p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الکتاب | آشنایی با سوره احقاف

آشنایی با سوره احقاف

در این صفحه اطلاعاتی پیرامون این سوره از قرآن کریم به صورت آماری و مختصر برای شما فراهم شده است.

آمار و اطلاعات

نام سوره: احقاف
تعداد آیات: 35
تعداد کلمات: 648
تعداد حروف: 2668
ترتیب نزول: 66
محل نزول: مکه مکرمه

معانی نام سوره: احقاف نام سرزمینی است که در این سوره سرزمین قوم عاد میباشد.

نامهای دیگر: -

ویژگیهای سوره: در قرآن هفت سوره پشت سر هم که باحروف رمز (حم) آغاز میشوند به نام (حوامیم) و یا (حامیمات) نامیده میشوند که همه ی آنها از وحی قرآن و کتاب خدا سخن میگویند و ارتباط معنوی حروف رمزی (حم) با مساله وحی و نزول قرآن و کتاب روشن میسازد.

موضوعات مطرح شده: عظمت قرآن و نزول آن از سوی مبداء – هدف داری جهان آفرینش – مساله معاد - حقوق و حرمت پدر و مادر – شکر و سپاس در برابر الطاف و نعمتهای الهی – شمه ای از داستان نکبت بار قوم هود – عمومیت کسترش نبوت و دعوت پیامبر – هلاکت و بدبختی فاسقان.

متن و صوت

شرح محتوا و خصوصیات

فضیلت قرائت و خواص سوره احقاف
احقاف؛ چهل و ششمین سوره قرآن است که مکی و 53 آیه دارد.
در فضیلت و خواص سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: هر کس سوره احقاف را قرائت نماید به تعداد تمامی رنگ های موجود در دنیا به او ده حسنه داده می شود و ده گناه از او پاک می شود و ده درجه بر درجات و می افزاید
/پاورقی 1. مجمع البیان، ج 9، ص 136./
امام صادق علیه السلام می فرماید: هر کس هر شب یا هر شب جمعه سوره احقاف را قرائت نماید خداوند در زندگی دنیایی اش او را به ترسی مبتلا نمی کندو نیز از عوامل خوف و ترس در روز قیامت ایمن می دارد
/پاورقی 2. ثواب الاعمال، ص 114./

آثار و برکات تلاوت سوره احقاف
1. جهت عزت و محبوبیت در بین مردم و بالا رفتن قدرت حافظه
از امام صادق علیه السلام روایت شده: اگر سوره احقاف را بنویسند و با آب زمزم بشویند و آن را بنوشند سبب خوشنامی، آبرومندی، محبوبیت و قدرت حافظه می شود
/پاورقی 3. مستدرک الوسائل، ج 4، ص 313./
2. جهت رفع خطرات از کودکان
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: هر کس این سوره را بنویسد و بر خود یا کودک یا شیرخواره ای بیاویزد و یا اینکه این سوره را نوشته و پس از شستن از آب آنها بیاشامد دارای جسمس نیرومند و سالم خواهد بود و کودکان از آفات و خطراتی که به انها می رسد در امان می مانند و شیرخواره در گهواره اش مایه چشم روشنی می شود.
/پاورقی 4. تفسیر البرهان،ج 5، ص 35./
3. جهت خلاصی از مشکلات
خواندن 3 مرتبه این سوره توصیه شده است.
/پاورقی 5. درمان با قران، ص 97./

شأن نزول و محتوای سوره احقاف
محتوای این سوره را در هفت بخش می توان خلاصه کرد:
1. بیان عظمت قرآن 2. مبارزه ی قاطع بر ضد هر گونه شرک و بت پرستی 3. توجیه مردم در مساله معاد و دادگاه عدل پروردگار 4. بیان بخشی از داستان قوم عاد 5. اشاره به گسترش و عمومیت دعوت پیامبر صلی الله و علیه و آله تا جایی که غیر از انسانها طایفه ی جن را نیز شامل می شود. 6. تشویق مومنان و انذار کافران و ایجاد مبادی خوف و رجا 7. دعوت پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله به صبر و استقامت.
مکی یا مدنی بودن آیات: ظاهرا تمام این سوره بجز دو آیه-که در مکی یا مدنی بودن آنها اختلاف هست- همه گی در مکه ی مکرمه نازل شده است. دو آیه ی مکذکور عبارتند از: - ام یقولون افتراه... - و آیه ی - قل ارایتم ان کان من عندالله.. -
موضوعات تاریخی: امام رضا علیه السلام به نقل از اجداد بزرگوارش از امام حسین ابن علی علیه السلام روایت کرده است که فرمود: - مهاجر انصار نزد رسول اکرم صلی الله و علیه و آله اجتماع کردند و عرضه داشتند: - ای رسول خدا! شما با این همه واردین- و مهمانهایی- که از اطراف به سوی شما می آیند مخارج زیادی دارید - فلذا- مال و جان ما، همه در اختیار تو است و ما با کمال رغبت خوشحال می شویم اگر در آنها تصرف کنی و از خدا می خواهیم تو را اجر دهد، آنچه دلت می خواهد از این اموال خرج کن، هیچ حرجی بر تو نیست - - امام حسین علیه السلام - فرمود: - در این مورد بود که خدای تعالی، روح الامین را بر آن جناب نازل فرمود و وی به رسول خدا صلی الله و علیه و آله عرضه داشت: - ای محمد صلی الله و علیه و آله قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی. - یعنی - من از شما مزدی در برابر رسالتم نمی خواهم مگر همین را که بعد از من به خویشاوندان نزدیکم مودت و دوستی بورزید -.
(در این هنگام) مهاجر وانصار بیرون رفتند و منافقین گفتن: - از تصرف در اموال ما چشم نپوشید مگر برای اینکه ما را به رعایت خویشاوندانش وادار کند - و این سخنی عظیم و افترائی بود که در مجلس آن جناب گفتند. و درباره ی همین افترا بود که آیه ی شریفه ی - ام یقولون افتراه قل... - نازل شد-.
در ذیل آیه ی - و شهد شاهد من بنی اسرائیل.. - نیز روایتی وارد شده که مربوط به اتمام حجت با یهودیان است روایت مذکور از این قرار می باشد:
از عوف ابن مالک اشجعی روایت شده است که گفت: روزی رسول خدا صلی الله و علیه و آله به راه افتاد من نیز در خدمتش بودم تا داخل معبد یهودیان شدیم، چون روز عیدشان بود، از ورود ماخوشان نیاد. پس رسول الله صلی الله و علیه و آله به ایشان فرمود: دوازده نفر یهودی داوطلب شوید (و) شهادت دهید به یگانگی خدا و نبوت محمد ابن عبدالله تا خدای تعالی عذابی که شامل حال تمامی یهودیان زیر آسمان شده از ایشان برطرف سازد. یهودیان همه سکوت کردند، وقتی یکی از ایشان داوطلب شد رسول الله صلی الله و علیه و آله مجددا پیشنهاد خود را تکرار کرد. ولی (این بار) دیگر کسی پاسخ نداد. بار سوم تکرار کرد، احدی اجابت ننمود. آن گاه پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله پرسید: - زیر بار نمی روید؟ پس بدانید به خدا سوگند، من حاشر و عاقب و مقضی هستم، چه ایمان بیاورید و چه تکذیب کنید -. آن گاه بازگشت و من هم با او بودم، وقتی خواستیم از در خارج شویم، مردی از پشت سر آن جناب گفت: - ای محمد! همانجا که هستی بایست -، پس رو کرد به یهودیان و پرسید: - ای مردم یهود تاکنون که من در میان شما بودم، مرا چگونه یافتید؟ - گفتند: - به خدا سوگند ما در بین خود مردی داناتر از تو به کتاب خدا و فقیرتر از تو و از پدرت و از جدت سراغ نداریم -. آن مرد بعد از گرفتن این گواهی گفت: - پس بدانید من خدا را شاهد می گیریم. این محمد همان پیغمبری است که شما در تورات و انجیل نامش را یافته اید -.
قوم یهود گفتند: - این را دروغ می گویی - و گواهی او را رد کرده و به او ناسزا گفتند. پس رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: - شما دروغ گفتید و سخن شما هرگز مقبول واقع نمی شود -. آن گاه رسول خدا صلی الله و علیه و آله و من و آن مرد یهودی که نامش - ابن سلام - بود بیرون آمدیم، پس از مدتی آیه: - قل ارایتم ان کان من عند الله... - (احقاف- 10) نازل شد. البته به این روایت ایراداتی وارد شده که باعث می شود نتوان خیلی به آن تکیه کرده و مورد استنادش قرار داد.

داستان سوره احقاف
بحث روایتی - روایاتی درباره حداقل مدت حمل، و مراد از (بلوغ اشد) در ذیل آیه: (حملته امه کرها و وضعته کرها...)
در الدر المنثور است که عبد الرزاق، عبد بن حمید و ابن منذر از طریق قتاده از ابی حرب بن ابی الاسود دئلی روایت کرده اند که گفت: زنی را نزد عمر آوردند که شش ماهه زائیده بود، عمر از اصحاب رسول خدا حکم وی را پرسید. علی علیه السلام فرمود نباید سنگسار شود، مگر نمیبینی خدای تعالی می فرماید: (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) و از سوی دیگر می فرماید: (و فصاله فی عامین)، پس باید فهمید که اقل حمل شش ماه است. پس عمر آن زن را رها کرد. راوی می گوید: بعدا شنیدیم که آن زن درست در آخر شش ماه وضع حمل کرده بوده.
مؤلف: این داستان را مفید هم در ارشاد نقل کرده.
و نیز در الدر المنثور است که ابن منذر و ابن ابی حاتم از بعجه بن عبداللّه جهنی روایت کرده که گفت: مردی از قبیله ما، با زنی که او نیز از جهنیه بود ازدواج نمود، و آن زن درست بعد از شش ماه از ازدواجش فرزندی آورد، همسرش نزد عثمان بن عفان رفت، و داستان را گفت. عثمان دستور داد زن را سنگسار کنند، جریان به علی علیه السلام رسید، نزد عثمان رفت، که این چه دستوری است که داده ای؟ عثمان گفت او شش ماهه زائیده، و مگر چنین چیزی ممکن است؟ حضرت فرمود: مگر نشنیده ای که خدای تعالی می فرماید: (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا)، و از سوی دیگر مدت شیر دادن را دو سال تمام دانسته، و فرموده: (حولین کاملین) دو سال از سی ماه کسر شود چقدر می ماند، مگر بیش از شش ماه باقی می ماند؟
عثمان گفت: به خدا سوگند متوجه این نکته نبودم. بروید زن را بیاورید، وقتی آوردند دیدند از حکم اعدام سخت ترسیده، بخواهرش گفته بوده از این ماجرا غصه مخور (و مپندار که من برای قبیله ننگی آورده ام)، به خدا سوگند احدی غیر از شوهرم با من نزدیکی نکرده. راوی سپس می گوید: آن کودک بزرگ شد، و پدرش اعتراف کرد که او فرزند من است، چون شبیه ترین مردم به پدر خود بود. و باز می گوید: من آن مرد را دیدم که در آخر بیمار شد و تکه های بدنش در بستر می ریخت.

دو روایت درباره (بلوغ اشد) و مراتب آن
و در تهذیب به سند خود از عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: نزد پدرم بودم که مردی از آن جناب پرسید منظور از (بلوغ اشد) در کلام خدای عزّوجلّ که می فرماید: (حتی اذا بلغ اشده) چیست؟ فرمود: رسیدن به حد احتلام.
و در خصال از ابی بصیر روایت آورده که گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی بنده خدا سی ساله شد به حد بلوغ اشد رسیده، و چون به سن چهل سالگی برسد، به منتهای بلوغ رسیده، و همینکه پا به چهل و یک سالگی بگذارد رو به نقصان گذاشته، و اما کسی که پنجاه ساله شده باید خود را مثل کسی بداند که در حال جان کندن است.
مؤلف: این روایت خالی از این اشعار و اشاره نیست که بلوغ اشد مراتب مختلفی دارد و اولین مرتبه آن که غالبا در سن شانزده سالگی است احتلام است، و مرتبه دوم آن گذشتن شانزده سال دیگر است که می شود سی و سه سالگی. و در نظیر این آیه که در سوره یوسف بود اخباری دیگر نقل شد.
این را هم باید دانست که در تفسیر آیه اخباری نقل شده که آیه را با حسین بن علی علیهما السلام و ولادتش در شش ماهگی تطبیق کرده اند که البته این روایات همان جنبه تطبیق را دارند، نه اینکه بخواهند نزول آیه را درباره آن جناب بدانند.
روایتی راجع به شان نزول آیه: (والذیقال لوالدیه افّ لکما...)
و در الدر المنثور است که ابن ابی حاتم و ابن مردویه از عبداللّه روایت آورده اند که گفت: من در هنگامی که مروان مشغول خطبه بود در مسجد بودم، و شنیدم که گفت: خدا خواب خوشی به امیر المؤمنین (یعنی معاویه) درباره فرزندش یزید ارائه داده، و آن این است که او را جانشین خودش کند، همچنان که ابوبکر عمر را جانشین خود کرد. عبدالرحمن پسر ابوبکر صدا زد مگر حکومت اسلام هم مانند امپراطوری روم هرقلی و وراثتی است. اگر ابوبکر این کار را کرد درباره هیچ یک از فرزندانش و از اهل بیتش نکرد، و معاویه به خاطر عرق پدر فرزندی نمی خواهد چنین کرامتی را نسبت به فرزندش بکند.
مروان گفت: مگر تو همان نیستی که به پدر و مادرش گفت: (اف لکما) (منظور مروان این بود که تو فرزند ناخلفی هستی). عبدالرحمان گفت: مگر تو فرزند همان ملعون نیستی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پدرت را لعنت کرد؟
عبداللّه، ناقل جریان، می گوید: عایشه این توهین مروان به برادرش را شنید، گفت: ای مروان این تو بودی به عبد الرحمان چنین و چنان گفتی، به خدا سوگند دروغ گفتی، آیه (اف لکما) درباره او نازل نشده، بلکه درباره فلان بن فلان نازل شد.
و نیز در همان کتاب آمده که ابن جریر از ابن عباس روایت کرده که درباره آن کسی که به پدر و مادرش گفته بود: (اف لکما...) گفته: این آیه درباره یکی از فرزندان ابوبکر نازل شده.

دو روایت درباره کیفیت زندگی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در ذیل آیه: (اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا)
و در کتاب محاسن به سند خود از ابن القداح از امام صادق از آبا گرامی اش صلوات اللّه علیهم اجمعین روایت کرده که فرمودند: روزی برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبیصی (نوع حلوا) آوردند، حضرت از خوردن آن امتناع ورزید، پرسیدند آیا خبیص را تحریم کرده ای؟ فرمود: نه، و لیکن من بدم می آید از اینکه دلم نسبت به خوردن آن بی اختیار شود، آنگاه این آیه را تلاوت کرد: (اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا).
و در مجمع البیان در ذیل همین آیه گفته: در حدیث آمده که عمر بن خطاب گفت: من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وسلّم وقت ملاقات گرفته بودم، در آن ساعت در باغ امّ ابراهیم خدمت آن جناب رسیدم، دیدم روی حصیری از لیف خرما دراز کشیده، و قسمتی از بدنش روی خاک قرار گرفته، و زیر سرش بالشی پر از لیف خرما بود، سلام کردم و سپس نشستم.
عرضه داشتم: یا رسول اللّه! شما پیامبر خدایی، برگزیده و انتخاب شده از بین همه خلق اویی، و کسری و قیصر بر تخت طلایی و فرش حریر و دیبا قرار دارند، و شما روی این حصیر خوابیده ای؟ فرمود: آنها کسانی هستند که خدا طیباتشان را در دنیا که سر انجام تمام شدنی است داده، و طیبات ما را برای آخرتمان ذخیره کرده.
مؤلف: این روایت در الدر المنثور به چند طریق از عمر نقل شده است.