p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | داستان قرآني، داستانهاي قرآني

داستان قرآني، داستانهاي قرآني

در این بخش داستانهای قرآنی تالیف و گردآوری میشود. آخرین داستانها را میتوانید در این صفحه مشاهده کنید. برای جستجو در داستانها و دستیابی به سایر داستانها به جستجوی داستانها مراجعه کنید.


روایت است صفیة بن عبدالمطلب، عمه حضرت رسول اکرم روزی به خدمت آن حضرت شرفیاب شد در حالی که پیری او را فراگرفته بود، گفت: یا رسول اللَّه دعا کن تا من به بهشت بروم. حضرت بر سبیل مزاح فرمود: زنان پیر به بهشت نخواهند رفت. صفیه از حضور حضرت برگشت و گریه کرد. حضرت تبسّم کرد کرد و فرمود: او را خبر دهید که زنان پیر جوان می‏شوند آن گاه به بهشت می‏روند، سپس این آیه را قرائت فرمودند: إنّا أنْشَأْناهُنَّ إنْشاءً (56واقعه/35) ما ایشان را به ابداع آفریده‏ایم. * فَجَعَلْناهُنَّ أبْکاراً (56واقعه/36) و دوشیزه‏شان داشته‏ایم. * به راستی که ما نیافریدیم زنان را در دنیا آفریدنی ... بیشتر

ابوالعینا در ایام جوانی وارد اصفهان شد اتفاقاً مقارن ساعت ورودش بچّه‏ها سنگ بازی می‏کردند و بدون نظر و قصد بر سر او سنگی زدند و سرش را شکستند صورت و لباسهای او به خون آلوده گردید. این یک ناراحتی برای ابوالعینا بود. ناراحتی دیگرش آن بو که در اصفهان دوستی داشت که می‏خواست بر او وارد شود و چون جای او را نمی‏دانست گردش زیادی کرد تا مقداری از شب گذشت خانه دوستش را یافت و به آنجا نزول نمود و نیز چون در خانه میزبانش خوراکی وجود نداشت و دکانی هم باز نبود ناچار ابوالعینا آن شب را گرسنه به سر برد تا روز شد و به خدمت مهذّب وزیر رسید. وزیر پرسید: چه ساعتی وارد شهر ... بیشتر

حارث بن هشام از پیامبر گرامی صلّی اللَّه علیه و آله پرسید وحی چگونه بر شما نازل می‏شود؟ فرمود گاهی صدایی همانند صدای جرس به گوش من می‏رسید، وحی‏ای که بدین صورت بر من نازل می‏شد سخت بر من گران و سنگین بود، سپس این صداها قطع می‏شد و آنچه را جبرئیل می‏گفت فرا می‏گرفتم و گاهی جبرئیل به صورت مردی بر من ظاهر می‏شد و سپس با من سخن می‏گفت و من گفته‏های او را حفظ و از بر می‏کردم. * پیامبر گرامی صلّی اللَّه علیه و آله در این حدیث دو کیفیت را درباره وحی یاد می‏کند: در یکی صداهای پی در پی همچون آواز جرس به سمع مبارکش می‏رسید و در دیگری جبرئیل علیه السّلام به صورت ... بیشتر

در لشکر نجف اشرف بودم محل استقرار این لشکر دانشگاه اهواز بود. روزی در جمع بزرگ رزمندگان چشمم به مرحوم حاج علی باستانی افتاد او در دوره دبیرستان دبیر انگلیسی ما بود. استادی خوب، متعهد و دوست‏داشتنی. * جلو رفتم و احوال‏پرسی کردم از این که دید یکی از شاگردانش روحانی شده، خوشحال شد و برایم دعا کرد. ناگهان با حالتی خاص رو به من کرد و گفت: این بچه‏ها قرآن را غلط می‏خوانند و من نمی‏توانم تحمّل کنم و ادامه داد: می‏دانی وقتی قرآن را اشتباه تلاوت کنند چه می‏شود؟ گفتم: معنایش عوض می‏شود گفت: نه، مشکل دیگری است که اعصاب مرا خرد می‏کند. * گفتم: شاید چون اشتباه ... بیشتر

نقل است که: روزی اصحاب و مریدان خیر نسّاج به کلیسا رفته بودند چون باز آمدند شیخ پرسید: کجا رفته بودید؟ گفتند: به تماشای کلیسایی رفته بودیم. گفت: ره آورد و سوغات شما چیست و چه با خود همراه آوردید؟ گفتند: یا شیخ! کسی که به کلیسا رود مگر چه آورد؟ فرمود: با من بیایید تا رفتن به کلیسا و ره آورد آن را به شما نشان دهم. پس اصحاب با وی موافقت نمودند، چون داخل کلیسا شدند دیدند ترسایان در مقابل صورت حضرت عیسی که بر دیوار کلیسا نقش شده بود ایستاده و آن را می‏پرستیدند سجده و فروتنی کرده و اظهار حاجت می‏نمودند. شیخ روی به آن صورت کرده، بانگ به وی زده و این آیه را خواند: * ... بیشتر