p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

اقسام وقف
تعريف وقف، قطع و سكت
اصطلاح (وقف) در مقابل (ابتدا) قرار دارد، ولي از آنجا كه اين واژه در مقابل (قطع) و (سكت) نيز به كار مي رود، لازم است فرق آنها را بيان كنيم. در بين متقدمان، غالبا كلمات قطع و سكت نيز به معناي وقف استعمال شده است، به طور مثال، از شعبي خبر صحيحي نقل شده است كه: (اذا قرات: (كل من عليها فان) فلا تسكت حتي تقرا: (ويبقي وجه ربك ذوالجلال والاكرام)، كه در اينجا (لا تسكت) به معناي (لا تقف) است.
همچنين در عبارت داني آمده است: (يلزم ان يقطع علي الاية التي فيها ذكر الجنة والثواب و تفصل مما بعدها اذ كان بعدها ذكر النار والعقاب.
لازم است كه بر آيه اي كه در آن از بهشت و پاداش، سخن رفته است، وقف شود، تا بين آن و آيه بعدش كه از آتش و عقاب سخن مي گويد فاصله بيفتد) ملاحظه مي كنيم ماده قطع و سكت به همان معناي اصطلاحي وقف به كار رفته است، اما متاخران، اصطلاح قطع و سكت را به معناي ديگري به كار مي برند كه لازم است به صورت مختصر درباره آنها نيز سخن بگوييم، تا معناي وقف كاملاروشن شود. (وقف) در اصطلاح، عبارت است از قطع صدا از كلمه، مدت كوتاهي كه معمولادر آن نفس مي كشند، با قصد قرائت مجدد، و نه نيت اعراض، و اين نحو، هم درراس آيات و هم در بين آنها مي تواند باشد، ولي در وسط كلمه يا جايي كه از نظررسم الخط، كلمه اي به كلمه اي ديگر متصل است، وقف وجود ندارد.
(سكت) عبارت است از قطع صدا توسط قاري، بدون آنكه نفس بكشد، ومعمولا مدت آن كوتاه تر از زمان وقف است
بنابر روايت حفص ازعاصم، چهار موضع در قرآن مجيد به شرح زير سكته دارد:
1- آيه اول سوره كهف (18)، بعد از كلمه (عوجا).
2- آيه 52 سوره يس (36)، بعد از كلمه (مرقدنا).
3- آيه 27 سوره قيامت (75)، بعد از كلمه (من).
4- آيه 14 سوره مطففين (83)، بعد از كلمه (بل).
البته بعضي از قرا، اين موارد را به وقف خوانده اند و بعضي از قرا در مواضع ديگري نيز قائل به سكت هستند. قطع در اصطلاح، عبارت است از ترك كردن قرائت قرآن، به منظور پرداختن به امور ديگر، راس آيات، مقاطع قرآن هستند، و لذا قطع بر راس آيات رواست سعيد بن منصور در سنن خود از ابن ابي الهذيل روايت كرده است كه گفت :( صحابه خوش نداشتند كه قسمتي از يك آيه را بخوانند و بقيه اش را رهاكنند).
سيوطي مي گويد: سند اين خبر، صحيح است و عبداللّه بن ابي هذيل، تابعي بزرگي است
گرچه قطع قرائت در آخر آيات رواست، اما به نظر مي رسد كه اگر بعد از اتمام يك موضوع باشد بهتر است، اهل سنت از آنجا كه در نماز، بعد از حمد، خواندن يك سوره كامل را واجب نمي دانند، بلكه خواندن آياتي از قرآن را كافي مي دانند، قرآن كريم را به هزار قسمت تقسيم كرده و هرجا قصه يا موضوعي تمام مي شود، روي آخرين آيه آن حرف عليه السلام مي نويسند كه نشانه ركوعات است، و درهر ركعت از نماز، يكي از آن قسمتها را مي خوانند و به ركوع مي روند و در نمازتراويح (كه هزار ركعت نماز مستحبي در شبهاي ماه رمضان است) در هر ركعت، يك قسمت را مي خوانند، تا در پايان ماه رمضان، كل قرآن را در آن نماز، قرائت كرده باشند

ملاك و معيار وقف
درباره اينكه چه چيزي مي تواند به عنوان ملاك يا ملاكهاي وقف مطرح باشد، به طور كلي سه نظريه به شرح زير قابل طرح است:

1- قطع نفس
عده اي بر اين عقيده اند كه در هر جاي قرآن مي توان وقف كرد، بنابراين، قاري مي تواند با خيال راحت به قرائت بپردازد و هرجا كه نفسش قطع شد، بدون توجه به اين كه در راس آيه است يا در وسط آيه، جمله تمام است ياناتمام، معنادار است يا بي معنا، بر آن وقف كند، ابويوسف از فقهاي اهل سنت رامي توان از جمله كساني دانست كه به اين نظر معتقد بوده است، وي تقسيم وقف به تام، كافي، حسن و قبيح [و هرگونه تقسيم ديگري] را نوعي بدعت در دين دانسته و گفته است: قرآن معجزه است و مجموع آن به مثابه قطعه واحد است و همان طور كه تمام آن، قرآن نام دارد، بعضي از آن نيز قرآن است، لذا تمام آن تام و حسن است وبعضي از آن نيز تام و حسن است. در جواب او بايد گفت: كلمات قرآن معجزه نيست، بلكه نظم خاص قرآن درآياتش معجزه است، بنابراين، كلماتي چون (اذا ج) و امثال آن، معجزه نيست.

2- اتمام آيه
از سخنان بعضي از علماي علم قرائت برمي آيد كه وقف را تنها برراس آيات جايز مي دانسته اند، آنها گفته اند: اصولا فواصل آيات براي آن است كه بر آنها وقف شود، تا بين كلمات آخر دو آيه، تقابل ايجاد شود، مانند:(مصيطر) و (مذكر) و در پايان آيات 21 و 22 سوره غاشيه، و نيز (اكبر) و (كفر) در پايان آيات 23 و 24 همين سوره.
از ابوعمرو بن علا نقل شده است كه بر رؤوس آيات وقف مي كرد.

3- اتمام معنا
اكثر علماي علوم قرآني و علم قرائت بر اين اعتقادند كه نه مي توان وقف را به قطع نفس واگذار كرد و به قاري اجازه داد كه به هر جاي قرآن مي رسد وقف كند، و نه مي توان موارد آن را منحصر به رؤوس آيات دانست و در موارد ديگر جايز ندانست، بلكه وقف و كمال و نقصان آن، منوط به اتمام يا عدم اتمام معناست، چه در راس آيه باشد و چه در اواسط آيه.
اين گروه، وقف را به اقسامي تقسيم كرده اند كه در اينجا به بحث پيرامون آن خواهيم پرداخت.

اقسام وقف
مشهورترين تقسيم بندي، تقسيم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار)، كافي (جايز)، حسن (مفهوم) و قبيح (متروك) است، ظاهرا اولين كسي كه اين تقسيم بندي را ارائه داده، ابوجعفر احمد بن اسماعيل بن نحاس است كه داراي كتابي به نام القطع والائتناف در وقف و ابتداست، بعدا عثمان بن سعيد داني، صاحب كتاب المكتفي نيز از ايشان پيروي كرده است و سپس اين نحو تقسيم بندي در ميان قرا و علماي علم قرائت رواج پيدا كرد و اكنون نيزبه عنوان رايجترين شيوه مطرح است، اما انواع ديگري از تقسيم بندي نيز ارائه شده است كه برخي را از نظر مي گذرانيم: گروهي گفته اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبيح، در نزد اين گروه، وقفهاي تام، كافي و حسن، در تقسيم رايج، (تام) محسوب مي شود. ابن جزري مي گويد: وقف بر دو قسم است: اضطراري و اختياري، وي در توضيح اين دو قسم مي گويد: وقفهاي تام، كافي و حسن، در تقسيم رايج، از نوع وقف اختياري محسوب مي شود.

ابن انباري مي گويد: وقف بر سه قسم است: تام، حسن و قبيح. از تعريف ابن انباري به دست مي آيد كه وقف كافي در تقسيم رايج، در وقف تام داخل است، اما نحوه عمل ايشان در تعيين وقفهاي آيات قرآن، خلاف آن رانشان مي دهد، يعني عملا بسياري از مواردي كه به نظر داني در المكتفي وقفشان كافي است، او آنها را حسن مي داند. برخي گفته اند: وقف بر سه قسم است: تام، كافي و قبيح، اين گروه، وقف حسن درتقسيم رايج را در زمره قبيح جاي داده اند. سجاوندي، وقوف قرآن را به پنج قسم تقسيم كرده است: لازم با علامت (م)، مطلق با علامت (ط)، جايز با علامت (ج)، مجوز لوجه با علامت (ز) ومرخص لضرورة با علامت (ص) البته اگر علامت (لا) نيز علامت وقف قبيح از نظر او بدانيم، تعداد وقوف سجاوندي به شش قسم مي رسد. برخي ديگر، اقسام وقف را به هشت قسم رسانده اند كه سخاوي، آن رابه جمهور نسبت داده است، اين اقسام هشت گانه عبارتند از: (تام)، (شبيه به تام)، (ناقص)، (شبيه به ناقص)، (حسن)، (شبيه به حسن)، (قبيح) و (شبيه به قبيح) تقسيم وقف به تام، كافي، حسن و قبيح، مبناي بحث و گفت وگوي ما در اين كتاب است، و درباره تقسيم سجاوندي و مقايسه آن با تقسيم رايج نيز توضيحاتي خواهيم داد.

مبناي تقسيم وقف به تام، كافي، حسن و قبيح
رابطه لفظي و معنوي، مبناي اصلي تقسيم بندي مذكور است، لذا شايسته است كه قبل از هر چيز، مراد از اين دو رابطه را روشن سازيم: مراد از (رابطه معنوي) بين دو عبارت، آن است كه دو عبارت از نظر معنا وموضوع به هم وابسته باشند، به طور مثال، آيات 2 5 سوره بقره، از نظر معنا باهم ارتباط دارند، زيرا همه آنها درباره متقين و شرح حال آنهاست، آيات 6 و 7 اين سوره، شرح حال كفار است، لذا با هم ارتباط معنوي دارند، از آيات 8 20درباره منافقان است، ولذا آنها نيز با هم ارتباط معنوي دارند. مراد از (رابطه لفظي) رابطه اعرابي بين دو عبارت است، به طوري كه يا قسمت اول، عامل اعراب در قسمت دوم باشد و يا به عكس، قسمت دوم، عامل اعراب قسمت اول باشد، قسم اول مانند: (اهدنا الصراط المستقيم)، كه (الصراط) مفعول است و عامل آن فعل (اهد) است، قسم دوم مانند: (اياك نعبد)، كه (اياك) مفعول (نعبد) است، پس در هر صورت مي گوييم: بين (اهدنا) و (الصراط) و نيزبين (اياك) و (نعبد) رابطه لفظي وجود دارد، بنابراين، مراد از رابطه لفظي، مطلق رابطه نيست، بلكه رابطه لفظي خاصي مراد است و آن رابطه اعرابي است، يعني يكي از دو قسمت عبارت، عامل اعراب در قسمت ديگر است، بنابراين ممكن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شده باشند، ولي از نظر (علم وقف و ابتدا)، رابطه لفظي محسوب نشود، مانند عطف در آيه 5 سوره حمد: (اياك نعبد واياك نستعين)، در اين آيه گرچه جمله (اياك نستعين) بر جمله (اياك نعبد) عطف شده است، ولي هيچ كدام از اين دو جمله، عامل اعراب جمله ديگر نيست، زيرا جمله اول مستانفه است و محلي از اعراب ندارد، و جمله دوم نيز عطف به جمله مستانفه است كه آن هم محلي از اعراب ندارد، پس مي گوييم: بين دو جمله (اياك نعبد) و (اياك نستعين) رابطه لفظي وجود ندارد، گرچه رابطه معنوي وجود دارد، زيرا كسي كه فقط خدا را عبادت مي كند، يعني فقط براي خدا كاري انجام مي دهد، طبيعتا بايد تنها از او ياري بطلبد. با اين توضيح درباره رابطه لفظي و معنوي، مي گوييم: بين دو كلام يا دو عبارت از يك كلام يا دو لفظ از يك عبارت، يكي از چهار فرض زير متصور است:
1- نه رابطه لفظي وجود داشته باشد و نه رابطه معنوي.
2- رابطه معنوي وجود داشته باشد، ولي رابطه لفظي وجود نداشته باشد.
3- رابطه لفظي وجود داشته باشد، ولي رابطه معنوي وجود نداشته باشد.
4- هم رابطه لفظي وجود داشته باشد و هم رابطه معنوي.
فرض سوم، صرفا يك فرض است و واقعيت خارجي ندارد، زيرا امكان نداردبين دو لفظ و عبارت از كلام، رابطه اعرابي وجود داشته باشد، ولي از نظر معنا وموضوع، هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند، بنابراين در عالم واقع، فقط فرضهاي1 و 2 و 4 تحقق دارند، وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع اول، وقف تام است، مانند وقف بر كلمه (المفلحون( در پايان آيه 5 سوره بقره، وقف بين دو لفظ يا دوعبارت در نوع دوم، كافي است، مانند وقف بر (اياك نعبد) در سوره حمد، وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع چهارم، ممكن است حسن باشد و ممكن است قبيح، اگر لفظ يا عبارت اول كه بر آن وقف مي شود داراي دو خصوصيت باشد حسن است، وگرنه قبيح است، آن دو خصوصيت، عبارت است از:
1 معنادار بودن، يعني لفظ يا عبارت مفيد معنا باشد، همان چيزي كه آن را كلام مفيد ناميده اند كه صحيح است متكلم بر آن سكوت كند.
2 مقصود و مراد بودن، يعني بايد بتوانيم آن را به حساب خداوند بگذاريم وبگوييم: خداوند همين معنا را اراده كرده است.
به طور مثال، در (الحمدللّه رب العالمين)، بين عبارت (الحمدللّه) و كلمه (رب العالمين)، رابطه لفظي و به تبع آن، رابطه معنوي وجود دارد، زيرا (رب العالمين) صفت براي (الله) است و اعراب صفت از موصوف است، يعني همان اعراب موصوف را دارد، لذا چون (اللّه) مجرور است، (رب) نيز مجرور است، ولي در عين حال كه بين (الحمدللّه) و (رب العالمين) رابطه لفظي و معنوي وجود دارد، ولي وقتي بر (الحمدللّه) وقف كنيم، ملاحظه مي كنيم كه جمله (الحمدللّه) يك جمله كامل، متشكل از مبتدا و خبر و مفيد معناست، يعني (حمد، مخصوص خداوند است)، و اين معنا قطعا مورد قصد و نظر خداوند نيزهست. پس وقف بر (الحمدللّه)، وقف حسن است، اما در همين مثال، در نظر بگيريد كه كسي بر (الحمد) وقف كند، در اين صورت نيز بين (الحمد) و (للّه) رابطه لفظي ومعنوي وجود دارد، زيرا (لله) خبر براي (الحمد) است و مبتدا عامل رفع در خبراست، و از طرفي ملاحظه مي كنيم كه (الحمد) يك كلام مفيد و داراي معنا ومفهوم نيست، پس وقف بر آن، از نوع وقف قبيح است. پس مطالب فوق را اينگونه خلاصه مي كنيم: اگر نه رابطه لفظي باشد و نه معنوي، وقف بين دو عبارت، تام است، اگر رابطه معنوي باشد و لفظي نباشد، وقف بين آنها از نوع كافي است، اگر هر دو رابطه باشد، در صورتي كه عبارت اول، كلام مفيد و مورد قصد و اراده خداوند باشد، وقف بر آن حسن، و اگر كلام مفيد نباشد و يا مقصود و مراد خدا نباشد، وقف برآن قبيح است.

پرسش و تمرين.
1- معناي اصطلاحات وقف، سكت و قطع در نزد متقدمان و متاخران چيست؟
2- در چه مواردي مي توان قرائت را قطع كرد، و در چه موردي بهتر است؟
3- ركوعات قرآن چيست؟
4- مراد از رابطه لفظي و معنوي در وقف چيست؟
5- پنج مثال ديگر ذكر كنيد كه بين اجزاي هر يك، رابطه لفظي وجود داشته باشد و نوع رابطه هر يك را بنويسيد؟
6- سه مثال ذكر كنيد كه وقف بر آن باعث مي شود كه كلام مفيد نباشد؟
7- سه مثال ذكر كنيد كه علي رغم مفيد بودن كلام، مورد قصد و اراده خداوند نيست؟