p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

اقسام وقف سجاوندي
وقف جايز
و آن در جايي است كه دو عبارت به گونه اي باشد كه هم وصل و هم فصل (وقف) آنها جايز است، زيرا هر دو داراي سبب است
، به طور مثال، گفته شده كه وقف بر (وما انزل من قبلك)، در آيه 14 سوره بقره، از نوع وقف جايز است ،زيرا از طرفي واو عطف، اقتضاي وصل دارد، و از طرفي تقديم مفعول بر فعل در(بالاخرة هم يوقنون)، نظم ديگري به جمله داده است. و اين امر اقتضاي وقف را دارد، چرا كه كلام داراي نظمي مغاير با نظم جمله قبل است. به طور كلي مي توان گفت : تمام موارد وقف كافي، به جز آنچه كه آن را (وقف بيان تام) ناميديم، از مصاديق وقف جايز هستند، زيرا در تمام موارد وقف كافي ،عدم رابطه لفظي (اعرابي) بين دو عبارت، اقتضاي وقف را دارد و وجود رابطه معنوي، اقتضاي وصل را دارد، مضاف بر آنكه در بعضي از موارد، وجود بعضي روابط لفظي غيراعرابي، بر اقتضاي وصل مي افزايد، مانند مثالي كه زده شد، كه واو عطف به اقتضاي وصل دامن مي زند، گرچه عطف در آن، از نوع عطف جمله به جمله است و هيچ كدام از جمله ها نيز محلي از اعراب ندارند تا موجب ايجادرابطه اعرابي بين معطوف و معطوف عليها شود.

مثالهاي ديگر از وقف جايز
(ولا تنكحوا المشركات حتي يؤمن ولامة مؤمنة خير من مشركة)، (بقره (2)،آيه 221).
(واذا طلقتم النسء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا ومن يفعل ذلك فقد ظلم نفسه ولا تتخذواآيات اللّه هزوا واذكروا نعمت اللّه عليكم)، (همان، آيه 231).
(اللّه لا اله الا هو الحي القيوم لا تاءخذه سنة ولا نوم له ما في السموات ومافي الارض)، (همان، آيه 255).
(اذا تداينتم بدين الي اجل مسمي فاكتبوه وليكتب بينكم كاتب بالعدل ولاياءب كاتب ان يكتب كما علمه اللّه)، (همان، آيه 282).
(لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها لها ما كسبت وعليها مااكتسبت)، (همان، آيه286).
(ان الدين عند اللّه الاسلام وما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ماجاءهم العلم بغيا بينهم ومن يكفر بايات اللّه فان اللّه سريع الحساب)، (آل عمران (3)، آيه 19).
(وجاهدوا في اللّه حق جهاده هو اجتبيكم وما جعل عليكم في الدين من حرج ملة ابيكم ابراهيم هو سميكم المسلمين)، (حج (22)، آيه 78).

وقف مجوز لوجه
وقفي است كه به علتي تجويز شده است، گرچه وصل آن نيز جايز است، مانند:وقف بر اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة)، و ابتدا به (فلا يخفف عنهم العذاب ولا هم ينصرون) در آيه 86 سوره بقره، زيرا كه (فاء) در (فلا يخفف عنهم) اقتضاي سببيت و جزا را دارد كه اين امر، موجب براي وصل مي شود، واگر لفظ فعل، استئناف گرفته شود، براي فصل (وقف) نيز وجهي وجوددارد، بعضي اين وقف را معادل وقف حسن دانسته اند، كه به نظر مي رسد صحيح نباشد، چون در وقف حسن، ابتداي به مابعد نيكو نيست وهمانطور كه خواهد آمد، سجاوندي بيشتر مصاديق آن را از نوع ممنوع مي داند،بنابراين، موارد زيادي از وقفهاي كافي، مصاديق وقف مجوز هستند.
مثالهايي از وقف مجوز لوجه : (اولئك علي هدي من ربهم واولئك هم المفلحون)، (بقره (2)، آيه 5).
(ختم اللّه علي قلوبهم وعلي سمعهم وعلي ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظيم)، ( همان، آيه 7).
(في قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا ولهم عذاب اليم)، (همان، آيه 10).
(يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشي ء من علمه)، (همان، آيه255).
(لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي)، (همان، آيه 256).
(فان اسلموا فقد اهتدوا واذ تولوا فانما عليك البلاغ)، (آل عمران (3)، آيه20).
واعبدوا اللّه ولا تشركوا به شيئا وبالوالدين احسانا)، (نساء (4)، آيه 36).
(قال عذابي اصيب به من اشء ورحمتي وسعت كل شي ء)، (اعراف (7)، آيه156).
(ان في ذلك لاية وما كان اكثرهم مؤمنين)، (شعراء (26)، آيه 174).
(ومااسئلكم عليه من اجر ان اجري الا علي رب العالمين)، (همان، آيه145).
(واسروا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور)، (ملك (67)، آيه13).
همانطور كه از مثالها ملاحظه مي شود، بين دو قسمت عبارت، در هيچ كدام ازموارد فوق، رابطه اعرابي وجود ندارد، يعني عامل اعراب يك قسمت ازعبارت، در قسمت ديگر نيست، پس هيچكدام از موارد فوق، وقف حسن نيستند،بلكه همگي از نوع وقف كافي هستند، بنابراين، وقف جايز و مجوز، هر دو ازمصاديق وقف كافي هستند. فرقي كه بين اين دو وجود دارد، اين است كه پيوستگي دو عبارت در وقف مجوز، از نظر لفظي و معنوي، بيشتر از وقف جايز است، به طوري كه بيشتراقتضاي وصل دارد، و اما در وقف جايز، ارتباط به گونه اي است كه وقف و وصل آن مساوي است.

وقف المرخص للضرورة
وقف (المرخص للضرورة)، آن است كه عبارت مابعد، از ماقبلش بي نياز نيست ،ولي به علت قطع نفس و طولاني بودن كلام، مي توان وقف كرد، در اينجا لزومي ندارد كه قاري دوباره به ماقبلش برگردد، زيرا هم جمله موقوف عليها و همجمله مابعدش، داراي معنا و مفهومي است كه مقصود و منظور از آيه است. برخي اين وقف را نيز از مصاديق وقف حسن دانسته اند كه به نظر مي رسدمنحصر كردن آن در وقف حسن، صحيح نيست، از مواردي كه براي اين وقف ذكر شده، كاملا مشهود است كه اين نوع وقف نيز بيشتر از مصاديق وقف كافي است و گاهي نيز از مصاديق وقف حسن است. مثالهايي از وقف المرخص للضرورة : (الذي جعل لكم الارض فراشا والسماء بنء وانزل من السماء ماء)، (بقره (2)،آيه 22).
در اين مثال ملاحظه مي كنيم كه گرچه (وانزل) بي نياز از سياق كلام نيست ،براي اينكه فاعلش ضميري است كه مرجع آن در قسمت قبلي است، ولي خود،جمله اي معنادار است.
وقف بر هريك از فواصل سوره مؤمنون، از آيه اول : (قد افلح المؤمنون) تا آيه11 : (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون).
وقف بر هريك از فواصل سوره ص، از آيه اول : (ص والقران ذي الذكر) تا آيه14 : (ان كل الا كذب الرسل فحق عقاب).
وقف بر هريك از فواصل سوره شمس، از آيه اول : (والشمس وضحيها) تا آيه 9:(قد افلح من زكيها).
وقف بر هريك از فواصل سوره تكوير، از آيه اول : (اذا الشمس كورت) تا آيه14 : (علمت نفس ما احضرت).
وقف بر هريك از فواصل سوره هاي كافرون و اخلاص، علي رغم اينكه هريك ازآيات آن، مقول قول است.
همانطور كه ملاحظه مي كنيم، گرچه بعضي از موارد وقف مرخص از نوع حسن است، مانند: وقف بر فواصل سوره هاي كافرون و اخلاص، زيرا آنها مقول، ومحلا منصوب هستند و عامل نصب آنها، فعل (قل) در آيه اول اين سوره هاست ،اما در بسياري از موارد ديگر، از نوع وقف كافي است.

وقف ممنوع
تعريف جامع و مانعي از اين وقف ارائه نشده است، ولي از مواردي در قرآن كه طبق علايم سجاوندي، علامت (لا) قرار داده شده، فهميده مي شود كه اين وقف ،اعم از وقف قبيح است، چرا كه در بسياري از موارد كه وقف حسن است، اين علامت نهاده شده است، و حتي در بعضي موارد از وقف كافي نيز، از اين علامت استفاده شده است. سيوطي، وقف بر شرط بدون ذكر جواب آن، و وقف بر مبتدا بدون ذكر خبر را، ازمصاديق وقف ممنوع از نظر سجاوندي معرفي كرده است. ابن جزري مي گويد: سجاوندي در مورد وقف (لا) مبالغه كرده و مي توان گفت كه وقف بر اكثر آن موارد، صحيح است و در بسياري از مواردش، ابتدا به مابعدنيز صحيح است ابن جزري معتقد است كه مقلدان روش سجاوندي، مراد او را از وقف (لا) نفهميده اند، وي مي گويد: بعضي از مقلدان سجاوندي به غلط پنداشته اند كه مراد سجاوندي از (لا) آن است كه نه وقف بر آن كلمه نيكوست، و نه ابتداي به مابعد آن، در حالي كه بسياري از موارد از نوع حسن است كه وقف بر آن نيكوست، ولي ابتداي به مابعدش نيكو نيست، وي در بيان شدت جهل و تعصب بعضي از اين افراد مي گويد: گاهي مي شود كه برخي از آنها وقتي مجبور مي شوند كه در جايي وقف كنند،جهت احتراز از وقف (لا)، بر موارد قبيح وقف مي كنند، به طور مثال، در سوره حمد، بر (انعمت عليهم) كه وقف آن حسن است، وقف نمي كنند، چون علامت (لا) دارد، ولي بر كلمه (غير) كه به طور مسلم وقف بر آن قبيح است، وقف مي كنند، چون علامت (لا) ندارد). ابن جزري در بيان معناي درست وقف (لا) از نظر سجاوندي مي گويد: بايددانست كه مراد سجاوندي از (لا) اين است كه بر اين كلمه وقف نكنيد، به طوري كه بخواهيد از مابعدش ابتدا كنيد، يعني مي توانيد وقف كنيد، ولي اگر وقف كرديد، از مابعدش ابتدا نكنيد، بلكه برگرديد و از جايي كه ابتداي به آن نيكوست، ابتدا كنيد.

موارد وقف (لا) از وقف كافي
آنچه در پي مي آيد برخي از موارد وقف كافي است كه با علامت (لا)علامت گذاري شده است.
(ومما رزقناهم ينفقون والذين يؤمنون بما انزل اليك)، (بقره (2)، آيه 3 و4).
(في قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا)، (همان، آيه 10).
(صم بكم عمي فهم لا يرجعون او كصيب من السماء)، (همان، آيه 18 و19).
در مورد فوق، علماي قرائت، از جمله داني، وقف بر آنها را كافي دانسته اند، درحالي كه طبق وقف سجاوندي، وقف (لا) است.

موارد وقف (لا) از وقف حسن
آنچه در پي مي آيد برخي از موارد وقف حسن است كه با علامت (لا)علامت گذاري شده است.
(الحمدللّه رب العالمين الرحمن الرحيم)، (حمد (1)، آيه 2 و 3).
(الرحمن الرحيم مالك يوم الدين)، (همان، آيه 3 و 4).
(صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم)، (همان، آيه 7).
موارد فوق، وقف حسن است، ولي از نظر سجاوندي وقف (لا) است.
موارد وقف (لا) از وقف مشترك بين تام، كافي و حسن.

آنچه در پي مي آيد برخي از مواردي است كه ممكن است تام يا كافي يا حسن باشد اما با علامت (لا) علامت گذاري شده است.
(هدي للمتقين الذين يؤمنون بالغيب)، (بقره (2)، آيه 2 و 3).
ابن جزري مي گويد: سجاوندي وقف بر هدي للمتقين را وقف (لا) دانسته و گفته است : زيرا (الذين) صفت متقين است، در حالي كه مي دانيم (هدي للمتقين) سه وجه دارد: وقف بر آن، هم مي تواند تام باشد و هم مي تواند كافي باشد و هم حسن، و به هر صورت، هم وقف بر آن صحيح است و هم ابتداي به آن، زيرا در راءس آيه است و ابتدا به راءس آيه، گرچه وقف آن حسن نيز باشد،صحيح است
(لعلكم تتقون الذي جعل لكم الارض فراشا)، (بقره (2)، آيه 21 و 22).
(وما يضل به الا الفاسقين الذين ينقضون عهد اللّه)، (همان، آيه 26 و 27).
موارد فوق نيز، مانند: (هدي للمتقين)، وجوه مختلفي دارد كه وقف بر آنهامي تواند تام، كافي يا حسن باشد.