p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الکتاب | آشنایی با سوره قلم

آشنایی با سوره قلم

در این صفحه اطلاعاتی پیرامون این سوره از قرآن کریم به صورت آماری و مختصر برای شما فراهم شده است.

آمار و اطلاعات

نام سوره: قلم
تعداد آیات: 52
تعداد کلمات: 301
تعداد حروف: 1288
ترتیب نزول: 2
محل نزول: مکه مکرمه

معانی نام سوره: قلم در واقع کلمه کلیدی این سوره است.

نامهای دیگر: ن – نون و القلم

ویژگیهای سوره: نزول عذابهای الهی و بلاهای آسمانی بر ملتهای عاصی و طغیانگر و شرح داستان عبرت انگیز اصحاب جنه (صاحبان باغ و بستان که بر اثر بلا زده شدن انها به آتش گرفت). – نبی اکرم (ص): چشم زخم شتر را در دیگ و مرد را به گور میبرد. – آیه و ان یکاد که جهت چشم زخم به کار میرود در این سوره است.

موضوعات مطرح شده: بیان عظمت قلم – مقام و عظمت رسول خدا (ص) – نزول عذابهای الهی – شرح سرنوشت پرهیزکاران و بدکاران.

متن و صوت

شرح محتوا و خصوصیات

فضیلت قرائت و خواص سوره قلم
شصت و هشتمین سوره قران کریم است که 52 ایه دارد و در مکه نازل شده است. این سوره به - ن والقلم - نیز شهرت دارد.
/پاورقی 1. درمان با قرآن، ص 124./
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت این سوره فرمودند: هر کس سوره قلم را قرائت نماید خداوند ثواب افراد خوش اخلاق را به او عطا می کند.
/پاورقی 2. مجمع البیان، ج 10، ص 82./
از امام صادق علیه السلام نیز در این باره روایت شده است: هر کس سوره قلم را در نمازهای واجب یا مستحبی قرائت کند هیچگاه به فقر مبتلا نمی شود و پس از مردن از تاریکی قبر در امان خواهد بود.
/پاورقی 3. ثواب الاعمال، ص 119./

آثار و برکات تلاوت سوره قلم
1. درد دندان
از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده استک اگر این سوره را بنویسند و کسی که درد دندان دارد آن را به همراه داشته باشد دردش همان ساعت آرام می گیرد.
/پاورقی 4. تفسیرالبرهان، ج 5، ص 451./

2. جهت چشم زخم
جهت چشم زخم آیه - و ان یکاد الذین... - را بنویسد وهمراه خود داشته باشد و در خانه آویزان نماید. اثری عجیب دارد.
/پاورقی 5. درمان با قرآن، ص 125./

شأن نزول و محتوای سوره قلم
گرچه بعضی از مفسران در (مکی) بودن تمام سوره تردید کرده اند، یا معتقدند قسمتی از آن در (مدینه)، و قسمتی در (مکه) نازل شده، ولی لحن سوره و محتوای آیات کاملا هماهنگ با سوره های (مکی) است، چرا که بیش از هر چیز بر محور مساله نبوت پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلّم، و مبارزه با دشمنانی که او را مجنون می خواندند، و دعوت به صبر و استقامت، و انذار و تهدید مخالفان به عذاب الهی، دور می زند. رویهمرفته مباحث این سوره را می توان در هفت بخش خلاصه کرد: ۱. نخست به ذکر قسمتی از صفات ویژه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم مخصوصا اخلاق برجسته او می پردازد، و آنرا با قسمتهای مؤکدی تاکید می کند. ۲. سپس قسمتی از صفات زشت و اخلاق نکوهیده دشمنان او را بازگو می نماید. ۳. در بخش دیگری داستان (اصحاب الجنة) که در حقیقت هشداری است به مشرکان زشت سیرت بیان شده. ۴. در قسمت دیگری مطالب گوناگونی راجع به قیامت و عذاب کفار در آن روز آمده است. ۵. در بخش دیگری انذارها و تهدیدهائی نسبت به مشرکان بازگو شده. ۶. در بخش دیگری به پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلّم دستور می دهد که در برابر دشمنان سرسخت، استقامت و صبر نشان دهد. ۷. سرانجام در پایان سوره نیز سخن از عظمت قرآن و توطئه های مختلف
/پاورقی . تفسیر نمونه جلد ۲۴ صفحه ۳۶۶./
دشمنان بر ضد پیامبر به میان آورده. انتخاب نام (قلم) برای این سوره به تناسب نخستین آیه آن است، بعضی نیز نام آن را سوره (ن) ذکر کرده اند، و از بعضی از روایات که در فضیلت این سوره آمده استفاده می شود که نام آن سوره (ن و القلم) است. فضیلت تلاوت سوره قلم در فضیلت تلاوت این سوره از پیغمبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود: من قرا سورة (ن و القلم) اعطاه الله ثواب الذین حسن اخلاقهم: (کسی که سوره (ن و القلم) را تلاوت کند خداوند ثواب کسانی را که دارای حسن اخلاقند به آنها می دهد). و در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: من قرا سورة (ن و القلم) فی فریضة او نافلة آمنه الله ان یصیبه فی حیاته فقر ابدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شا الله: (کسی که سوره ن و القلم را در نماز واجب یا نافله بخواند خداوند او را برای همیشه از فقر در امان می دارد، و هنگامی که بمیرد او را از فشار قبر پناه می دهد). این ثوابها تناسب خاصی با محتوای سوره دارد، و نشان می دهد که هدف تلاوتی است که توام با آگاهی و به دنبال آن عمل باشد. /پاورقی . تفسیر نمونه جلد ۲۴ صفحه ۳۶۷./

داستان سوره قلم
اشاره ای به یک داستان برای تشبیه برائی که بر سر مکذبان پیامبر می آید
و اما بنابر آنچه در روایات آمده، که آیات مورد بحث در مورد نفرینی نازل شد که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم علیه مشرکین کرد، و عرضه داشت: (پروردگارا! رفتار ملایمت را علیه قبیله مضر مبدل به شدت فرما، و آن را به صورت قحطی بنما، نظیر قحطی یوسف). در این صورت منظور از بلا در جمله (انا بلوناهم) خصوص قحطی خواهد بود، و اینکه بلای آنان را تشبیه کرد به بلای صاحبان باغ، برای همین بوده که باغ مذکور در اثر بلا خشک شد. اما مطلبی که هست، این است که آخر داستان صاحبان باغ که یکدیگر را ملامت کردند، و قرآن فرمود: (فاقبل بعضهم علی بعض یتلاومون) با داستان قحطی مکّه آنطور که باید منطبق نیست.
و به هر حال معنای جمله (انا بلوناهم) این شد که ما ایشان را به بلا مبتلا کردیم، (کما بلونا). همچنان که مبتلا کردیم (اصحاب الجنه) صاحبان باغ را، که مردمی یمنی بودند، و باغی در آنجا داشتند که داستانشان در بحث روایتی آینده می آید ان شا اللّه.
کلمه (اذ) ظرف زمان است برای فعل (بلونا) یعنی در زمانی مبتلاشان کردیم که (اقسموا) سوگند خوردند، که (لیصرمنها) به زودی میوه های باغشان را می چینند، (مصبحین) در همین صبح فردا خواهند چید.
از این جمله بر می آید که قبل از رسیدن فردای مذکور دور هم جمع شده مشورت کرده اند که صبح همان شب میوه را بچینند (و لا یستثنون) بدون اینکه بگویند: ان شا اللّه می چینیم، بلکه همه اعتمادشان بر نفس خودشان و بر اسباب ظاهری بود، ممکن هم هست منظور از جمله (و لا یستثنون) این باشد که مقداری از میوه ها را برای فقرا و مساکین استثنا نکردند.
(فطاف علیها) - پس دور زد و دوره کرد آن باغ را (طائف) بلایی دور زن، که شبانه همه اطراف باغ را احاطه نمود، (من ربک) از ناحیه پروردگارت، (و هم نائمون) در حالی که صاحبان باغ در خواب بودند (فاصبحت کالصریم)، باغ مانند درختی شد که میوه اش را چیده باشند. و ممکن است به این معنا باشد که آن باغ مانند شب تار سیاه شد، چون در اثر آتشی که خدا به سوی آن فرستاد درختانش سوخت. و یا به معنا باشد که باغ مذکور مانند بیابانی ریگزار شد، که هیچ گیاهی در آن نمی روید و هیچ فایده ای بر آن مترتب نمی شود.
فتنادوا مصبحین... قادرین
کلمه (تنادی) که مصدر فعل (تنادوا) است به معنای ندا کردن یکدیگر است، این او را ندا کند و او این را.
و کلمه (اصباح) که مصدر اسم فاعل (مصبحین) است، به معنای داخل در صبح شدن است. و کلمه (صارمین) از ماده (صرم) است که به معنای چیدن میوه از درخت است، و مراد از این کلمه در آیه، خود چیدن نیست بلکه اراده چیدن است. و جمله (فتنادوا مصبحین) به معنای این است که چون داخل صبح شدند یکدیگر را به قصد رفتن به باغ و چیدن میوه صدا کردند. و کلمه (حرث) به معنای زرع، و نیز به معنای درخت است. و کلمه (خفت) که مصدر تخافت باب تفاعل آن است، به معنای کتمان و پنهان کردن چیزی است، و کلمه (حرد) به معنای منع و کلمه (قادرین) از ماده قدر است که به معنای تقدیر و اندازه گیری است.
و معنای آیه این است که (فتنادوا) یکدیگر را صدا زدند، (مصبحین) در حالی که داشتند داخل صبح می شدند (ان اغدوا علی حرثکم) - این جمله ندای طرفینی را معنا می کند، و می فهماند که در ندا چه می گفتند؟ - می گفتند: صبح شد برخیزید به سوی باغ خود روان شوید، و بنابر این کلمه (اغدوا) که صیغه امر و به معنای صبح زود به طرف کار و کسب رفتن است، متضمن معنای (اقبلوا - روی آورید) نیز هست، و به همین جهت بود که با حرف علی متعدی شده، و گرنه با حرف (الی) متعدی می شد - همچنان که زمخشری نیز به این نکته اشاره کرده است - (ان کنتم صارمین) یعنی اگر قصد و تصمیم بر صرم و چیدن میوه دارید.
(فانطلقوا) - یعنی روانه شدند و به سوی باغشان رفتند، (و هم یتخافتون) در حالی که به طور آهسته و مخفیانه با یکدیگر مشورت می کردند، و می گفتند: (ان لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین)، امروز رفتنتان به باغ را از انظار مخفی بدارید، تا فقرا و مساکین خبردار نشوند، و گرنه آنها هم داخل باغ می شوند، و ناچارتان می کنند سهمی از میوه ها را به آنان اختصاص دهید، و غدوا صبح زود به طرف باغ روان شدند، (علی حرد) در حالی که قرارشان بر این بود که مسکینان را منع کنند، (قادرین)، در دلهای خود چنین فرض و تقدیر می کردند که به زودی میوه ها را خواهند چید، و حتی یک دانه آن را به مسکینان نخواهند داد.
فلما راوها قالوا انا لضالون بل نحن محرومون
ولی همینکه باغ را بدان وضع مشاهده کردند، و دیدند که چون صریم شده، و طائفی از ناحیه خدا دور آن طواف کرده و نابودش ‍ ساخته، با خود گفتند (انا لضالون) ما چه گمراه بودیم، که به خود وعده دادیم میوه ها را می چینیم و یک دانه هم به فقرا نمی دهیم.
بعضی اینطور معنا کرده اند که: نکند راه باغمان را گم کرده ایم.
(بل نحن محرومون) - این جمله اعراض از جمله سابق است، و معنایش است که نه تنها گمراهیم بلکه از رزق هم محروم شدیم.
قال اوسطهم الم اقل لکم لو لا تسبحون...راغبون
(قال اوسطهم)، آنکه از سایرین میانه روتر و معتدل تر بود چون او همواره مردم خود را به حق یاد آوری می کرد، هر چند که در مقام عمل از آنان پیروی می نمود بعضی از مفسرین گفته اند: منظور از اوسط کسی است که سن و سال متوسطی داشته. لیکن این حرف درست نیست - (الم اقل لکم) آیا به شما نگفتم - معلوم می شود قبلا به آنان نصیحت کرده بود، و اگر قرآن کریم آن را نقل نکرده، برای بود که جمله مورد بحث به خواننده می فهمانید که چنین نصیحتی قبلا شده بوده، دیگر احتیاج به ذکر آن نبود - (لو لا تسبحون)، چرا تسبیح خدا نمی گویید، و او را از داشتن شریکها منزه نمی دارید؟ و چرا بر قدرت خود و سایر اسباب ظاهری اعتماد می کنید و سوگند می خورید، که حتما فردا میوه ها را می چینیم، و ان شا اللّه نمی گویید و خدا را به کلی از دخالت و سببیت و تاثیر معزول می کنید و همه تاثیرها را به خود و سایر اسباب ظاهری منسوب می کنید؟ این همان شرک است، که شما را از ارتکابش ‍ زنهار دادم.
آری اگر گفته بودند (لیصرمنها مصبحین الا ان یشا اللّه) معنایش این می شد که خدا هیچ شریکی ندارد، اگر به چیدن میوه موفق می شدند به اذن خدا شده بودند، و اگر نمی شدند باز به مشیت خدا نشده بودند، پس همه امور به دست خداست، و او را شریکی نیست.
بعضی گفته اند: منظورشان از تسبیح خدا یاد خدا و توبه به درگاه او بوده، چون گناهی از ایشان سر زده بود، و آن این بود که نیت کردند مسکینان را از میوه های چیده شده محروم سازند، وجه بد نیست البته در صورتی که منظور از استثنا کنار گذاشتن سهمی از میوه برای فقرا باشد.
قالوا سبحان ربنا انا کنا ظالمین
این جمله حکایت تسبیح صاحبان باغ مذکور است که بعد از ملامت آن شخص میانه رو متوجه خطای خود شده، خدا را تسبیح کردند، و گفتند: خدا را از شرکایی که در سوگند خود برایش اثبات کردیم منزه می داریم، تنزیهی نگفتنی، و اعتراف داریم که یگانه رب ما اوست و او است که با مشیت خود امور ما را تدبیر می کند، آری ما در اثبات شریکها برای او ستمکار بودیم.
بنابر این، جمله مورد بحث ما هم تسبیح خدا است، و هم اعترافشان است به اینکه در اثبات شرکا برنفس خود ستم کرده اند.
و بنابر آن قول دیگر که نقل کردیم جمله مورد بحث توبه و اعتراف ایشان است به اینکه هم به خود ستم کردند و هم به فقرا.
فاقبل بعضهم علی بعض یتلاومون
پس رو به یکدیگر نهاده بعضی بعض دیگر را به خاطر ظلمی که مرتکب شدند به باد ملامت گرفتند.
قالوا یا ویلنا... راغبون
کلمه (طغیان) که اسم فاعل (طاغی) از آن مشتق شده به معنای تجاوز از حد است و ضمیر در (منها) به کلمه (جنه) آن هم به اعتبار میوه اش برمی گردد، چون منظورشان این بوده که امید است پروردگار ما چیزی بهتر از میوه هایی که سوختند به ما بدهد.
و معنای آیه این است که: صاحبان باغ بعد از آنکه به ظلم و طغیان خود متوجه شدند گفتند: ای وای بر ما که ما مردمی متجاوز از حد بودیم، و پا از گلیم عبودیت فراتر نهادیم، برای اینکه برای پروردگار یکتای خود اثبات شریک کردیم، و او را یگانه در ربوبیت ندانستیم، و ما امیدواریم پروردگارمان بهتر از آن جنت که طائفی از عذاب، سیاهش کرد و سوزاند، چیزی به ما بدهد، چون ما دیگر از هر چیزی دیگری دل بریدیم، و دل به او بستیم.
کذلک العذاب و لعذاب الاخره اکبر لو کانوا یعلمون
کلمه (العذاب) مبتدای موخر، و کلمه (کذلک) خبر مقدم است، و تقدیرش (العذاب کذلک) است، یعنی نمونه عذابی که ما بشر را از آن زنهار می دهیم عذاب اصحاب باغ است. و حاصلش این شد که خدای تعالی انسان را با مال و اولاد امتحان می کند، و انسان به وسیله همین مال و اولاد طغیان نموده مغرور می شود و خود را بی نیاز از پروردگار احساس نموده، در نتیجه اصلا پروردگار خویش را فراموش می کند، و اسباب ظاهری و قدرت خود را شریک خدا می گیرد، و قهرا جرات بر معصیت پیدا می کند، در حالی که غافل است از اینکه عذاب و وبال عملش دورا دور او را گرفته،
و اینطور عذابش آماده شده، تا ناگهان بر سرش بتازد، و با هول انگیزترین و تلخ ‌ترین شکل رخ بنماید، آن وقت از خواب غفلتش ‍ بیدار می شود، و به یاد نصیحت هایی می افتد که به او می کردند و او گوش نمی داد، آن وقت نسبت به کوتاهی های خود اظهار ندامت می کند، از ظلم و طغیان خود شرمنده می شود، و از پروردگارش در خواست برگشتن نعمت می کند، تا این بار شکر او را به جای آورد، عینا همانطور که سرگذشت صاحبان باغ به آن انجامید. بنابر این قرآن می خواهد با نقل این داستان یک قاعده کلی برای همه انسان ها بیان کند.
و اینکه فرمود: (و هر آینه عذاب آخرت بزرگتر است اگر بفهمند)، علتش این است که عذاب آخرت از قهر الهی منشا دارد، و چیزی و کسی نمی تواند در برابرش مقاومت کند، عذابی است که خلاصی از آن نیست، حتی مرگی هم به دنبال ندارد، به خلاف عذابهای دنیوی که هم در بعضی اوقات قابل جبران است، و هم با مرگ پایان می پذیرد، عذاب آخرت از تمامی جهات وجود، محیط به انسان است، و دائمی و بی انتها است، نه چون عذابهای دنیا که بالاخره تمام می شود.