p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الکتاب | آشنایی با سوره رعد

آشنایی با سوره رعد

در این صفحه اطلاعاتی پیرامون این سوره از قرآن کریم به صورت آماری و مختصر برای شما فراهم شده است.

آمار و اطلاعات

نام سوره: رعد
تعداد آیات: 43
تعداد کلمات: 854
تعداد حروف: 3541
ترتیب نزول: 98
محل نزول: مدینه منوره

معانی نام سوره: رعد یعنی غرش آسمان و یکی از تحولات جوی.

نامهای دیگر: -

ویژگیهای سوره: از ویژگی های مهم این سوره واداشتن انسان به تفکر و اندیشه و تعمیق و تدبیر به پدیده های مهم جوی و پی بردن به اسرار نهفته در جهان طبیعت است.

موضوعات مطرح شده: بحث محوری در مورد توحید – بحث علوم طبیعی و تشریح جهان خلقت – شرح نعمتهای الهی – بحث پدیده های طبیعی مهم جوی – بحث دلایل توحید و وجود خدا – مسائل معاد و رستاخیز ... و درسهای اخلاق.

متن و صوت

شرح محتوا و خصوصیات

فضیلت قرائت و خواص سوره رعد
رعد؛ سیزدهمین سوره قرآن که مدنی و دارای 43 آیه می باشد.
روایت از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: هرکه سوره رعد را قرائت نماید خداوند ده برابر تعداد همه ابرهای گذرنده، در گذشته و حال و آینده به او حسنه عنایت می فرماید و در روز قیامت از وفا کنندگان به عهد الهی خواهد بود.
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس سوره رعد را زیاد قرائت نماید، هیچ گاه دچار صاعقه نخواهد شد حتی اگر ناصبی باشد و اگر مؤمن باشد بدون حساب وارد بهشت می شود و حق شفاعت درباره همه خانواده و برادران و آشنایانش را دارد.

آثار و برکات تلاوت سوره رعد
1. جهت زوال ملک ستمگر
نقل از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: هرکس سوره رعد را در تاریکی شب زیر نور آتش و بعد از نماز عشاء بنویسد و بر خود بیاویزد و همان ساعت بر در خانه حاکم و سلطان ستمگر و زورگویی برود، موجب زوال ملک و هلاکت او می شود.

سوره مورد بحث، سیزدهمین سوره قرآن است و شماره آیات آن از 43 تجاوز نمى‏ کند و در مورد نزول آیات آن در مکه یا مدینه میان مفسران اختلاف وجود دارد، ولى دقت در مضامین آیات آن، که خود یکى از طرق شناسایى مکى و مدنى بودن سوره‏هاست، روشن مى ‏سازد که آیات آن مکى است؛ زیرا در این سوره درباره موضوعاتى بحث و گفتگو شده است که تنها محیط مکه ایجاب مى‏ کرد چنین بحث‏هایى مطرح شود. براى نمونه کافى است آیه پنجم و هفتم آن را بررسى کنید؛ زیرا خداوند در آیه پنجم، گفتار منکران معاد را نقل مى ‏کند و مى‏ گوید: تعجب از گفتار کسانى است که مى ‏گویند: آیا ما پس از خاک شدن بار دیگر زنده مى‏ شویم. به طور مسلم این نوع اعتراض‏ها و انتقادها در محیط مشرکان مکه بوده است از این‏رو همین اعتراض‏ها در سوره‏هاى یس و صافات که هر دو از سوره‏هاى مکى هستند - نیز وارد شده است.
در آیه هفتم معجزه خواهى گروهى را نقل مى ‏کند که با وجود بزرگ ‏ترین معجزه الهى (قرآن) خواهان معجزات دیگرى بودند. آن‏ گاه در رد خواسته آنان مى ‏فرماید: پیامبر فقط بیم‏ دهنده است و براى هر گروهى راهنمایى است؛ یعنى سنن و نظام جهان آفرینش، در اختیار پیامبر نیست که مطابق تمایلات و در خواست‏هاى مردم، در جهان خلقت تصرف کند و اعجاز آورد، بلکه منذر و راهنما و بیم دهنده‏اى بیش نیست. نا گفته پیداست این درخواست‏ها و لجاجت‏ها مخصوص مشرکان قریش و هم فکران آنها بوده است و مشابه همین درخواست‏ها در سوره اسراء (آیه‏هاى 90 - 94) وارد شده است و مفسران بر مکى بودن آیات سوره اسراء متفقند و محیط مدینه - که مخصوص مسلمانان و اهل کتاب بوده است - براى طرح چنین مطالب، مناسب نبوده و این سنخ لجاجت‏ها در آن‏جا وجود نداشته است.
آرى، ذیل و دنباله آیه 31 که حاکى از نزول مصیبت‏هاى کوبنده بر قریش و یا هم جوار آنهاست - شبیه آیات مدنى است ولى از آن‏جا که صدر آن مکى است به نظر مى‏رسد ذیل آن نیز مکى باشد و ما در محلّ خود، نظرمان را درباره ذیل این آیه خواهیم گفت و اثبات خواهیم نمود ذیل آیه، هدف عمومى را تعقیب مى‏ کند و اختصاص به قریش ندارد بنابراین، مانع ندارد که این آیه با ذیل خود، در مکه نازل شود.
آرى، آخرین آیه‏ این سوره - که اهل کتاب را گواه بر رسالت خود مى ‏گیرد - از آیات مدنى است و هیچ مانع ندارد که خصوص این آیه در مدینه نازل شده باشد؛ ولى تعجب از قتاده است که همه آیات سوره، جز ذیل آیه 31 را مدنى مى‏داند. در صورتى که اگر عکس مى‏ گفت مناسب ‏تر و به اعتبار نزدیک‏ تر بود.

یکى از مزایاى سوره، بیان سنن آفرینش و اسرار پیچیده خلقت است. در این سوره از روى نظام آفرینش و یک سلسه قوانین طبیعى و رموز جهان هستى، با بیانى متین و تعبیرى استوار، پرده برداشته شده که با آخرین تحولات و حقایق ثابت علمى، کاملاً موافقت دارد و چنین شرح و بسط و عنایت کاملى به بیان حقایق و سنن جهان آفرینش از خصایص این سوره است. از این نظر، این سوره در قرآن مانندى ندارد و آیات مربوط به این قسمت را باید از معجزات علمى قرآن شمرد که شرح و تفسیر آنها کاملاً درخور دقت و اهمیت است و در حقیقت از دلایل رسالت پیامبر گرامى به شمار مى‏ رود.
از این بیان، هدف سوره نیز روشن شد؛ زیرا هدف سوره به گواهى مضامین آیات آن، تشریح دلایل توحید و طرح براهین یگانگى وى، که اساس دعوت پیامبر را تشکیل مى‏ دهد، مى ‏باشد و در نتیجه، اثبات رسالت پیامبر و آسمانى بودن کتاب اوست. از این جهت در آغاز و پایان سوره، صحت رسالت و حقانیت کتاب وى مورد عنایت قرار گرفته است.
در خلال سوره به مناسبت‏هایى درباره پاره‏اى از موضوعات، سخن به میان آمده و براى مجسم ساختن منظره مبارزه حق و باطل و سرانجامِ این مبارزه دایمى، مثال بسیار جالبى زده شده که در محل خود به تفسیر آن خواهیم پرداخت و در اواخر سوره، رشته سخن به موضوع بداء و کتاب محو و اثبات کشیده شده که خود آن، یکى از معارف ممتاز عقلى قرآن است.

شأن نزول و محتوای سوره رعد
همانگونه که قبلا هم گفتهایم، سوره های مکی چون در آغاز دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به هنگام درگیری شدید با مشرکان نازل شده است غالبا پیرامون مسائل عقیدتی مخصوصا دعوت به توحید و مبارزه با شرک و اثبات معاد سخن می گوید، در حالی که سوره های مدنی که پس از گسترش اسلام و تشکیل حکومت اسلامی نازل گردید، پیرامون احکام و مسائل مربوط به نظامات اجتماعی، طبق نیازمندیهای جامعه بحث می کند.
سوره مورد بحث (سوره رعد) که از سوره های مکی است نیز همین برنامه را تعقیب کرده است و پس از اشاره به حقانیت و عظمت قرآن، به بیان آیات توحید و اسرار آفرینش که نشانه های ذات پاک خدا هستند می پردازد.
گاهی از برافراشتن آسمانهای بیستون، سخن می گوید و زمانی از تسخیر خورشید و ماه به فرمان خدا.
گاه از گسترش زمین و آفرینش کوهها و نهرها و درختان و میوه ها، و زمانی از پرده های آرام بخش شب که روز را می پوشاند.
گاه دست مردم را می گیرد و به میان باغهای انگور و نخلستان و لابلای زراعتها می برد، و شگفتی های آنها را بر می شمرد.
سپس به بحث معاد و زندگی نوین انسان و دادگاه عدل پروردگار می پردازد. و این مجموعه معرفی مبدا و معاد را، با بیان مسئولیتهای مردم و وظائفشان و اینکه هر گونه تغییر و دگرگونی در سرنوشت آنها، باید از ناحیه خود آنان شروع شود تکمیل می کند.
دگر بار به مساله توحید باز می گردد، و از تسبیح رعد و وحشت آدمیان از برق و صاعقه، بحث می کند، و زمانی از سجده آسمانیان و زمینیها در برابر عظمت پروردگار.
سپس برای اینکه چشم و گوشها را بگشاید و اندیشه ها را بیدار کند، و بی خاصیت بودن بتهای ساخته و پرداخته دست بشر را روشن سازد، آنها را دعوت به اندیشه و تفکر می کند و برای شناخت حق و باطل، مثال میزند، مثالهائی زنده و محسوس، و برای همه قابل درک.
و از آنجا که ثمره نهائی ایمان به توحید و معاد، همان برنامه های سازنده عملی است به دنبال این بحثها، مردم را به وفای به عهد وصله رحم و صبر و استقامت و انفاق در پنهان و آشکار و ترک انتقام جوئی دعوت می کند.
دگر بار به آنها نشان می دهد که زندگی دنیا ناپدار است، و آرامش و اطمینان جز در سایه ایمان به خدا حاصل نمی شود.
و سرانجام دست مردم را می گیرد و به اعماق تاریخ می کشاند و سرگذشت دردناک اقوام یاغی و سرکش گذشته و آنهائی که حق را پوشاندند یا مردم را از حق باز داشتند بطور مشخص نشان می دهد، و با تهدید کردن کفار با تعبیراتی تکان دهنده سوره را پایان می بخشد.
بنابراین سوره رعد، از عقاید و ایمان، شروع می شود و به اعمال و برنامه های انسان سازی پایان می یابد.

داستان سوره رعد
داستان عامر و اربد به نقل از ابن عباس
و در الدّرالمنثور است که ابن منذر و ابن ابى حاتم، و طبرانى در کتاب (کبیر)، و ابن مردویه، و ابو نعیم در کتاب (الدلائل)، از طریق عطاء بن یسار از ابن عباس روایت کرده اند که گفت: اربد بن قیس و عامر بن طفیل به مدینه آمده، خدمت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم رسیدند در حالى که آن جناب نشسته بود ایشان پیش رویش نشسته، عامر عرض کرد اگر مسلمان شوم آیا امتیازى براى من قائل مى شوى؟
فرمود: تو با سایر مسلمانان در نفع و ضرر شریک و یکسانى، اربد گفت آیا زمامدارى بعد از خودت را براى من قرار مى دهى؟ فرمود: نه، زمامدارى نه براى تو است و نه براى قوم تو و لیکن زمامدارى قوم خودت را خواهى داشت، اربد گفت: پس کرک (پشم جانداران) را براى من قرار بده و خاک (سلطنت در زمین) از آن تو باشد، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود نه. وقتى از نزد آن جناب برمى گشت گفت: مدینه را علیه تو پر از سواره و پیاده مى کنم، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: خدا جلویت را مى گیرد.
وقتى اربد و عامر بیرون شدند، عامر گفت: اى اربد من سر محمد را گرم مى کنم تا از تو غافل شود، تو با شمشیر کارش را بساز، چون بعد از آنکه محمد کشته شد مردم چاره اى جز گرفتن دیه ندارند، چون براى ایشان صرف نمى کند که با ما بجنگند، ما هم خونبهاى او را به ایشان مى پردازیم. اربد گفت: حاضرم، ناگزیر دوباره، برگشتند، عامر گفت: اى محمد! چند قدمى با من بیا با تو حرف دارم، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم هم برخاسته کنار دیوار با هم خلوت کردند، عامر نیز ایستاده مشغول گفتگو شد، در این میان اربد خواست شمشیر خود را از غلاف بیرون آورد دستش در دسته شمشیر خشکید و نتوانست شمشیر را بکشد، و از موقع مقرر دیر شد، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم نگاهش به اربد و تلاش او افتاد و از هر دوى آنها روى برگرداند، عامر به اربد گفت: چرا بهت زده و ترسناک شدى؟ اربد گفت: دستم را به دسته شمشیر گذاشتم خشک شد.
ناچار هر دو از نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم بیرون شده، آمدند تا (به حرّه رقم) رسیده و پیاده شدند، سعد بن معاذ و اسید بن حضیر که از پشت سر، ایشان را تعقیب مى کردند، در آن منزل به ایشان برخوردند اسید فریاد زد تکان نخورید دشمنان خدا، خدا شما را لعنت کند، آنگاه حمله کرد، عامر از سعد پرسید رفیقت کیست؟ سعد گفت: این اسید بن حضیر کتائب است، گفت: به خدا قسم اگر اسید باشد پدرش حضیر از رفقاى سابق من بود.
تا آنکه به خود (رقم) رسیدند خداوند صاعقه اى را فرستاد و اربد را هلاک نمود، و عامر از رقم به طرف (خریب) حرکت کرد، در خریب خداوند او را به زخمى دچار نموده، در همانجا هلاکش کرد، و در قرآن کریمش در این باره فرموده: (اللّه یعلم ما تحمل کل انثى... له معقبات من بین یدیه) آنگاه ابن عباس گفت: معقبات، رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم را از امر خدا حفظ مى کنند، و درباره هلاکت اربد فرموده (هو الذى یریکم البرق... و هو شدید المحال).
مؤلف: این معنا از طبرى و ابى شیخ از ابن زید نیز روایت شده، و در آخر آن آمده که لبید در مرگ برادرش اربد گریه مى کرد و مى گفت:
اخشى على اربد الحتوف و لا ارهب نوء السماء و الاسد
فجعنى الرعد و الصواعق با لفارس یوم الکریهه النجد
لیکن آنچه در این روایت در شاءن نزول آیات مورد بحث آمده با سیاق آیات، سوره سازگارى ندارد، چون آیات مذکور ظهور در این دارد که در مکه نازل شده، بلکه با سیاق خود آیات مورد بحث هم بنابر آن معنایى که کردیم نمى سازد.
چند روایت در ذیل آیه شریفه: (له معقبات من بین یدیه...)
و نیز در الدّرالمنثور است که ابن منذر و ابو الشیخ از على علیه السّلام روایت کرده اند که در تفسیر آیه (له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر اللّه) فرموده: هیچ بنده اى نیست مگر آنکه با او ملائکه ایست که او را از اینکه در زیر آوار برود و یا در چاه بیفتد و یا درنده اى او را بدرد و یا غرق شود و یا بسوزد حفظ کنند، ولى وقتى قضا و قدر الهى بیاید او را بدست قضا و قدر مى سپارند.
مؤلف: در این معنا روایاتى از ابى داوود در کتاب (القدر)، و ابن ابى الدنیا و ابن عساکر، از آن جناب نقل شده، و نیز روایاتى از امام باقر و امام صادق علیه السّلام رسیده است.
و در تفسیر عیاشى از فضیل بن عثمان از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که گفت: امام علیه السّلام آیه (له معقبات من بین یدیه و من خلفه...)، را براى ما تلاوت نموده، فرموده: از جمله مقدمات موخرات که معقباتند، باقیات صالحات مى باشد.
مؤلف: ظاهر این عبارت این است که باقیات صالحات از مصادیق معقباتى است که در آیه آمده، که صاحبش را از مقدرات سوء حفظ مى کند،
و معلوم است که جز بوسیله ملائکه موکل حفظ نمى کند یعنى آن باقیات صالحات، صاحبش را بوسیله ملائکه اى که بر آن موکل است حفظ مى کند، پس برگشت معناى روایت بهمان بیانى است که ما قبلا در ذیل آیه ایراد نمودیم.
ممکن هم هست بگوئیم خود آن باقیات صالحات به اذن خدا صاحبش را حفظ مى کند. نه ملائکه موکل بر آنها، این معنا هم به آنچه در بیان قبلى گذشت برمى گردد.
روایاتى در بیان مراد از: (ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم...)
و در همان کتاب از ابى عمر و مدائنى از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: پدرم همواره مى فرمود: خداوند قضاى حتمى رانده که از هیچ بنده اى نعمتى را که به او ارزانى داشته از او سلب نکند، مگر آنکه خود بنده کارى کند که مستوجب سلب نعمت شود، در آن صورت آن نعمت را بخاطر آن گناه سلب مى کند، و این همانست که در قرآن کریم فرموده: (ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم).
و نیز در همان کتاب از احمد بن محمد از ابى الحسن الرضا علیه السّلام روایت کرده که در ذیل آیه (ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له) فرموده: پس زمام امور به دست خداست.
مؤلف: این روایات اشاره است بهمان بیانى که ما در معناى آیه گذراندیم.
و در معانى الاخبار به سند خود از عبداللّه بن فضل از پدرش روایت کرده که گفت: از ابا خالد کابلى شنیدم که مى گفت: از زین العابدین على بن الحسین علیهما السلام شنیدم که مى فرمود: گناهانى که نعمت را تغییر مى دهند عبارتند از: ظلم بر مردم، ترک عمل خیرى که بدان عادت شده، کفران نعمت، و ترک شکر، و این همانست که خداى تعالى درباره اش فرموده: (ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم).
و نیز در همان کتاب به سند خود از حسن بن فضال از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که در ذیل آیه (هو الذى یریکم البرق خوفا و طمعا) فرموده خوف براى مسافر و طمع براى حاضر و مقیم است، (مسافر خواهان نبود آن، و حاضر خواهان آنست).
و در تفسیر نعمانى از اصبغ بن نباته از على علیه السّلام روایت کرده که در تفسیر جمله (و هو شدید المحال) فرموده: مقصود آنست که مکر خداوند شدید است.
و شیخ در امالى به سند خود از انس بن مالک روایت کرده که گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم مردى را نزد یکى از فراعنه عرب فرستاد تا او را بسوى خداى عز و جل دعوت کند، مرد دعوت خود را کرد، فرعون نامبرده پرسید: بگو ببینم این خدائى که مرا بسویش مى خوانى آیا از نقره است یا از طلا یا از آهن؟ مرد نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم برگشته گفته او را نقل کرد، حضرت فرمود: برگرد و دعوت خود را مجددا برسان. عرض کرد یا رسول الله او از پذیرفتن دعوتم سرکشى کرد. فرمود: (به تو مى گویم) برگرد. مرد برگشته و او را بدین توحید دعوت نمود، او هم همان پاسخ اولى را داد، در همین بین قطعه ابرى در آسمان غرش کرده صاعقه اى بر سر او انداخت و کاسه سرش را برد و او را هلاک کرد، آنگاه این آیه نازل شد: (و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء و هم یجادلون فى اللّه و هو شدید المحال).
مؤلف: گفتارى که در آخر این روایت داریم، همان گفتاریست که در آخر داستان عامر و اربد داشتیم، به اضافه اینکه در این خبر دارد که دنبال داستان مزبور آیه (و یرسل الصواعق...)، نازل شد، و حال آنکه جمله مزبور قسمتى از آیه است و اگر بنا بود آیه نازل شود مى باید از اول، یعنى از (و یسبح الرعد بحمده...) نازل شود، و در شاءن نزول معنا ندارد که نصف آیه نازل گردد.