p+98 31 34462347
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | داستان قرآني، داستانهاي قرآني

داستان قرآني، داستانهاي قرآني

در این بخش داستانهای قرآنی تالیف و گردآوری میشود. آخرین داستانها را میتوانید در این صفحه مشاهده کنید. برای جستجو در داستانها و دستیابی به سایر داستانها به جستجوی داستانها مراجعه کنید.


نقل نموده‏اند كه: يكي از علماي بزرگ، تحصيلات خود را در حوزه علميه نجف اشرف به پايان رساند. هنگامي كه مي‏خواست به وطن خويش مراجعت نمايد، براي خداحافظي به حضور استادش شرفياب شد. در پايان مراسم به استاد عرض كرد: پند و موعظه‏اي بفرمائيد. استاد به ايشان فرمود: پس از اتمام اين زحمت‏ها، آخرين اندرز، كلام خداست. اين آيه را هرگز فراموش مكن كه خداوند مي‏فرمايد: * أ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري (96علق/14) آيا نمي‏داند كه همانا خداوند [همه چيز را] مي‏بيند. * يعني: (آيا او ندانست كه خداوند (همه اعمالش را) مي‏بيند؟!) * آري از ديدگاه يك مؤمن واقعي، تمام عالم ... بیشتر

ذوالنون مصري گويد: روزي از وادي كنعان بيرون رفته به بلندي وادي كه رسيدم از دور سياهيي به نظرم آمد كه به طرف من متوجه بود، مي‏گريست و مي‏گفت * فِي اْلأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ (39زمر/47) اگر هر آنچه در زمين است و همانند آن، از آن ستمكاران [مشرك] باشد، آن را در برابر سهمگيني عذاب در روز قيامت، [بدهند و] بلاگردان كنند، و از سوي خداوند، چيزي كه حسابش را نمي‏كردند، بر آنان آشكار شود. * نزديك‏تر كه رسيدم زني را ديدم كه كوزه آبي در ... بیشتر

گويند: يكي از سران شرك به نام (وليد بن عقبه) كه او را گل سرسبد قريش مي‏دانستند به خيال خود سه اشكال بر آيات قرآن وارد نمود و گفت: جمله (استهزي) * وَ لَقَدِ اسْتُهْزِيَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (6أنعام/10) و به براستي پيامبراني كه پيش از تو بودند ريشخند شدند و كيفر استهزايشان بر سر ريشخندكنندگانشان فرود آمد. * وَ لَقَدِ اسْتُهْزِيَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذينَ كَفَرُوا ثُمَّ أخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ (13رعد/32) وعده الهي فرارسد، چرا كه خداوند خلف وعده نمي‏كند. * ... بیشتر

به نقل از موثّقين، علاّمه اميني فرمودند: * -در بغداد كنفرانسي از علما و شخصيّت‏هاي برجسته بر پا شده بود و مرا نيز به مناسبتي دعوت كرده بودند. وقتي وارد سالن شدم ديدم همه صندليها اشغال شده است و صندلي خالي نيست كه بر آن بنشينم. عبايم را در وسط سالن پهن كرده و روي آن نشستم (گويا تعمّدي در كار بود كه به ايشان اهانت شود). در اين مسان پسر بچّه‏اي سراسيمه وارد سالن شد تا مرا ديد گفت: هو هذا (او همين است). * سپس بيرون رفت. * من ترسيدم كه جريان چيست، و ممكن است زير كاسه نيم كاسه‏اي باشد (بعد معلوم شد مادر بچه غش كرده و قبلاً دعانويسي كه عمامه‏اي شبيه عمّامه علاّمه ... بیشتر

آورده‏اند كه: شخصي در مسجد بر رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله وارد شد و پيامبر قصّه عقد اخوّت بين يارانش را گوشزد مي‏كرد تا رسيد به اينجا كه فرمود: اي علي! قسم به كسي كه مرا به حقّ، برانگيخت، تو در بهشت در قصر با من و با دخترم فاطمه عليهااالسّلام هستي. اي علي! تو برادر و رفيق من هستي. سپس پيامبر صلّي اللَّه عليه و آله اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: * و نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ إخْواناً عَلي سُرُرٍ مُتَقابِلينَ (15حجر/47) و از سينه‏هاي آنان هر گونه كينه‏اي را مي‏زداييم، كه دوستانه بر تختها روياروي بنشينند. * /پاورقي1 حجر/ 47، ترجمه: هر گونه غل ... بیشتر