p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


مقدمه (وقف)
احكام وقف و ابتدا جزو مهم ترين مباحث علم تجويد به شمار مي آيد که بر قاري لازم است در آموختن و به کارگيري آن نهايت تلاش و دقت را به خرج دهد.
در نتيجه ي شناخت و به کاربردن آن ها، معاني آيات براي قاري و شنوندگانش روشن و معلوم مي گردند.
حضرت علي رضي الله عنه در تفسير اين آيه ?وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً? (مزمل 4) بيان مي دارد: منظور تجويد حروف، و شناخت وقف ها مي باشد.
ابن انباري نيز مي گويد: براي شناخت کامل قرآن، شناخت وقف و ابتدا لازم است، چراکه کسي نمي تواند معنى قرآن را بدون دانستن فاصله هاي ميان عبارات آن در نمي يابد. بنابراين، اين نخستين دليل بر وجوب آموزش و فراگيري اين دانش مي باشد.
از جمله مباحثي که در زمره ي احكام وقف و ابتدا واقع شده و در اين بخش به بحث مي گذاريم، موارد زير مي باشند:
آشنايي با مکان هاي (ايستادن) سكت در قرآن كريم.
تقسيمات و انواع وقف.
دانستن اينکه چه وقت وقف جايز و چه هنگام ممنوع مي باشد.
آشنايي با كيفيت وقف صحيح.
کي آغاز جايز بوده و کي جايز نمي باشد.
چگونگي آغاز و ابتدا صحيح.
ابتدا به همزه ي وصل.

(ايست) سكته
تعريف
معني لغوي: سكته مخالف گفتار مي باشد.
اصطلاحاً: به قطع صوت براي مدت زماني بدون وقف و بدون تجديد نفس و تنها به قصد ادامه ي قرائت مي باشد.

مکان هاي سكته يا ايست در قرآن
به روايت حفص از عاصم، چهار محل براي سكته هست که بر آن ها اتفاق نظر وجود دارد و در دو محل نيز اختلاف نظر موجود مي باشد.
محل هايي که مورد اتفاق نظر مي باشند:
1. سكته بين دو كلمه ي (عِوَجَا) و (قَيِّماً) در آيه ي: ?الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا قَيِّماً لِّيُنذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ? (كهف 1-2) (مثال اول). قاري بايد بر كلمه ي (عِوَجَا) ايست خفيف و بدون تنفسي را ادا نمايد، البته اگر بخواهد آن را به آيه ي بعدي وصل نمايد. ايست بر روي الف و بدون تنوين خواهد بود. گرچه سنت اين است که بر آن وقف کامل و تجديد نفس صورت پذيرد، چرا که پايان آيه مي باشد.
2. ايست بين دو كلمه ي (مَّرْقَدِنَا) و (هَذَا) در آيه ي: ?قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ? (يس 52) (مثال دوم). كلمه ي (مَّرْقَدِنَا) به مابعد خود جز با اداي يک ايست خفيف وصل نمي شود. همچنان که وقف تام نيز بر آن جايز مي باشد.
3. ايست بين كلمات (مَنْ) و (رَاقٍ) در آيه ي: ?وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ? (قيامه 27) (مثال سوم). وقف بر كلمه (مَنْ) جايز نمي باشد، براي آنکه مکان وقف نيست و بايد آن را با يک ايست به مابعدش وصل نمود. در اين حالت نون ساكن در حرف را ادغام نمي گردد.
4. ايست بين كلمات (بَلْ) و (رَانَ) در آيه ي: ?كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ? (مطففين 14) (مثال چهارم). اين جا نيز وقف تام بر كلمه ي (بَلْ) مجاز نيست. بايد بر آن ايستاد و آن را به جاي ادغام اظهار نمود.
مکان هايي که مورد اختلاف مي باشند:
1. مابين سوره هاي انفال و توبه: ?إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْ عَلِيمٌ بَرَاةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ? (انفال 75 - توبه 1) (مثال پنجم). وقف و سكت بر آخر سوره ي انفال جايز مي باشد، همچنان که مي توان آن را بدون ايست به اول سوره ي توبه و با اقلاب تنوين موجود در کلمه ي (عَلِيمٌ) وصل نمود. وقف تام بر انتهاي آيه مقدم مي باشد.
2. ما بين كلمتي (مَالِيهْ) و(هَلَكَ) در آيه ي: ?مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ? (حاقة 28-29) (مثال ششم). در حالت وصل دو آيه، ايست بر حرف ها كلمه ي (مَالِيهْ) و سپس ادامه ي قرائت از (هَلَكَ) با اظهار دو حرف ها، و همچنين ايست و ادغام دو حرف ها به خاطر ادغام دو حرف متماثل (مانند هم) و تبديل آن دو به يک حرف ها مشدد نيز جايز است. البته ايست در ادا و هنگام وصل مقدم مي باشد. سنت است که بر کلمه ي (مَالِيهْ) وقف تام صورت پذيرد، چون انتهاي آيه مي باشد.

وقف و تقسيمات آن
تعريف وقف
معني: نگاه داشتن و توقف
اصطلاحاً: قطع صوت و سكوت در آخر كلمه در زماني که معمولاً قاري نفسش را دوباره مي نمايد تا قرائت را ادامه دهد.
تعريف قطع
معني: جداساختن اجزاي يک شيئ از هم ديگر (لسان العرب)
اصطلاحاً: قطع قرائت به قصد پايان دادن به آن.
تقسيمات وقف
وقف را مي توان به دو بخش تقسيم نمود:
1. وقف اضطراري: آن است که قاري به طور اضطراري و به صورت غيرعمدي و به دليلي که پيش آمده باشد، مانند عطسه، تنگي نفس، سرفه، فراموشي و غيره وقف نمايد.
2. وقف اختياري: آن است که قاري با اختيار و اراده ي خويش توقف کند، و به دو نوع تقسيم مي شود:
وقف اختياري جايز: وقف بر جايي است که معنا کامل شده باشد. به موارد زير تقسيم مي شود:
وقف اختياري ممنوع يا غيرجايز يا ناروا: وقف بر جايي که معنا پايان نپذيرفته باشد.
مي توان موارد زير را نيز به آن افزود:
3. وقف انتظاري: وقفي است که در حال قرائت با بيش از يک روايت صورت مي گيرد. به گونه اي که قاري بر كلمه اي توقف مي کند تا ديگر انواع روايت را قبل از ادامه ي تلاوت بکار برد. اين نوع وقف در هنگام آموختن قرائت هاي مختلف جايز مي باشد.
4. وقف آزمودني: جايي است که فراگيرند به خواست معلم و براي آزمودن و امتحان دانش وي درباره ي چگونگي وقف صورت مي گيرد.

وقف اضطراري
تعريف
توقف قاري به صورت اضطراري وبي اختيار به دلايلي مانند عطسه، تنگي نفس، فراموشي و غيره...

حكم آن
مطلقاً جايز است، و بهتر است با توجه به شرايط وقف صحيح حتي الامکان كلمه ي مناسبي براي وقف بر آن پيدا شود.

شروع بعد از وقف اضطراري
اگر ممکن بود شروع قرائت از کلمه اي باشد که بعد از مکان وقف اضطراري انجام گرفته نيکوست و قاري قرائتش را از ادامه پي بگيرد.
در غير اينصورت از جايي از آيه که مناسب مي داند قرائت را دوباره بخواند تا برسد به آن جا رسيده و در معني مشکلي پيش نيايد.
در زير نحوه ي وقف صحيح بر بعضي كلمات در قرآن را مي خوانيد.

وقف بر تاي تأنيث
چنانچه تا تأنيث به صورت مبسوط (بزرگ) باشد، وقف بر آن با تا است ولي اگر به صورت تاي گرد بود، وقف بر آن با ها مي باشد. در زير نحوه ي وقف بر بعضي كلمات را مي بينيد.
رحمت: با تا بزرگ در هفت مورد آمده است:
?إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ? (بقره 218)

مقطوع و موصول
از جمله مهم ترين قواعد وقف صحيح اين است که وقف بر متحرك با حركت كامل درست نيست، بلکه با سكون محض، روم يا اشمام خواهد بود. همانطور که وقف در وسط يک كلمه که از لحاظ نگارشي متصل باشد جايز نيست، سبب وقف چه اختياري باشد و چه اضطراري. لذا علما سعي در مشخص ساختن كلمات موصول و مقطوع داشته اند تا وقف قاري بتواند صحيح باشد.
(وَأَلَّوِ) در آيه ي: ?وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّا غَدَقاً? (جن 16) اصل آن - وأن لو-
وقف بر (أيّه)
وقف بر (أَيُّهَ) با ساكن نمودن ها و بدون الف در سه مورد مي باشد:
?وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ? (نور 31)
وقف بر لام منفصل از اسم مجرور
وقف بر لام در حالت انفصال يا جدايي از اسم مجرور در چهار مورد زير صورت مي گيرد:
?فَمَالِ هَؤُلا الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً? (نسا 78)

وقف اختياري جايز
تعريف
چنان است که قاري در جايي که معنا کامل شده باشد، تصميم به توقف قرائت نمايد.

دستورالعمل وقف اختياري جايز
اين است که جايي توقف صورت گيرد که معناي آيه براي قاري و شنوندگان کامل و مشخص باشد.

انواع آن
اين شيوه وقف به سه نوع تقسيم مي شود:
وقف تام
وقف كافي
وقف حسن

وقف تام
تعريف اين نوع وقف: وقفي است که در آن معنا کامل شده و هيچ وابستگي معنايي يا املايي به بعد از آن نمانده باشد. مانند وقف در اواخر سوره ها يا در پايان داستان هاي قرآني يا اواخر بيان صفات مؤمنين يا كافران و يا در پايان توصيف بهشت يا دوزخ يا مواردي مانند آن که يک موضوع پايان يافته و موضوع ديگري شروع شود.

حكم آن: توقف در اين حالت و آغاز بر ادامه ي آن نيکوست.
وقف بيان يا وقف لازم: وقف بيان جزو انواع وقف تام است که به نام وقف لازم نيز شناخته مي شود. وقف در اين جايگاه براي روشن شدن معنا صورت مي گيرد، زماني که وصل باعث فهم نادرست شنونده از آيه و درک ننمودن منظور کلام خداوند مي شود.
علامت وقف لازم در رسم الخط قرآني حرف ميم کوچکي مي باشد:

مثال هاي اين نوع وقف:
وقف لازم بر كلمه ي (قَوْلُهُمْ) در آيه ي شريفه ي ?وَلاَ يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ. إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ? (يونس 65)

وقف كافي
تعريف: وقف بر جايي که است معنا پايان گرفته ولي به بعد از آن مرتبط مي باشد. تنها از لحاظ معنايي و نه نوشتاري.
حكم آن: بهتر است بر آن وقف صورت گرفته و از مابعد آن قرائت پي گرفته شود.
مثال ها: وقف بر (الْبَيْتِ) در آيه ي شريفه ي ?فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ? (قريش 3-4)

وقف حسن
تعريف آن: وقفي است که بر جايگاهي رخ مي دهد که معنا خاتمه يافته ولي هم از لحاظ لفظ و معنا با ادامه اش مرتبط است. منظور از ارتباط لفظي، جنبه ي دستوري آن است.
حكم آن: بهتر است بر آن وقف صورت پذيرد تا معنا رسانده شده و درست نيست که از ادامه اش قرائت آغاز گردد، بلکه بهتر است کلمه اي که وقف بر آن واقع شده يا از دو يا چند کلمه قبل از ان قرائت پي گرفته شود تا معنا کامل گردد. مگر آنکه وقف بر پايان آيه اي صورت گرفته باشد، که در اين وضعيت وقف بر آن و آغاز قرائت از ابتداي آيه ي بعدي مطلقا جايز است، حتي اگر ارتباط معنايي و لفظي نيز وجود داشته باشد. چون از پيامبر اکرم صلى الله عليه و سلم وقف بر انتهاي آيات به اثبات رسيده است.

مثال ها:
وقف بر (الرُّومُ) و سپس بر (سَيَغْلِبُونَ) در آيه ي شريفه ي ?غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ? (روم 2-4)

وقف اختياري ممنوع (غير جايز)
تعريف
حكم آن
درجات آن

تعريف آن
وقف قاري با اختيار خود بر جايي که معنا پايان نپذيرفته باشد؛ و اين تمام نشدن مي تواند با توجه به لفظ يا معنى باشد.

حكم آن
وقف بر چنين جايي جز به خاطر ضرورتي همچون سرفه، عطسه، خميازه يا تنگي نفس جايز نمي باشد. بنابراين چنانچه وقف به دليل اضطرار صورت گيرد، بايد به پيشتر بازگردد تا معنا کامل شود.

درجات آن
درجات وقف ممنوع از لحاظ ناپسندي به درجاتي تقسيم مي شود:
نوعي است که باعث مي شود نص خوانده شده بي معنى و بدون فايده گشته و شنونده را از فهم و درک منظور متن خوانده شده بازمي دارد. مانند وقف بر فعل بدون آوردن فاعل، بر مبتدا بدون بيان خبر، بر شرط بدون جواب آن، بر ناصب بدون منصوب يا جار بدون مجرور. مثال اين نوع وقف:
وقف بر (وَهَلْ أَتَاكَ) در آيه ي: ?وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى? (طه 9)
وقف بر (اسْمَ) در آيه ي: ?سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى? (اعلى 1)
ناپسند تر از آن وقف بر جايي است که معنايي مخالف آنچه هست را القا نمايد، مثال:
وقف بر (وَالْمَوْتَى) در آيه ي: ?إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ? (انعام 36) صحيح آن است که وقف لازم بر (يَسْمَعُونَ) صورت گيرد تا به شنونده القا نشود که و او بعد از آن واو عطف بوده و نشان مي دهد که مردگان نيز به همراه آنانکه مي شنوند پاسخ دهندگان هستند.
وقف بر (الصَّلاَةَ) در آيه ي: ?يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ? (نسا 43)
ناپسندترين درجه جايي است که چيزي مخالف عقيده يا صفتي ناروا براي خداوند متعال را القا نمايد. مانند:
وقف بر (يَهْدِي) در آيه ي: ?إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ? (منافقون 6)
وقف بر (يَسْتَحْيِي) در آيه ي: ?وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ? (احزاب 53)

شيوه هاي وقف صحيح
وقف صحيح به سه شيوه صورت مي گيرد:
روم
اشمام
سكون محض

روم
تعريف احكام آن:
توليد اندکي از مصوت با ميزان صدايي است که تنها از نزديک مي توان شنيد. باقي مانده ي مصوت به اندازه ي يک سوم آن خواهد بود.
روم تنها در كسره يا ضمه چه حرف مورد نظر مشدد باشد چه مخفف، تنوين داشته باشد يا خير آمده و در حالت فتحه نمي آيد. مثل: ?أَهَكَذَا عَرْشُكِ? (نمل 42) (مثال اول)
در هنگام وقف با روم بايد تنوين را از حرف داراي آن حذف نمود. مانند اين آيه: ?لَفِي خُسْرٍ? (عصر 2) (مثال دوم)

احكام مد در حالت وقف با روم:
حكم مد با روم همانند حكم آن در حالت وصل مي باشد؛ يعني به ميزاني که در حالت وصل کشيده مي شود دارايي مد خواهد بود.
بنابراين چنانچه حرفي که بر آن وقف انجام مي گيرد چيزي جز همزه بوده و قبل از آن حرف مد موجود باشد، مد مزبور به اندازه ي طبيعي (يعني دو حركت) کشيده مي شود. مانند:
?الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ? (فاتحه 3) (مثال سوم)
?إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ? (فاتحه 5) (مثال چهارم)
اگر حرفي که وقوف بر آن واقع شده حرف همزه بوده و قبل از آن حرف مد باشد، در اين حالت به اندازه ي چهار يا پنج حرکت کشيده مي شود، درست مانند زماني که در حالت واجب متصل بوده و به اندازه ي شش حرکت کشيده نمي شود. مثال:
?مِّنَ السَّمَا? (نسا 153) (مثال پنجم).

اشمام
تعريف و احكام آن:
نهادن لب ها برهم بدون ايجاد صداي بلند، با وقف بر حرف آخر كلمه به صورت ساكني که متمايل به ضمه است، به گونه اي که تنها کسي که مي بيند مي تواند آن را تشخيص دهد.
اشمام جز بر حرف هاي مرفوع يا مضموم واقع نشده و در حرف هاي مفتوح يا مكسور استفاده نمي شود.

احكام مد در حالت وقف با اشمام:
حكم مد با اشمام مانند حكم آن در حالت وقف بر سكون محض است، بدين معني که به اندازه مد در حالت وقف بر سكون کشيده مي شود.
بنابراين اگر حرفي که بر آن وقف همراه اشمام رخ مي دهد غير از همزه بوده و حرف پيش از آن حرف مد باشد، مانند مد مواجه با سكون عمل مي شود که در اصل مد طبيعي، مد لين يا مد بدل بوده و به اندازه ي دو، چهار يا شش حركت (2-4-6) کشيده مي شود. همانگونه که در اين آيه آمده است: ?إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ? (فاتحه 5)
چنانچه حرفي که وقف بر آن است حرف همزه بوده و حرف پيش از آن مدي باشد، آنگاه مانند مد متصل مواجه با سكون با آن رفتار شده و به اندازه ي چهار، پنج يا شش حرکت (4-5-6) کشيده خواهد شد. مثال اين حالت، وقف بر (يَشَا) در اين آيه است: ?كَذَلِكِ اللّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَا? (آل عمران 47)
اشمام تنها ديده مي شود و شنيدني نيست.

اشمام در كلمه ي (تأمنا):
اصل كلمه ي (تَأْمَنَّا) در آيه: ?قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ? (يوسف 11) (مثال ششم) (تأمنُنَا) بوده است که نون اول به دليل ادغام ساکن شده است.
موقع تلفظ اين كلمه (تَأْمَنَّا) با اشمام، لب ها بعد از ساكن نمودن نون اول برهم قرار مي گيرند، مانند کسي که مي خواهد مصوت ضمه را بي آنکه آشکار شود، ادا نمايد، براي اشاره به حركت حذف شده ي ضمه در آن. بنابراين اشمام اين حالت همانند اشمام در حالت وقف بر حرف مرفوع است.

سكون
تعريف و احكام آن:
سكون خالص يا محضي است که در آن هيچ مصوت يا بخشي از آن نيز نباشد.
وقف با سكون مي تواند بر حروفي با مصوت هاي فتحه، ضمه يا كسره واقع شود.

احكام مد در حالت وقف بر سكون محض:
احكام وقف بر سكون محض در بخش مدها، قسمت مد عارض بر ساكن شرح داده شده است.
بنابراين اگر حرفي که وقف بر آن است، چيزي جز همزه بوده و پيش از آن حرف مد موجود باشد، مد آن به ميزان دو، چها يا شش حركت (2-4-6) خواهد بود.
اما اگر حرف محل وقف همان حرف همزه بوده و حرف قبلي آن نيز مدي باشد، مد مذکور به اندازه ي چهار، پنج يا شش حركت (4-5-6) کشش خواهد داشت.