p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | داستان قرآني، داستانهاي قرآني

داستان قرآني، داستانهاي قرآني

در این بخش داستانهای قرآنی تالیف و گردآوری میشود. آخرین داستانها را میتوانید در این صفحه مشاهده کنید. برای جستجو در داستانها و دستیابی به سایر داستانها به جستجوی داستانها مراجعه کنید.


روزی سلیمان بن عبدالملک هفتمین خلیفه اموی بر بالای منبر سخنرانی می‏کرد در این میان مردی از حاضران، فریاد برآورد و گفت: (ای خلیفه! روز اذان را فراموش مکن). سلیمان پس از اتمام سخنرانی از منبر به زیر آمده، آن مرد را به حضور طلبید و گفت: ای مرد! منظور تو از [روز اذان] چیست؟ مرد گفت: خداوند می‏فرماید: * و نادی أصْحابُ الْجَنَّةِ أصْحابَ النّارِ أنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظّالِمینَ (7اعراف/44) و بهشتیان دوزخیان را ندا ... بیشتر

روزی مأمون به احمد بن یوسف گفت: دریافت کنندگان صدقات از تو شکایت کرده‏اند. احمد بن یوسف گفت: ای امیر المؤمنین صدقه بگیران از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نیز راضی نشدند تا این که خداوند درباره آنان این آیه را نازل فرمود: * وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إذا هُمْ یَسْخَطُونَ (9توبه/58) و از ایشان کسی هست که از تو در تقسیم صدقات عیب می‏گیرد، [یعنی] اگر از آنها به آنان ببخشند، خشنود شوند، و اگر به آنان از آن نبخشند، آنگاه در خشم می‏شوند. * /پاورقی1 توبه/ 58، ترجمه: و برخی از آن مردم ... بیشتر

عبداللَّه بن مسعود یکی از نویسندگان وحی (= کُتّاب وحی) بود یعنی از کسانی بود که هر چه از قرآن نازل می‏شد، مرتب می‏نوشت و ضبط می‏کرد و چیزی فروگذار نمی‏کرد. * روزی، رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله به او فرمود: (مقداری قرآن بخوان تا من گوش کنم). * ابن‏مسعود مصحف خویش را گشود، سوره مبارکه نساء آمد، او می‏خواند و رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله با دقت و توجه گوش می‏کرد تا رسید به آیه شریفه: * فَکَیْفَ إذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً (4نساء/41) پس حال [آنان] چگونه باشد آنگاه که از هر امتی شاهدی به میان آوریم و تو ... بیشتر

خشنام بن حاتم اصم از پدرش نقل کرد که شقیق بلخی گفت: در سال 149 به حج می‏رفتم، در قادسیّه منزل کردیم، در آن اثنا که زیادی جمعیّت و زینت آنها را تماشا می‏کردم جوانی دیدم خوشرو و زیبا، سخت گندم‏گون، لاغر، جامه‏ای پشمینه روی لباس‏ها پوشیده و پارچه‏ای به خود پیچیده، نعلینی در پا دارد و تنها نشسته است، با خود گفتم: این جوان از صوفیان است و می‏خواهد در راه کَلّ و باری بر مردم باشد، به خدا می‏روم او را سرزنش می‏کنم. نزدیک شدم و چون دید من به طرف او می‏روم فرمود: ای شقیق! یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ ... بیشتر

دزدی سر راهی بر قاضی گرفت و گفت: برهنه شو و آنچه را که البسه و نقود داری به من بده. قاضی گفت: تو کیستی؟ دزد گفت: سارق هستم. قاضی گفت: از خدا نمی‏ترسی؟ دزد گفت: اگر از خدا نمی‏ترسیدم اول تو را می‏کشتم بعد مال تو را می‏بردم. قاضی گفت: * تو حیا نمی‏کنی و حال آنکه پیغمبر فرموده است (الحیاة من الایمان؟) * /پاورقی3- شرم و حیا از نشانه‏های ایمان است. ر.ک: کافی 106/2 ح1/ * دزد گفت: پیغمبر خدا چنانکه آن را فرموده این را هم فرموده که (الحیاء مانع الرّزق). * /پاورقی4- شرم و حیا مانع رزق و روزی است. قال علی علیه السّلام (الحیاء یمنع الرّزق) ر.ک: غررالحکم 14/1 فصل اول کلمه قصار ... بیشتر