p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

اقسام وقف سجاوندي
قبلا اشاره شد كه محمد بن طيفور سجاوندي (متوفاي 560 ه) مقري ء، مفسر ونحوي قرن ششم، وقف را به شش قسم تقسيم كرده است:
1. وقف لازم، با علامت (م).
2. وقف مطلق، با علامت (ط).
3. وقف جايز، با علامت (ج).
4. وقف مجوز لوجه، با علامت (ز).
5. وقف المرخص للضرورة، با علامت (ص).
6. وقف ممنوع، با علامت (لا).
در اينجا ضمن توضيح پيرامون هر يك از اين وقوف، رابطه آن را با وقفهاي چهارگانه مشهور بررسي خواهيم كرد.

وقف لازم
وقف لازم، وقف بر كلمه اي است كه اگر به مابعدش وصل شود، در معناي مقصود، خلل ايجاد مي شود، به اين صورت كه يا معنا را به كلي تغيير مي دهد، ويا معناي خلاف مقصود را به ذهن متبادر مي سازد.
مثالهايي از وقف لازم:
(انهم اصحاب النار الذين يحملون العرش ومن حوله)، (غافر (40)، آيه 6 و7).
در صورت وصل، اين معنا به ذهن متبادر مي شود كه دوزخيان، عرش خدا راحمل مي كنند.
(ان اللّه شديد العقاب للفقراء المهاجرين)، (حشر (59)، آيه 7).
در صورت وصل، اين معنا ايجاد مي شود كه خداوند نسبت به مهاجران فقير، شديدالعقاب است.
(لقد سمع اللّه قول الذين قالوا ان اللّه فقير ونحن اغنياء سنكتب ما قالوا)، (آل عمران (3)، آيه 181).
اگر كلمه (اغنياء) به جمله بعد وصل شود، اين معنا به ذهن مي آيد كه جمله (سنكتب...) نيز قول كفار است.
(ليلة القدر خير من الف شهر تنزل الملائكة والروح فيها)، (قدر (97)، آيه 3 و4).
در صورت وصل، اين توهم ايجاد مي شود كه جمله (تنزل الملائكة) صفت (شهر)است و مجموعا اين معنا را افاده مي كند كه (شب قدر از هزار ماهي كه در آن فرشتگان و روح نازل شوند، برتر است، در حالي كه مقصود و مراد از آيه، اين است كه شب قدر كه در آن فرشتگان و روح نازل مي شوند، از هزار ماه [عادي كه در آن شب قدر نباشد] برتر است.
(سبحانه ان يكون له ولد له ما في السموات وما في الارض)، (نساء (4)، آيه171).
اگر به وصل خوانده شود، توهم مي شود كه جمله (له ما في السموات وما في الارض)، صفت (ولد) است و آنچه از خداوند سلب شده، اين است كه اوفرزندي داشته باشد كه آسمانها و زمين را مالك باشد، و لذا طبق اين معنا، مطلق فرزند از خداوند سلب نشده است.
(وما هم بمؤمنين يخادعون اللّه والذين امنوا)، (بقره (2)، آيه 8 و 9).
در صورت وصل، اين توهم پيش مي آيد كه جمله (يخادعون اللّه) صفت مؤمنين است.

جايگاه وقف لازم در وقفهاي چهارگانه
بعضي پنداشته اند كه وقف لازم، معادل وقف تام است، در حالي كه چنين نيست، نه مي توان گفت كه هر وقف تامي، لازم است، و نه مي توان گفت كه هر وقف لازمي تام است، اگر بخواهيم رابطه وقف لازم و تام را از نظر منطقي بيان كنيم، بايد بگوييم: رابطه بين آنها عموم و خصوص من وجه است كه داراي يك وجه اشتراك و دو وجه افتراق است، يعني بعضي از وقفها، هم لازم است وهم تام، مانند: وقف بر آيه 6 از سوره مؤمن.
بعضي از وقفها تام هستند، ولي لازم نيستند، مانند بسياري از مثالهايي كه دردرس مربوط به وقف تام زده شد، براي مثال، وقف (بسم اللّه الرحمن الرحيم)، (مالك يوم الدين) و (اياك نعبد واياك نستعين) در سوره حمد، تام است، و هركدام را مي توان به آيه بعدي وصل كرد، بدون آنكه هيچگونه خللي در معنا ايجادكند.
از طرف ديگر، بعضي از وقفها لازم هستند، ولي تام نيستند،
مانند: وقف بر آيه 8سوره بقره: (وما هم بمؤمنين) و وقف بر آيه 3 قدر: (ليلة القدر خير من الف شهر)، كه لازم است، در حالي كه وقف آنها از نوع وقف كافي است، زيرا آيه 8 و9 سوره بقره درباره منافقان است و آيه 3 و 4 سوره قدر نيز درباره شب قدراست، پس بين آيات 8 و 9 سوره بقره و 3 و 4 سوره قدر، رابطه معنوي وجوددارد، و از طرفي هيچگونه رابطه لفظي بين آنها وجود ندارد، پس وقف آنها، كافي است.
حال كه رابطه بين وقف لازم با تام روشن شد، بي مناسبت نيست كه بگوييم:رابطه وقف لازم با هريك از وقفهاي كافي و حسن نيز چنين است، يعني رابطه وقف لازم با وقف كافي و حسن نيز رابطه عموم و خصوص من وجه است.
واضح است كه رابطه وقف لازم با وقف قبيح، رابطه تباين است.
در اين قسمت به ذكر مواردي مي پردازيم كه وقفهاي تام، كافي و حسن، مصاديق وقف لازم واقع شده اند.

مصاديق وقف لازم از وقف تام
آنچه در پي مي آيد برخي از مواردي هستند كه وقف بر آنها لازم است و هم تام.
(ولا يحزنك قولهم ان العزة للّه جميعا)، (يونس (10)، آيه 65).
(فلا يحزنك قولهم انا نعلم ما يسرون وما يعلنون)، (يس (36)، آيه 76).
در اين دو مورد، وصل اين توهم را ايجاد مي كند كه جمله بعد از (قولهم)، گفتاركفار است، در حالي كه گفتار خداوند است.
(وما يعلم تاءويله الا اللّه والراسخون في العلم يقولون امنا به)، (آل عمران (3)، آيه 7).
(اليس في جهنم مثوي للكافرين والذي جء بالصدق)، (زمر (39)، آيه 32 و33).
وصل در اين دو مورد، اين توهم را ايجاد مي كند كه (واو) براي عطف است.
(ربنا انك تعلم ما نخفي وما نعلن وما يخفي علي اللّه من شي ء في الارض ولافي السماء)، ( ابراهيم (14)، آيه 38).
در صورت وصل، توهم مي شود كه (واو)، عطف و (ما) موصول است

مصاديق وقف لازم از وقف كافي
آنچه در پي مي آيد برخي از مواردي هستند كه وقف بر آنها هم لازم است و هم كافي.
(وما كان لهم من دون اللّه من اولياء يضاعف لهم العذاب)، (هود (11)، آيه20).
وصل در اينجا موجب توهم اين معنا مي شود كه عبارت دوم، حال يا صفت براي (اولياء) است.
(فاذا جاء اجلهم لا يستاءخرون ساعة ولا يستقدمون)، (اعراف (7)، آيه 34) و(نحل (16)، آيه 61).
(اذا جء اجلهم فلا يستاءخرون ساعة ولا يستقدمون، (يونس (10)، آيه49).
وصل در اينجا موجب اين توهم مي شود كه (واو) در (ولا يستقدمون) عطف به جواب شرط است، در حالي كه چنين نيست، زيرا وقتي اجل فرامي رسد، تنهامساءله تاءخير و به عقب افكندن آن مي تواند مطرح باشد و ديگر به جلو انداختن آن معنا ندارد.
(ونسوق المجرمين الي جهنم وردا لايملكون الشفاعة)، (مريم (19)، آيه 86و 87).
در اينجا وصل موجب توهم اين معنا مي شود كه آيه دوم حال باشد.
(ولا تدع مع اللّه الها اخر لا اله الا هو)، (قصص (28)، آيه 88).
در اينجا وصل موجب اين توهم مي شود كه جمله دوم وصف براي (الها اخر)است.
(زين للذين كفروا الحيوة الدنيا ويسخرون من الذين امنوا والذين اتقوا فوقهم يوم القيمة)، (بقره (2)، آيه 212).
در اينجا وصل موجب اين توهم مي شود كه (يوم القيمة) در عبارت دوم، ظرف براي فعل (يسخرون) در عبارت اول است.
(تلك لرسل فضلنا بعضهم علي بعض منهم من كلم اللّه)، (بقره (2)، آيه253).
وصل در اينجا موجب اين توهم مي شود كه (منهم) متعلق به جمله قبل است، درحالي كه (منهم من كلم اللّه) يك جمله مستاءنفه است.
(لقد كفر الذين قالوا ان اللّه ثالث ثلاثة وما من اله الا اله واحد)، (مائده (5)، آيه 73).
(وقالوا اتخذ اللّه ولدا سبحانه)، (بقره (2)، آيه 116).
وصل در اين دو مورد، موجب مي شود كه كسي توهم كند جمله دوم نيز گفتار كافران است

مصاديق وقف لازم از وقف حسن
آنچه در پي مي آيد برخي از مواردي است كه وقف بر آنها هم لازم است و هم حسن.
(لتؤمنوا باللّه ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بكرة واصيلا)، (فتح (48)، آيه 9).
در بيان وجه حسن بودن وقف بر (توقروه) بايد بگوييم: سه فعل (تعزروه)، (توقروه) و (تسبحوه) عطف بر (تؤمنوا) هستند، و چون (تؤمنوا) با (ان) مقدرمنصوب شده، اين سه فعل نيز منصوب هستند، بنابراين بين اين چهار فعل، رابطه لفظي وجود دارد و وجود رابطه معنوي بين آنها نيز واضح است، لذا وقف بر هريك از آنها، از نوع وقف حسن است، اما، وجه لازم بودن وقف بر(توقروه) آن است كه اگر وصل شود، توهم مي شود كه ضمير غايب در هر سه فعل به يك چيز برمي گردد، به خدا يا رسول، درحالي كه ضمير غايب در(تعزروه) و (توقروه) به پيامبر برمي گردد، ولي در (تسبحوه) به خداوند راجع است.
(الم تر الي الملا من بني اسرائيل من بعد موسي اذ قالوا لنبي لهم ابعث لناملكا)، (بقره (2)، آيه 246).
(واتل عليهم نباء ابني ادم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما)، (مائده (5)، آيه 27).
(واتل عليهم نباء نوح اذ قال لقومه)، (يونس (10)، آيه 71).
سجاوندي، وقف در اين موارد سه گانه را لازم مي داند، تا توهم نشود كه عامل در(اذ)، فعل متقدم است.
(فانزل اللّه سكينته عليه وايده بجنود لم تروها)، (توبه (9)، آيه 40).
گفته شده كه ضمير (عليه) به ابوبكر و ضمير (ايده) به پيامبر برمي گردد، و لذابراي اينكه كسي هر دو را به پيامبر يا ابوبكر برنگرداند، وقف بر (عليه) لازم است.
(وان كان قميصه قد من دبر فكذبت وهو من الصادقين)، (يوسف (12)، آيه27).
منظور آيه، آن است كه يوسف از صادقان است، در حالي كه وصل، موجب اين توهم مي شود كه زليخا از صادقان است

وقف مطلق
و آن در جايي است كه دو عبارت به گونه اي باشد كه در آن، هم وقف بر عبارت اول و هم ابتدا به عبارت دوم، بسيار نيكو و پسنديده باشد، و در عين حال وصل آن نيز با مانعي مواجه نباشد.
وقف مطلق، تمام موارد وقف تام را به جز آن دسته كه لازمند، دربرمي گيرد، پس اگر وقفهاي تام را به دو دسته تقسيم كنيم:
دسته اي لازم و دسته اي غير لازم، قسم اول داخل در وقف لازم است، و قسم دوم همگي مصاديق وقف مطلق هستند، گرچه ممكن است مصاديق وقف مطلق، منحصر به وقف تام نباشد وبعضي از موارد وقف كافي را نيز شامل شود. شايان ذكر است، آنچه درباره موارد شيوع وقف تام گفته شد، در مورد وقف مطلق نيز صادق است.

مثالهايي از وقف مطلق: (ولو ردوه الي الرسول والي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته لا تبعتم الشيطان الا قليلا)، (نساء (4)، آيه83).
(ليجمعنكم الي يوم القيمة لا ريب فيه ومن اصدق من اللّه حديثا)، (نساء (4)، آيه 87).
(اللّه لا اله الا هو الحي القيوم نزل عليك الكتاب بالحق)، (آل عمران (3)، آيه2 و 3).
(وانزل الفرقان ان الذين كفروا)، (همان، آيه 4).
(من قبل ان ياءتي يوم لا بيع فيه ولا خلة ولا شفاعة والكافرون هم الظالمون)، (بقره (2)، آيه 254).
(فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج وما تفعلوا من خير يعلمه اللّه وتزودوا فان خير الزاد التقوي)، (همان، آيه 197).

پرسش و تمرين
1- وقفهاي سجاوندي را همراه با علائم اختصاري آن نام ببريد؟
2- وقف لازم به چه وقفي گفته مي شود؟
3- رابطه وقف لازم را با هر يك از وقفهاي چهارگانه بنويسيد؟
4- پنج مثال ديگر براي وقف لازم ذكر كنيد؟
5- وقف مطلق را تعريف كنيد؟
6- جايگاه وقف مطلق در ميان وقفهاي چهارگانه را بيان كنيد؟