقيق درباره قرائت صحيح بپردازد.

1- 2- قرائت صحيح کدام است؟
قرآن کريم کتاب خداست که بعد از نازل شدن بر پيامبر، ايشان بر مردم تلاوت نموده‌اند؛ بنابراين، بهترين و صحيح‌ترين تلاوت و قرائت آن است که با قرائت رسول اکرم مطابقت داشته باشد؛ براي به دست آوردن قرائت پيامبر نيز راه‌هاي متفاوتي وجود دارد: الف- نقل متواتر، ب- سيره عملي مسلمانان در هر عصر تا زمان رسول خدا. آيات قرآن از نظر قرائت دو دسته‌اند: در قرائت دسته‌ايي از آيات قرآن اختلافي نيست، زيرا به دليل اهميت قرآن، اگر اختلافي موجود بود در تاريخ ثبت مي‌شد؛ عدم ثبت آن نشان از عدم اختلاف است، و اينکه قرائت فعلي اين آيات قرائت پيامبر اکرم است. در قرائت دسته ايي ديگر از آيات اختلاف نظر وجود دارد، در اين گونه از آيات سيره عملي مسلمانان مفيد فائده نيست، و مفسر بايد از راه‌هاي ديگري به قرائت صحيح پي ببرد و اگر دسترسي به قرائت صحيح ممکن نباشد، مفسر نمي‌تواند آيات را طبق تمام قرائت‌ها تفسير کند، مگر به صورت احتمالي. و اگر چنانچه وجه جامع و قدر متيقن بين تفسير بر اساس همه قرائت‌ها وجود داشته باشد، مي‌ تواند آن را به عنوان مفاد قطعي آيات مطرح کند.
توجه به اين نکته ضروري است که قرائت‌هاي شاد، مخالف ادبيات عرب، و مخالف ظواهر يا نصوص آيات کريمه قابل اعتنا نيستند و نمي ‌تواند خدشه‌ايي به قرائت فعلي قرآن برساند، زيرا اين ‌گونه قرائت‌ها قطعاً از رسول خدا نيست. نتيجه آنکه تفسير بايد بر اساس قرائت مورد اتفاق يا قرائت مشهوري که قرائت مشهور ديگري در مقابل آن نباشد انجام گيرد.


1- 2- 1- توهمي نادرست
رعايت اين قائده موجب تعطيلي فهم انسان‌ها از بخش زيادي از قرآن مي ‌شود و در اين صورت قسمت عظيمي از معارف قرآن از دست مي ‌رود.

1- 2- 2- جواب
اين توهمي ناصحيح است، زيرا در بخش اعظم آيات قرآن اختلافي نيست. اختلافي وجود ندارد و رعايت اين قاعده اشکالي ايجاد نمي ‌کند. در ديگر آيات که اختلاف قرائت وجود دارد، باعث تغيير در معنا نمي ‌شود و در تفسير نيز تأثير ندارد؛ در مواردي هم که اختلاف قرائت دگرگون کننده معناست، در صورتي که يکي از قرائت‌ها مشهور باشد و ساير قرائت‌ها شاد؛ قرائت صحيح همان قرائت معروف و مشهور است. تنها يک گروه از آيات مشکل ‌آفرين هستند که در قرائت آنها اختلاف مؤثر در معنا وجود دارد، و بيش از يک قرائت مشهور نيز وجود دارد؛ در اين دسته از آيات اگر دليلي بر تعيين يکي وجود نداشته باشد مي ‌توان قدر جامع و معناي مشترک را به خداي متعال نسبت داد.


1- 3- تواتر قرائات
گروهي به تواتر قرائات سبع قائل شده ‌اند، که در اين صورت مي‌ توان قرآن را طبق همه قرائت‌ها تفسير کرد. از اين رو شنقيطي در مقدمه تفسيرش ملتزم شده که قرآن را جز با قرائت‌هاي سبع تفسير ننمايد.

اشکال: اين گفته ناصحيح است زيرا نهايت آنچه که مي توان ادعا کرد اين است که تواتر آن قرائت‌ها بعد از قراء سبعه است،
/پاورقي 1. هرچند که برخي در اين مورد نيز خدشه وارد کرده‌ اند و تواتر آن را از قراء نيز نمي ‌پذيرند./
ولي نسبت به طبقه خود قراء و زمان قبل از آنان تا زمان صحابه و عصر رسول خدا هيچ نقل متواتري وجود ندارد. آنچه وجود دارد روايات آحادي است که مورد اتفاق نيست. درمواردي نيز که اختلاف قرائت دگرگون کننده معنا است مستلزم معاني گوناگون حسب اختلاف قرائات است؛ که طبق ديدگاه اهل سنت آن را مفاد روايات - نزل القرآن علي سبعة احرف - مي‌دانند، و در روايات شيعه اين روايت دليل درستي ندارد و قرآن داراي يک قرائت واحد است.

1- 4- قائلين به انکار تواتر قرائات سبعه
در ميان شيعه - ابن طاووس -، - نجم الائمه -، - محدث کاشاني -، - سيد جزايري -، و - وحيد بهبهاني -؛ و در ميان اهل سنت - زمخشري -، - رازي -، و - زرکشي - تواتر قرائات را مردود دانسته‌اند.

1- 5- حجيت قرائت‌هاي هفتگانه
سه ديدگاه درباره قرائات و جيت آنها وجود دارد:
الف- تواتر قرائات و اعتبار همه آنها
ب- تواتر نداشتن همه قرائات و معتبر بودن همه آنها
ج- تواتر نداشتن قرائات و معتبر بودن يکي از آنها و جواز قرائت بر طبق هر يک از آنها.

1- 5- 1- نقد و بررسي
ديدگاه سوم صحيح نيست، زيرا لازمه عرفي جواز قرائت بر طبق هر يک از آنها حجيت و اعتبار همه آن قرائت‌هاست، بنابراين، ديدگاه افرادي مثل آخوند خراساني و آيت الله خويي مبني بر انکار ملازمه بين جواز قرائت و حجيت آنها به دليل آنکه در روايات - إقراء - آمده نه - إعملوا -، نادرست مي ‌باشد.

1- 6- شواهد تاريخي بر اعتبار قرائت کنوني
علامه محمد جواد بلاغي اعراب و حروف فعلي قرآن را متواتر و قرائت و تفسير قرآن را تنها بر اساس همين قرائت روا دانسته‌اند. در تأييد اين ديدگاه چند دليل مي‌توان ارائه داد: 1- اهتمام مسلمانان بر حفظ قرآن از صدر اسلام تا کنون؛ 2- سفارشات اکيد پيامبر بر قرائت و حفظ قرآن؛ 3- متن قرآن در طول تاريخ سينه به سينه و نسل به نسل منتقل شده است. بنابراين، دلايل، مي‌توان گفت: قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا در طول تاريخ روا داشته است.
نويسنده در ادامه به طور ضمني به نقد ديدگاه‌هاي آيت الله معرفت مي‌ پردازد و مي ‌گويد: عواملي از قبيل ابتدايي بودن خط در زمان کتابت قرآن، خالي بودن از نقطه و اعراب، اختلاف لهجه‌هاي قبايل عرب، و احياناً اجتهادات شخصي برخي از مسلمانان، خللي در قرائت رايج ايجاد نکرده و تنها برخي قرائت‌هاي شخصي و نادر اشتباه‌هايي به وجود آورده که مورد اعتناي جامعه اسلامي نبوده است. کار عثمان نيز جلوگيري از انتشار قرائات شاد و توحيد قرائات بوده است.
مطابقت قرآن موجود با قرائت عاصم از اين روست که قرايت عاصم موافق با قرائت مشهور ثبت شده، نه اينکه قرائت مشهور موافق با قرائت عاصم نوشته شده است. بنابراين، در موارد اختلاف قرائت، قرائت صحيح، همان قرائت کنوني است.

1- 6- 1- نقد و بررسي اين ديدگاه
نتيجه‌ گيري فوق زماني صحيح است که ثابت شود قرائت قرآن توقيفي است، يعني اثبات شود که از زمان رسول خدا تاکنون، مسلمانان قرائت قرآن را جز از طريق قارياني که قرائت خود را بي‌واسطه يا باواسطه از رسول خدا دريافت کرده‌اند فرا نگرفته‌ا‌ند. اين در حالي است که: الف- با مراجعه به تاريخ خلاف مطلب اثبات مي‌شود، زيرا اعمال سليقه و اجتهاد در انتخاب قرائت وجود داشته و اين اجتهادات تنها از سوي افراد اندک و ناشناخته صورت نگرفته است. ب- در همه موارد اختلاف قرائت، يکي از قرائت‌ها مشهور؛ و ديگر قرائت‌ها شاد و غير قابل اعتنا نبوده‌اند ج- قبل و بعد از يکي شدن مصاحف عثمان قرائت‌هاي مشهور و متعددي وجود داشته و هر يک طرفداراني داشته‌ اند. نمونه آن در قرائت آيه - مالک يوم الدين -، که به دو وجه - مالک - و - مَلِک - قرائت شده است. د- وجود اختلاف قرائت ميان صحابه که عثمان را برانگيخت تا به توحيد مصاحف روي آورد. و در پايان هيچ دليل قابل اعتنايي نيست که اثبات کند در زمان عثمان تنها يک قرائت مشهور وجود داشته و قرائت‌هاي ديگر شاد بوده باشد؛ حتي اختلافات زمان کتابت مصحف عثماني نيز مؤيد اين مطلب است. ه- آخرين شاهد مبني بر اينکه يک قرائت مشهور وجود نداشته اين است که نقطه و اعراب گزاري در تمام آيات قرآن، بدون استثنا بر اساس قرائت مشهوري که صدور آن از رسول خدا مورد اطمينان باشد انجام گرفته باشد، در حالي که چنين چيزي ثابت نيست، بخصوص که نقطه و اعراب گزاران از خطا مصون نبوده‌اند.

1- 7- معيارهاي شناخت قرائت صحيح از نظر آيت الله معرفت
نويسنده پس از آوردن تعريف آيت ‌الله معرفت معيارهاي قرائت صحيح را از ديدگاه ايشان يادآور مي‌ شود.
1- تطابق با قرآن مکتوب، که از جهت ماده و شکل کلمات، و جايگاه کلمات در آيات در طول تاريخ که به صورت متواتر نقل شده است.
2- در موارد اختلاف قرائت‌ها قرائت توده مردم مسلمان که سينه به سينه نقل شده و در قرآن‌هاي مکتوب قديم و جديد ثبت شده، معيار است.
3- يکي از راه‌هاي پي بردن به قرائت توده مردم اتفاق همه يا اکثر قراء معروف است.
4- در صورت تساوي دو يا چند قرائت از جهات ياد شده، ترجيح با قرائتي است که با زبان و ادبيات عرب سازگارتر باشد.
5- هر قرائتي که دليل قطعي بر پيروي از آن داشته باشيم، فصيح‌تر و از نظر سندي قوي‌تر و استوارتر است.

1- 7- 1- نقد ديدگاه آيت الله معرفت
نويسنده در ادامه چهار نقد بر نظرات استاد معرفت وارد مي‌کند:
الف- اينکه قرآن مکتوب فعلي از هر جهت، حتي قرائت در همه موارد تواتر داشته باشد، مورد مناقشه است.
ب- اينکه در موارد اختلاف قرائت، قرائت توده مردم معيار باشد، مورد ترديد است، زيرا در برخي از زمانه دو يا چند قرائت بين مسلمانان بوده است.
ج- اتفاق همه يا اکثر قراء نيز در اکثر موارد اختلاف قرائت مصداق ندارد.
د- ترجيح قرائت بر اساس ادبيات عرب نيز مورد مناقشه است زيرا معيار قواعد ادبيات عرب در زمان نزول قرآن است؛ نه قواعد مدون امروزي که امري استنباطي و اجتهادي است.

2- قاعده دوم: توجه به مفاهيم کلمات در زمان نزول
يکي از شرايط لازم براي تفسير قرآن، آگاهي از معاني مفردات قرآن است؛ براي آگاهي از معاني واژگان قرآن توجه به چند نکته ضروري است:

2- 1- اکتفا نکردن به معاني ارتکازي
براي کساني که با متون عربي سر و کار دارند، معاني خاصي براي برخي از واژگان در ذهن آنان مرتکز شده است و در هنگام تفسير همان معاني به ذهن خطور مي ‌کند؛ لذا بر مفسر است که در هنگام تفسير به آن معاني اکتفا نکند و حتي براي ساده‌ترين واژگان به معاجم دست اول رجوع کند. علت اين امر آن است که ممکن است که معناي ارتکازي از جمله معناهايي باشد که در زمان‌هاي متأخر براي آن واژه پديد آمده باشد؛ و در عصر نزول کلمه در معناي ديگري به کار رفته باشد.

2- 2- به دست آوردن معاني واژه‌ها با توجه به فرهنگ زمان نزول
بسياري از واژگان در يک زمان در مناطق مختلف، و حتي در طول زمان‌هاي گوناگون داراي معاني متعدد و فراواني است، از اين ‌رو، مفسر در هنگام تفسير بايد معناي عصر نزول واژه را در قبايل و فضاي عصر نزول به دست آورد و تفسير را بر طبق آن انجام دهد؛ زيرا قرآن طبق مفاهيم واژگان در عصر نزول نازل گشته است.

2- 3- در نظر گرفتن همه معاني
مفسر بايد معاني واژگاني که چند معنا دارند را بداند تا با استفاده از قرائن يکي از آنها را که با متن متناسب است انتخاب نمايد. عدم توجه به همه معاني ممکن است در فهم مراد خداي خلل وارد نمايد.

2- 4- فرق نهادن ميان معاني حقيقي و مجازي
از آنجا که برخي از واژگان داراي چند معناي حقيقي يا معناي حقيقي و مجازي هستند بر مفسر است که با استفاده از قرائن يک معنا را برگزيند.

2- 5- حقيقت قرآني
برخي از الفاظ به سبب کثرت استعمال در لسان يک متکلم داراي معنايي خاص مي ‌شود، به طوري که اراده معنايي ديگر نيازمند قرينه است. در قرآن نيز اين گونه از کلمات وجود دارد؛ بنابراين، مفسر بايد چنين کلماتي را شناسايي کند تا بتواند تفسير درستي از آيه را ارائه دهد. به عنوان نمونه مي‌توان به کلمه - صراط - و - قلب - اشاره کرد، اولي در سراسر قرآن به معناي - طريق غير حسي - جز در يک مورد، و دومي به معناي - مرکز احساسات و عواطف - است.

2- 6- حمل لفظ بر معاني حقيقي
بسياري از واژگان قرآن داراي معاني متعددي هستند و دليلي بر تعيين يکي از آن معاني نيز وجود ندارد. در اين صورت برخي از مفسران يک لفظ را بر همه معاني حمل مي‌کنند.
در اين صورت اگر لفظ با اشتراک معنوي داراي معاني متعدد باشد، در صورتي که قرينه ‌ايي بر تعيين يکي از آن معاني نباشد، لفظ ظاهر در همه آن معاني است؛ ولي اگر با اشتراک لفظي داراي معاني متعددي باشد حمل آن بر همه معاني خلاف ظاهر است و نياز به دليل و قرينه دارد. پس در صورت عدم قرينه نمي ‌توان لفظ را بر همه معاني حمل کرد. دليل اين مطلب نيز روش عقلا در محاورات عرفه است.
علت اين اختلاف در آن است که در مشترک معنو‌ي معناي حقيقي لفظ مفهوم جامع بين معاني متعدد است. در اين صورت براي تعيين يک معنا نياز به قرينه است، ولي در مشترک لفظي به دليل اين که لفظ براي هر معنا به طور جداگانه وضع شده است نه براي همه آن معاني با همديگر؛ بنابراين، بر خلاف اشتراک لفظي بايد براي در نظر گرفتن همه معاني قرينه باشد.

2- 7- زبان قرآن
درباره اين که قرآن به چه لغت و زباني نازل شده است شش قول وجود دارد:
الف- قرآن تنها به لغت قريش نازل شده است؛
ب- قرآن به لغت حجازي‌ها و اندکي به لغت تميمي‌ها نازل شده است؛
ج- قرآن به هفت لغت نازل شده است؛
د- قرآن به لغت کعب بن قريش و کعب بن خزاعه نازل شده است؛
ه- قرآن به لغت مضر نازل شده است؛
و- در قرآن از همه لغات عرب وجود دارد.
براي هيچ يک از اقوال ياد شده دليل معتبري وجود ندارد؛ تنها دليلي که براي قول اول ذکر شده، استدلال به آيه - و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه -
/پاورقي 2. ابراهيم: 4./
است اشکالي که بر اين ديدگاه وارد است اين است که قوم فقط شامل افرادي که رابطه نسبي با فرد دارند نمي ‌شود بلکه شامل جماعتي که به نوعي با فرد در ارتباط باشند نيز مي‌ شود، چه ارتباط نسبي، چه هم ‌وطني و هم ‌زباني. به همه اين افراد قوم گفته مي ‌شود.

2- 8- واژه‌هاي دخيل و نقش آنها در تفسير
از نشانه‌هاي پويايي يک زبان داد و ستد لغت و واژه به زبان‌هاي ديگر است، زيرا زبان نيز يک موجود زنده است و در تعامل با ديگر زبان‌هاست. ارتباطات تجاري، فرهنگي و اجتماعي عرب زبانان زبان نزول قرآن با غير عرب زبانان اقتضا دارد که در زبان عربي زمان نزول قرآن نيز اين الفاظ وجود داشته باشد و لذا قرآن که با اين زبان و براي اين قوم نازل شده، از اين کلمات استفاده نموده است.
در مورد کلمات معرب اگر مفاد و معناي آنها مشخص باشد، ديگر نيازي به مراجعه به زبان مبدأ نيست و الا با احتمال دگرگوني در معنا مراجعه به زبان مرجع ضرورت دارد.

2- 9- تحول تئوري‌ها و فهم مفردات قرآن
يک واژه در طول زمان ممکن است که معاني حقيقي و مجازي جديدي پيدا کند، اما از اين نکته نبايد غفلت کرد که در تفسير بايد معناي زمان نزول مورد توجه باشد، نه تحولاتي که در معناي کلمه به وجود آمده است.
نويسنده در ادامه شبهه آقاي سروش را مطرح مي کند، وي مي ‌گويد: چون معناها مسبوغ و مصبوغ به تئوري‌ها هستند، به تبعيت از دگرگوني تئوري‌ها معاني الفاظ نيز دگرگون مي‌ شوند.

2- 10- نقد تأثير تئوري‌ها در تحول معاني واژه‌ها
اولاً بايد گفت اگرچه واژه‌ها در طول زمان ممکن است معاني حقيقي و مجازي جديدي پيدا کنند، ولي پديد آمدن اين معاني جديد کليت ندارد، به طوري که همه الفاظ معاني جديد پيدا کنند. بسياري از الفاظ مانند اسماء اعلام اصلاً تغييري در معاني اوليه پيدا نمي ‌کنند.
ثانياً معاني جديد مفهوم‌هاي ديگري است که در کنار معاني گذشته قرار مي ‌گيرد، نه اين که معاني گذشته به معاني جديد متحول شود.
ثالثاً وضع معاني براي الفاظ حهت فهم همه افراد است نه براي هويت واقعي و اوصاف پنهان که در فهم همگان نباشد.

2- 11- تمايز قرآن و متون بشري
گفته‌اند بين قرآن و متون بشري تمايز است، زيرا خداوند به تغييرات آينده کلمات آگاه است، ولي بشر چنين نيست پس خداوند مي‌ تواند معاني جديد را در نظر بگيرد و لذا تفسير به معاني جديد کلمه نيز درست است. پاسخ اين است خداوند در قرآن با زبان مردم سخن گفته و از الفاظي استفاده کرده که معاني آن براي مردم قابل فهم باشد. به علاوه که روايت - إنا معاشر الانبياء أُمرنا أن نکلم الناس علي قدر عقولهم - مي‌تواند مؤيد اين نظريه باشد. بنابراين، نه پيدايش معاني جديد براي الفاظ معاني نويني براي آيات کريمه به وجود مي‌آورد، و نه شناخت افراد نسبت به کنه اشياء تغييري در درک مقصود خداي ايجاد مي ‌کند.

3- قاعده سوم: در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب
به لحاظ ويژگي‌هاي زباني و بخصوص زبان ادبيات عرب و وجود قواعد و ضوابط خاصي که در مفاهيم عرفي ماده کلمات و شکل‌هاي ترکيبي و قالب‌هاي ساختاري کلمات وجود دارد، يک مفسر بايد با اين قواعد و ضوابط آشنا باشد. آنچه در ابتدا لازم است راه دستيابي به فصيح‌ترين قالب‌هاي ساختاري است که در ادامه به بررسي آن مي ‌پردازيم.

3- 1- راه دستيابي به فصيح‌ ترين قالب‌هاي ساختاري
اگر چه قواعد ادبيات عرب بعد از نزول قرآن پي ‌ريزي شده است، اما از آنجايي که اين علم بر اساس فرهنگ‌هاي عرب فصيح و نثر و شعر متداول زمان نزول قرآن منظم شده است، لذا بايد گفت: تفسير قرآن بايد با قواعد مورد اتفاق دانشمندان علوم صرف و نحو و معاني و بيان انجام گيرد. در موارد اختلاف نيز با تحقيق و تتبع در عبارات فصيح عربي، بلکه فصيح ‌ترين آنها مانند قرآن کريم و در مرحله بعد عبارت‌هاي فصيح نبي اکرم و امير مؤمنان که از فصيح‌ ترين افراد عرب بوده‌اند؛ يک ديدگاه ترجيح داده مي ‌شود و يا قاعده ‌ايي جديد تأسيس مي‌ گردد.

3- 2- قرآن و اعتبار قواعد ادبي
اگر قاعده‌ايي از قواعد عربي با قرآن مخالف باشد، عبارت قرآني مقدم است؛ زيرا معيار اعتبار قواعد ادبيات، ميزان مطابقت آن با عبارات فصيح عربي است، و از آنجايي که قرآن به گواهي خبرگان فن فصيح‌ ترين کلام عرب است، از اين‌ رو، قواعد ادبيات را با قرآن مي‌ سنجند.

4- قاعده چهارم: در نظر گرفتن قرائن
مقصود از قرائن اموري است که به نحوي ارتباط لفظي و معنوي با کلام داشته و در فهم مفاد کلام و درک مراد گوينده مؤثر باشد، خواه متصل به کلام وخواه منفصل به کلام؛ خواه از مقوله الفاظ باشد که آن را - قرائن لفظي - مي‌نامند، و يا از مقوله الفاظ نباشد، مانند شرائط و موقعيت صدور کلام و.... که آن را - قرائن غير لفظي - يا - قراين لبي – مي ‌گويند.
در نظر گرفتن قرائن کلام براي فهم مقصود گوينده، روشي عقلايي در همه فرهنگ‌هاست. فهم قرآن نيز از اين قاعده مستثا نيست.

4- 1- اقسام قرائن
قرائن به دو دسته قرائن تعيين کننده (معينه) و قرائن برگرداننده (صارفه) تقسيم ‌بندي شده و هريک در موارد خاصي کاربرد دارند. يکي از دسته‌بندي‌هاي مشهور قرائن، تقسيم آنها به قرائن تعيين کننده (معينه) و برگردانده (صارفه) است، و هر يک نقش ويژه ‌ايي دارند.

4- 2- موارد کاربرد قرائن معينه و صارفه
4- 2- 1- الفاظ مشترک
الفاظ مشترک به دو دسته مشترک لفظي و معنوي تقسيم مي ‌شود: مشترک لفظي به لفظي گفته مي‌ شود که داراي چند معناي حقيقي است؛ مانند لفظ دين که به معناي - پاداش -، - آيين - و - اطاعت - است و در قرآن نيز در اين معنا به کار رفته است.
مشترک معنوي لفظي است که براي معنايي مشترک بين افراد و مصاديقي که بر همه آنها انطباق دارد وضع شده است؛ مانند لفظ - انسان - که براي حقيقت مشترک بين همه افراد بشر وضع شده است و بر تک‌تک افراد قابل انطباق است.
در مشترک لفظي براي مشخص و معين نمودن يک يا چند معنا از معاني آن لفظ که مقصود گوينده سخن بوده، قرائن تعيين کننده به کار مي ‌‌رود. و در مشترک معنوي براي تعيين کردن يک يا چند فرد از افراد آن معناي مشترک که مورد نظر گوينده سخن است، مورد استفاده قرار مي ‌گيرد.

دو نکته راجع به نقش قرائن معينه در مشترک لفظي و معنوي:
الف- نخست آنکه در صورت فقدان يا عدم توجه به قرينه تعيين کننده، مشترک لفظي مجمل گشته و مقصود از آن روشن نخواهد بود، ولي در مشترک معنوي، با فقدان قرينه معلوم مي‌شود که مراد گوينده معناي مشترک مي ‌باشد که شامل همه افراد است و در اصطلاح آن را مطلق مي نامند.
ب- دوم آنکه اين قرائن اختصاص به نوع خاصي از اين کلمات نداشته و در مورد معاني افعال، حروف و حتي در مورد هيئت کلمات نيز مطرح است. بنابراين، توجه به قرائن تعيين کننده در باب فهم کلمات نيز ضرورت دارد.

4- 2- 2- ايجاز
ايجاز سخن گفتن يعني مطلبي را با عباراتي کمتر از حالت متعارف گفتن، به طوري که به بيان مطلب زيان نرساند و با توجه به قرائن کلام مقصود به خوبي روشن شود.
در ايجاز ما نيازمند دو قرينه صارفه و معينه هستيم، زيرا از يک سو بايد قرينه ‌ايي در کلام باشد که نادرستي تفسير طبق ظاهر عبارت، حذف شدن قسمتي از آن را بفهماند و از سوي ديگر به قرينه ‌ايي نياز داريم که آن محذوف را معين و مشخص کند. در قرآن کريم که بلاغت آن در حد اعجاز است، اين ويژگي به نيکوترين وجه نمايان است. بر اين اساس در موارد فراواني در قرآن کريم ديده مي شود که کلمات و جمله‌هايي از عبارات حذف شده و براي فهماندن مفاد آنها به عبارات موجود و قرائن مربوط به آن اکتفا شده است. در چنين مواردي، فهم مطلب از آيات کريمه بدون توجه به قرائن کلام ممکن نيست، زيرا در واقع اين قرائن هستند که موارد حذف شده را مشخص مي‌ کنند. نمونه ايجاز در قرآن آيه 23 سوره نساء است: - حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَتُكُمْ وَ بَنَاتُكُمْ وَ أَخَوَاتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خَالَاتُكُمْ وَ بَنَاتُ الْأَخِ وَ بَنَاتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهَاتُكُمُ الَّتىِ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَعَةِ وَ أُمَّهَاتُ نِسَائكُمْ وَ رَبَئبُكُمُ الَّتىِ فىِ حُجُورِكُم مِّن نِّسَائكُمُ الَّتىِ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلَئلُ أَبْنَائكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ وَ أَن تَجْمَعُواْ بَينْ‏َ الْأُخْتَينْ‏ِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ غَفُورًا رَّحِيمًا - در اين آيه به علت اينکه تعلق حکم به اعيان ممتنع است، پي مي ‌بريم که محذوفي وجود دارد، به مناسبت حکم حرمت و موضوع اُمَهات متوجه مي‌ شويم که محذوف در آيه کلمه - ازدواج - است. نمونه ديگر مي ‌توان به آيه ذيل اشاره کرد: - حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لحَمُ الخْنزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَيرْ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُترَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ مَا أَكلَ‏َ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلىَ النُّصُبِ وَ أَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلَامِ ذَالِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلَا تخَشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمْمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْاسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فىِ مخَمَصَةٍ غَيرْ مُتَجَانِفٍ لّاِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيم‏ -؛ در اين آيه نيز حکم حرمت به عين تعلق گرفته است، در حالي که صحيح نيست، بنابراين، کلمه - خوردن و آشاميدن - در تدير گرفته شده است.

4- 2- 3- اضمار
اضمار به معناي بيان مطلب از طريق به کار بردن ضمير است، در اين صورت مي‌تواند مرجع ضمير مشخص و يا غير مشخص باشد. مفسر در تفسير خود بايد نهايت توجه را به ضماير و مرجع آنها داشته باشد. در بسياري موارد راه تشخيص مرجع ضماير توجه به قرائن است. در قرآن کريم نيز کاربرد اين قرائن فراوان است براي نمونه در آيه شريفه - يُوصِيكمُ‏ُ اللَّهُ فىِ أَوْلَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَينْ‏ِ فَإِن كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَينْ‏ِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَ إِن كاَنَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكلُ‏ِّ وَاحِدٍ مِّنهْمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كاَنَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كاَنَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصىِ بهِا أَوْ دَيْنٍ ءَابَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكمُ‏ْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيمًا حَكِيمًا - مرجع ضمير - ما ترک -، - لابويه -، - مما ترک -، - له -، - ورثه -، - ابواه -، و - فلامه - با توجه به قرائن (سياق يا حال يا مقام) معلوم مي شود؛ زيرا از متوفي که مرجع اين ضماير است در آيه ذکري به ميان نيامده است. در نتيجه مي ‌توان گفت: اضمار نيز از جمله اموري است که در روشن شدن مقصود از آن؛ در مواردي از آن نياز به قرائن تعيين کننده دارد، و توجه به اين نوع قرائن براي فهم مفاد آيات شريفه در موارد اضمار ضروري است.

4- 2- 4- مجاز
يکي از مهم‌ترين مسائل بلاغي قرآن، توجه به مجاز در آيات قرآن است. مجاز به دو نوع لغوي و عقلي تقسيم مي ‌شود:
مجاز لغوي به کار بردن لفظ در معنايي است که براي آن وضع نشده است، ولي تناسب و ارتباط خاصي با معناي حقيقي کلمه دارد که اگر آن ارتباط مشابهت باشد آن را - استعاره - و اگر ارتباط غير از مشابهت باشد آن را مجاز مرسل گويند. مجاز عقلي عبارت است از نسبت دادن فعل به چيزي که فاعل يا نائب فاعل حقيقي آن نيست؛ ولي از وابسته‌هاي فاعل يا نائب فاعل است و به نحوي با متناسب است.
درمجاز لغوي قرينه‌ايي لازم است که ذهن مخاطب را از معناي حقيقي منصرف سازد و به معناي غير حقيقي متوجه سازد؛ و در مجاز عقلي قرينه‌ايي لازم است که روشن سازد در نظر گوينده فاعل ذکر شده در کلام فاعل حقيقي نيست و ذهن شنونده يا خواننده را از اينکه فاعل مذکور را فاعل حقيقي بداند، برگرداند و منصرف سازد. به دو نمونه در ذيل اشاره مي شود: الف- در آيه کريمه - أُوْلَئكَ الَّذِينَ اشْترَوُاْ الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى‏ فَمَا رَبحِت تِجِّارَتُهُمْ وَ مَا كاَنُواْ مُهْتَدِين‏ -
/پاورقي 3. بقره: 16./
اسناد - فَمَا رَبحِت - به - تِجِّارَتُهُمْ - مجاز عقلي است. زيرا فاعل حقيقي آن تجارت نيست؛ بلکه منافقانند. ب- در آيه - أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ -
/پاورقي 4. بقره: 5./
کلمه - علي - که به معناي - استعلاء - است، براي افاده تمکن و استقرار آنان بر هدايت به کار رفته و اين استعمال مجاز لغوي و استعاري است؛ چون علاقه بين اين دو معنا مشابهتي است که بين اين دو وجود دارد.

4- 2- 5- کنايه
کنايه در لغت به معناي پوشيده سخن گفتن است؛ و در اصطلاح به - عبارت يا واژه‌ ايي که از آن لازم يا ملزوم معناي حقيقي آن را اراده کنند -. مثل اينکه گفته شود: - فلاني در خانه ‌اش باز است -، يا - گوساله‌ فلاني لاغر است - که مقصود اين است که فرد مهمان ‌نوازي است. در قرآن کريم نيز اين گونه تعبيرها فراوان يافت مي ‌شود. به عنوان نمونه موارد زير از اين قبيل هستند:
- سوره اسراء آيه 29: - وَ لَا تجَعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلىَ‏ عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كلُ‏َّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا محَّسُورًا -؛ - و دست خود را مانند كسى كه دستش بگردنش غل شده باشد قرار مده (يعنى مانند آنكس مباش كه هيچ چيز بكسى نبخشد و ندهد و بمنزله دست غل و زنجير شده باشد (كنايه از منتهاى بخل و امساك) و دست خود را بتمامى پهن و باز مكن (كه هر چه در نزد خود دارى ببخشى و بمنزله كسى باشى كه چيزى در دستش قرار نميگيرد) (كنايه از اسراف و بخشش آنچه دارد) كه بحالت ملامت‏زده و بينوا يا عريان بنشينى (اشاره به آنكه بايد ميانه‏ روى پيشه كنى كه آن كرم وجود در حدّ ما بين امساك و اسراف است چه اگر بخل و امساك كنى مورد ملامت و نكوهش باشى و اگر اسراف كنى حسرت ‏زده و مغموم باقى مانى) -؛
- سوره مائده آيه 64: - وَ قَالَتِ الْيهَودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُواْ بمِا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ -؛ - بعضى از يهودان گفتند دست خدا بسته است (در اعطاى نعمت امساك ميكند و در دادن روزى بخل مي ورزد) دست‌هاى خودشان بسته باد (و در دوزخ دست‌هاشان بغل و زنجير پيوسته باد) و باين گفتار ناهنجار از رحمت خدا دور باشند (نه چنين است كه آنها گويند) بلكه دست‌هاى او باز و گشاده است (و او جواد و بخشنده است و دهنده نعمات و عطاياى بى‏ حساب و دائم است) بهر گونه بخواهد و بهر كس مشيّتش تعلّق بپذيرد بر حسب مصلحت بخشش ميكند -.

4- 3- قرائن پيوسته لفظي
منظور از قرائن پيوسته، قرائني است که به کلام متصل است و از ابتدا در دلالت الفاظ و عبارات بر مقصود نقش بازي مي ‌کند؛ ولي قرائن ناپيوسته بعد از انتقال مفهوم به ذهن مخاطب تأثيرگذار هستند. قرائن پيوسته در مراد استعمالي و قرائن ناپيوسته در مراد جدي اثر مي ‌گذارد.
قرائن پيوسته به دو دسته لفظي و غير لفظي تقسيم مي ‌شود: عامل سياق تنها قرينه پيوسته است که در ادامه مي‌ آيد.

4- 3- 1- سياق
سياق در لغت يعني راندن، اسلوب، روش، طريقه، تتابع، مهر و کابين و در اصطلاح - سياق کلام -، يعني اسلوب سخن و طرز جمله بندي.
تعريف دقيق ‌تر از سياق چنين است: - سياق نوعي ويژگي براي واژگان يا عبارت و يا يک سخن است، که بر اثر همراه بودن آنها با کلمه‌ها و جمله‌هاي ديگر به وجود مي آيد‌ -.
نکته قابل توجه اين است که در مواردي به جمله‌ها و کلماتي که پيرامون واژه‌ها يا عبارت مورد تفسير قرار گرفته است، به لحاظ آنکه خصوصيت ياد شده را پديد مي ‌آورند سياق گفته مي ‌شود، که در اين صورت سياق همان قرائن لفظي متصل به کلام است.

4- 3- 2- اهميت نقش سياق از منظر دانشمندان
يکي از اصول عقلايي محاوره در تعيين مفاد جمله قرينه بودن سياق است؛ دانشمندان علوم اسلامي و از جمله مفسران قرآن نيز، در فهم ظواهر متون ديني همواره از آن استفاده کرده و مي ‌کنند.
رشيد رضا در تفسير المنار مي ‌نويسد: - بي ترديد برترين قرينه ‌اي که بر حقيقت معناي لفظ وجود دارد موافقت آن با قسمت‌هاي متقدم بر آن و سازگاري آن با مجموعه معناست -.

زرکشي نيز راه رسيدن به آن قسمت از قرآن را که روايت معتبري در تفسير آن وارد نشده را دقت در معاني مفردات آيات و کاربرد آنها طبق سياق دانسته و گفته است: - راغب در کتاب مفردات نيز بسيار به آن اعتنا کرده و در تفسير معناي لفظ به اقتضاي سياق، قيدي زائد بر آنچه لغت‌دانان ذکر کرده‌اند، گفته است -. در جاي ديگر مي گويد: - بايد تکيه ‌گاه مفسر مراعات نظم و ترتيب کلام باشد، اگر چه با اصل وضع لغوي مخالف باشد؛ زيرا که مجاز ثابت است -.
دانشمنداني همچون علامه طباطبايي در - الميزان -، مصباح يزدي در - مقدمه تفسير موضوعي خود -، سعدي در - تيسير الکريم الرحمن -، حسيني در - کيف نفهم القرآن - و مساعد بن سليمان در - فصول في اصول التفسير - و.... هر يک به نوعي اهميت آن را ياد آور شده‌اند.

4- 3- 3- ملاک قرينه بودن سياق
سياق زماني قرينه براي فهم واژگان و جملات يک متن خواهد بود که ناديده ‌گرفتن آن هماهنگي و تناسب بين کلمات را خدشه ‌دار کند. بنابراين، جايي که معناي جمله‌ايي مردد بين دو معناي متناسب با سياق است، به گونه‌ ايي که اراده هر يک از آنها معقول باشد، سياق تأثيري در فهم معنا ندارد. به عنوان نمونه در آيه - الحْمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَئكَةِ رُسُلاً أُوْلىِ أَجْنِحَةٍ مَّثْنىَ‏ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَعَ يَزِيدُ فىِ الخْلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِير -
/پاورقي 5. فاطر: 1؛- تمام حمد و ستايش مختص خداست كه بوجود آورنده آسمانها و زمين است. فرشتگان را رسولان و آورندگان وحى بسوى پيمبران قرار داد (كه آن فرشتگان) صاحبان دو يا سه يا چهار بال و پراند (كه مراد صفت ملكيه و قواى روحانيّه باشد) آنچه را كه بخواهد و مشيتش تعلق بگيرد در مخلوقات خود مى‏افزايد (كه در آدميان حسن صورت و حسن سيرت و غيره و در فرشتگان افزونى بال و قواى روحانى باشد) همانا خداوند بر هر چيزى تواناست (و چيزى نيست كه او بر آن و آوردن عين يا مثل آن قادر نباشد) -./
براي جمله - يَزِيدُ فىِ الخْلْقِ - دو معنا متصور است: ممکن است معنا اين باشد که در خلق بال‌هاي فرشتگان هرچه بخواهد مي ‌افزايد، و ممکن است مقصود اين باشد که خدا در خلق موجودات آنچه بخواهد مي‌ افزايد و هر يک از اين دو معنا با سياق سازگار است و سبب ناهماهنگي در سخن خدا نمي ‌شود، پس نمي ‌توان گفت: سياق معناي اول را تعيين مي ‌کند.
گاهي ممکن است يکي از دو معنا تناسب بيشتري با سياق داشته باشد، که در اين دو صورت، به مقداري که تناسب بيشتر باشد دلالت بر آن معنا اظهر است. در صورت عدم تعارض با معناي ديگري که دليلي بر ترجيح آن وجود داشته باشد مقدم است.

4- 3- 4- انواع سياق
4- 3- 4- 1- سياق کلمات
منظور از سياق کلمات، خصوصيتي است براي کلمه‌ها، که از کنار هم قرار گرفتن دو يا چند کلمه در ضمن يک جمله به وجود مي ‌آيد
قرينه بودن اين نوع سياق و تأثير آن در تعيين و تحديد معناي واژه، از قوي‌ ترين قرائن سياقي است؛ زيرا گوينده از ترکيب کلمات معناي نامتناسب ارائه نمي ‌دهد. در قرآن کريم، در موارد زيادي اين نوع سياق تأثير گذاشته و به کلمات ظهور خاصي بخشيده و در نتيجه، معناي آنها را تعيين و تحديد نموده است. مانند - دين - در آيه - مالک يوم الدين - که با در نظر گرفتن سياق در معناي - جزا - ظهور پيدا کرده است؛ حال اگر به تنهايي ذکر شود، ظهوري در اين معنا ندارد، و در آيه - هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَ دِينِ الْحَقّ‏ِ لِيُظْهِرَهُ عَلىَ الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏ -
/پاورقي 6. توبه: 33./
کلمه - دين - در اثر سياق کلمات، ظهور در معناي - آيين - پيدا کرده است. در آيه - وَ مَا أُمِرُواْ إِلَّا لِيَعْبُدُواْ اللَّهَ مخُلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَ يُقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُواْ الزَّكَوةَ وَ ذَالِكَ دِينُ الْقَيِّمَة -
/پاورقي 7. بينه: 5./
کلمه - دين - در اثر سياق کلمات در معناي - اطاعت و عبادت - ظهور دارد.
لازم به ذکر است که در مواردي، سياق کلمات به تنهايي معناي واژه را متعين نمي‌سازد، بلکه يک مطلب قطعي را که در جاي ديگر به اثبات رسيده، و نزد مخاطبان معلوم است، در ظهور واژه تأثير مي ‌گذارد و معناي آن را تعيين و تحديد مي‌کند. در حقيقت در آن موارد سياق کلمات به ضميمه آن مطلب قطعي، قرينه واقع مي‌ شود و بر تعيين معناي واژه دلالت مي‌ کند.

4- 3- 4- 2- سياق جمله‌ها
مقصود از قرينه بودن سياق جمله‌ها آن است که يک جمله از قرآن کريم، قرينه براي جمله ديگر در همان آيه قرار بگيرد و مقصود از جمله ديگر را مشخص نمايد. به عنوان مثال طبري درباره آيه - أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ حَىّ‏ٍ أَ فَلَا يُؤْمِنُون‏ -
/پاورقي 8. انبياء: 30./
گفته است: بهترين نظر آن است که گفته شود: آسمان و زمين از باران و گياه بسته بود؛ پس آسمان به باران و زمين به گياه باز و شکافته شد؛ زيرا در قسمت بعدي آيه مي ‌فرمايد: - وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ حَىّ -. اين نوع سياق، در عين اينکه قرينه بودن آن نزد علماي دين و مفسران قرآن کريم پذيرفته شده و در اعتبار آن ترديدي نيست؛ ولي تحقق آن منوط به دو شرط اساسي است که در جاي خود مي‌ آيد.

4- 3- 4- 3- سياق آيات
آيات از نظر طول با هم تفاوت دارند، برخي يک کلمه و برخي مثل آيه دين بيست جمله است. سياق آياتي که کمتر از يک جمله‌اند و همراه با کلمات پيشين يا پسين يک جمله را تشکيل مي‌دهند، در حکم سياق کلمه است. اما آن دسته از آيات که يک جمله يا بيش از يک جمله‌اند، سياق آنها در حکم يک جمله است. تحقق سياق در ميان آيات نيز همانند سياق جمله‌هاست؛ و منوط به دو شرط اساسي است، الف- ارتباط صدوري يا پيوستگي در نزول، ب- ارتباط موضوعي.

4- 3- 4- 3- 1- ارتباط صدوري يا پيوستگي در نزول
سياق تتابعي زمان مفيد فائده است، که مجموعه سخنان گردآمده از گوينده‌ايي عين همان شکلي باشد که از او صادر شده است، و به عبارت ديگر - ارتباط صدوري - داشته باشد. اين نکته قابل توجه است که اگر از يک گوينده در مجالس متعددي درباره موضوع واحدي صحبت شود، در مدلول يکديگر تأثير مي‌ گذارند، اما اين تأثير از نوع سياق نيست. تأثير سياق از نوع قرائن پيوسته و تأثير جمله‌هاي متفرق از نوع قرائن ناپيوسته است.
درباره توقيفي بودن ترتيب آيات و عدم آن ميان صاحب‌نظران اختلاف است؛ آنچه مي‌توان گفت اين است که هرچند قسمتي از سوره‌ها پراکنده و به تدريج نازل شده و در مواردي برخلاف نزول تنظيم گشته، ولي با توجه به اين که تنظيم آنها توقيفي بوده، و به دستور رسول اکرم انجام گرفته است، سياقي که بتواند قرينه واقع شود، تحقق مي ‌پذيرد. زيرا با توجه به توقيفي بودن چينش آيات، آيه‌ها و جمله‌هاي پراکنده که بر خلاف ترتيب نزول تنظيم گشته‌اند، حکم آيات پيوسته در نزول را پيدا مي ‌کند. و سياق حاصل از آنها نيز مانند سياق آيات پيوسته در نزول، معتبر و قابل ترتيب اثر خواهد بود و در نتيجه توقيفي بودن ترتيب آيات به جاي پيوستگي در نزول آنها قرار گرفته و نقش و اثر آن را در تحقق سياق معتبر ايفا مي ‌کند. البته اين گفته ناتمام است؛ زيرا توقيفي بودن ترتيب آيات دليل معتبري ندارد، و بر فرض اعتبار و صحت آن، نمي‌تواند سياق معتبر را تحقق ببخشد؛ زيرا چنين توقيفي در صورتي دليل وجود سياق مي ‌شود که تنها علت دستور به چينش توقيفي، ارتباط سياقي آيات بوده و يا اين مر نيز يکي از شرائط لازم نه کافي آن باشد، ولي دليل متقني بر اسن مدعا وجود ندارد. بنابراين، حتي در صورت توقيفي بودن ترتيب آيات نيز، شرط پيوستگي در نزول براي تحقق سياق جمله‌ها و آيه‌ها لازم است.
شايان ذکر است که هر چند تأثير سياق جمله‌هاي قرآن کريم در مفاد يکديگر، منوط به احراز پيوستگي آيه‌ها و جمله‌هاست؛ ولي تأثير جمله‌ها در مفاد يکديگر منوط به اين شرط نيست؛ زيرا چنين تأثيري حتي در جمله‌هاي متفرق يک گوينده نيز وجود دارد و آن تأثير از نوع دلالت قرائن ناپيوسته است.

4- 3- 4- 3- 2- ارتباط موضوعي
شرط اساسي ديگري در تحقق سياق؛ ارتباط موضوعي و مفهومي آيات با همديگر است. بنابراين، اگر يک يا چند جمله معترضه بين جمله‌هاي ديگر قرار گيرد، نمي ‌توان به لحاظ سياق، در معناي ظاهر جمله‌‌هاي معترضه تصرف کرده و آنها را بر معنايي متناسب با جمله‌هاي قبل و بعد حمل نمود.

4- 3- 4- 3- 2- 1- شيوه‌هاي پي بردن به ارتباط و پيوستگي موضوعي آيات
- توجه به نوع بيان؛
گاهي از جهت ويژگي کلمات به کار رفته در آيه‌ها و جمله‌ها، و سياق حاصل از مجموع آنها مي ‌توان ارتباط صدوري و موضوعي داشتن يا نداشتن جمله‌ها و آيه‌ها را به دست آورد. براي نمونه به آيات شريفه 16- 18 سوره قيامت مي‌توان اشاره کرد.

- توجه به آهنگ و مقام کلام؛
اگر همه آيات داراي يک مقام و لحن باشند وهمه در افاده يک مطلب باشند، ارتباط موضوعي آنها فهميده مي‌ شود؛ و در صورتي که دليلي بر جدايي آنها در نزول نباشد، يکساني لحن و مقام آنها موجب ظهور آنها در پيوستگي در نزول نيز خواهد بود. اگر لحن و خطاب آنها متفاوت باشد، ارتباط موضوعي يا پيوستگي در نزول نداشتن آنها به دست خواهد آمد. به عنوان مثال در آيه شريفه - وَ قَرْنَ فىِ بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبرَّجْنَ تَبرَّجَ الْجَهِلِيَّةِ الْأُولىَ‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكَوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلىَ‏ فىِ بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحْكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ لَطِيفًا خَبِيرًا -
/پاورقي 9. احزاب: 33- 34./
يکي از شواهد استقلال آن در نزول و پيوند نزولي نداشتن آن با آيات قبل و بعد، اين است که لحن اين قسمت از آيه، لحن تکريم و تشريف است و لحن صدراين آيه و آيات قبل و بعد، لحن تهديد و تشويق و تکليف و توجه دادن به مسؤوليت است.

- تتبع در روايات مربوط به آيات
تتبع در روايات مربوط به آيات از راه‌هايي است که به وسيله آن مي ‌توان پيوستگي آيات را مشخص کرد؛ زيرا اگر در روايات، يک سبب نزول يا شأن نزول براي مجموعه‌ايي از آيات يا جمله‌ها بيان شده باشد، به دست مي‌ آيد که آن مجموعه با هم نازل شده و ارتباط موضوعي با هم دارند. ولي اگر در روايات، براي قسمتهاي مختلف مجموعه‌ايي از آيات، چند سبب نزول يا شأن نزول بيان شده باشد و براي خصوص يک آيه و يا يک جمله از آن سبب نزولي يا شأن نزولي ذکر شده باشد و براي آيه يا جمله ديگر، شأن نزولي ديگر، معلوم مي شود که آن آيات يا جملات با هم نازل نشده‌اند. بلکه به حسب شأن نزول يا سبب نزولي که براي هر قسمت از آنها ذکر شده، هر قسمت از آنها نزولي مستقل داشته است.

4- 3- 4- 3- 3- سياق مشکوک و مسأله اصالت سياق
هرگاه سياق بين آيات روشن باشد، به آن عمل مي‌ شود، اما در موردي که پيوستگي در نزول يا ارتباط موضوعي آيات محتمل باشد و وجود يا عدم آن از هيچ راهي محرز نگردد، در اين موارد سياق معتبر، مورد ترديد بوده و نمي توان با تکيه بر آن به تفسير آيات پرداخت. در اين گونه از موارد آيا اصل اولي اصاله‌السياق است يا خير؟
اگر دليلي کلي ارتباط بين آيات را طبق ترتيب موجود به اثبات برساند، نيازي به بررسي تک ‌تک آيات نداريم. حال آيا چنين دليلي وجود دارد. آيت الله معرفت قائل به - اصاله ‌السياق - است، وي مي ‌گويد: - سزاوار است که از اصاله السياق غافل نمانيم، زيرا سياق به حسب طبيعت اولي آيات محفوظ است، مگر خلاف آن با دليل ثابت شود که آن هم جز در موارد اندکي ثابت نيست... -. به نظر مي رسد در مواردي که در تحقق سياق در آيات کريمه به لحاظ نامعلوم بودن پيوستگي در نزول آنها ترديد مي ‌شود، نمي توان به سياق استناد کرد. و اگر با توجه به سياق و بدون آن دو معنا برداشت شود، نمي‌ توان هيچ‌ يک از دو معنا را مراد خداي متعال دانست؛ و اگر دليل ديگري بر ترجيح بين دو معنا وجود نداشته باشد، بايد قدر جامع بين آن دو را مراد خداي دانست و بيش از آن را به صورت معناي احتمالي آيه مطرح کرد.

4- 3- 4- 4- سياق سوره‌ها
از آنجايي که به اتفاق همه مفسران و دانشمندان علوم قرآني سوره‌ها بر خلاف ترتيب نزول جمع‌آوري و تنظيم شده و اکثر آنان ترتيب فعلي سوره‌ها را اجتهادي دانسته‌اند و دليل معتبري بر توقيفي بودن آن وجود ندارد؛ استناد سياق فعلي سوره‌ها به وحي و توقيف نبي اکرم ثابت نيست. اگر ديدگاه افراد قليلي را که معتقد به توقيفي بودن سوره‌ها هستند را بپذيريم بايد به سياق بين آيات انتهايي هر سوره را و آيات ابتدايي سوره بعد توجه شود. لکن اين ديدگاه مورد پذيرش نيست.

4- 4- قرائن پيوسته غير لفظي
تعدادي از قرائن از سنخ لفظ نيستند، اما به نوعي به عنوان قرائن متصل به کلام محسوب مي ‌شود. در زير به اختصار به معرفي آنها مي ‌پردازيم:

4- 4- 1- سبب نزول
منظور از سبب نزول رويداد يا پرسشي است که به اقتضاي آن قسمتي از قرآن کريم هم‌ زمان يا در پي آن نازل شده است. در بسياري از موارد، آگاهي از سبب نزول فهم آيات را آسان‌تر و مفاد آيه را شفاف‌تر مي ‌سازد؛ و عدم آگاهي از آن موجب اجمال و حتي تشابه شود. تأثير شناخت اسباب نزول در تفسير قرآن صورت‌هاي مختلفي دارد که مهم ‌ترين موارد آن عبارت است از:
الف- فهم بهتر مقصود آيه و برطرف کردن ابهام‌هاي آن؛
ب- اختصاص تخصيص به غير سبب نزول؛
ج- جلوگيري از توهم حصر؛
د- حکمت تشريع حکم؛
ه- روشن شدن موارد و مصاديق آيه.

4- 4- 2- شأن نزول
اين واژه بيشتر در کتاب‌هاي متأخر به کار رفته و احتمالاً در نزد قدما با واژه سبب نزول مترادف بوده است، زيرا در موارد متعددي به جاي هم به کار رفته است. ولي حق اين است که در تعريف آن گفته شود: شأن نزول واقعه‌هايي است که قسمتي از قرآن کريم درباره آن نازل شده است. نسبت بين اين اصطلاح و سبب نزول از نظر مفهوم تباين است، و از نظر موارد و مصاديق - عموم و خصوص من‌وجه - است. به عنوان مثال قضيه فداکاري امام علي در ليلة المبيت و نزول آيه - و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله... - هم سبب نزول است و هم شأن نزول؛ ولي داستان ابرهه فقط شأن نزول است و نه سبب نزول.
اين نکته مهم است که گفته شود: آشکار شدن مفاد و مقصود بسياري از آيات در گروه شناخت خصوصيات حوادث تاريخي و وقايعي است که سال‌ها قبل از قرآن کريم اتفاق افتاده است؛ و به اين لحاظ، وقايع مزبور و خصوصيات آنها، از قرائن آيات کريمه است و توجه به آنها در تفسير قرآن کريم لازم است.

4- 4- 3- فرهنگ زمان نزول
منظور از فرهنگ زمان نزول، آداب و سنن و عقائد و علوم و اوضاع و احوال سياسي - اجتماعي و فرهنگي است که در زمان نزول آيات کريمه در بين مردم رواج داشته و بر محيط آنان حاکم بوده است.
قرينه بودن فرهنگ زمان نزول و لزوم توجه آن در تفسير، امري روشن و مطابق با سيره عقلاست. به عنوان مثال مي‌توان به آيه - يَسْلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِىَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجّ‏ِ وَ لَيْسَ الْبرِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاكِنَّ الْبرِّ مَنِ اتَّقَى‏ وَ أْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏ -
/پاورقي 10. بقره: 189./
اشاره کرد. گرچه مفاد کلمه‌ها و جملات روشن است ولي قبل از آگاه شده از فرهنگ زمان نزول آيه و آداب و سنن عرب جاهليت در خصوص حج، که در زمان نزول آيه و پيش از آن رايج بوده است، مفاد جمله - لَيْسَ الْبرِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاكِنَّ الْبرِّ مَنِ اتَّقَى‏ وَ أْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا - يک مسأله روشن به نظر مي رسد که به نيازي به ذکر آن در متن کتاب ديني نيست. ولي پس از روشن شدن اين نکته که عده‌ايي از عرب‌هاي زمان نزول نيک بودن را به اين مي ‌دانستند که پس از برگشت از حج، از راه معمولي وارد خانه نشوند و از راه پشتي وارد شوند، راز مطرح شدن اين نکته در آيه نيز روشن مي‌ شود.

4- 4- 4- زمان و مکان نزول قرآن
شناخت زمان و مکان نزول آيات قرآن در درک و فهم آيات تأثير فراواني دارد. براي نمونه مي‌توان به آيه - يَأَيهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين‏ -
/پاورقي 11. مائده: 67./
اشاره کرد و با استفاده از اين قرينه مقصود از - مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ - روشن مي‌ شود.

4- 4- 5- ويژگي‌هاي گوينده سخن
از ديگر قرائن پيوسته، توجه به ويژگي‌هاي گوينده سخن است. يعني گوينده در مقام سخن با افرادي که از خصوصيات و صفات وي با اطلاع هستند، به الفاظ و عباراتي که مقصود وي را بيان مي کند، اکتفا مي ‌نمايد. قرآن کريم نيز از اين روش استفاده نموده است. از اين‌رو در ترجمه آيات داراي صفات خداي تعالي بايد اين امر مورد توجه قرار گيرد.
در آيه 97 سوره آل‌عمران جمله - و من دخله کان آمنا - بدون توجه به گوينده آن اخبار مي‌دهد که هرکس وارد کعبه يا مسجدالحرام شود از هر شري در امان است، در حالي که در خارج خلاف آن ديده مي ‌شود؛ ولي با توجه به اينکه گوينده آن خداي متعال است و صدور سخن خلاف واقع از وي محال است، يقين حاصل مي‌شود که اين ظهور مراد نيست، يا خبر در مقام انشاء است يعني هرکس به آنجا وارد شود طبق قوانين ديني بايد در امان باشد، و يا آنکه در امان بودن با قيد خاصي مد نظر بوده است.
شايان توجه است که آن مقدار از ويژگي‌هاي گوينده ‌مي‌ تواند قرينه قرار گيرد که براي مخاطبان سخن و روشن باشد و به آساني به آن پي ببرند، البته گوينده نيز امور ناشناخته را قرينه کلام خود قرار نمي ‌دهد.

4- 4- 6- ويژگي‌هاي مخاطب
يکي ديگر از اموري که در محاورات عرفي قرينه سخن است، ويژگي‌هاي مخاطب است و گوينده سخن از آن ويژگي‌ها اطلاع کافي دارد. حال در صورت آگاه بودن گوينده از آن ويژگي‌ها و ناسازگار بودن کلام وي با آنها روشن مي شود که ظهور کلام او مراد نيست. از آنجا که قرآن کريم بر مبناي اصول عقلايي محاوره سخن گفته است، نتيجه مي‌ گيريم که ويژگي‌هاي مخاطب، قرينه کلام است و در هنگام تفسير و فهم مفاد ظاهري آيات کريمه بايد به آن توجه شود و با توجه به آن، ظهور آيات به دست مي آيد.
براي نمونه آياتي که با لحن عتاب آميز يا تهديد کننده پيامبر را مورد خطاب قرار داده است. ازاين‌ رو، با توجه به عصمت پيامبر و منزلت و جايگاه والاي او نتيجه مي ‌گيريم که منظور و مقصود آيات پيامبر نيست، بلکه منظور امت وي هستند. روايات نيز در تأييد اين مطلب وارد شده است.

4- 4- 7- ويژگي‌هاي موضوع سخن
ويژگي‌هاي موضوع هر سخن براي متکلم و مخاطب دو گونه است، ويژگي‌هاي شناخته شده و ناشناخته. خصوصيات دوم تأثيري در فهم کلام گوينده ندارد، زيرا گوينده به آن توجهي نداشته و آن را قرينه کلام خود قرار نداده، شنونده نيز از آن آگاه نبوده است. اما ويژگي‌هاي نوع اول يکي از قرائن پيوسته سخن است زيرا گوينده نيز به آن نيز توجه و تکيه مي ‌کند. دليل اين مطلب نيز روش عقلايي است.
در فهم آيات کريمه نيز اوصاف و مشخصات روشن براي مخاطب به عنوان قرينه قرار مي ‌گيرد و از آنجا که گوينده آيات خداوند است که به همه اوصاف اشراف دارد و هيچ چيزي بر او پنهان نيست و مخاطب وي نيز پيامبر است که با عنايت خداوند از همه ويژگي‌ها بااطلاع است، لذا همه ويژگي‌هاي واقعي و عيني آيات کريمه از قرائن کلام هستند. بنابراين، اگر موضوع آيات کريمه از آيات تاريخي باشد، بايد مشخصات تاريخي آن امور را شناخت، اگر از امور طبيعي باشد، بايد با شناخت امور طبيعي و تسلط بر آنها به تفسير آيات پرداخت.....

4- 4- 8- مقام سخن
منظور از مقام کلام هدف اصلي و کلي‌ايي است که گوينده براي تحقق آن سخن را مطرح کرده است. مثلاً اگر در صدد تمجيد و مدح کسي است مقام گفتار او مقام مدح است و اگر در صدد اقناع فردي به وسيله مطالب مورد قبول اوست مقام سخن مقام جدل است. در محاورات عرفي، مقام سخن در دلالت الفاظ تأثير گذارده و معناي سخن را تعيين مي‌کند. در تفسير آيات کريمه نيز بايد به مقام سخن توجه کرد. آلوسي در تفسير خود درباره ضمير موجود در - عم يتسائلون - گفته به اهل مکه برمي ‌گردد، زيرا مقام سخن چنين اقتضايي دارد.

4- 4- 9- لحن کلام
لحن در لغت سه دسته معنا دارد: الف- آواز، نغمه و...؛ ب- خطا در اعراب يا تلفظ کلمه؛ ج- آهنگ سخن، فحوا و مفاد کلام.
در اين جا منظور از لحن کلام، کيفيت تلفظ و خصوصيت گفتاري در کلام‌هاي ملفوظ و چگونگي کلمات و کيفيت ترکيب آنها در کلام‌هاي مکتوب است. يعني لحن بر دو قسم است: لحن گفتاري و ديگري لحن نوشتاري؛ قسم دوم به سياق بسيار نزديک است. لحن از قرائن کلام در محاورات عرفي و حتي قرآن کريم است.
علامه طباطبايي در تفسير آيات - عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِى هُمْ فِيهِ مخُتَلِفُونَ كلاَّ سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كلاَّ سَيَعْلَمُونَ -
/پاورقي 12. نبأ: 1- 5./
گفته است: - لحن تهديد، قرينه‌ايي است که سوال کنندگان مشرکان هستند، نه مؤمنان و نه عموم مشرکان و موحدان -.

4- 5- قرائن ناپيوسته
4- 5- 1- آيات ديگر
يکي از اصو ل محاوره، و رفع اجمال و ابهام در گفتار، رجوع به گفتارها و کلام ديگر متکلم براي فهم سخنان اوست؛ بخصوص که بدانيم متکلم در جاهاي مختلف درباره يک موضوع صحبت کرده است. در مورد قرآن نيز بايد گفت که کتابي است که فصل ‌بندي موضوعي ندارد، بلکه مطالب مربوط به يک موضوع را در سوره‌هاي مختلف آمده است، در عين حال آيات در ارتباط با هم و ناظر به يکديگر هستند. نتيجه آنکه در تفسير هر آيه‌ايي حتي در غير موارد اجمال و تشابه نيز، بايد به تمام آياتي که با معناي آيه ارتباط داشته و احتمال دارد که در معناي آيه تأثير داشته باشد مراجعه شود و با درنظر گرفتن آنها به عنوان قرائن منفصل آيه را تفسير کرد.
به عنوان مثال مضمون برخي آيات از جمله - بقره: 254، 48، 123 -، نفي مطلق شفاعت است، ولي با مراجعه به قسمت ديگري از - آيه 48 سوره بقره و 123 همان سوره، - طه 109، 48 -، و - انبياء 28 - معلوم مي شود که مراد خداوند نفي شفاعت بدون اذن است.

4- 5- 2- روايت
از قرائن معتبر در تفسير آيات وجود روايات فراواني است که از امامان رسيده است. قرينه بودن اين روايات از سه راه ثابت مي ‌شود: الف- اصول عقلايي؛ ب- دليل قرآني؛ ج- دليل روايي

4- 5- 2- 1- اصول عقلايي
دو مقدمه: الف- سيره عقلا در استفاده از کتاب‌ها دو دسته است: استفاده از کتاب‌هايي که براي عموم نوشته مي‌ شود و براي همگان نيز قابل فهم است، در اين حالت نياز به معلم نيست؛ دسته دوم کتاب‌ها تخصصي هستند و براي گروه خاص نوشته مي ‌شود، براي فهم مطالب اين کتاب‌ها بايد به معلم رجوع کرد در غير اين صورت اطمينان قلبي براي خواننده حاصل نمي شود که آيا مطلب را درست فهميده يا نه؟ ب- در قرآن دو گونه آيات وجود دارد، گروهي براي فهم ظاهر آن نيازي به معلم نيست، هر چند براي فهم مراتب بالاي آن و براي درک لايه‌هاي دروني آيات وجود روايات ضرورت دارد. دسته دوم آياتي است که بدون معلم و مفسران واقعي که همان اهل‌بيت هستند اصلاً قابل فهم نيستند، از اين قبيل مي‌توان به آيات احکام و.... اشاره کرد. بنابراين، هر چند در قرآن کريم آياتي يافت مي‌شود که براي همگان قابل فهم است، ولي در بسياري از اين آيات براي فهم لايه‌هاي دروني و در بسياري از آيات ديگر بدون روايت امکان فهم وجود ندارد.

4- 5- 2- 2- دليل قرآني
براي روشن نمودن اهميت روايات در تفسير آيات قرآن، مي‌توان از خود آيات قرآن نيز کمک گرفت. آيات زيادي وجود دارد که پيامبر را به عنوان مبين و معلم براي آيات قرآن معرفي مي کند. در اين راستا مي‌توان به آيات زير استناد کرد:
الف- - وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَينِ‏َّ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهْمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏ -؛
ب- - هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهْمْ يَتْلُواْ عَلَيهْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِين‏ -.
اين آيات با آيات فراواني که قرآن را بيان و تبيين و لسان عربي مبين و سهل ‌الوسول معرفي کرده منافات ندارد، زيرا معارف قرآن مراتب و سطوح مختلف دارد و دلالت آيات کريمه بر آن سطوح مختلف يکسان نيست.

4- 5- 2- 3- دليل روايي
روايات درباره تفسير قرآن به دو مطلب اشاره مي‌کنند: اول اينکه قرآن کتابي است که در بسياري از آياتش به معلم ومبين نياز دارد، و ديگر اينکه اهل بيت بعد از پيامبر مبين و مفسران واقعي قرآن هستند. در ادمه به يک روايت اشاره مي‌ شود: منصور ابن حازم مي‌ گويد به امام صادق عرض کردم: - إني ناظرت قوما فقلت: ألستم تعلمون أن رسول الله هو الحجة من الله على الخلق ؟ فحين ذهب رسول الله صلى الله عليه وآله من كان الحجة من بعده ؟ فقالوا: القرآن، فنظرت في القرآن فإذا هو يخاصم فيه المرجى والحروري و الزنديق الذي لا يؤمن حتى يغلب الرجل خصمه، فعرفت أن القرآن لا يكون حجة إلا بقيم، ما قال فيه من شئ كان حقا، قلت: فمن قيم القرآن ؟ قالوا: قد كان عبد الله بن مسعود وفلان وفلان وفلان يعلم، قلت: كله ؟ قالوا: لا فلم أجد أحدا يقال: انه يعرف ذلک کله الا علي بن ابي ابيطالب و اذا کان الشيء بين القوم و قال هذا لا ادري و قال هذا لا ادري و قال هذا لا ادري و قال هذا لا ادري، فاشهد أن علي ابن ابيطالب کان قيم القرآن، و كانت طاعته مفروضة، وكان حجة بعد رسول الله على الناس كلهم، وإنه عليه السلام قال في القرآن فهو حق، فقال: رحمك الله، فقبلت رأسه، وقلت: إن علي بن أبي طالب لم يذهب حتى ترك حجة من بعده كما ترك رسول الله حجة من بعده، وإن الحجة من بعد علي الحسن بن علي عليه السلام، و أشهد على الحسن بن علي عليه السلام أنه كان الحجة وأن طاعته مفترضة، فقال: رحمك الله.... و هکذا ذکر سائر الائمه الي ان وصل الي ابي عبد الله جعفر الصادق. - من با گروهي مناظره مي کردم و به انان گفتم: آيا شما نمي‌دانيد که رسول خدا از جانب خدا بر خلق حجت است؟ پس زماني که رسول خدا از بين امت رفت، بعد از او چه کسي حجت است؟ گفتند: قرآن، پس در قرآن نظر کردم ديدم مرجئي و حروري و زنديقي که ايمان ندارد، در مورد آن مخاصمه مي ‌کنند، تا هر يک برخصم خود غلبه کند، پس دانستم که قرآن جز با قيمي که هر چه در مورد قرآن بگويد حق باشد، حجت نيست. پس گفتم: چه کسي قيم قرآن است؟ گفتند: عبدالله بن مسعود و.... معناي آن را مي دانند؛ گفتم: همه آن را ؟ گفتند: نه؛ پس هيچ کس را جز علي بن ابطالب نيافتم که گفته شود همه آن را مي داند، و هرگاه چيزي در بين آن گروه باشد و فلاني بگويد نمي‌دانم و فلاني بگويد نمي ‌دانم و فلاني بگويد نمي ‌دانم، گواهي مي ‌دهم که علي بن ابيطالب قيم قرآن است و اطاعت او واجب ا‌‌‌‌ست، و بعد ازرسول خدا حجت بر همه مردم است و هر چه او در معناي قرآن بگويد حق است. امام فرمود: - رحمك الله - پس سر او را بوسيدم و گفتم علي بن ابيطالب نيز از دنيا نرفت تا اينکه حجتي را برجاي گذاشت، و به درستي که حجت بعد از او حسن بن علي است شهادت مي دهم که حسن بن علي حجت است و اطاعت او واجب ات پس امام فرمود: - رحمك الله -.... -. از اين روايت به خوبي استفاده مي شود که دست کم بخشي از قرآن به گونه‌ايي است که هرکس مي تواند براي اثبات دعاي خود خواه حق و خواه باطل، استفاده کند و به همين دليل نياز به قيم دارد و در زمان پيامبر قيم قرآن پيامبر بوده است و پس از آن حضرت قيم قرآن پيامبر است.
نکته‌ايي که نبايد از آن غفلت کرد اين است که ضرورت رجوع به اهل بيت در تفسير قرآن با مسأله اخباري ‌گري و ديدگاه آنان درباره تفسير تفاوت دارد. زيرا در ديدگاه ما ظواهر قرآن زماني حجت است که در روايات از قرائن منفصل به طور کامل فحص شود ولي آنچه به اخباري‌ها نسبت داده شده اين است که از ظواهر آيات تنها آن چيزي قابل اعتماد است که در روايات رسيده از پيامبر اکرم و امامان معصوم بيان شده باشد و چيزي که در روايات بيان نشده است، هرچند از ظاهر قرآن استفاده شود قابل استناد نيست.

4- 5- 3- اجماع و ضرورت ديني
يکي ديگر از قرائن ناپيوسته اجماع است. اجماع يعني اتفاق نظر همه علماي دين بر مطلبي، در صورتي که کاشف از روايت و رأي پيامبر و معصومين باشد. اجماع قرينه جداگانه و در عرض روايات نيست، بلکه کاشف و کشف کننده از روايات است. به عنوان مثال در آيه کريمه - كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيرْا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلىَ الْمُتَّقِين‏ -
/پاورقي 13. بقره: 180./
به قرينه اجماع، از ظهور آيه در وجوب وصيت براي پدر و مادر و خويشاوندان صرف ‌نظر شده است.
- والسلام عليکم و رحمةالله و برکاته -