p+98 31 34462347
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | داستان قرآني، داستانهاي قرآني

داستان قرآني، داستانهاي قرآني

در این بخش داستانهای قرآنی تالیف و گردآوری میشود. آخرین داستانها را میتوانید در این صفحه مشاهده کنید. برای جستجو در داستانها و دستیابی به سایر داستانها به جستجوی داستانها مراجعه کنید.


و جاوزنا بني اسرائيل البحر فاتواعلي قوم يعكفون علي اصنام لهم... (سوره اعراف: 135) بني اسرائيل با شادي زائد الوصفي از كنار بدن بيجان فرعون گذشتند و در دل و زبان از خداوند اظهار امتنان و تشكر ميكردند كه آنها را از شر فرعون نجات بخشيد و آن مرد ياغي را بكيفر طغيانش رسانيد. چون مسافتي راه پيمودند، بقومي رسيدند كه در برابر بتها سجده ميكردند و بت ميپرستيدند. از آنجا كه بني اسرائيل عمر خود را در مصر يعني يك كشور بت پرست گذرانيده بود و با بت و بت پرستي خوگرفته بودند، از ديدن مناظر بتها و ستايش مردم در برابر آنها، هوس بت پرستي در ايشان پديد آمد و به موسي گفتند: براي ... بیشتر

شعيب بن حرب مدائني كه به عبادت و صلاح و امر به معروف و نهي از منكر معروف بود، يك بار هارون الرشيد را به اسم (= به صورت يا هارون) خطاب كرد نه به كنيه و القاب كه رسم عرب است. هارون رنجيد و گفت: چه باعث شد و چگونه جرأت كردي كه مرا به اسم تنها خطاب كني؟ شعيب گفت من حقّ جلّ و علا را نيز به اسم (= به صورت يا اللَّه و...) ندا مي‏كنم. چنان كه خداوند عزيزترين بندگانش محمّد صلّي اللَّه عليه و آله را در كتابش به اسم ياد كرده است * /پاورقي2 نام مبارك حضرت رسول به شكل (محمّد) چهار بار در قرآن مجيد ياد شده بدين ترتيب: * وَ ما مُحَمَّدٌ إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... بیشتر

روزي مأمون در مجلس مناظره و مباحثه‏اي كه به دستور وي جهت بحث با علماي سنّي مذهب تشكيل يافته بود رو به اسحاق نموده و گفت: اي اسحاق سوره (هل اتي) (= سوره دهر يا انسان) را قرائت كن. اسحاق سوره را خواند تا رسيد به آيه * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أسيراً (76انسان = دهر/8) و خوراك را با وجود دوست داشتنش به بينوا و يتيم و اسير اطعام كنند. * مأمون پرسيد: اين آيات در تعريف كيست؟ اسحاق گفت: در حقّ علي عليه السّلام نازل شده است، مأمون گفت: آيا علي عليه السّلام موقعي كه به مسكين و يتيم و اسير طعام مي‏نمود به آنها گفته است كه * إنَّما ... بیشتر

و تفقد الطير فقال ما لي اري الهدهد ام كان من الغائبين. (سوره نمل: 23) پرندگان به فرمان خداوند مسخر سليمان بودند و در مواقع احتياج، پر و بال خود را بر سر او ميگسترانيدند و در برابر آفتاب براي او سايباني تشكيل ميدادند. يكي از روزها سليمان متوجه شد كه آفتاب بر صورت او ميتابد. چون بسوي بالا نظر كرد، هدهد را نديد. از غيبت ناگهاني و بي موقع او، خشمگين شد و گفت: او را به عذاب سختي معذب، يا ذبحش ميكنم، مگر اينكه براي غيبت خود عذر موجهي بياورد. طولي نكشيد كه هدهد پديدار شد و عذر غياب خود را به عرض رسانيد و گفت من از كشوري ديدن كردم و اطلاع يافتم كه تو از آن اطلاع نداري ... بیشتر

هرثمة بن اعين (خواجه مراد) نقل مي‏كند: (صبيح ديلمي) يكي از اصحاب خاص مأمون گفت: شبي مأمون مرا به سي نفر از غلامان مخصوص خود طلبيد و به ما گفت: (مرا به شما حاجتي است كه اگر آن را برآوريد به هر يك از شما يك هميان * /پاورقي1 هميان: كيسه‏اي كه در آن پول نهند و بر كمر بندند/ * پر از طلا و ده ملك مستقل مي‏دهم و تا زنده‏ام شما مقرّب‏ترين افراد نزد من خواهيد بود. آيا حاضريد حاجت مرا برآوريد؟). * همه گفتند: (اطاعت امير مؤمنان مأمون بر ما واجب است). * آنگاه دستور داد تا به هر يك از ما يك شمشير زهرآلود دادند و گفت همين ساعت به منزل علي بن موسي الرضا مي‏رويد و دور او ... بیشتر