p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | داستان قرآني، داستانهاي قرآني

داستان قرآني، داستانهاي قرآني

در این بخش داستانهای قرآنی تالیف و گردآوری میشود. آخرین داستانها را میتوانید در این صفحه مشاهده کنید. برای جستجو در داستانها و دستیابی به سایر داستانها به جستجوی داستانها مراجعه کنید.


وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ (2بقره/115) مشرق و مغرب خدای راست، پس به هر جا روی آورید، رو به سوی خداوند است، بی گمان خدا گشایشگر داناست. * مشرق و مغرب هر دو ملک خداست پس به هر طرف روی کنید بسوی خدا روی آورده‏اید خدا همه جا محیط و بر هر چیز داناست. * سیوطی در اتقان می‏نویسد: این آیه شریفه در رأی ابن عباس با آیه شریفه: قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا ... بیشتر

مداثنی گوید: امام جماعتی در نماز (و لاالضآلیّن) * /پاورقی2- * صِراطَ الَّذینَ أنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ (1حمد/7) راه کسانی که آنان را نواخته‏ای، نه آنان که از نظر انداخته‏ای، و نه گمراهان. * را با ظاء و به شکل (ولا الظّالین) قرائت می‏نمود. مردی چون چنین دید به عنوان اعتراض لگدی به پشت وی زد. امام گفت: (آه، ضهری) (به جای آنکه بگوید (ظهری) ) یعنی: آخ، پشتم. مرد دیگری پس از شنیدن این سخن، خطاب به امام گفت: ای فلان، فلان شده! ضاد را از (ضهر) بردار و در (ظالین) بگذار، تا سالم بمانی. * /پاورقی3- ر.ک: اخبار الحمقی و المغفلین/ ... بیشتر

مرحوم طبرسی می‏نویسد: مفسران گویند وقتی آیه: إنَّکَ مَیِّتٌ وَ إنَّهُمْ مَیِّتُونَ (39زمر/30) تو میرا هستی (خواهی مُرد) و آنان هم میرا هستند (خواهند مُرد). * نازل شد، پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود:( کاش می‏دانستم این زمان چه وقتی است) خداوند متعال سوره فتح و نصر را نازل فرمود. پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله پس از نزول این سوره، میان تکبیر و قرائت سکوت می‏کرد و می‏فرمود: (سبحان اللَّه و بحمده، استغفراللَّه و اتوب الیه) به رسول خدا عرض کردند: پیش از این چنین ذکری نمی‏گفتید؟ فرمود: این ندا و فریاد جان و روان من است. سپس شدیدا گریست، عرض کردند آیا از ... بیشتر

مرحوم حاجی نوری در (دارالسلام) از یکی از علمای نجف نقل می‏کند که: در منزل کبوتری داشتیم. گربه‏ای هم گاهی به منزل می‏آمد و می‏رفت. یک روز گربه به کبوتر که ما خیلی علاقمندش بودیم حمله کرد و آن را به دندان گرفت و برد بچه‏ها هر چه تلاش کردند که کبوتر را بگیرند، نتوانستند. * من نیز عصا را نزدیک خودم گذاشته بودم تا وقتی گربه برگشت او را تنبیه کنم امّا تا چند روز از گربه مذکور خبری نشد. چون خودش هم می‏دانست در محلی که دزدی و خیانت کرده نباید به این سادگی‏ها ظاهر شود. روزی متوجه شدم که آهسته آهسته می‏آید. خود را پنهان کردم که نفهمد در کمین او هستم. داخل حجره شدم ... بیشتر

روحانی آزاده جناب عیسی نریمیسا حکایت می‏کند که: * وقتی در عملیات رمضان تابستان 1361 ش به همراه جمعی دیگر از دوستان اسیر شدیم از همان لحظات اوّل، لطف خداوند را شاهد بودیم که تمامی سختی‏ها و مشکلات را آسان می‏کرد. قضیه از این قرار بود که در همان ساعات اولیه اسارت، یک سرباز عراقی به نزد افسر مافوق خود که پیش ما بود آمد و چیزهایی به او گفت. از لابه‏لای کلماتش فهمیدم که به افسر می‏گوید: برادر من به دست ایرانی‏ها کشته شده است، اجازه بدهید من تعدادی از اینها را بکشم. با گرفتن اجازه، چند نفر ما را به پشت خاکریزی برد، شاید دیگران متوجّه نشده بودند که او چه نیّتی ... بیشتر