p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | داستان قرآني، داستانهاي قرآني

داستان قرآني، داستانهاي قرآني

در این بخش داستانهای قرآنی تالیف و گردآوری میشود. آخرین داستانها را میتوانید در این صفحه مشاهده کنید. برای جستجو در داستانها و دستیابی به سایر داستانها به جستجوی داستانها مراجعه کنید.


اصبغ بن نباته گويد: مردي از علي عليه السّلام پرسيد: روح چيست؟ فرمودند: او جبرئيل نيست. جبرئيل از فرشتگان به حساب مي‏آيد ولي روح غير از آن است. آن مرد در اين مسأله شك داشت و اين پاسخ بر وي گران آمد گفت: شما سخن بزرگي گفتي و همه مردم گمان مي‏كنند كه روح، جبرئيل است. علي عليه السّلام فرمودند: تو گمراه هستي و از گمراهان، حديث نقل مي‏كني، خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: * أتي أمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالي عَمّا يُشْرِكُونَ (16نحل/1) عذاب الهي فرا مي‏رسد، در طلب آن شتاب مكنيد، او پاك و فراتر است از آنچه با او شريك مي‏سازند. * يُنَزِّلُ ... بیشتر

برادر روحاني محمّدرضا ايرواني از ميان خاطرات خويش خاطره‏اي قرآني را چنين نقل مي‏نمايد: سال 1354 ش براي تبليغ به يكي از روستاهاي بجنورد يكي از شهرهاي شمالي استان خراسان به نام (پسن دره) رفته بودم. در اين روستا پيرمرد محترم و با صفايي زندگي مي‏كرد. چهره نوراني و گيرايش حكايت از ايمان و صداقت عميقي داشت كه فقط در چهره رادمردان الهي يافت مي‏شود. اهالي محل حادثه‏اي را در رابطه با اين پيرمرد نقل مي‏كردند كه مرا كنجكاو كرد تا نزد او بروم و از نزديك و به صورت مستقيم ماجرا را از زبان خوديش بشنوم چون كنجكاوي مرا ديد گفت: حدود سي سال قبل در يك زمستان بسيار سرد و برفي، ... بیشتر

روزي ابوحنيفه با اصحاب خود در يكي از مجالس نشسته بود كه ابوجعفر مؤمن الطاق (شاگرد برجسته امام صادق عليه السلام) از دور پيدا شده، متوجه جانب ايشان شد و جون ابوحنيفه را نظر بر او افتاد از روي تعجّب و عناد با اصحاب خود گفت كه (قد جاء كم * الشّيطان) يعني: شيطان * /پاورقي3- ابوجعفر محمد بن علي بن نعمان كوفي معروف به (مؤمن الطاق) از اصحاب امام صادق عليه السّلام بود. مخالفين او را (شيطان الطاق) مي‏گفتند. دكاني داشت در كوفه در محلّي معروف به (طاق المحامل). در زمان او پول قلبي (= تقلّبي) پيدا شده بود كه كسي نمي‏شناخت به ملاحظه آنكه باطن آن پولها قلب بود نه ظاهرشان. ... بیشتر

روزي سليمن بن عبدالملك آواز ناقوس شنيد، گفت: اين چه آواز است؟ گفتند: اين علامت وقت نماز ترسايان است كه بر بام گنبد خود نوازند به جاي بانگ (= اذان) نماز مسلمانان، سليمان بفرمود تا آن ناقوس بشكستند و آن گنبد ويران كردند. اين خبر به قيصر روم رسيد و او ترسا بود. به سليمان نوشت: انبياي گذشته اين علامت نهاده‏اند، اگر ايشان صواب (= عمل درست) كرده‏اند پس تو خطا كرده‏اي و اگر تو صواب كرده‏اي پس انبياي گذشته خطا كرده باشند و اين باطل است زيرا كه انبياء معصومند و برايشان خطا نرود. سليمان علماء و فضلاي عصر را جمع كرد و گفت: جواب شافي (= كافي) خواهم كه به قيصر روم فرستم. ... بیشتر

خلاصه داستان -سبت- كه در قرآن در آيه 163 تا 166 سوره اعراف آمده وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (7أعراف/163) و از ايشان درباره [اهالي] شهري كه در كنار دريا بود بپرس كه در روز شنبه كه بايد حرمت [سبت] را نگه مي‏داشتند، برايشان ماهيهايشان [بر روي آب] پديدار مي‏آمد، تجاوز مي‏كردند [و حرمت سبت را مي‏شكستند] و [برعكس] روزي كه سبت نمي‏داشتند برايشان [ماهي بر روي آب] ... بیشتر