p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

مسائل متفرقه در وقف و ابتدا
وقف معانقه يا مراقبه
هرگاه كلمه يا عبارتي چنان باشد كه احتمال دارد به عبارت قبل از خود وابسته باشد و احتمال دارد به عبارت بعد از خود وابسته باشد، از آنجا كه امكان نداردبه هر دو طرف وابسته باشد، لذا قاري مخير است كه آن را وابسته به عبارت دوم بداند و قبل از آن وقف كند، و يا وابسته به عبارت اول بداند و بعد از آن وقف كند، ولي نمي تواند هم قبل و هم بعد از آن وقف كند، زيرا كه اين امر نشان از آن دارد كه كلمه يا عبارت مذكور، مستقلا داراي معناست، در حالي كه چنين نيست.
اولين كسي كه اين نوع وقف را در علم قرائت مطرح كرد، امام ابوالفضل رازي بوده است.
علامت اين وقف، (مع) يا (معا) و يا سه نقطه (.:) ماءخوذ از نون و قاف در كلمه معانقه است، كه بالاي كلمات قرآني گذارده مي شود

وقفهاي معانقه در قرآن فراوان است، كه معروفترين آنها موارد زير است:
(ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين)، (بقره (2)، آيه 2).
وقف بر (لا ريب)، از عاصم و نافع روايت شده است و اين مانند آيه (قالوا لا ضيران ا الي ربنا منقلبون)
است كه تقديرش (لا ضير فيه) است، بنابراين وقتي بر (لا ريب) وقف مي شود، تقدير آيه چنين است: (ذلك الكتاب لا ريب فيه ،فيه هدي للمتقين)، كه (فيه) اول حذف شده است، طبق اين نظر، جمله (فيه هدي للمتقين)، جمله مستاءنفه است و وقف بر (لا ريب)، تام است.
اما بنابر وقف بر (لا ريب فيه)، جمله (هدي للتقين)، يا خبر دوم براي (ذلك) است ،كه در اين صورت، وقف بر (لا ريب فيه)، حسن است، و يا خبر براي مبتداي محذوف است و تقديرش چنين است: (هو هدي للمتقين)، كه در اين صورت ،وقف بر (لا ريب فيه)، كافي است (واما الذين كفروا فيقولون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا.: يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا)، (بقره (2)، آيه 26). در صورت وقف بر (ماذا)، مقول قول كفار نيست، بلكه قول خداوند است، وجمله (يضل به...) صفت براي (مثلا) است، در صورتي كه بر (مثلا) وقف شود،مجموع جمله (ماذا اراد اللّه بهذا مثلا)، قول كافران است، و جمله (يضل به...)،جمله مستاءنفه است. (وانفقوا في سبيل اللّه ولا تلقوا بايديكم الي التهلكة واحسنوا.: ان اللّه يحب المحسنين)، ( بقره (2)، آيه 195). گفته شده كه وقف بر (احسنوا) اولي است. (ولا ياءب كاتب ان يكتب.: كما علمه اللّه.: فليكتب)، (بقره (2)، آيه 282). وقف بر (كما علمه اللّه) مناسبتر است. (وما يعلم تاءويله الا اللّه.: والراسخون في العلم يقولون امنا به)، (آل عمران (3)،آيه 7). هريك از اين دو وقف، بستگي به نوع تفسيري دارد كه از آيه مي شود، اگر كسي بگويد: فق ط خداوند، علم به تاءويل دارد، وقف بر اللّه، لازم و تام مي شود، و اگركسي بگويد: راسخان در علم نيز به تاءويل آگاهند، وقف بر اللّه، حسن و غير لازم است، و بهتر آن است كه به كلمه (العلم) وقف شود. (يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا.: وما عملت من سوء.: تود لوان بينها وبينه امدا بعيدا)، ( آل عمران (3)، آيه 30). در اين آيه، اگر بر كلمه (سوء) وقف شود و آنگاه از (وما عملت من سوء) ابتداشود، بهتر است. (قال يا ويلتي اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب فاءواري سواة اخي فاصبح من الن ادمين.:، من اجل ذلك.: كتبنا علي بني اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس اوفساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا)، (مائده (5)، آيه 31 و 32).
(قال فانها محرمة عليهم.: اربعين سنة.: يتيهون في الارض)، (همان، آيه 26). (ان هذا لرزقنا ماله من نفاد.:، هذا.: وان للطاغين لشر ماب)، (ص (38)، آيه 54و 55).

وقف نبي
در بعضي از كتب مربوط به وقف و ابتدا، مواردي به عنوان (وقوف النبي) آمده است، كه مجموعا در هفده مورد به شرح زير است:
1- (ولكل وجهة هو موليها فاستبقوا الخيرات اين ما تكونوا ياءت بكم اللّه جميعا)، (بقره (2)، آيه 148).
2- (وما تفعلوا من خير يعلمه اللّه وتزودوا فان خير الزاد التقوي)، (همان، آيه197).
3- (وما يعلم تاءويله الا اللّه والراسخون في العلم يقولون امنا به كل من عندربنا)، ( آل عمران (3)، آيه 7).
4- (فاصبح من النادمين)، (مائده (5)، آيه 31).
5- (فاستبقوا الخيرات الي اللّه مرجعكم جميعا)، (همان، آيه 48).
6- (قال سبحانك ما يكون لي ان اقول ما ليس لي بحق ان كنت قلته فقدعلمته)، (همان، آيه 116).
7- (اكان للناس عجبا ان اوحينا الي رجل منهم ان انذر الناس وبشر الذين امنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم)، (يونس (10)، آيه 2).
8- (ويستنبئونك احق هو قل اي وربي انه لحق وما انتم بمعجزين)، (همان، آيه53).
9- (قل هذه سبيلي ادعوا الي اللّه علي بصيرة انا ومن اتبعني)، (يوسف (12)،آيه 108).
10- (كذلك يضرب اللّه الامثال)، (رعد (13)، آيه 17).
11- (والانعام خلقها لكم فيها دف ء ومنافع ومنها تاءكلون)، (نحل (16)، آيه5).
12- (واذ قال لقمان لابنه وهو يعظه يا بني لا تشرك باللّه ان الشرك لظلم عظيم)، (لقمان (31)، آيه 13).
13- (وكذلك حقت كلمة ربك علي الذين كفروا انهم اصحاب النار)، (مؤمن (40)، آيه 6).
14- (ثم ادبر يسعي، فحشر فنادي)، (نازعات (79)، آيه 22 و 23).
15- (ليلة القدر خير من الف شهر)، (قدر (97)، آيه 3).
16- (تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر)، (همان، آيه 4).
17- (فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا)، (نصر (110)، آيه3).

وقف غفران
وقف غفران، آن است كه بنابر آنچه از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده، هرگاه بر آن كلمه وقف شود، موجب مغفرت و آمرزش است و آن در ده موضع زير است:
1- (يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا اليهود والنصاري اوليء بعضهم اوليءبعض)، (مائده (5)، آيه 51).
2- (انما يستجيب الذين يسمعون والموتي يبعثهم اللّه ثم اليه يرجعون)،(انعام (6)، آيه 36).
3- (افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون)، (سجده (32)، آيه 18).
4- (افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون)، (همان جا).
5- (انا نحن نحيي الموتي ونكتب ما قدموا و اثارهم وكل شي ء احصيناه في امام مبين)، ( يس (36)، آيه 12).
6- (يا حسرة علي العباد ما ياءتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤن)، (همان ،آيه 30).
7- (قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن وصدق المرسلون)،(همان، آيه 52).
8- (وان اعبدوني هذا صراط مستقيم)، (همان، آيه 61).
9- (او ليس الذي خلق السموات والارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي وهوالخلاق العليم)، (همان، آيه 81).
10- (او لم يروا الي الطير فوقهم صافات ويقبضن ما يمسكهن الا الرحمن انه بكل شي ء بصير)، ( ملك (67)، آيه 19).

وقف ازدواج
گاهي در بين آيات قرآن، عبارتهايي وجود دارد كه با هم قرينه هستند، مانند:(لها ما كسبت وعليها ما اكتسبت)در اينگونه موارد، گرچه وقف بر عبارت اول جايز است، اما بهتر است كه برعبارت دوم وقف شود، اين نوع وقف را وقف ازدواج ناميده اند، با اين مناسبت كه دو عبارت قرينه، همچون دو زوج هستند، موارد زير، نمونه هايي از وقف ازدواج هستند: (لها ما كسبت ولكم ما كسبتم)، (بقره (2)، آيه 134 و 141).
(فمن تعجل في يومين فلا اثم عليه ومن تاخر فلا اثم عليه)، (همان، آيه 203).
(تولج الليل في النهار وتولج النهار في الليل)، (آل عمران (3)، آيه 27).
(وتخرج الحي من الميت وتخرج الميت من الحي)، (همان جا).
(من عمل صالحا فلنفسه ومن اساء فعليها)، (فصلت (41)، آيه 46)، (جاثيه (45)، آيه 15).
اين نوع وقف، اختيار نصير بن محمد و پيروان او از ائمه وقف است.

آيات داراي وقوف كثير
بعضي از آيات، داراي وقفهاي زياد است كه در اينجا نمونه هايي رامي آوريم: آيه 255 بقره (آية الكرسي): اللّه لا اله الا هو (ك) الحي القيوم (ك) لا تاءخذه سنة ولا نوم (ك) وما في الارض (ك) الا باذنه (ك) وما خلفهم (ك) الا بما شء (ك)السموات والارض (ك) حفظهما (ك) العظيم (ت).
آيه 154 آل عمران: طائفة منكم (ح) انفسهم (ح) الجاهلية (ك) من شي ء (ك) كله للّه (ك) يبدون لك (ك) هاهنا (ك) مضاجعهم (ح) في قلوبكم (ك) بذات الصدور(ت). آيه 15 شوري: فلذلك فادع (ك) واستقم كما امرت (ك) اهوآءهم (ك) من كتاب (ك) لا عدل بينكم (ك) وربكم (ك) ولكم اعمالكم (ك) بيننا وبينكم (ك) يجمع بيننا (ك) المصير (ت). آيه 10 ممتحنه: مهاجرات فامتحنوهن (ك) بايمانهن (ك) الي الكفار (ك) يحلون لهن (ك) ما انفقوا (ك) اجورهن (ك) بعصم الكوافر (ك) ليسئلوا ما انفقوا (ك)يحكم بينكم (ك) عليم حكيم (ت).

وقف بر انتهاي آيات
گرچه اكثر آيات قرآن به گونه اي خاتمه مي يابد كه وقف بر آنها كافي يا تام است، اما اقسام ديگر وقف نيز در انتهاي آيات يافت مي شود، مانند آنچه درآيات زير مشاهده مي كنيم: (فوربك لنسئلنهم اجمعين، عما كانوا يعملون)، (حجر (15)، آيه 92 و 93). كلمه (عما) در آيه 93، متعلق به (لنسئلنهم) در آيه 92 است، بنابراين، طبق قاعده، ابتداي به (عما كانوا...) جايز نيست، گرچه وقف به (اجمعين) صحيح است، چون آيه 92، خود داراي معناي مفيد و مقصود است. (ارءيت الذي ينهي، عبدا اذا صلي). (علق (96)، آيه 9 و 10). كلمه (عبدا) در آيه 10، مفعول (ينهي) در آيه 9 است، و طبق قاعده، وقف بر(ينهي) قبيح است، چون بين فعل و مفعول آن جدايي افكنده است. (فويل للمصلين، الذين هم عن صلوتهم ساهون)، (ماعون (107)، آيه 4 و 5). كلمه (الذين) در آيه 5، صفت براي (مصلين) در آيه 4 است، در واقع، (ويل) برنمازگزاراني تعلق گرفته كه از نمازشان غافلند، ولي وقتي بر (مصلين) وقف شود، اين معنا توهم مي شود كه (ويل) به همه نمازگزاران تعلق گرفته است ،بنابراين، وقف بر (مصلين)، وقف قبيح است. (الا انهم من افكهم ليقولون، ولد اللّه وانهم لكاذبون)، (صافات (37)، آيه 151و 152). در آيات فوق، وقف بر (ليقولون)، به دليل جدايي افكندن بين قول و مقول قول ،قبيح است و ابتداي به (ولد اللّه) قبيحتر است.

نظرات مختلف در مورد وقف بر انتهاي آيات
در مورد وقف بر انتهاي آيات، دو نظر وجود دارد:
1- وقف بر آنها مطلقا جايز است، چه وقف از نوع تام باشد يا كافي، حسن باشديا قبيح.
2- حكم وقف بر آنها هيچ تفاوتي با حكم وقف در بين آيات ندارد، يعني درصورتي كه تام يا كافي باشد، هم وقف بر آنها جايز است و هم ابتداي به آيه بعدي، و در صورتي كه حسن باشد، وقف بر آنها جايز است، ولي ابتداي به مابعدجايز نيست، و در صورتي كه قبيح باشد، وقف بر آن نيز جايز نيست، بلكه بايد به آيه بعد وصل كرد. طرفداران نظريه اول به حديثي از پيامبر صلي الله عليه و آله كه توسط ام سلمه نقل شده آاستناد كرده اند: ام سلمه گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله وقتي قرآن مي خواند، در پايان هر يك از آيه هاوقف مي كرد، مي فرمود: (بسم اللّه الرحمن الرحيم)، وقف مي كرد، و بعدمي فرمود: (الحمد للّه رب العالمين)، وقف مي كرد، و سپس مي فرمود: (الرحمن الرحيم)، وقف مي كرد، و آنگاه مي فرمود: (مالك يوم الدين)... تا پايان

حديث
مخالفان نظريه اول، هم در سند و هم در متن اين حديث، خدشه كرده اند، درباره سند گفته اند كه سندش متصل نيست، و درباره متن گفته اند كه متن اين حديث فقط وقف بر آيات سوره حمد را بيان مي كند، لذا معلوم نيست وقف در بقيه سورقرآن را شامل شود

وقف بر جمله ندائيه
سيوطي مي گويد: وقف بر جمله ندائيه، جايز است، چنانكه ابن حاجب از محققان نقل كرده است، زيرا كه آن يك جمله مستقل و مابعدش جمله ديگري است ،هرچند كه جمله اولي به آن تعلق دارد

وقف بر حروف مقطعه
در ابتداي 29 سوره قرآن، حروف مقطعه قرار دارد، كه در بعضي از آنها به عنوان يك آيه، و در بعضي به عنوان بعضي از آيه آمده است، به طور مثال ،(الم) در سوره بقره، يك آيه است، و صلي الله عليه و آله جزئي از آيه است، علماي وقف وابتدا گفته اند: در صورتي كه حروف مقطعه، اسمي براي سور قرآن باشند و ياخود كلامي مستقل باشند، وقف بر تمام آنها تام است.

روش قراي مشهور در وقف و ابتدا
عاصم، تمام شدن كلام را مبناي وقف خود قرار مي داد و ابوالفضل رازي گويد:عاصم به حسن ابتدا پايبند بود.
كسائي، تمام شدن كلام را مبناي وقف خود قرار مي داد.
حمزه، در هنگام قطع نفس وقف مي كرد، زيرا قرائتش با تحقيق و مد طويل همراه بود، لذا نفسش به محل وقف تام يا كافي نمي رسيد، يا به اين دليل كه تمام قرآن نزد او مانند يك سوره بود.
نافع، از نظر معنا، وقف و ابتدا را مراعات مي كرد.
ابن كثير، بر رؤوس آيات وقف مي كرد و در ميانه آيات وقف نمي كرد، جز در سه مورد زير:
(وما يعلم تاءويله الا اللّه)، (آل عمران (3)، آيه 7).
(وما يشعركم)، (انعام (6)، آيه 109).
(انما يعلمه بشر)، (نحل (16)، آيه 103).
ابوعمرو، بر وقف بر رؤوس آيات تعمد داشت.

علائم وقف
م وقف لازم.
ط وقف مطلق.
ج وقف جايز.
ز وقف مجوز لوجه.
ص وقف مرخص لضرورة.
لا لا تقف (وقف ممنوع).
س سكته.
قف وقف مطلق.
ق قيل عليه الوقف (گفته شده بر آن وقف است)، وصل آن اولي است.
قلا قيل لا وقف عليه (گفته شده بر آن وقف نيست)، وقف آن اولي است.
قلي الوقف اولي من الوصل (وقف بهتر از وصل است).
صلي الوصل اولي من الوقف (وصل بهتر از وقف است).
صق وصل به ماقبل (يعني از آنجا ابتدا نشود).
صب وصل به مابعد (يعني در آنجا وقف نشود).
جه وجه له في الوقف (مانند وقف مجوز لوجه است).
ك كذلك (يعني وقف آن مانند وقف در مورد قبلي است).