p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

آموزش قواعد صرف و نحو عربي
تعريف علم صرف:
صرف در لغت به معني تغيير دادن است و در اصطلاح علمي است که به ما مي آموزد چگونه کلمه اي را به صورت هاي گوناگون تغيير دهيم تا معاني مختلف بدست آيد.در هر زباني بسياري از کلمات از کلمه ديگر ساخته مي شود مثلا در فارسي کلمات گفتم گفتي - گفت - گوينده - بگو - مي گويد - گويا -گويش، از مصدر گفتن گرفته شده است. در زبان عربي نيز تغييراتي در کلمه ايجاد مي شود که گاه از يک کلمه دهها کلمه مي توان ساخت. علمي که از اين تغيرات بحث ميکند صرف ناميده ميشود. بنابراين بايد علم صرف را بياموزيم تا:

?. کلمات را بشناسي
?. به معاني آنها پي ببريم
?. براي معنايي که مورد نظر ماست آن گونه که در زبان عربي رايج است کلمه مناسب بسازيم.
در هر زباني مفاهيم را با جملات بيان مي کنند و جمله از چند کلمه که به يکديگر نسبت داده شده اند و بين آنها ارتباط خاصي دارد ساخته مي شود. کلمه نيز مجموعه اي از حروف است. حروف هجا يا الفبا در زبان عربي 29 حرف است که عبارتند از:
-همزه - الف - ب - ت - ث - ج - ح - خ - د - ذ - ر - ز - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع- غ - ف - ق - ک - ل - م - ن - ه - و - ي-.
الفباي عربي تقريبا همان الفبايي است کهر فارسي بکار مي رود با اين تفاوت که چهار حرف -پ- چ - ژ - گ- در زبان عربي وجود ندارد.

حروف شمسي و قمري
14حرف (ت - ث - د - ذ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ن) را حروف شمسي مي گويند. اسمايي که با حروف شمسي شروع مي شوند هر گاه ال بر سر آنها وارد شود لام خوانده نمي شود و حروف شمسي تشديد ميگيرد. مانند: الشَّجَرَه خوانده مي شود يا مانند اَلسَّما که اَسسَما خوانده مي شود.
و 14 حرف (همزه - ب - ج - ح - خ - ع - غ - ف - ق - ک - م - و - هـ - ي) حروف قمري هستند.
اسمهايي که با حروف قمري شروع مي شود هر گاه ال بر سر آنها قرار گيرد -لام- تلفظ مي شود مانند:

(اَلاَرض - اَلهلال - اَلقَمَر)
از بين حروف هجا يا الفباي عربي الف نه قمري است و نه شمسي زيرا هيچ کلمه اي با الف شروع نمي شود. بنابراين شناسايي و تمرين قرائت ال با کلمات شمسي و قمري جهت قرائت متون عربي داراي اهميت بسيار مي باشد.

فرق بين همزه و الف
1. همزه حرکات سه گانه و سکون را مي پذيرد اما الف همشه ساکن است، مانند: إِبراهيم - أُکتُب - اَکرَم َ - اَلشَّي همزه د ابتدا، وسط و آخر قرار مي گيرد مانند: -أَذهَبُ - سَأَلَ - قَرَأَ- اما الف در ابتداي کلمه قرار نمي گيرد.

حرکات و سکون
حروف هجا يا الف در بان عربي به کمک حرکات خوانده مي شود. به علامتهاي َ ِ ُ حرکت گفته مي شود که به علامات فتحه، کسره و ضمه معروفند.
حرفي که فتحه داشته باشد مفتوح، حرفي که کسره داشته باشد مکسور و حرفي که ضمه داشته باشد مموم نام دارد.
حرفي که حرکت ندارد را ساکن و علامت آن سکون نام دارد.

تنوين
تنوين علامتي است که در آخر بعضي از کلمات عربي به کار مي رود و بايد به هنگام تلفظ ي نون ساکن به آخر آن اضافه شود.

تنوين بر سه قسم است:
الف) تنوين رفع () مانند کتابٌ، شجرةٌ که به ترتيب (کتابُن) و (شجرتُن) خوانده مي شود.
ب) تنوين جر( (ٍ مانند کتابٍ، شجرةٍ که به ترتيب (کتابَن) و (شجرتَن) خوانده مي شود.
ج) تنوين نصب () مانند کتاباً، شجرةً که به ترتيب (کتابَن) و (شجرتَن) خوانده مي شود.

توجه
به آخر اسمهايي که تنوين نصب مي گيرند الف افزوده مي شود مانند:
کتاباً، قلماً، معلّماً، تلميذاً
البته اسمهايي که به (ة) يا (ا) ختم شوند در اين صوت به الف نيازي نيست مانند:
شجرةً، عالمـةً و مسا.

اقسام کلمه
کلمه در زبان عربي بر 3 قسم است
1. اسم
2. فعل
3. حرف

اگر گفتيد اسم چيه:
به کلمه اي مي گويند که بر جانداران، اشيا، مفاهيم عقلي و ذهني دلالت کند يا به کلمه اي مي گويند که معناي مستقلي دارد بدون آنکه بر زمان دلالت کند مثل چي؟
الفرس، الشّجر، سعيد، العلم، الاجتهاد

حالا بگيد فعل چيه:
کلمه اي که بر انجام گرفتن کاري و يا روي دادن حالتي در زمان گذشته، حال و يا آينده دلالت کند يا به عبارت ديگر کلمه اي که بر معناي مستقلي دلالت مي کند و مقرون به يکي از زمانهاي گذشته، حال يا آينده است مثل: کَتَبَ، يکتُبُ، اَکتُب

حالا بگيد حرف چيه؟
به کلمه اي که نه فعل است و نه اسم و فقط رابط بين اين دوست حرف مي گويند
مثل: سَ، مِن، اِلي، عَلَي، في، أَ، يا
مهمترين علامت فعل ساختار آن است که حتما توضيح خواهيم داد اما هر کلمه اي که قبل از آن - قَد، لَم، سوف، سَـ - قرار بگيرد حتما فعل است مثل:
قد کَتَبَ، لَم يکتُب، سوف يرجِع ُ، سَيذهَبُ

فعل
فعل به اعتبار زمان انجام گرفتن بر سه قسم است:
1. ماضي (دلالت بر گذشته)
2. مضارع (دلالت بر حال و آينده)
3. امر (دلالت بر آينده)

1) ماضي چيست؟
فعلي که انجام گرفتن کاري يا روي دادن حالتي را در گذشته بيان کند مانند:
کَتَبَ (نوشت) حَفِظَ (به خاطر سپرد) حَسُنَ (نيکو شد)
مي دونيد چطور ميشود فعل ماضي ساخت؟
اولين صيغه فعل ماضي ثلاثي مجرد از مصدر گرفته مي شود و براي ساختن آن حروف زائد (اگر مصدر حروف زائد داشته باشه) حذف مي کنيم و سه حرف اصلي باقيمانده بدست مي آيد سپس فا الفعل و لام الفعل را مفتوح مي کنيم، توجه داشته باشيد عين الفعل گاهي مفتوح گاهي مجرور و گاهي مضموم مي شود چون حرکت آن قاعده و قانون خاصي ندارد و فقط با مراجعه به کتاب لغت يا اهل زبان حرکت آن مشخص مي شود.
اولين صيغه ثلاثي مجرد بر سه وزن فَعَلَ - فَعِلَ - فَعُلَ است به مثال توجه کنيد:
1. الکتابـ ة مصدر است سه حرف اصلي آن (ک ت ب) مي باشد و اولين صيغه فعل ماضي آن کَتَبَ مي شود.
2. الرُکوب مصدر است و سه حرف اصلي آن (ر ک ب) و اولين صيغه فعل ماضي آن رَکِبَ است.
3. الحُسن باز هم مصدر است و سه حرف اصلي آن (ح س ن) پس اولين صيغه فعل ماضي آن حَسُنَ مي باشد.

خوب حالا رسيديم به صيغه هاي فعل
حتما مي دونيد که فاعل يک فعل يا غائب است يا مخاطب و يا متکلم
1. غائب کسي است که در مورد آن گفتگو مي شود
2. مخاطب کسي است که با او سخن مي گوييم يا همان شنونده
3. متکلم هم کسي است که سخن مي گويد يا همان گوينده
توجه: در باب غائب لازم نيست کسي که در مورد آن گفتگو مي کنيم حضور نداشته باشد بلکه ممکن است حضور داشته اما مورد خطاب ما نباشد.
هر يک از غائب يا مخاطب بر مذکر يا مونث دلالت مي کند و مذکر يا مونث نيز يا مفرد است يا مثني و يا جمع بنابراين فعل غائب 6 صيغه و فعل مخاطب نيز 6 صيغه دارد اما فعل متکلم دو صيغه دارد چون گوينده يا يک نفر است که آن را متکلم وحده گويند و يا چند نفر است که آن را متکلم مع الغير مي گويند و فعل متکلم نيز براي مذکر و مونث يکسان است.

تذکر مهم:
1. فعل متکلم به مانند زبان فارسي براي مذکر و مونث يکسان به کار مي رود
2. لام الفعل کليه فعل هاي ماضي از صيغه ششم (جمع مونث غائب) به بعد ساکن مي شود

چطوري فعل مضارع بسازيم؟
فعل مضارع در ثلاثي مجرد از فعل ماضي ساخته مي شه بدين شکل که ابتدا يک يا مفتوح (يـَ) بر سر فعل ماضي مي آوريم بعد فا الفعل را ساکن مي کنيم و لام الفعل را مضموم مي سازيم اما حرکت عين الفعل سماعي است و بعضي اوقات مفتوح، گاه مکسور و گاه مضموم مي آيد براي تعيين حرکت عين الفع لاز کتاب لغت استفاده مي شود.
پس فعل مضارع از مصدر کتابَه همراه با ترجمه و مطابقت آن با فعل مضارع در زبان فارسي بدين صورت است.
غائب
مذکر
مونث
ترجمه فارسي
مفرد يکتُبُ
تَکتُبُ
مي نويسد

مثني يکتُبانِ
جمع يکتُبونَ

تَکتُبانِ
يکتُبنَ

مي نويسند
مي نويسند
مخاطب
مفرد تَکتُبُ
تَکتُبِينَ
مي نويسي

مثني تَکتُبانِ
جمع تَکتُبونَ

تَکتُبانِ
تَکتُبنَ

مي نويسيد
مي نويسيد
متکلم

وحده اَکتُبُ
مع الغير نَکتُبُ

مي نويسم
مي نويسيم

مطابقت فعل حال يا آينده فارسي با مضارع در عربي
فارسي
عربي
فارسي
عربي
مي نويسيم
مي نويسي
مي نويسد
اَکتُب
تَکتُبُ - تَکتُبِينَ
يکتُبُ- تَکتُبُ
مي نويسيم
مي نويسيد
مي نويسند
نَکتُبُ
تَکتُبانِ- تَکتُبونَ - تَکتُبنَ
يکتُبانِ - تَکتُبانِ
يکتُبونَ- يکتُبنَ
نکته: اگر ديديد در اول هر يک از صيغه هاي فعل مضارع يکي از حروف (يـ - تـ - أ - ن) قرار دارد بدانيد که اين 4 حرف حروف مضارعه هستند.

ساختن فعل امر
فعل امر فعلي است که به وسيله آن انجام کاري يا روي دادن حالتي را از ديگري طلب مي کنيم.
مانند:
اِذهَب = برو
اُحسُن = نيکو شو
اِحزَن = غمگين شو
فعل امر بر دو قسم است: الف) امر باللام ب) امر حاضر

فعل امر را از فعل مضارع به ترتيب ذيل مي سازيم:
الف) امر باللام
در صيغه هاي غائب و متکلم يک لام مکسور که آن را لام امر مي گويند به ابتداي فعل مضارع اضافه ميکنيم و آخر فعل را مجزوم ميکنيم.

مانند: لِيکتُب
مجزوم کردن فعل مضارع
الف) فعلهايي که آخر آنها حرکت ضمه است (صيغه هاي 1-4-7-13-14) ضمه را به سکون تبديل مي کنيم.

توجه کنيد
يکتُبُ لِيکتُب
أَکتُبُ لِأَکتُب

ب) فعلهايي که آخر آنها نون اعراب است نون اعراب را از آخر آن حذف ميکنيم
توجه کنيد
يکتُبانِ لِيکتُبا
يکتُبونَ لِيکتُبوا

تذکر:
حرف نوني که در آخر فعل مضارع وجود دارد نون اعراب ناميده مي شود به جز نون جمع مونث در دو صيغه (6 - 12) که نون در اين دو صيغه ضمير است و حذف نمي شود.
توجه: يکتُبنَ و تَکتُبنَ - يکتُبنَ ( امر بلام) لِيکتُبنَ-
ج) فعلهاي معتلي که به حرف عله ختم مي شوند حرف عله را از آخر آن حذف مي کنيم مانند: يدعُو ç لِيدعُ

ب) امر حاضر
براي ساختن فعل امر حاضر مراحل ذيل را بايد طي کنيم
الف:حرف مضارعه را حذف کنيم
ب:آخر فعل مضارع را مجزوم کنيم
مانند:
1. تُعَلِّمُ عَلِّم
2. تَکتُبُ کْتُبْ

در صورتيکه اول حرف کلمه بدست آمده متحرک باشد فعل امر ساخته شده مانند شماره 1 ولي اگر حرف کلمه بدست آمده ساکن باشد بايد يک همزه به آن اضافه کنيم مانند شماره 2 و اين همزه هميشه مکسور است مگر در دو حالت:
الف) در ثلاثي مجرد وقتي فعل مضارع بر وزن تَفْعُلُ باشد در اين صورت همزه امر را مضموم مي کنيم. تَکْتُبُ کْتُبْ اُکْتُبْ
ب) در باب افعال که همزه امر آن مفتوح است مانند: تُکْرِمُ اَکْرِمْ

غائب
مذکر
مونث
ترجمه فارسي
مفرد لِيکْتُبْ
لِتَکْتُبْ
بايد بنويسد

مثني لِيکتُبا
جمع لِيکْتُبوا

لِتَکتُبا
لِيکْتُبْنَ

بايد بنويسند
بايد بنويسند
مخاطب
مفرد اُکْتُبْ
اُکْتُبِي
بنويس

مثني اُکْتُبا
جمع اُکْتُبوا

اُکْتُبا
اُکْتُبْنَ

بنويسيد
بنويسيد
متکلم

وحده لِاَکْتُبْ
مع الغير لِنَکْتُبْ

بايد بنويسيم
بايد بنويسيم

تذکر: همزه فعل امر در تمام افعال همزه وصل است مگر در باب افعال که همزه آن مفتوح و قطع مي باشد

همزه وصل و همزه قطع
همزه ابتداي کلمات بر دو قسم است الف) همزه قطع ب) همزه وصل
الف) همزه قطع: همزه اي است که در ابتدا يا وسط کلام تلفظ مي شود و علامت آن () است مانند:
أَحْسِنْ الي والِدِکَ و أَحْسِنْ الي أُمِّکَ. إِنِّي أَذْکُرُ ضيافَتَک و إِکرامَکَ لي.
همزه أَحْسِنْ، أُمّ، إِنَّ، أَذْکُرُ، و إِکرام همزه قطع است.

ب) همزه وصل: همزه اي است که در ابتداي کلام تلفظ مي شود اما در هنگام وصل و بين کلام تلفظ نمي گردد مانند:
- اِرکَعُوا و اسْجُدوا و اعْبُدوا رَبَّکُمْ و افْعَلُوا الْخيرَ-
همزه در کلمات: اِرکَعُوا، اُسْجُدوا، اُعْبُدوا، اِفْعَلُوا و الْخيرَ همزه وصل است.

در موارد ذيل نيز همزه اول کلمه، همزه قطع است:
1. فعل مضارع متکلم وحده مانند: أَکْتُبُ
2. ماضي و امر و مصدر باب افعال مانند: أَحْسَنَ، أَحْسِنْ، أِحسان
3. همزه حروف: إِنَّ، إِلي، إِنْ، أَنْ....
4. همزه صيغه تعجب مانند: ما أَجْمَلَ الرَّبيعَ
5. همزه ضمائر و بسياري از اسمها مانند: أَنا، أَنْتَ، أَمير، إِبراهيم، أَعمال

درموارد ذيل همزه اول کلمه، همزه وصل است:
1. در تمام افعال امر به جز باب افعال مانند: اکْتُبْ، اجْتَهِدْ
2. همزه فعلهاي ماضي و مصادر بابهاي افتعال، انفعال، استفعال
3. همزه در حرف تعريف -ال- الکتاب
4. همزه در اسنهاي اِبْن، اِسم، اِثنان، اثنتان

درموارد ذيل همزه اول کلمه، همزه وصل است:
1. در تمام افعال امر به جز باب افعال مانند: اکْتُبْ، اجْتَهِدْ
2. همزه فعلهاي ماضي و مصادر بابهاي افتعال، انفعال، استفعال
3. همزه در حرف تعريف -ال- الکتاب
4. همزه در اسم هاي اِبْن، اِسم، اِثنان، اثنتان

التقاي ساکنين
هرگاه دو حرف ساکن کنار هم قرار بگيرند براي سهولت تلفظ حرف اول را با حرکت تلفظ مي کنيم که اين حرکت غالبا کسره است مانند:
اِسْتَمِعْ الْاخبارَ اِسْتَمِعِ الْاَخبارَ
ذَهَبَتْ المُعَلِّمَهُ ذَهَبَتِ المُعَلِّمَهُ
اگر اولين کلمه بعد از حرف جرّ مِنْ ساکن باشد نون مِنْ را مفتوح مي کنيم مانند: جئتُ مِنَ المَدْرَسَهِ

تقسيم فعل به ثلاثي و رباعي

فعل ثلاثي
مجرد مانند کَتَبَ
مزيد مانند اِسْتَخْرَ
رباعي
مجرد مانند زَلْزَلَ
مزيد

حروف اصلي فعل يا سه حرف يا 4 حرف است اگر سه حرف باشد آن را ثلاثي مي گويند و اگر چهار حرف باشد آن را رباعي مي گويند.
فعل ثلاثي مانند: کَتَبَ، أَکْرَمَ، إِسْتَخْرَجَ
فعل رباعي مجرد فعلي است که اولين صيغه ماضي آن فقط از چهار حرف اصلي تشکيل شده باشد.
فعلهاي رباعي مجرد بر خلاف فعلهاي ثلاثي مجرد داراي وزن خاصي هستند
که به شرح ذيل مي باشد.
ماضي
مضارع
امر
مصدر
وزن
فَعْلَلَ
يفَعْلِلُ
فَعْلِلْ
فَعْلَلَهً
مثال
زَلْزَلَ
يزَلْزِلُ
زَلْزِلْ
زَلْزَلَهً

مصدر فعل رباعي مجرد گاهي بر وزن - فِعلال- مي آيد مانند: (زِلْزال)
توجه: اين وزن فقط براي بعضي از افعال رباعي مجرد مي آيد.

منصوبات
در درس قبل با نقش هايي آشنا شديم که در جمله داراي اعراب رفع بودند و به اصطلاح مرفوع مي شدند.
در اين جلسه قصد دارم تا شما را با نقش هايي که در جمله داراي اعرا ب نصب هستند آشنا کنم. البته از قبل به ياد داريد که هميشه به اين گونه نيست که حالت نصب را با

(-) و( ً-) بيان کنيم بلکه گاهي اين اعراب را با ساير حرکات يا حرف ها نشان مي دهيم.
حال با اين نقش ها آشنا مي شويم:

1. مفعولٌ به:
معروفترين و شناخته شده ترين منصوبات است که با آن از سال هاي قبل آشنا هستيم.
مفهوم آن کلمه ايست که کار بر روي آن انجام شده است. و بهترين راه تشخيص نيز از همين راه معنا مي باشد.
مفعول به انواعي دارد که در زير آنها را ميبينيم:
- اسم ظاهر: مانند کتب علي الدرسَ در اين جمله کلمه -الدرسَ- مفعول به و منصوب است.
- ضمير بارز: اين حالت به دو صورت مي آيد:
- ضمير منفصل منصوب: اگر يکي از اين ضماير به عنوان مفعول به بيايند، آنگاه مي بايست مفعول به را قبل از فعل بياوريم مانند اياک نعبد در اين جمله کلمه -اياک- مفعول به و محلا منصوب است.
- ضمير متصل منصوب و مجرور: اين ضماير به صورت مستقيم به آخر فعل مي چسبند اما مي بايست با شناخت اين ضماير، آن ها را با ضماير متصل مرفوع که به فعل مي چسبند و نقش فاعل يا نائب فاعل را هم دارند، اشتباه نکنيم.

مثال: ضَرَبتُه در اين جمله ضمير - تُ- فاعل و ضمير - ه- مفعول به است. در جلسات اول با ضماير و تقسيم بندي کامل آن ها آشنا شديم که مرور دوباره آن ها خالي از فايده نيست.

تشخيص مفعول به از راه معنا:
معمولا مي توان با قرار دادن يکي از دو عبارت - چه چيز را ؟- و - چه کس را ؟- قبل از فعل، مفعول به را پيدا کرد چرا که جواب اين 2 سوال همان مفعول به است.

نکته: همانطور که ديديم تنها جايي که مفعول به قبل از فعل مي آيد زماني است که مفعول به ضمير منفصل منصوب باشد.
نکته: اگر فاعل، اسم ظاهر و مفعول به ضمير متصل باشد، آنگاه ابتدا مفعول به را مي آوريم سپس فاعل را مانند: ضَرَبَه علي در اين جمله - علي- فاعل و مرفوع و ضمير -ه- مفعول به و محلا منصوب است.

2. مفعول مطلق:
مصدري است منصوب از جنس فعل جمله يا فعل هم معني فعل جمله.
ما با مصادر آشنا هستيم و مي دانيم که مصادر هم مانند فعل ها به دو دسته ثلاثي مجرد و ثلاثي مزيد تقسيم مي شوند. ما مي دانيم که مصادر ثلاثي مجرد را بايد از قبل بلد باشيم چرا که داراي وزن خاصي نيستند به عنوان مثال هر دو فعل - دَخَلَ- و - ذَهَبَ- بر وزن - فَعَلَ- مي باشند اما مصدر اولي - دُخول- بر وزن - فُعول- و مصدر دومي - ذَهاب- بر وزن - فَعال- است. پس نتيجه مي گيريم که نمي توان از روي وزن فعل ماضي يا مضارع به مصدر آن پي برد اما در فعل ثلاثي مزيد اين جريان برعکس است به گونه اي که اگر ما وزن فعل ماضي يا مضارع را بدانيم مي توانيم مصدر را نيز بشناسيم. مانند اينکه هر دو فعل - أکرَمَ- و - أحسَنَ- بر وزن -أفعَلَ- مي باشند و مصدر هردوي آنها نيز بر وزن - إفعال- مي باشد: إکرام، إحسان

حال که با مصادر آشنا شديم به توضيح مفعول مطلق مي پردازم:
مفعول مطلق داراي دو نوع است:

مفعول مطلق تأکيدي:
همان مصدر فعل جمله مي باشد که بعد از فعل و به تنهايي مي آيد (يعني نه به اسمي اضافه مي شود و نه بعد از آن صفت مي آيد) و معمولاً حالت نصب آن را با (-ً) نشان مي دهيم.
اما مفهوم آن: اين مفعول مطلق براي تأکيد در انجام شدن فعل جمله به کار مي رود. لذا به هنگام ترجمه بايد يکي از قيد هاي تأکيد مانند: حتماً، بي شک، يقيناً و.... اول جمله بيايد.
مثال: أنزل اللهُ القرآنَ إنزالاً.... کلمه -إنزالاً- مفعول مطلق تأکيدي و منصوب.
ترجمه: بي شک خداوند متعال قرآن را نازل کرد.

مفعول مطلق نوعي:
در اينجا هم مانند مفعول مطلق تأکيدي، از مصدر فعل جمله استفاده مي کنيم اما با اين فرق که در اين نوع، پس از مفعول مطلق، مضافٌ اليه يا صفت مي آوريم.
مفهوم مفعول مطلق نوعي: اين مفعول مطلق براي بيان نوع انجام فعل به کار مي رود لذا بايد در ترجمه آن حتماً جمله را به گونه اي ترجمه کنيم که نشاندهنده اين ويژگي باشد.
مثال: (مفعول مطلق نوعي به اضافه مضاف اليه) جَلَسَ الحميدُ جُلوسَ العُلَما..... در اين جمله - جلوس- مفعول مطلق نوعي و منصوب و کلمه - العُلَما- مضاف اليه و مجرور است.

حميد مانند دانشمندان نشست.
(مفعول مطلق نوعي به اضافه صفت) يمشي المعلمُ مشياً جميلا ً..... در اين جمله - مشياً- مفعول مطلق نوعي و منصوب و کلمه - جميلاً- صفت و منصوب مي باشد.

معلم به زيبايي راه مي رود.
نکته: بايد دقت کرد که مفعول مطلق نوعي اگر از نوع مضاف و مضاف اليه باشد، در ترجمه آن حتماً از يکي از کلمات: مثل، مانند، همچون و.... استفاده کنيم. اما در ترجمه مفعول مطلق نوعي که به صورت موصوف و صفت است مي بايست که از قيدهاي فارسي مانند به زيبايي و... استفاده کنيم.
نکته: بايد دقت کنيم هرچند که در مفعول مطلق نوعي، مفعول مطلق خود يک مضاف يا يک موصوف است اما ما اين دو (مضاف و موصوف) را نقش محسوب نکرده و نقش آن را فقط مفعول مطلف مي دانيم.
نکته: بايد توجه کنيم که مفعول مطلق نوعي اگر به صورت مضاف و مضاف اليه بيايد از آن جا که مضاف هيچ وقت -ال- و -تنوين - ً - ٍ - ٌ- نمي گيرد، حالت نصب مفعول مطلق را با (-َ) نشان مي دهيم در حاليکه حالت نصب را در مفعول مطلق تأکيدي و هم چنين مفعول مطلق نوعي از نوع موصوف و صفت با (-ً) نشان مي دهيم.
نکته: همانطور که در تعريف مفعول مطلق هم گفتم ممکن است به جاي مصدر فعل جمله، مصدر فعل هم معني فعل جمله به کار رود. بعنوان مثال ما مي دانيم که دو فعل تَحَوَّلَ و تَغَيرَ مترادف هستند لذا هر دو جمله - تَحَوَّل العلي تَحَوُّلاً- و - تَحَوَّل العلي تَغَيراً- صحيح است.
نکته: بايد توجه کنيم که بعضي از مصدرها هستند که در کاربرد عرب زبانان بدون فعلشان به کار مي روند و هميشه مفعول مطلق محسوب مي شوند. مهم ترين آن ها در زير مي آيد. فقط بايد توجه کرد که اين عبارات هميشه نقش مفعول مطلق دارند:
سُبحانَ (پاک و به دور از هرگونه آلودگي است)، حتماً، يقيناً، سمعاً و طاعة ً (حتماً فرمان مي برم و اطاعت مي کنم)، شُکراً (متشکرم)، عَفواً (ببخشيد)، رَجا (لطفاً)

3. مفعولٌ فيه (ظرف):
کار آن همان قيد زمان و مکان فارسي است.
اين مفعول بر دو نوع مي باشد:
ظرف زمان: کلماتي مانند يوم، نهار، ليل، صباح، قبل، بعد، غداً، أمسَ و....
ظرف مکان: کلماتي مانند فوق، تَحت، جَنب، أمام، ورا، عندَ، يميناً، يساراً و....
هر گاه يکي از اين کلمات در جمله به معناي زمان يا مکان انجام شدن کار بيايند، نقش مفعول فيه را خواهند داشت. لذا مي بايست در معناي آنها يک کلمه - در- هم وجود داشته باشد.
مانند - ذَهَبتُ يومَ الجمُعَةِ- - در روز جمعه رفتم-. در اين عبارت کلمه -يوم- مفعول فيه است اما در عبارت - رَأيتُ يومَ الجمُعَةِ- -روز جمعه را ديدم- کلمه - يوم- مفعول به بوده و مفعول به نمي باشد.
نکته: اگر اين اسم ها بر اسم ديگري اضافه شوند، آن اسم نقش مضاف اليه مي گيرد مانند کلمه - الجُمُعَةِ- در مثال بالا. که ترکيب مفعول فيه و مضاف اليه را شبه جمله مي گوييم يعني در مثال بالا عبارت - يومَ الجمُعَةِ- شبه جمله مي باشد. (با يک نوع شبه جمله ديگر که همان ترکيب حرف جر و اسم بعد از آن بود در دروس گذشته آشنا شديم)
نکته: گاهي بعضي از حروف شرط و استفهام مانند مَتي (چه وقت؟، هر وقت)، أينَ (کجا؟، هرجا)، إذا (هر گاه)، أينما (هر جا) و.... هم به عنوان مفعول فيه به کار مي روند اما شرط آن اينست که در معناي اين اسم ها، يک کلمه - در- باشد.

4. تمييز:
اسمي است جامد، نکره و منصوب که کار آن رفع ابهام از جمله مي باشد.
تمييز بر دو نوع است:
تمييز ذات: که معمولاً بعد از مقياس هاي تعداد، وزن، حجم، مساحت و... مي آيد.
مثال: رأيتُ مترين ِ قماشاً...... (دو متر پارچه ديدم) در اين مثال کلمه - قماشاً- تمييز و منصوب است.
اشتريتُ 10 کيلو بَصَلاً...... (ده کيلو پياز خريدم) در اين مثال کلمه - بَصَلاً- تمييز و منصوب است.
- رأيتُ أحدَ عَشرَ کوکَباً-...... (يازده ستاره ديدم) در اين مثال کلمه - کوکباً- تمييز و منصوب است.
تمييز نسبت: اين نوع از تمييز معمولاً بعد از اسم تفضيل يا بعضي افعال خاص مي آيد.
اين افعال عبارتند از: - زادَ- - زياد شد-، - اِزدادَ- - زياد شد-، - مَلأ- - پر شد-، - اِمتَلَأ- - پر شد-، - طابَ- - پاک شد-، - حَسُنَ- - نيکو گرديد-، -کَثُرَ- - زياد شد- و
مثال: انت اَفضَلُ مِنّي دَرساً... (تو از جهت درس از من بهتر هستي) در اين مثال کلمه - درساً- تمييز و منصوب مي باشد.
مَلأ قلبي ايماناً بالله ِ... (دل من از ايمان به خدا پر شد) در اين مثال کلمه - ايماناً- تمييز و منصوب مي باشد.
نکته: بايد به هنگام ترجمه تمييز نسبت دقت کنيم که معمولاً در ترجمه آن عبارت - از جهت- يا -از- مي آيد.
نکته: بايد دقت کنيم که اسم تفضيل علاوه بر کلماتي که بر وزن - اَفعَل- بودند، شامل دو کلمه - خَير- و - شَرّ- نيز مي شود.
نکته: همانطور که در ابتدا گفتم تمييز اسمي است جامد. همانطور که از قبل به ياد داريد مصدرها همگي جامدند. لذا در تمييز نسبت معمولاً از مصدرها استفاده مي شود.