p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


مسائل متفرقه در وقف و ابتدا
وقف و ابتدا در كلا
كلمه كلا در 33 مورد در قرآن آمده است. تمامي اين موارد در نصف دوم قرآن است و بيشتر در سوره هاي مكي است.

معاني كلا
ابن هشام (متوفاي 761 ه ق) در مغني اللبيب مي نويسد: كلا از نظر سيبويه خليل مبرد زجاج و اكثر بصريين حرف و معناي آن ردع و زجر است و معناي ديگري ندارد لذا وقف بر آن و ابتداي به مابعدش در تمام قرآن جايزاست.

كسائي (متوفاي 189 ه ق) و ابوحاتم (متوفاي 248 ه ق) و عده اي ديگرمي گويند: كلا هميشه معناي ردع ندارد آنان در معناي دوم براي كلا داراي اختلاف هستند و سه قول گفته شده است:
1- به معناي (حقا) اين قول كسائي است.
2- به معناي (الا) استفتاحيه اين قول ابوحاتم است.
3- حرف جواب به منزله (اي و نعم) اين قول فراء است.
حال اگر در جايي هم با ردع و هم با غير آن سازگار است وقف و ابتدا در آن جايزاست و ارجح حمل بر ردع است زيرا ردع معناي غالب در (كلا) است.

تقسيم بندي سيوطي در مورد كلمه كلا در قرآن
سيوطي مي نويسد: كلا در هفت مورد قطعا براي ردع آمده است و لذا به راءي همه صاحب نظران مي توان بر آن وقف كرد در بقيه موارد هركدام كه قطعا به معناي حقا باشد بر آن وقف نمي شود بلكه مي توان بر آن ابتدا كرد و هركدام كه احتمال هر دو معنا (ردع حقا) را دارد هر دو وجه جايز است. اما آن هفت موردي كه به اتفاق آرا مي توان بر آن وقف كرد عبارتند از: افراءيت الذي كفر باياتنا وقال لاوتين مالا و ولدا اطلع الغيب ام اتخذ عندالرحمن عهدا كلا سنكتب ما يقول ونمد له من العذاب مدا.
آيا ديدي آن كسي را كه به آيات ما كفر ورزيد و گفت: قطعا به من مال و فرزند بسيار داده خواهد شد؟
آيا بر غيب آگاه شده يا از خداي رحمان عهدي گرفته است؟
نه چنين است بزودي آنچه را مي گويد مي نويسيم و عذاب رابراي او خواهيم افزود) (مريم (19) آيه 77 79).
واتخذوا من دون اللّه الهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا.
و به جاي خدا معبوداني اختيار كردند تا براي آنان مايه عزت باشد نه چنين است به زودي آن معبودان عبادت ايشان را انكار مي كنند و دشمن آنان مي گردند) (همان آيه 81 و 82).
(ولهم علي ذنب فاخاف ان يقتلون قال كلا فاذهبا باياتنا انا معكم مستمعون و از طرفي آنان بر گردن من خوني دارند و مي ترسم مرا بكشند فرمود: نه چنين نيست نشانه هاي ما را براي آنان ببريد كه ما با شما شنونده ايم) (شعراء (26) آيه 14 و 15).
فلما ترآء الجمعان قال اصحاب موسي انا لمدركون قال كلا ان معي ربي سيهدين.
چون دو گروه همديگر را ديدند ياران موسي گفتند: ما قطعا گرفتار خواهيم شدگفت: چنين نيست زيرا پروردگارم با من است و به زودي مرا راهنمايي خواهدكرد) (همان آيه 61 و 62).
قل اروني الذين الحقتم به شركاء كلا بل هو اللّه العزيز الحكيم.
بگو: كساني را كه به عنوان شريك به او ملحق گردانيده ايد به من نشان دهيد چنين نيست بلكه اوست خداي عزيز حكيم) (سباء (34) آيه 27).
ثم يطمع ان ازيد كلا انه كان لاياتنا عنيدا.
باز هم طمع دارد كه بيفزايم ولي نه زيرا او دشمن آيات ما بود. (مدثر(74) آيه 15 و 16).
يقول الانسان يؤمئذ اين المفر كلا لا وزر.
آن روز انسان مي گويد: راه فرار كجاست؟
هرگز چنين نيست راه فرار وپناهگاهي وجود ندارد! (قيامة (75) آيه 10 و 11).

تقسيم بندي مكي بن ابي طالب در مورد كلمه كلا در قرآن
مكي بن ابي طالب گفته است: كلا در قرآن چهار قسم است:
اول: آنكه هم مي توان آن را به معناي ردع گرفت و بر آن وقف كرد و هم مي توان به معناي حقا يا الا گرفت و به آن ابتدا كرد و آن در يازده مورد زير است: (اطلع الغيب ام اتخذ عند الرحمن عهدا كلا سنكتب ما يقول ونمد له من العذاب مدا) (مريم (19) آيه 77 79).
(واتخذوا من دون اللّه الهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا). (همان آيه 81 و 82).
(حتي اذا جء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما تركت كلا ان ها كلمة هو قائلها ومن ورآئهم برزخ الي يوم يبعثون) (مومنون (23) آيه 99 و 100).
(قل اروني الذين الحقتم به شركاء كلا بل هو اللّه العزيز الحكيم) (سباء (34)آيه 27).
(يود المجرم لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه وصاحبته واخيه وفصيلته التي تؤويه ومن في الارض جميعا ثم ينجيه كلا انها لظي نزاعة للشوي.
گناهكار آرزو مي كند كه كاش براي رهايي از عذاب آن روز مي توانست پسران خود را عوض دهد و نيز همسرش و برادرش را و قبيله اش را كه به او پناه مي دهد و هركه را كه در روي زمين است همه را عوض مي داد و آنگاه خود رارها مي كرد نه چنين است آتش زبانه مي كشد پوست سر و اندام را بركننده است) (معارج (70) آيه 11 16).
(ايطمع كل امري ء منهم ان يدخل جنة نعيم كلا انا خلقناهم مما يعلمون.
آيا هريك از آنان طمع مي بندد كه در بهشت پرنعمت درآورده شود؟
نه چنين است ما آنان را از آنچه خود مي دانند آفريديم) (همان آيه 38 و 39).
(ثم يطمع ان ازيد كلا انه كان لاياتنا عنيدا) (مدثر (74) آيه 15 و 16).
(بل يريد كل امري ء منهم ان يؤتي صحفا منشرة كلا بل لا يخافون الاخرة.
بلكه هركدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه اي از سوي خدا براي او فرستاده شود! چنين نيست كه آنان مي گويند بلكه آنها از آخرت نمي ترسند!) (همان آيه 52 و 53).
(اذا تتلي عليه اياتنا قال اساطير الاولين كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوايكسبون.
همانكه چون آيات ما بر او خوانده شود گويد: اينها افسانه هاي پيشينيان است نه چنين است بلكه آنچه مرتكب مي شدند زنگار بر دلهايشان بسته است) ( مطففين (83) آيه 13 و 14).
(واما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن كلا بل لا تكرمون اليتيم.
و اما چون وي را مي آزمايد و روزيش را بر او تنگ مي گرداند مي گويد:پروردگارم مرا خوار كرده است ولي نه بلكه يتيم را نمي نوازيد) (فجر (89)آيه 16 و 17).
يحسب ان ماله اخلده كلا لينبذن في الحطمة.
پندارد كه مالش او را جاويد كرده ولي نه قطعا در آتش خردكننده فروافكنده خواهد شد (همزه (104) آيه 3 و 4).
مكي در مورد آيات فوق مي گويد: اگر چه در موارد فوق هر دو وجه جايزاست اما به نظر ما و به نظر اكثر اهل لغت كلا را به معناي ردع گرفتن و وقف كردن بر آن بهتر است.
دوم: مواردي كه وقف بر كلا خوب نيست ولي ابتدا به آن نيكوست و آن درهجده مورد است و آنها عبارتند از: (وما هي الا ذكري للبشر كلا والقمر.
و اين آيات جز تذكري براي بشر نيست نه چنين است كه مي پندارند!]سوگند به ماه) ( مدثر (74) آيه 31 و 32).
(بل لا يخافون الاخرة كلا انه تذكرة.
بلكه آنها از آخرت نمي ترسند! چنين نيست كه آنها مي گويند آن (قرآن) يك تذكر و يادآوري است) (همان آيه 53 و 54).
(يقول الانسان يؤمئذ اين المفر كلا لا وزر.
آن روز انسان مي گويد: راه فرار كجاست؟
هرگز چنين نيست راه فرار وپناهگاهي وجود ندارد!) (قيامة (75) آيه 10 و 11).
(ثم ان علينا بيانه كلا بل تحبون العاجلة.
سپس بيان (و توضيح) آن (نيز) بر عهده ماست چنين نيست كه شما مي پنداريد(و دلايل معاد را كافي نمي دانيد) بلكه شما دنياي زودگذر را دوست داريد (وهوسراني بي قيد و شرط را)!) (همان آيه 19 و 20).
(تظن ان يفعل بها فاقرة كلا اذا بلغت التراقي.
زيرا مي داند عذابي در پيش دارد كه پشت را درهم مي شكند! چنين نيست (كه انسان مي پندارد! او ايمان نمي آورد) تا موقعي كه جان به گلوگاهش رسد)(همان آيه 25 و 26).
(الذي هم فيه مختلفون كلا سيعلمون.
كه درباره آن با هم اختلاف دارند نه چنان است به زودي خواهند دانست) (نباء(78) آيه 3 و 4).
(فانت عنه تلهي كلا انها تذكرة.
تو از او به ديگران مي پردازي زنهار چنين مكن ! اين آيات پندي است)(عبس (80) آيه 10 و 11).
(ثم اذا شء انشره كلا لما يقض ما امره.
سپس چون بخواهد او را برانگيزد ولي نه هنوز آنچه را به او دستور داده به جانياورده است) (همان آيه 22 و 23).
(في اي صورة ما شء ركبك كلا بل تكذبون بالدين.
و به هر صورتي كه خواست تو را تركيب كرد با اين همه شما منكر روز]جزاييد) (انفطار (82) آيه 8 و 9).
(يوم يقوم الناس لرب العالمين كلا ان كتاب الفجار لفي سجين.
روزي كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاي ايستند نه چنين است كه مي پندارند كه كارنامه بدكاران در (سجين) است) (مطففين (83) آيه 6 و7).
(بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون كلا انهم عن ربهم يؤمئذ لمحجوبون.
بلكه آنچه مرتكب مي شدند زنگار بر دلهايشان بسته است زهي پندار كه آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند) (همان آيه 14 و 15).
(ثم يقال هذا الذي كنتم به تكذبون كلا ان كتاب الابرار لفي عليين.
سپس به ايشان گفته خواهد شد: اين همان است كه آن را به دروغ مي گرفتيدنه چنين است در حقيقت كتاب نيكان در (عليون) است (همان آيه 17 و18).
(وتحبون المال حبا جما كلا اذا دكت الارض دكا دكا.
و مال را دوست داريد دوست داشتني بسيار نه چنان است آنگاه كه زمين سخت درهم كوبيده شود) (فجر (89) آيه 20 و 21).
(علم الانسان مالم يعلم كلا ان الانسان ليطغي).
آنچه را كه انسان نمي دانست به تدريج به او آموخت حقا كه انسان سركشي مي كند) (علق (96) آيه 5 و 6).
(الم يعلم بان اللّه يري كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية.
مگر ندانسته كه خدا مي بيند؟
زنهار! اگر بازنايستد موي پيشاني او را سخت بگيريم) (همان آيه 14 و 15).
(سندع الزبانية كلا لا تطعه.
به زودي آتشبانان را فراخوانيم زنهار! فرمانش مبر) ( همان آيه 18 و 19).
(حتي زرتم المقابر كلا سوف تعلمون.
تا كارتان و پايتان به گورستان رسيد نه چنين است زود است كه بدانيد)(تكاثر (102) آيه 2 و 3).
(كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم.
هرگز چنين نيست اگر علم اليقين داشتيد به يقين دوزخ را مي بينيد) (همان آيه5 و 6).
مكي مي گويد: به نظر ما و قرا و اهل لغت در موارد فوق كلا به معناي (حقا) يا(الا) است و بايد بدان ابتدا كرد و نبايد بر آن وقف كرد.
سوم: آنكه هيچ كدام از وقف و ابتداي به آن نيكو نيست بلكه بايد به دو طرف وصل كرد و آنها عبارتند از: (ثم كلا سيعلمون. باز هم نه چنان است به زودي خواهند دانست) (نباء (78) آيه 5).
ثم كلا سوف تعلمون. باز هم نه چنين است زود است كه بدانيد) (تكاثر (102) آيه 4).
چهارم: آنكه فقط وقف بر آن صحيح است و ابتداي به آن صحيح نيست و آنهاعبارتند از: (ولهم علي ذنب فاخاف ان يقتلون قال كلا فاذهبا باياتنا انا معكم مستمعون)( شعراء (26) آيه 14 و 15).
(فلما ترآء الجمعان قال اصحاب موسي انا لمدركون قال كلا ان معي ربي سيهدين) ( همان آيه 61 و 62).
مكي مي گويد: آنچه گفته شد نظر ما بود اما در تمام موارد مي توان (كلا) را به قبل و بعدش وصل كرد نه بر آن وقف كرد و نه بدان ابتدا كرد.