p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

مسائل متفرقه در وقف و ابتدا
قاعده درباره الذي و الذين
الذي و الذين در آغاز آيات قرآن، از نظر تركيبي و وقف و ابتدا، به سه دسته تقسيم مي شود:
1- در بعضي از موارد، ممكن است يكي از نقشهاي زير را داشته باشد:
الف) وصف براي ماقبل.
ب) خبر براي مبتداي محذوف.
ج) مبتدا.
مثال: (ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين، الذين يؤمنون بالغيب)، (الذين) در اين آيه، ممكن است صفت براي (متقين) باشد، كه در اين صورت، وقف بر (للمتقين)، وقف حسن است، و نيز مي تواند خبر براي مبتداي محذوف باشد: (هم الذين يؤمنون بالغيب)، با اين تركيب، وقف بر (للمتقين)، وقف كافي است، و نيز مي تواند مبتدا باشد، كه در اين صورت، جمله (اولئك علي هدي من ربهم) خبر آن است، با اين تركيب، وقف بر (للمتقين)، وقف تام است. مثال ديگر: (وما يضل الا الفاسقين، الذين ينقضون عهد الله)، (الذين) در اين آيه نيز ممكن است صفت براي (فاسقين) باشد و ممكن است خبربراي مبتداي محذوف باشد: (هم الذين)، و نيز ممكن است مبتدا باشد، كه در اين صورت، جمله (اولئك هم الخاسرون)، خبرش است.
2- در اكثر موارد، يكي از دو نقش زير براي آن ممكن است:
الف) وصف براي ماقبل.
ب) خبر براي مبتداي محذوف.
مثال: (يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون، الذي جعل لكم الارض فراشا) ((184))
(الذي) در اين آيه، هم ممكن است صفت براي (ربكم) باشد، كه در اين صورت، وقف بر (تتقون)، وقف حسن است، و هم ممكن است خبر براي مبتداي محذوف باشد: (هو الذي جعل لكم)، كه در اين صورت، وقف بر (تتقون)، وقف كافي است.
3- در هفت مورد، فقط نقش مبتدا را دارد و وصل كلمه ماقبل به آن جايز نيست، آن هفت مورد، عبارتند از: (ولئن اتبعت اهوآءهم بعد الذي جائك من العلم مالك من اللّه من ولي ولا نصير، الذين اتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئك يؤمنون به).
و چنانچه پس از آن علمي كه تو را حاصل شد، باز از هوسهاي آنان پيروي كني، در برابر خدا سرور و ياوري نخواهي داشت، كساني كه كتاب آسماني به آنان داده ايم، و آن را چنانكه بايد مي خوانند، ايشانند كه بدان ايمان دارند، (بقره (2)، آيه 120 و 121).
(ولئن اتبعت اهوآءهم من بعد ما جءك من العلم انك اذا لمن الظالمين، الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنئهم.
و پس از علمي كه تو را حاصل آمده، اگر از هوسهاي ايشان پيروي كني، درآن صورت، جدا از ستمكاران خواهي بود، كساني كه به ايشان كتاب آسماني داده ايم، همانگونه كه پسران خود را مي شناسند، او محمد را مي شناسند)، (همان، آيه 145 و 146).
(فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون، الذين ياءكلون الربوا لايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس.
پاداش آنان نزد پروردگارشان براي آنان خواهد بود، و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي شوند، كساني كه ربا مي خورند، از گور برنمي خيزند، مگر مانندبرخاستن كسي كه شيطان بر اثر تماس، آشفته سرش كرده است، (همان، آيه 274و 275).
(قل انما هو اله واحد وانني بري ء مما تشركون، الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنءهم.
بگو: او تنها معبودي يگانه است، و بي ترديد، من از آنچه شريك او قرارمي دهيد بيزارم، كساني كه كتاب آسماني به آنان داده ايم، همانگونه كه پسران خود را مي شناسند، او پيامبر را مي شناسند، (انعام (6)، آيه 19 و 20).
واللّه لا يهدي القوم الظالمين، الذين امنوا وهاجروا وجاهدوا في سبيل اللّه باموالهم وانفسهم اعظم درجة عنداللّه.
و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد، كساني كه ايمان آورده و هجرت كرده ودر راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته اند، نزد خدا مقامي هرچه والاتردارند، و اينان همان رستگارانند، (توبه (9)، آيه 19 و 20).
ولا يائتونك بمثل الا جئناك بالحق واحسن تفسيرا، الذين يحشرون علي وجوههم الي جهنم اولئك شر مكانا واضل سبيلا.
و براي تو مثلي نياوردند، مگر آنكه ما حق را با نيكوترين بيان براي توآورديم، كساني كه به رو درافتاده به سوي جهنم رانده مي شوند، آنان بدترين جاي و گم ترين راه را دارند)، (فرقان (25)، آيه 33 و 34).
وكذلك حقت كلمت ربك علي الذين كفروا انهم اصحاب النار، الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربهم.
و بدين سان فرمان پروردگارت درباره كساني كه كفر ورزيده بودند، به حقيقت پيوست، كه ايشان همدمان آتش خواهند بود، كساني كه عرش خدا را حمل مي كنند، و آنها كه پيرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبيح مي گويند)، (مؤمن (40)، آيه 6 و 7).

وقف بر نعم
در چهار مورد از قرآن، كلمه (نعم) آمده است و آنها عبارتند از: ونادي اصحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا قالوا نعم فاذن مؤذن بينهم ان لعنة اللّه علي الظالمين. و بهشتيان، دوزخيان را آواز مي دهند كه: ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، درست يافتيم، آيا شما نيز آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود، راست و درست يافتيد؟
مي گويند: آري، پس آواز دهنده اي ميان آنان آوازدرمي دهد كه: لعنت خدا بر ستمكاران باد)، (اعراف (7)، آيه 44).
وجاء السحرة فرعون قالوا ان لنا لاجرا ان كنا نحن الغالبين، قال نعم وانكم لمن المقربين. و ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: آيا اگر ما پيروز شويم، براي ما پاداشي خواهد بود؟ گفت: آري، و مسلما شما از مقربان دربار من خواهيد بود، (همان، آيه 113 و 114).
(فلما جء السحرة قالوا لفرعون ائن لنا لاجرا ان كنا نحن الغالبين، قال نعم وانكم اذا لمن المقربين، (شعراء (26)، آيه 41 و 42).
اذا متنا وكنا ترابا وعظاما ءانا لمبعوثون، او اباؤنا الاولون، قل نعم وانتم داخرون. آيا چون مرديم و خاك و استخوانهاي خرد گرديديم، آيا راستي برانگيخته مي شويم؟ و همين طور پدران اوليه ما؟!، بگو: آري، در حالي كه شما خواريد!، (صافات (37)، آيه 16 18).
سيوطي مي گويد: به نظر ما در مورد اول، وقف بر نعم جايز است، چونكه مابعدش به ماقبلش وابسته نيست، زيرا بقيه گفتار از اهل جهنم نيست، در سه مورد ديگر نمي توان وقف كرد، زيرا مابعدشان به ماقبلشان وابسته است و مقول قول است. به نظر ما وقف بر سه مورد ديگر نيز جايز است، ولي ابتدا به مابعد جايز نيست، يعني وقف بر سه مورد ديگر، وقف حسن است، در حالي كه وقف بر مورد اول، كافي است.

ابتدا به بل
چنانچه بل به معناي اضراب باشد، ابتداي به آن جايز است، بعد از بل به معناي اضراب، جمله مي آيد.
مثالها: (وقالوا اتخذ الرحمن ولدا سبحانه بل عباد مكرمون.
و گفتند: خداي رحمان فرزندي اختيار كرده، منزه است او، بلكه فرشتگان بندگاني ارجمندند)، (انبياء (21)، آيه 26).
ص والقران ذي الذكر، بل الذين كفروا في عزة وشقاق.
صاد، سوگند به قرآن پراندرز!، آري، آنان كه كفر ورزيدند، در سركشي وستيزند)، (ص (38)، آيه 1 و 2).
قد افلح من تزكي، وذكر اسم ربه فصلي، بل تؤثرون الحيوة الدنيا.
رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد، و نام پروردگارش را ياد كرد ونمازگزارد، ليكن شما زندگي دنيا را برمي گزينيد)، (اعلي (87)، آيه 14 تا 16). شايان ذكر است كه وقف بر كلمه قبل از بل و ابتداي به بل، از نوع كافي است. چنانچه بل حرف عطف باشد، كه در اين صورت پس از آن مفرد مي آيد، مانند:(قام زيد بل عمرو)، ابتدا به آن جايز نيست، زيرا با ابتداي به آن، بين بل ومعطوف عليه فاصله مي افتد.

ابتدا به ام
(ام) بر دو قسم است: معادله و منقطعه.
ام معادله بر دو نوع است:
1- معادله نسبت به همزه استفهام، مانند: (اخرج زيد ام عمرو).
2- معادله نسبت به همزه تسويه، مانند: (سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم)
ام معادله به معناي (اي) است و حرف عطف به شمار مي آيد، و لذا نه وقف بر آن جايز است و نه ابتداي به آن. ام منقطعه به معناي بل است و به اين علت منقطعه ناميده شده كه مابعدش را ازماقبلش منقطع مي سازد، يعني كلام مابعد، كلامي قائم به نفس و مستقل است، چه كلام ما قبلش استفهام باشد و چه خبر، به هر صورت، هرجا كه (ام) منقطعه محسوب شود، مي توان قبل از آن وقف كرد و بدان ابتدا نمود. مثالها: (تنزيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين، ام يقولون افتريه. نازل شدن اين كتاب كه هيچ جاي شك در آن نيست از طرف پروردگارجهانهاست، آيا مي گويند: آن را بربافته است؟) (سجده (32)، آيه 2 و 3). (وما لكم من دون اللّه من ولي ولا نصير، ام تريدون ان تسئلوا رسولكم كما سئل موسي من قبل. و شما جز خدا سرور و ياوري نداريد، آيا مي خواهيد از پيامبر خود همان رابخواهيد كه قبلا از موسي خواسته شد؟ (بقره (2)، آيه 107و 10 ). داني وقف بر (نصير) را كافي دانسته است.
(افمن هو قئم علي كل نفس بما كسبت وجعلوا للّه شركء قل سموهم ام تنبئونه بما لا يعلم في الارض ام بظاهر من القول.
آيا كسي كه بر هر شخصي بدانچه كرده است مراقب است مانند كسي است كه از همه جا بي خبر است؟ و براي خدا شريكاني قرار دادند، بگو: نامشان را ببريد، آيا او را به آنچه در زمين است و او نمي داند خبر مي دهيد، يا سخني سطحي وميان تهي مي گوييد؟)، (رعد (13)، آيه 33).
وقف بر (سموهم) كافي است و وقف بر (الارض) حسن است، لذا نمي توان به مابعدش ابتدا كرد، زيرا در لفظ و معنا وابسته به قبلش است
(ارءيت من اتخذ الهه هويه افانت تكون عليه وكيلا، ام تحسب ان اكثرهم يسمعون او يعقلون.
آيا آن كس كه هواي نفس خود را معبود خويش گرفته است ديدي؟
آيا مي تواني ضامن او باشي؟
يا گمان داري كه بيشترشان مي شنوند يامي انديشند؟
)، ( فرقان (25)، آيه 43 و 44).
وقف بر (وكيلا)، وقف كافي است

ابتدا به ثم
برخي وقف بر كلمه قبل از (ثم) و ابتداي به (ثم) را در تمام قرآن جايز دانسته و دربيان عليت آن گفته اند: (ثم) براي فاصله و مهلت است، اما بايد گفت كه در همه جا اين حكم صحيح نيست، بلكه ثم حرف عطف است، گاهي جمله اي را به جمله اي كه محلي از اعراب ندارد عطف مي كند و گاهي جمله اي را به جمله داراي محلي از اعراب عطف مي كند، در صورت اول، ابتداي به ثم صحيح است، زيرا جمله بعد از آن، مانند جمله مستاءنفه است، اما در صورت دوم، ابتداي به ثم صحيح نيست، زيرا عامل اعراب جمله بعد از ثم در جمله قبل از ثم است، بنابراين بين قبل و بعد ثم رابطه لفظي و معنوي وجود دارد، لذا ممكن است وقف بر قبل از ثم، وقف حسن باشد، ولي ابتداي به ثم صحيح نيست.
مثالهايي از نوع اول: (ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين، ثم جعلناه نطفة في قرار مكين، ثم خلقناالنطفة علقة...
فكسونا العظام لحما ثم انشاءناه خلقا اخر فتبارك اللّه احسن الخالقين، ثم انكم بعد ذلك لميتون، ثم انكم يوم القيمة تبعثون)، (مؤمنون (23)، آيه 12 16).
(اللّه الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم)، (روم (30)، آيه 40).
(ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم في شي ء انما امرهم الي اللّه ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون)، (انعام (6)، آيه 159).
(ولا تزر وازرة وزر اخري ثم الي ربكم مرجعكم فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون)، (همان، آيه 164).
در تمام موارد فوق، جمله بعد از ثم عطف به جمله اي شده است كه محلي ازاعراب ندارد.
مثالهايي از نوع دوم: (وان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم)، (محمد (47)، آيه38).
جمله (لا يكونوا...) عطف به جمله (يستبدل...) است كه محلا مجزوم است، بنابراين، جمله معطوف نيز محلا مجزوم است، در اينجا مي توان گفت كه وقف بر(غيركم) وقف حسن است، يعني مي توان بر آن وقف كرد، ولي نمي توان به (ثم)ابتدا نمود.
(افاءمنتم ان يخسف بكم جانب البر او يرسل عليكم حاصبا ثم لا تجدوا لكم وكيلا)، (اسراء (17)، آيه 68).
(ام امنتم ان يعيدكم فيه تارة اخري فيرسل عليكم قاصفا من الريح فيغرقكم بماكفرتم ثم لا تجدوا لكم علينا به تبيعا)، (همان، آيه 69).
در دو آيه فوق، فعل بعد از (ثم) به واسطه عطف به فعل منصوب، منصوب شده است، لذا بين قبل و بعد (ثم) رابطه لفظي و معنوي وجود دارد.
در موارد زير نيز به دليل وابستگي مابعد (ثم) به ماقبل آن، وقف بر ماقبل را جايزندانسته اند ((194))
: (او لا يرون انهم يفتنون في كل عام مرة او مرتين ثم لا يتوبون ولا هم يذكرون)، (توبه (9)، آيه 126).
(من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليهامذموما مدحورا)، (اسراء (17)، آيه 18).
(اذا لا ذقناك ضعف الحيوة وضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا)، (همان، آيه 75).
(ولئن شئنا لنذهبن بالذي اوحينا اليك ثم لا تجد لك به علينا وكيلا)، (همان، آيه86).

ابتدا به حتي
در صورتي كه قبل از حتي، مغيي براي بعد از آن باشد، ابتدا به آن جايز نيست، زيرا اتصال بين غايت و مغيي، اتصالي قوي است، مانند مواردزير: (ولا تقربوهن حتي يطهرن.
و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند)، (بقره (2)، آيه 222).
(وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتي يغنيهم اللّه من فضله.
و كساني كه وسيله زناشويي نمي يابند، بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بي نياز گرداند)، (نور (24)، آيه 33).
در غير اين صورت، ابتدا به (حتي) جايز است، مانند: (الهيكم التكاثر، حتي زرتم المقابر)
ابتدا به (حتي اذا) نيز جايز است، مانند موارد زير: (قل من كان في الضلالة فليمدد له الرحمن مدا حتي اذا راءوا ما يوعدون اماالعذاب واما الساعة فسيعلمون من هو شر مكانا واضعف جندا)، (مريم (19)، آيه75).
(وحرام علي قرية اهلكناها انهم لا يرجعون، حتي اذا فتحت ياءجوج وماءجوج وهم من كل حدب ينسلون)، (انبياء (21)، آيه 95 و 96).
(وسيق الذين كفروا الي جهنم زمرا حتي اذا جءوها فتحت ابوابها)، (زمر (39)، آيه 71).
(وسيق الذين اتقوا ربهم الي الجنة زمرا حتي اذا جءوها وفتحت ابوابها)، (همان، آيه 73).
(ويوم يحشر اعداء اللّه الي النار فهم يوزعون، حتي اذا ما جاؤها شهد عليهم سمعهم وابصارهم وجلودهم بما كانوا يعملون)، (فصلت (41)، آيه 19 و 20).
(وانهم ليصدونهم عن السبيل ويحسبون انهم مهتدون، حتي اذا جءنا قال يا ليت بيني وبينك بعد المشرقين)، (زخرف (43)، آيه 37 و 38).
ابتدا به (حتي اذا) در آيه 6 سوره نساء: (وابتلوا اليتامي حتي اذا بلغوا النكاح)صحيح نيست، زيرا جمله قبل از (حتي) داراي معناي مفيد مقصود نيست.