p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


اقسام وقف
تعريف وقف حسن
هرگاه دو عبارت به گونه اي باشد كه عبارت اول دال بر معناي مقصود، و عبارت دوم از نظر لفظ و معنا بدان وابسته باشد، وقف بر عبارت اول را (وقف حسن) مي نامند: مانند وقف بر (الحمدللّه) و وقف بر (رب العالمين)، وقف بر چنين مواردي صحيح و نيكوست، اما ابتداي به آن پسنديده نيست.

ملاك وقف حسن
عبارتي داراي وقف حسن است كه داراي دو خصوصيت باشد:
1 داراي معناي مفيد باشد، پس وقف بر امثال (الحمد)، (اياك) و (غير) در سوره حمد، وقف حسن نمي باشد، چون داراي معناي مفيد نيست.
2 معنايش مقصود نيز باشد، عباراتي چون (لا تقربوا الصلوة) داراي معناي كامل است، ولي مقصود خداوند نيست، لذا وقف بر آنها قبيح است.

حكم وقف حسن
وقف بر عبارت اول، مطلقا صحيح است، اما ابتدا به عبارت دوم صحيح نيست ،مگر در دو مورد:
1- راس آيه باشد، به دليل سنت پيامبر كه گفته شده : ايشان بر راس آيات وقف مي كردند.
2- وصل آن موجب توهم معناي خلاف مقصود شود، كه در اين صورت، وقف لازم است.

مثالها: بسم اللّه الرحمن الرحيم.
(بسم) جار و مجرور متعلق به فعل محذوف است كه بسياري از مفسران، فعل (ابتدا) را در تقدير مي دانند، لذا (بسم اللّه)، يعني (ابتداء بسم اللّه، با نام خدا آغازمي كنم).
بنابراين، (بسم اللّه) داراي معنايي مفيد و مستقل است و في حد نفسه به كلمه ياعبارت ديگري احتياج ندارد، لذا وقف بر آن صحيح است، اما كلمه (الرحمن) مجرور است و هيچ جمله اي در عربي با اسم مجرور آغاز نمي شود، پس كلمه (الرحمن) نمي تواند آغاز يك جمله مفيد ديگر باشد، بلكه صرفا مي تواند صفت براي (اللّه) باشد، بنابراين از نظر اعراب، وابسته به موضوعش (اللّه) است. كلمه (الرحيم) نيز همين طور است، يعني صفت براي (اللّه) است، لذا هم وقف بر(اللّه) و هم وقف بر (الرحمن) حسن است، زيرا كلمه بعد از هريك از اين دوكلمه، از نظر لفظي و معنوي به آنها وابسته است. الحمدللّه رب العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين.
وقف بر (الحمدللّه) وقف حسن است، زيرا خود كلامي مفيد است، ولي از آنجاكه (رب العالمين) صفت براي (اللّه) است، وقف آن حسن است، يعني نمي توان به مابعدش ابتدا كرد، زيرا از نظر لفظي و معنوي به موصوفش (اللّه) وابسته است، همين طور وقف بر (الحمدللّه رب العالمين) حسن است، زيرا داراي معناي مفيد و مقصود است و (الرحمن) صفت (اللّه) است، وقف بر (الحمدللّه رب العالمين الرحمن) نيز حسن است، زيرا (الرحيم) نيز صفت (اللّه) است، وهمين طور وقف بر (الرحيم) نيز حسن است، زيرا (مالك) نيز صفت (اللّه) است ،تنها وقف بر (مالك يوم الدين) تام است، زيرا هيچ گونه وابستگي لفظي ومعنايي به جمله بعد ندارد و جمله بعدي اش نيز هيچ گونه وابستگي لفظي ومعنايي به آن ندارد.
(اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب) آيه (اهدنا الصراط المستقيم) داراي معناي مفيد است، اما چون (صراط) بدل از(الصراط المستقيم) است، و بدل در اعراب وابسته به مبدل منه است، بنابراين ،وقف بر كلمه (المستقيم) وقف حسن است، و همين طور وقف بر كلمه (عليهم) وقف حسن است، زيرا كلمه (غير) بدل از (الذين) است.
ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين
/پاورقي 1. بقره (2)، آيه 2./
وقف بر (لا ريب فيه) حسن است، زيرا (ذلك الكتاب لاريب فيه) از نظر تركيبي ،مبتدا و خبر و يك جمله مفيد و نيز معناي آنها غيرمقصود است، ولي (هدي للمتقين) از نظر اعراب وابسته به (ذلك الكتاب) است، زيرا خبر دوم براي آن محسوب مي شود و رفع خبر به مبتداست.
هدي للمتقين الذين يؤمنون بالغيب
/پاورقي 2. بقره (2)، آيه 2 و 3./
اگر (الذين) را صفت براي متقين فرض كنيم، وقف بر (للمتقين) وقف حسن خواهد بود، زيرا صفت از نظر اعراب وابسته به موصوف است.

دليل صحت و جواز وقف حسن
براي اثبات صحت وقف حسن، اينگونه استدلال شده است : قاري در مواردي به دليل طولاني بودن قصه، و يا تعلق اجزاي كلام به يكديگر، از نظر نفس نمي تواندخود را به محل وقف تام يا كافي برساند، لذا بر جمله اي كه مفهوم و مراد باشد متوقف مي شود، در دين و نيز در كلام عربي، در اين باره حرجي وجودندارد.

چند نكته درباره وقف حسن
1- گاهي اگر وقف حسن رعايت نشود، وصل دو عبارت موجب اشتباه اعراب دو طرف مي شود، در اين حالت نيكوست كه بر عبارت اول وقف شود و اين نوع وقف حسن را (وقف بيان حسن) مي نامند (يعني جهت بيان معناي مقصود،وقفش لازم است)، مانند مثالهاي زير: (الم تر الي الذي حاج ابراهيم في ربه ان اتيهه اللّه الملك اذ قال ابراهيم).
/پاورقي 3. بقره (2)، آيه 258./
(الم تر الي الملا من بني اسرائيل من بعد موسي اذ قالوا لنبي لهم ابعث لناملكا)
/پاورقي 4. همان، آيه 246./
(واتل عليهم نباء ابني ادم بالحق اذقربا قربانا)
/پاورقي 4. مائده (5)، آيه 27./
(واتل عليهم نباء نوح اذ قال لقومه)
/پاورقي 5. يونس (10)، آيه 71./
(واذكر في الكتاب مريم اذ انتبذت)
/پاورقي 6. مريم (19)، آيه 16./
سجاوندي، موارد فوق از وقف حسن را وقف لازم دانسته است، با اين دليل كه ممكن است توهم شود كه افعال مذكور در عبارت اول، يعني (اتل)، (تري) و(اذكر)، عامل در حرف (اذ) مي باشند، در حالي كه متعلقات حرف (اذ)، افعال بعداز آن است.
2- اختلاف تفسير و اعراب قرائت، در حسن و غيرحسن بودن وقف تاءثير دارد،گاهي بنابر يك نوع اعراب يا تفسير و قرائت، وقف حسن است، و بنابر نوعي ديگر، كافي يا تام است، به طور مثال، اگر در (هدي للمتقين الذين)
(الذين) صفت براي متقين باشد، وقف حسن است، ولي اگر خبر براي مبتداي محذوف باشد: (هم الذين)، وقف كافي است، همين طور در (وبالاخرة هم يوقنون اولئك علي هدي من ربهم)
اگر (اولئك) مبتدا باشد و (علي هدي) خبر آن، وقف بر (يوقنون) كافي است، ولي اگر (اولئك) خبر باشد و مبتداي آن (الذين)، در (الذين يؤمنون بالغيب)
يا (الذين يؤمنون بما انزل اليك)
در اين صورت، وقف بر (يوقنون) حسن است

تعريف وقف قبيح
وقف قبيح، وقفي است كه با آن، مراد خداوند از آيه معلوم نمي شود
و بعضي گفته اند: وقف بر محلي كه داراي مفهوم نيست، مانند: وقف (الحمد)
و يا معنايش مورد قصد و اراده متكلم نيست، مانند: (لاتقربوا الصلوة)

مراتب وقف قبيح
همه موارد وقف قبيح از نظر قبح، در يك درجه نيستند، بلكه داراي درجات ومراتب مختلف هستند: بعضي فقط مفيد معنا نيست، بعضي معناي مقصود را بيان نمي كند، بلكه معناي فاسد و باطلي را بيان مي كند، برخي وقف بر آنهابي معناست، ولي ابتداي به مابعدشان موجب القاي معناي فاسد مي شود،مثالهايي كه در پي مي آيد، گواه اين مطلب است :

1- مواردي كه مفيد معنا نيست.
(بسم اللّه)
/پاورقي 1. حمد (1)، آيه 1./
(الحمد للّه)
/پاورقي 7. همان، آيه 2./
(مالك يوم الدين)
/پاورقي 8. همان، آيه 4./
(رب العالمين)
/پاورقي 9. همان، آيه 2./
(رب السموات والارض)
/پاورقي 10. رعد (13)، آيه 16./
(واذا جاءتهم اية قالوا لن نؤمن حتي نؤتي مثل ما اوتي رسل اللّه)
/پاورقي 11. انعام (6)، آيه 124./
اگر قاري بر موارد فوق وقف كند، معلوم نمي شود كه كلمات موقوف عليها به چه چيزي اضافه شده است، و اين قسم را (وقف ضرورت) نيز ناميده اند، يعني قاري هنگام قطع نفس مي تواند بر آنها وقف كند، ولي بر عهده اوست كه پس از تجديدنفس، به محل مناسبي برگردد و قرائتش را از آنجا شروع كند، ولي اگر برنگردد، بر او حرجي نيست.
2- مواردي كه وقف بر آنها بي معناست، ولي ابتدا به مابعد آنها معناي فاسدي را ايجاد مي كند: (لقد سمع اللّه قول الذين قالوا ان اللّه فقير ونحن اغنياء)
/پاورقي 12. آل عمران (3)، آيه181./
(لقد كفر الذين قالوا ان اللّه هو المسيح بن مريم)
/پاورقي 13. مائده (5)، آيه 17./
(لقد كفر الذين قالوا ان اللّه ثالث ثلاثة)
/پاورقي 14. همان، آيه 73./
(وقالت اليهود يد اللّه مغلولة)
/پاورقي 15. همان، آيه 64./
(وقالت اليهود عزير بن اللّه)
/پاورقي 16. توبه (9)، آيه 30./
(لا اله الا انا فاعبدون، وقالوا اتخذ الرحمن ولدا)
/پاورقي 17. انبياء (21)، آيه 25 و26./
(من افكهم ليقولون ولد اللّه)
/پاورقي 18. صافات (37)، آيه 151 و 152./
(ومن يقل منهم اني اله من دونه)
/پاورقي 19. انبياء (21)، آيه 29./
(هم مهتدون، ومالي لا اعبد الذي فطرني)
/پاورقي 20. يس (36)، آيه 21 و 22./
(من الخاسرين، فبعث اللّه غرابا)
/پاورقي 21. مائده (5)، آيه 31./
(الا ان قالوا ابعث اللّه بشرا رسولا)
/پاورقي 22. اسراء (17)، آيه 94./
اگر بين دو عبارت در هر يك از موارد فوق، فصل حاصل شود، عبارت دوم معناي بسيار قبيحي خواهد داشت، كه اگر كسي از روي عمد چنين كاري كند،مرتكب گناه بزرگي شده و بلكه به كفر و شرك دچار شده است.
3- مواردي كه وقف بر آنها ايجاد معناي فاسد مي كند: (فبهت الذي كفر واللّه لا يهدي القوم الظالمين)
/پاورقي 23. بقره (2)، آيه 258./
(للذين لا يؤمنون بالاخرة مثل السوء وللّه المثل الاعلي)
/پاورقي 24. نحل (16)، آيه60./
(ان اللّه لا يستحيي ان يضرب مثلا)
/پاورقي 25. بقره (2)، آيه 26./
(ان اللّه لا يهدي من هو مسرف)
/پاورقي 26. غافر (28)، آيه 40./
(ان اللّه لا يحب من كان مختالا فخورا)
/پاورقي 27. نساء (4)، آيه 36./
(لا يبعث اللّه من يموت)
/پاورقي 28. نحل (16)، آيه 38./
داني درباره موارد 2 و 3 مي گويد: كسي كه نفسش بر اين كلمات قطع شود،واجب است كه برگردد و از محل مناسبي ابتدا كند و اين كلمات را به وصل بخواند، و اگر چنين نكند، مرتكب گناه شده است، و اين از جمله خطاهاي بزرگي است كه اگر كسي از روي عمد انجام دهد، از دين اسلام خارج شده است، زيرا قسمتي از قرآن كه به قبل و يا بعدش وابسته است، جدا ساخته و آن را به خدا نسبت داده است و اين افترا به خداوند عزوجل است.
4- مواردي كه در آنها حكم موضوعي به موضوعي ديگر نسبت داده مي شود: (وان كانت واحدة فلها النصف ولابويه لكل واحد منهما السدس)، /پاورقي 29. نساء (4) ،آيه 11./
قسمت اول آيه فوق بيان مي كند كه اگر ميت، يك فرزند دختر داشته باشد،نصف ارث را از باب (فرض)
مي برد، و قسمت دوم بيان مي كند كه هريك از پدر و مادر، يك ششم ارث را از باب فرض مي برند، حال اگر بر كلمه (لابويه) وقف شود، اين توهم ايجاد مي شود كه نصف ميراث از آن دختر و پدر ومادر ميت است.
(انما يستجيب الذين يسمعون والموتي يبعثهم اللّه)
/پاورقي 30. انعام (6)، آيه 36./
فعل (يستجيب) فقط به (الذين يسمعون) نسبت داده شده و (الموتي يبعثهم اللّه) يك جمله جديد است، اگر بر كلمه (الموتي) وقف شود، توهم مي شود كه فعل (يستجيب) به (الموتي) نيز نسبت داده شده است.
(فاخاف ان يقتلون، واخي هرون هو افصح مني لسانا)، (قصص (28)، آيه 33و 34).
وقف بر هارون اين توهم را ايجاد مي كند كه موسي (ع) خوف داشته است كه او وبرادرش هارون را بكشند، در حالي كه آنچه به هارون نسبت داده شده، فصيحتربودن زبانش است، نه كشته شدن.
(وعد اللّه الذين امنوا وعملوا الصالحات لهم مغفرة واجر عظيم، والذين كفرواوكذبوا باياتنا اولئك اصحاب الجحيم)، (مائده (5)، آيه 9 و 10).
(الذين كفروا وصدوا عن سبيل اللّه اضل اعمالهم، والذين امنوا وعملواالصالحات وامنوا بما نزل علي محمد... كفر عنهم سيئاتهم واصلح بالهم) (محمد (47)، آيه 1 و 2).
(للذين استجابوا لربهم الحسني والذين لم يستجيبوا له لو ان لهم)، (رعد(13)، آيه 18).
(من يهد اللّه فهو المهتد ومن يضلل فلن تجد له وليا مرشدا)، (كهف (18)، آيه17).
(ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف وان يعودوا فقد مضت سنت الاولين، (انفال (8)، آيه 38).
(فمن تبعني فانه مني ومن عصاني فانك غفور رحيم)، (ابراهيم (14)، آيه36).
(لئن شكرتم لازيدنكم ولئن كفرتم ان عذابي لشديد)، (همان، آيه 7).
در آيات فوق، كلمات موقوف عليها خارج از حكم عبارت اول هستند، وقف براينگونه موارد، بسيار قبيح است، زيرا (مؤمن و كافر)، (صالح و فاسق) و (هدايت يافته و گمراه) را يكسان جلوه مي دهد، داني در اين باره مي گويد: كسي كه در اينگونه موارد مجبور به وقف مي شود، بايد برگردد و اين كلمات رابه وصل بخواند، وگرنه مرتكب گناه و تعدي به احكام خدا شده است و جهل ورزيده و به خدا افترا بسته است.
5- وقف بر مواردي كه همراه با وصف و حالت خاصي مورد نهي و سرزنش واقع شده است : (فويل للمصلين الذين هم عن صلوتهم ساهون)، (ماعون (107)، آيه 4 و5). (لاتقربوا الصلوة وانتم سكاري). (نساء (4)، آيه 43).
6- وقف بر كلمه اي كه مورد نفي قرار گرفته و به دنبالش كلمه ايجاب آمده است : (لا اله الا اللّه)، (صافات (37)، آيه 35) و (محمد (47)، آيه 19).
(ما من اله الا اللّه)، (آل عمران (3)، آيه 62).
(لا اله الا انا)، (طه (20)، آيه 14).
(وما ارسلناك الا مبشرا ونذيرا)، (اسراء (17)، آيه 105) و (فرقان (25)، آيه56).
(وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون)، (ذاريات (51)، آيه 56).
(وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو)، (انعام (6)، آيه 59).
(قل لا يعلم من في السموات والارض الغيب الا اللّه)، (نمل (27)، آيه65).
اگر كسي ناخواسته بر اين كلمات وقف كند، بي ترديد بايد برگردد و از جاي مناسبي ابتدا كند و اين كلمات را به وصل بخواند.