p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

نقش آهنگ در تلاوت قرآن
فروزان ترين بعد اعجاز بياني قرآن، همسازي با نغمه اي دلنشين، و آهنگهاي وزين صوتي است، آنگاه كه با صدايي گرم و زيبا، و آوايي نرم و فريبا، دمساز گردد، آتشي بر خرمن دلها افكند. كه شعله هاي تابناكش جهانيان را به سوز و گداز گذارد.
در دستور تلاوت آمده: قرآن را با آهنگي حزين و نغمه دلنشين، تلاوت كنيد. بگرييد و بگريانيد.
/پاورقی 1. بحارالانوار، علامه مجلسي ج 89، ص 191، رقم 2، از جامع الاخبار صدوق، ص 57./
قرآن، از همان روزهاي نخست. با همين شيوه شيوا، سنگدلان عرب را شيفته و شيداي خود نمود، و انديشه مقاومت و ايستادگي را از آنان ربود.
اعراب، شگفت زده، در برابر قرآن، زانوي تسليم بر زمين زده و به عجز و ناتواني خود اعتراف، و اعجاب و تحسين خود را در مقابل قرآن صريحا ابراز داشتند.
اين يك جاذبه و كشش روحاني بود، كه اين مردم سخت دل و مغرور را به نرمي وگرايش واداشت. گو اينكه برخي آن را شعر، و پاره اي سحرش مي پنداشتند، ولي خود نيك مي دانستند كه قرآن نه شعر است و نه سحر، گر چه همچون شعر نافذاست و همچون سحر، افسونگر.
...ان من البيان لسحرا...
/پاورقی 2. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 269./
قرآن و سخنوران عصر پيامبر اصولا، عبارت و جمله بنديهاي قرآن به گونه اي تنظيم شده: روان، يكنواخت، هماهنگ و همساز.
حروف و كلمات آن متناسب و هم آوا، پيوسته به يكديگر پيوندخورده اند.
با اينكه قرآن كلام منثور
/پاورقی 3. يعني پراكنده، در مقابل شعر كه سخني است پيوسته./
است، به كلام منظوم بيشتر شباهت دارد و با آنكه خطاب و عتاب است، به افسونگري و سحرانگيزي بيشتر مي ماند. بدين وصف، سبك نويني در لغت نامه عرب به ارمغان آورد، و نظم و تاليف جديدي به جهانيان ارائه نمود، اعراب و جهانيان را به حيرت و شگفتي واداشت.
وليد بن مغيره ـ يكي از سران با نفوذ عصر جاهليت ـ براي اولين بار كه تلاوت قرآن را شنيد، گفت: آنچه كه فرزند ابي كبشه
[4]
/پاورقی 4. لقبي است كه مشركان به پيغمبر صلي الله عليه و آله داده بودند. زيرا نام، مردي از قبيله خزاعه بود، و بابت پرستي مخالفت مي ورزيد، لذا او را به وي نسبت مي دادند. گويند: او يكي از اجداد مادري پيغمبر بوده است (نهايه ابن اثير، ج 4، ص 144)./
مي سرايد، مايه شگفت است، به خداقسم، نه شعر است و نه سحر و نه هذيان گويي، بدرستي كه آن سخن خداست. قريش را اين سخن ناخوش آمد، وي را سرزنش كردند: چرا چنين گفتي و مسلمانان را چيره تر ساختي. به آنان گفت: به خدا قسم. روز گذشته، سخني از محمد صلي الله عليه و آله شنيدم، كه هرگز به سخن آدميان نمي آمد، و پريان را چنين انديشه اي نشايد... به خدا قسم، شيرين و دلپذير باشد، و رويه اي زيبا در بر دارد... بدرستي كه بر آن ثمربخش، و ريشه آن استوار. از همه برتر، و چيزي برآن چيره نيايد... پيش از موسم حج نزد وليد آمدند تا چاره بيانديشند، چه كنند كه عرب را از گرد اوباز دارند. به آنان گفت: در باره سخن افسونگر او چه انديشيده ايد.
گفتند: مي گوئيم جادوگر است.
گفت: زمزمه هاي جادوگران را شنيده ام، هرگزشباهتي به آن ندارد.
گفتند: مي گوئيم ديوانه است.
گفت: هرگز آشفتگي ديوانگان را ندارد.
گفتند: مي گوييم شاعر است، و اين شعر او است كه افسون مي كند.
گفت: وزنهاي شعر و رجز و انواع آن، بر همه مشهود است، كه سخن وي از همگي جدا است.
گفتند: مي گوييم ساحر است، و اين سحر او است كه او را چيره ساخته.
گفت: افسون ساحران را ديده و شنيده ام، هرگز تناسبي با آن سخن والا و شيوا ندارد.
گفتند: پس چه بگوييم.
گفت: هرچه بگوييد، باور ناكردني است و خود را رسواكرده ايد.
جز آنكه به ناچار ساحرش خوانيد، كه به سحرانگيزي كلامش بيشترمي ماند، زيرا كه ميان فرزندان و پدران تفرقه انداخته، و زنان را بر شوهران گستاخ ‌نموده، و افراد را از قبيله هايشان جدا ساخته.
از اين رو شايد بتوان او را به سحر و افسونگري نسبت داد.
/پاورقی 5. مستدرك حاكم نيشابوري، ج2، ص 507./
و سخناني از اين قبيل، كه جملگي حاكي از دلهره و هراس اعراب بود، و خود را درمقابل قرآن، پاك باخته بودند. و نيز كساني مانند: طفيل بن عمر شاعري برازنده و از اشراف عرب بشمار مي آمد و نصر بن حارث زعيمي نافذ الكلمه وسخنوري توانا بود و عتبه بن ربيعه بزرگمردي كهن و محترم در ميان اعراب ـ و غير هم... كه نام آنان در تاريخ ثبت، و ناتواني آنان در مقابله با قرآن، براي همگان مشهود و عيان بود.
/پاورقی 6. رجوع شود به: الروض الانف، سهيلي، ج 2، ص 21، و سيره ابن هشام، ج 1، ص 410. واستيعاب در حاشيه اصابه، ج 1، ص 412. و تفسير طبري، ج 29، ص 98 والدر المنثور، ج 6، ص 283. والشفا، قاضي عياض، ص 220، و شرح ان، ملا علي قاري، ج 1، ص 316./
سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند... خداوند از زبان آنان گويد: بل قالوا اضغاث احلام، بل افتراه، بل هو شاعر
/پاورقی 7. سوره انبيا، آيه 5./
گفتند: آشفتگي خوابهاي او است، يا بافته هاي مغزي او، يا شاعري چيره است. ثم ادبر واستكبر. فقال: ان هوالا سحر يوثر
/پاورقی 8. سوره مدثر، آيه 24./
پشت كرد و رفت، و مغرورانه گفت: افسوني بيش نيست كه از ديگران فرا گرفته. قرآن نيز در نكوهش چنين سنجش بي خردانه گويد: افسحر هذا ام انتم لاتبصرون.
/پاورقی 9. سوره طور، آيه 15./
آيا اين سخن به افسون مي ماند. يا آنكه بينش خود را فرو نهاده ايد... و ما هو بقول شاعر، قليلا ما تومنون.
/پاورقی 10. سوره الحاقه، آيه 41./
اين، به سخن شاعران نمي ماند. پذيرشتان اندك است. خداوندان سخن، و استادان بيان، در آن روز، در باره قرآن چنين داوري مي كردند، وآن را يك پديده نو، و والاتر از انديشه انسانها مي دانستند، كشش آن آنان رامجذوب، و از درخشش آن، پاك مرعوب گشته بودند. گاهي شعر و گاهي سحرش مي ناميدند، ولي مي دانستند: زيباتر از شعر و فريباتر از سحر است. چرا چنين مي گفتند. قرآن و ادباي عصر حاضر ادباي عصر حاضر، و سخنوران دوره معاصر، نيز همگام با گذشتگان، هم آواز، همان سخنان را تكرار مي كنند: والاتر از شعر است و شيواتر از هر كلام. بي نظير وبي مانند... همانا كلام خدا است. در اين زمينه، استاد محمد عبدالله (دراز) گويد: قاري قرآن، اگر نيك تلاوت كند، آنگونه كه خواست قرآن است، نه آنگونه كه خواست خود او است... هرآينه مي يابي: آوايي هماهنگ و نغمه فراگير، تمام وجودت را فرا گرفته، با آنكه قرآن شعر نيست، ولي در آن چيزي مي يابي كه در شعرو نغمه هاي ديگر هرگز يافت نمي شود... آري، از نغمه قرآني چنان سرخوش مي گردي كه هرگز در لذتهاي ديگر آنچنان خوشي نخواهي ديد... اين حروف قرآني است، و كلمات آسماني است، كه با نظم و تاليف خاص خود، و با فاصله هاي رديف قرار گرفته، اين چنين جمال و زيبايي آفريده. استاد محمود مصطفي گويد: از دوران كودكي، بدون آنكه بدانم، اين حقيقت را يافته ام، و آن حكايتي از موسيقي دروني قرآن بود، كه از عميق ترين اسرار نهاني اين كتاب آسماني بشمار مي رود، دريافت و ساخت آن وجود دارد، نه شعر است و نه نثر است و نه سجع، بلكه خوديك ساختار نوين كه با رديف قرار گرفتن واژه هاي متناسب چنين آواي موسيقايي رابوجود آورده است. بسي فرق است ميان موسيقي بروني كه شاعران، با تصنع و تكلف آن رامي سازند، و بر قافيه ها و نظمهاي از پيش تعيين شده استوار مي باشد. و موسيقي دروني قرآن، كه از اسرار معماري همين ساختار است و بس، كه با يك شطر ازكلام، و كمتر از يك بيت، و بدون آنكه رعايت قافيه كرده باشد، چنان آواي بلندي سر مي دهد كه هيچ يك از تركيب بندهاي ادبي به او نمي رسد. سيد قطب گويد: عرب را جنون عارض نگرديده بود، وقوف خود را بر مزاياي شعر از دست نداده بودند، موقعي كه گفتند: اين پيوند كلام والا، شعر است. ربوده بود، و چنين گفتاردلربايي، يافت آنان را دگرگون كرده بود، اينها از ويژگيهاي شعر است كه پايه هاي آن را پي ريزي مي كند، آنگاه كه قافيه و وزن تفاعلن را ناديده بگيريم، قرآن، مزاياي نثر و شعر، هردو را داراست... قافيه و وزن تفاعلن را رها كرده، وآزادانه گوياي مطالب خويش است، و در عين حال از ويژگيهاي شعر برخوردار، آواي موسيقايي دروني، و فاصله هاي متناسب و نزديك به هم، آن را از وزنهاي تفاعلن و تفاعيل بي نياز ساخته، بافت و ساخت قافيه را بخود گرفته، همان نثر ونظم را بهم آميخته است.
/پاورقی 13. التصوير الفني في القرآن، سيد قطب، ص 80./
استاد مصطفي صادق رافعي گويد: موقعي كه قرآن، بر عرب قرائت گرديد، يافتند: حروف هر كلمه، و كلمات هر جمله از آن، داراي آواي بلندي است، كه به جهت نظم و تاليف خاص خود، مانند آن است كه يك قطعه را تشكيل داده، كه قرائت آن، نغمه مي آفريند. (هرآنكس كه پاره اي از اسرار موسيقي و فلسفه آن را ـ امروزه ـ بداند، مي داند همانندي براي قرآن وجود ندارد، اين گونه، و بطور طبيعي، تناسب حروف و كلمات و تركيب بنديها را رعايت كرده باشد، و كسي نيست كه بتواند خرده اي، حتي در يك حرف ازحروف آن بگيرد، و قرآن بدين گونه بر موسيقي برتري دارد، با اين ويژگي شگفت انگيز، در عين حال موسيقي نيست). عرب را اين ويژگي از ديده پنهان نبود، و بخوبي مي دانستند كه تاب مقاومت آن را ندارند، شعر از اين جهت شعر است كه بر شعور انسانها حكومت دارد، هيجانات را برمي انگيزد، احساسات دروني هر آدمي را، آن گونه كه بخواهد تحريك مي كند. آنگاه كه با آهنگي دلنواز، و آوايي شيرين سروده شود، افسون مي كند، غوغا بر پامي نمايد. تاثيري عميق دارد. ويژگي شعر كه آن را از ديگر سخن جدا ساخته نظم و تاليف آن است، سبك وساختار بنيادي آن، آواي حروف آن، آهنگ كلمات آن، همواري جمله ها و تركيب بندي آن. زير و بم هر حرف، نرمي و زبري هر لفظ، با رديف قرار گرفتن كلمات متناسب، هماهنگ شدن نغمه هاي متفاوت، كه هريك ديگري را طالب، و هرقريني، قريني را خواستار... تمامي اينها بهم پيوسته و تنگاتنگ، بهم فشرده و درهم آميخته، يك واحد را تشكيل مي دهند. اين است كه شعر روان، جريان آبي را ماند، كه در بستر ملايم رود، مستانه مي لغزد ودر نشيب و فراز آن آرام آرام مي خرامد يا نسيم صبحگاهي را باشد، كه برگ درختان سربرافراشته، و گونه گلهاي شكوفا را نوازش مي دهد، خرمي و طراوت مي بخشد.