p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

ضرورت وقف و ابتدا
ضرورت توجه قاري قرآن به وقف و ابتدا را مي توان اينگونه تبيين كرد:
اولا: براي قاري ممكن نيست مقدار قابل توجهي از قرآن را با يك نفس و بدون وقف بخواند پس لازم است براي تنفس و استراحت هم كه شده جاهايي راانتخاب كند تا بر آنها وقف نمايد.
ثانيا: بر فرض كه كسي بتواند مقدار معيني از قرآن را با يك نفس بخواند اين امر يعني وصل همه كلمات به يكديگر گاهي ايجاد خلل در معنا مي كند و معنايي را به ذهن شنونده مي آورد كه به طور حتم مقصود خداوند نيست مانند وصل (اصحاب النار) به (الذين يحملون العرش) در سوره غافر (40) آيه 6 و7: (وكذلك حقت كلمت ربك علي الذين كفروا انهم اصحاب النار الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربهم ...).
كه اين توهم را ايجاد مي كند كه دوزخيان عرش خدا را به دوش مي كشند.
از دو امر فوق اينگونه نتيجه مي گيريم كه
اولا: در يك قرائت طولاني وصل همه كلمات ممكن نيست
ثانيا: بر فرض امكان در همه جا وصل صحيح نيست پس وقف بر بعضي از كلمات قرآن امري اجتناب ناپذير است.
حال اگر وقف بر هر كلمه اي از قرآن جايز باشد هيچ مشكلي وجود ندارد و قاري مي تواند هرجا نفسش به انتها رسيد بدون هيچ واهمه اي وقف كند و در اين صورت شناخت آنچه در علم وقف و ابتدا آمده ضرورتي نمي يابد اما چنين نيست زيرا در بسياري از موارد وقف بر كلمه اي و يا ابتدا به كلمه اي موجب فساد معنا مي شود شما تصور كنيد كسي بر (ان اللّه لا يهدي)
(ان اللّه لا يستحيي)
(لا اله)
(ما من اله)
وقف كند و يا از(اني اله)
(نحن ابناؤا للّه)
(ان اللّه هو المسيح)
(ان الل ه فقير ونحن اغنياء)
(اتخذ اللّه ولدا)
شروع كند اين همه فساد معنا كه در موارد بالا و موارد مشابه مشاهده مي شود ناشي از وقف وابتداي نادرست است پس نتيجه مي گيريم كه بر هر محلي نمي توان وقف كرد واز هر جايي نمي توان قرائت را آغاز كرد لذا مي گوييم: نه تنها وقف بر كلمات امري اجتناب ناپذير است بلكه انتخاب موارد خاصي به عنوان وقف يا ابتداضروري است.
حال اگر كسي بگويد: باز هم بر قاري لازم نيست كه علم وقف و ابتدا را بياموزد بلكه بر راس آيات وقف مي كند كه سنت نيز مي باشد
و همانطور كه به اثبات رسيده وقف بر رؤوس آيات بيشتر از نوع تام يا كافي است در جواب مي گوييم: اولا: بسياري از آيات طولاني است و نوعا قاري نمي تواند آنها را با يك نفس بخواند به ويژه وقتي بخواهد آن را به صورت لحن و تحقيق قرائت كند.

پس در بسياري از موارد قاري ناچار مي شود جهت تنفس بين آيات توقف كند.
حال اگر در جايي نامناسب توقف كند باعث خلل و فساد در معناي آيه مي شود.
فرض كنيد كسي در سوره شوري (42) آيه 8: (ولو شاء اللّه لجعلهم امة واحدة ولكن يدخل من يشاء في رحمته والظالمون ما لهم من ولي ولا نصير) بر(الظالمون) وقف كند در اين صورت اين توهم ايجاد مي شود كه خداوندظالمان را نيز در رحمت خويش وارد مي كند و يا كسي در سوره رعد (13) آيه 35: (مثل الجنة التي وعد المتقون تجري من تحتها الانهار اكلها دائم وظلها تلك عقبي الذين اتقوا وعقبي الكافرين النار) بر (عقبي الكافرين) وقف كند با اين وقف توهم مي شود كه جايگاه كافران نيز مانند پرهيزكاران در بهشت است.
ثانيا: بر فرض كه قاري بتواند هريك از آيات را با يك نفس بخواند در بعضي ازآيات نكاتي وجود دارد كه مستلزم وقف در بين آيات است و حداقل وقف آنها نيكوتر از وصل آنهاست پس نيكو خواندن قرآن اقتضا مي كند كه بر آن موارد وقف شود مانند موارد زير: نسبت چند فعل متوالي به موارد مختلف با يكسان بودن ظاهر آنها مانند سوره فتح (48) آيه 9: (لتؤمنوا باللّه و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلا) كه مرجع ضمير غايب در (تعزروه) و (توقروه) پيامبر است در حالي كه مرجع ضمير غايب در (تسبحوه) خداوند است پس براي اينكه كسي نپندارد كه آن نيز به پيامبر برمي گردد بهتر است بر (توقروه) وقف شود.
خطاب به دو نفر در يك آيه مانند سوره يوسف (12) آيه 29: (يوسف اعرض عن هذا واستغفري لذنبك انك كنت من الخاطئين) كه (اعرض عن هذا) خطاب به يوسف و (استغفري لذنبك) خطاب به زليخاست پس براي اينكه توهم نشود كه هر دو خطاب به يوسف است نيكوست كه بر كلمه (هذا) وقف شود.
نسبت دو چيز مختلف به دو موضوع مانند سوره تحريم (66) آيه 4: (فان اللّه هو موليه و جبريل و صالح المؤمنين والملئكة بعد ذلك ظهير) كه (مولا) بودن به خدا نسبت داده شده و (ظهير) بودن به (جبرئيل) و (صالح المومنين) و (ملائكه) نسبت داده شده است حال اگر بر كلمه (موليه) وقف نشود ممكن است توهم شود كه (جبريل) يا (صالح المؤمنين) يا (ملائكة) نيز مولاي او هستند.

با اين توضيحات روشن شد كه
اولا: وقف بين آيات امري اجتناب ناپذير است
ثانيا: در هر جايي نمي توان وقف كرد بلكه بايد موارد لازم را شناخت و بر آنها وقف كرد تا نه تنها خللي به معناي آيات وارد نشود بلكه مقصود خداوند به بهترين وجه گوش شنوندگان آيات نور را نوازش دهد و بر قلب آنان بنشيند.

نكته آخر در باب ضرورت وقف و ابتدا آنكه قرآن كريم به دليل ايفاي نقش تربيتي و هدايتي در هريك از سور آن موضوعات مختلفي مطرح مي شود گاهي از عذاب و آتش دوزخ سخن مي رود گاهي از بهشت و پاداش گاهي تبشير است و گاهي انذار گاهي تشويق است و گاهي ترهيب گاهي از سرنوشت هلاكت بار اقوام گذشته سخن گفته است و گاهي از عاقبت نيكوي پرهيزكاران اگر بين اين موارد با وقف فاصله به وجود نيايد تداخل بين موارد مختلف و گاه متضاد پيش مي آيد در اين زمينه رواياتي نيز وجود دارد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ازقول جبرئيل به مردم اينگونه تعليم مي دهد كه: (سزاوار است بر آيه اي كه در آن از آتش و عقاب سخن رفته وقف شود تا از مابعدش كه درباره بهشت و ثواب است فاصله افتد) مانند سوره بقره (2) آيه 81 و 82: (بلي من كسب سيئة واحاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون والذين امنوا وعملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون) كه اولي درباره عذاب اهل جهنم و دومي درباره اهل بهشت و پاداش آنهاست.
همچنين مانند سوره شوري (42) آيه 8: (لو شاء اللّه لجعلهم امة واحدة و لكن يدخل من يشء في رحمته والظالمون ما لهم من ولي و لا نصير) كه قسمت اول آيه درباره رحمت و قسمت پاياني آيه درباره عذاب است كه نيكوست بر كلمه (في رحمته) وقف شود.