p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


اصول قرات نافع
امام القراة نافع بن عبدالرحمن المدني اصفهاني، دومين چهره از قرا مدينه (70 ـ 169 هـ ق)
راويان او:
1. ابوموسي عيسي بن مينا المدني معروف به قالون (م 220 هـ ق)
2. ابوسعيد عثمان ابن سعيد المصري ملقب به ورش (110 ـ 197 هـ ق) که هر دو بدون واسطه از نافع روايت کرده اند، و اختلاف در روايت آن دو زياد است.
بسم الله: نافع درابتدا از اول هر سوره بسم الله را خوانده، بر طبق رسم الخط مصاحف جز سوره توبه که بدون بسم الله نازل شده است. و مثل همه قرا، در ابتداي به قرات از اواسط سوره ها گفتن بسم الله را جايز دانسته. اما بين دو سوره، هنگام وارد شدن از سوره اي به سوره ديگر، نافع به روايت قالون بسم الله را براي فصل بين دو سوره خوانده، ولي روايت ورش سه وجه دراد، يا بسم الله را گفته، يا با سکت بدون بسم الله خوانده و يا بدون بسم الله آخر سوره را به اول سوره بعدي وصل نموده است.

تبصره:
آنانکه سکت بين دو سوره را براي ورش روايت کرده اند، در بين چهار سوره الزهر (مدثر به قيافه) (فجر به بلد) (انفطار به تطفيف) و (عصر به همزه) به فصل با بسم الله، و آنانکه به وصل روايت کرده اند بين اين چهار سوره را به سکت از ورش روايت کرده اند.

ميم جمعي:
روايت ورش از نافع، ميم جمعي را فقط اگر بعد از آن همزه متحرک باشد، صله واوي داده، مانند: اَنْذَرْتُمُو اَم مِنْهُمُوا اُمِيونَ ـ اَنْفُسُکُمُو اِذْ تُدْعَونَ، البته با اشباع مدي که حاصل مي شود. و قالون در ميم جمعي که بعدش هر حرف متحرک باشد، دو وجه دارد يکي صله واوي، ديگر به سکون آن روايت کرده است.

مدود:
قالون به قصر و توسط منفصل و توسط متصل، و ورش باشباع منفصل و متصل (شش حرکت) از نافع روايت کرده اند، و ورش مد بدل را که مخصوص به اوست از نافع روايت کرده، و آن موقعي است که حرف مد بعد از همزه بيايد، و در تحقيق همزه، يا مغير به تسهيل، يا نقل، يا ابدال، فرقي نمي کند مثل: مَنَ ـ ايماناً ـ اُوتِي ـ وَالاخِرَة ـ هولا الهَةً ـ الَهَتُنا مِنَ السَّما ايةً. و مقدار مد بدل سه وجه دارد: قصر ـ توسط ـ مد، که آنرا تثليث بدل گويند. و استثنا کرده از آنها:
1. کلمه اسرائيلَ ـ يؤاخِذُ و ساير متصرفات آن مثل لا تُواخذنا 2. هرگاه قبل از همزه حرف ساکن صحيح متصل به آن باشد. مثل مَسئُولاً ـ مَذئُوماً ـ القُرانَ 3. هرگاه همزه براي ابتدا کلمه آورده شده، مثل ايتِ ـ ايذِنْ ـ اُؤتُمِنَ 4. وقتي حرف مد بعد از همزه بدل از تنوين باشد، که در حال وقفي اتفاق مي افتد. مثل: دُعا ـ غثا خَطا.

تبصره:
در کلمه الانَ (يونس 91 / 51) که همزه استفهامي دارد، به قصر مد بدل از ورش روايت کرده اند، (البته منظور همزه و الف دوم است زيرا اولي مد لازم مي باشد). و در کلمه الانَ که همزه استفهامي ندارد تثليث بدل جايز است. و ديگر کلمه اَهْلَکَ عادَ الاوُلي (نجم. 5) مد بدل را به قصر روايت کرده اند، - البته در الاُولي مکانهاي ديگر تثليث بدل جاري است، و بعضي از محققين در اين دو مورد هم از ورش به جايز بودن مد بدل ذکر کرده اند.

مدلين:
واو و يا ساکن، ماقبل مفتوح را حرف لين گويند. بعد از هر يک از اين دو حرف اگر همزه بوده، و در يک کلمه واقع شوند. ورش در حال وصل يا وقف، به توسط و طول مد داده است، اگر چه حرف لين با همزه در وسط کلمه باشد، مثل شَيئاً ـ کَهَيئَةِ ـ الطَّيرِ ـ لاتَيأَسَوا ـ سَوةَ اَخي، يا در آخر کلمه، مثل: شَيئَ ـ ظَنَّ السَّو. و هر گاه پس از حرف لين روي حرفي غير از همزه سکون باشد، سه وجه براي ورش جايز است، قصر ـ توسط ـ طول.
در کلمه سَوات، که در چهار موضع آمده (سه در اعراف، يک در طه) محققين از علماي فن، براي ورش به دو وجه: قصر ـ توسط در لين ذکر کرده اند، ولي اگر به قصر خوانده شود در مد بدل بعد، تثليث (قصر ـ توسط ـ طول) جايز است. و در توسط مدلين، بايستي در مد بدل به توسط اکتفا کرد. و در کلمه اَلمَوْؤُدَةُ، سه وجه بدل بحال خود باقي است.

ها ضمير:
روايت قالون از نافع در کلمات يُؤَدِّهِ اَليکَ (دو جا آل عمران) و نُؤتهِ مِنها (دو جا آل عمران) (و يک موضع شوري) و نُوَلِّهِ ما تَولّي و َ نُصْلهِ (نسا) و اَرْجِهِ وَ اَخاهِ (اعراف ـ شعرا) و يتَّقِهِ (نور) فَاَلقِهِ (نمل) به اختلاس کسره ها در اين يازده موضع روايت کرده است، ولي ورش با شباع ها کنايه در آنها خوانده است. و در فيه مُهاناً (فرقان) نافع به کسر ها بدون صله خوانده است، و در مَنْ يأتِهِ مُؤمِنَاً (طه) از قالون به دو وجه روايت شده: کسر ها به قصر يا اشباع آن، ولي ورش باشباع فقط. وَيرْضَهُ لَکُم (زمر 8) را نافع مثل عاصم خوانده است. و در ما اَنْسانيه (کهف) وَعَليهِ اللهَ (فتح) را نافع به کسر ها کنايه در آنها خوانده است.

همزه مفرده:
در هر کلمه اي که همزه مفرده ساکن، و در مکان فا الفعل باشد، ورش (مثل سوسي و ابوجعفر) آن همزه را در هر حال، بدل به حرف مدي از جنس حرکت ماقبل آن مي نمايد، مثل: يؤمِنُونَ ـ مامُون ـ فاتُو ـ اَلَّذيِ اوتُمِنَ اِلَي الهُديَ أْتِنا ـ لِقّا ناايتِ.
استثنا: از نظر ورش باب ايوا و مشتقات آن از اين قاعده مستثني هستند. مَأوي ـ مَأويهم ـ مَأواهُ ـ مَأويکُم ـ فَأووا ـ تُؤوي ـ تُؤويهِ. و در سه کلمه: بِير ـ بِيسَ ـ الذيب که همزه ساکن عين الفعل است به ابدال خوانده. و ديگر همزه فا الفعل مفتوح را که بعد از ضمه واقع شده، ورش همزه را تبديل به واو خالص مي نمايد، مثل: مُوَجَّلاً ـ مُوَذِّنٌ ـ يواخِذُکُم ـ يوَيدُ. ورش کلمه لِئَلّا را بدل به يا نموده است. و همزه بعد از يا اِنَّما النَّسيئُ زيادَةٌ (توبه) را بدل به يائ و در يا، قبلي ادغام کرده است: انَّما النَّسِيئُ.
و در تمام موارد ياد شده همزه مفرده روايت قالون از نافع به تحقيق آنهاست.
نافع کلمه اَلنَّبي را به هر صورت که باشد با همزه مي خواند: اَلنّبي ـ نَبيئاً ـ النَّبيؤُنَ ـ الاَنبِئا ـ اَلنُّبوةَ. و قالون در دو موضع آنرا به يا مشدد خوانده: لِلنّبيِّ اِنْ اَرادَ ـ بُيوت النّبِيِّ الّا اَنْ (احزاب 50 ـ 52) ولي بر آنها به همزه وقف نموده است. و کلمه مِوصَدَة (بلد ـ همزه) را نافع به ابدال و الصّابئينَ ـ و الصّابئُونَ خوانده است. و نافع کلمه هُزُاً و کُفُؤاً را با همزه خوانده است.
اگر بعد از کلمه اَنا همزه قطع مضموم يا مفتوح آيد نافع آنرا در وصل به الف مي خواند مثل اَنا اُحْيي - اَنا اَوَّلُ المُسلِمينَ و مدّ آن منفصل است، و اگر بعد از کلمه اَنا همزه مکسور آيد، روايت قالون بخلف عنه به الف است. اِنْ اَنااِلّا.

نقل و حذف:
هر گاه قبل از همزه قطع، حرف ساکني غير از حروف مدّي باشد، ورش حرکت همزه را به ساکن ماقبل داده، و همزه را حذف کرده، و اين قاعده را نقل و حذف، و باختصار نقل گويند. مثال: کُفْو اَنَ اَحَدٌ ـ مَنْ امَنَ ـ الاَرضَ ـ قَدَ افْلَحَ ـ قالَت اُوليهُمْ ـ تَعالَوَ اتْلُ. و به روايت قالون نقل و حذف نيامده، مگر کلمه اَلانَ (دو موضع يونس) که نقل حرکت همزه دوّم به ل و حذف همزه، قرات نافع است. ديگر عادَ الّاوُلي (نجم 50) که نافع به نقل حرکت همزه الاولي به ل قبل و حذف همزه، و ادغام تنوين عاداً در آن عادَالّاولي خوانده. وجه ديگري براي قالون هست که بعد از ل مضمومه، همزه ساکنه آورده، عادَالُّؤْلي، ودرابتدا به اَلْاولي، ورش دو وجه اَلُولي با تثليث بدل، و لُولي بدون همزه وصل و فقط قصر در بدل. و براي قالون سه وجه: اَلاُولي اَلُؤْلي (همزه وصل و بعد لام مضمومه و بعد همزه ساکنه) ـ لُولي (بدون همزه وصل)
قاعده در موقع شروع به کلمه اي که اول آن لام تعريف و بعد آن همزه قطع بوده، مثل: اَلاُولي ـ اَلاخِرَه ـ اَلاِنْسانْ نقل و حذف شده، دو وجه است: 1 . ابتدا به همزه وصل و رعايت نقل بعد آن، اَلُولي ـ اَلاخِرَة ـ اَلِنْسان 2. ابتدا به حرکت عارضي ل: لُولي ـ لاخَرِة ـ لِنْسانَ. و در بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوقُ (حجرات)، اين قاعده، ابتدا به کلمه اَلإسْمُ جاري است اَلِسْمُ يا لِسْمُ. و ديگر رِدْأً يصَدِّقْني (قصص) که حرکت همزه رِداً در قرات نافع به ساکن قبل داده شده و همزه حذف گرديده در وقف بر آن تنوين ابدال به الف مي شود رِدا.
و در کتابِيه اِنّي (الحاقه 18) نافع به سکون ها سکت و تحقيق همزه خوانده، واضح اينست و وجه دوم ورش نقل و حذف است. و در اين صورت ها مالِيةْ هّلکَ بايستي ادغام شود. و در صورت عدم نقل و تحقيق همزه، در ها ماليه سکت لازم است.
نافع، در چهار موردي که عاصم به روايت حفص به سکت خوانده: عِوَجاً قَيماً ـ مَرقَدِنا هذا ـ مَن راقٍ ـ بَلْ رانَ را به ترک سکت و ادغام نِ و لِ در را بعد آنها خوانده است.

اجتماع دو همزه در يک کلمه:
که همزه اول حتماً مفتوح ولي همزه دوم يا مفتوح، يا مکسور، يا مضموم خواهد بود، مثل: اَنْذَرْتُهُم ـ اَلِدُ ـ اِذا ـ اَئِنَّکَ ـ اُنْزِلَ ـ اُلقِي، قرات نافع در هر سه قسم به تسهيل (بين بين) همزه دوم است. و به روايت ورش، در هر دو مفتوح آن وجه ديگري است، و آن ابدال همزه دوّم به الف است، که اگر بعد آن ساکن باشد با مد اشباع خواهد بود، مثل انْذَرْتَهُمْ و اگر متحرک باشد به قصر الِدُ، و روايت قالون در هر سه قسم، فقط تسهيل است با ادخال الف فصل بين دو همزه، و در لفظ اَئِمَّةِ که در پنج موضع قرآن آمده، تسهيل همزه دوم بدون ادخال و وجه دوم آن، ابدال همزه به يا مکسوره قرات نافع است.
استثنا: در اَمَنْتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) و الِهَتُنا (زخرف) منع ابدال به روايت ورش، و منع ادخال به روايت قالون در آنها شده، (همانطور که در وقف بر اَنتَ منع ابدال شده) براي اجتناب از وجود سه ساکن متوالي که ممنوع است.
در موقعيکه همزه استفهام مکرر شده مثل: إذاکُنّا تُراباً اِنّا قرات نافع در استفهام اول و اخبار (حذف همزه استفهام در دوّم است، امّا در سوره نمل 67 و عنکبوت 29-28 به عکس يعني اخبار در اول و استفهام در ثاني خوانده است.
در اَشَهِدوُا (زخرف 19) که قرات نافع با دو همزه اُشهِدوُا به همزه مفتوحه محققه و همزه مسهله مضمومه و اسکان ش است، روايت قالون بخلف عنه با ادخال الف فصل بين دو همزه است.

اجتماع دو همزه قطع در دو کلمه:
همزه اول در آخر کلمه اي و دوّمي در اول کلمه بعدي قرار گرفته باشد مثل: جآ اَمْرَنا ـ جا اِخوَةُ ـ جا اُمَّةً: اگر متفق در حرکت باشد، روايت قالون در هر دو مفتوح، حذف يکي از دو همزه است، حال اگر محذوف اولي باشد، مد آن منفصل، و اگر دوّمي باشد مد آن متصل است. و اگر هر دو مسکور، يا مضموم باشند، به تسهيل همزه دوم است (همزه مسکوره بين همزه و يا ـ مضمومه بين همزه و واو) و در حرف مد قبل از همزه مسهله، توسط يا قصر جايز است. در بِالسّو الّا ما رَحِمَ رَبّي (يوسف) ابدال همزه اوّل به واو، و ادغام آن در واو قبلي، با يک واو مُشَدَّد و تحقيق همزه بعد خوانده است. بِالسُّوِّ اِلّا.
اما روايت ورش: اگر متفق در حرکت باشند، مثل جا اَمْرنا ـ مِنَ السَّما اِنْ ـ اَوْلياؤِ اُولئِکَ، به دو وجه است: تسهيل همزه دوّم که مجانس با حرکت آن ادا مي گردد، و يا ابدال آن که همزه دوم بحرف مدي مجانس با حرکت همزه اوّل تبديل مي شود، و حرف بعد از ابدال، اگر متحرک به حرکت اصلي باشد به قصر، و اگر متحرک به حرکت عارضي باشد اشباع يا قصر جايز است، و اين در: البِغا اِن (نور) مِنَ النّسا اِنِ اتّقَيتُنَّ ـ لِلنّبئِ اِنَ اَرادَ (احزاب) که نون ساکنه در آنها به نقل و حذف يا رهائي از دو ساکن، حرکت يافته است.
و اگر حرف بعد از ابدال ساکن باشد، مد حاصله از ابدال، به اشباع خواهد بود. و براي ورش در جا الَ لُوط ـ جا الَ فِرْعَونَ 5 وجه است: تسهيل همزه دوم با قصر و توسط و مد در الف بعد از آن براي مد بدل که به تسهيل تغيير کرده، و ابدال با قصر و مد. و در هؤلا اِن کُنتُم صادقين (بقره) عَلَي البِغا اِن اَرَدنَ (نور 33) به ابدال همزه دوم به يا مکسوره که در اولي سه وجه، و در دوّمي چهار وجه مي شود: تسهيل همزه دوم و ابدال آن با مد و قصر، و ابدال به يا مکسور.

اگر دو همزه د رحرکت مختلف باشند:
بنابر قرات نافع، الف: اگر همزه اول مفتوح و دومي مکسور يا مضموم باشد، مثل: تَفئَ اِلي ـ جا اِخْوَةُ ـ جا اُمَّةً رَسُولُها به تسهيل (بين بين) همزه دوم صحيح است. ب: اگر همزه اول مضموم و دوم مفتوح باشد، مثل: لَوْ نَشا اَصَبْنا ـ ياسَما اَقْلِعي به ابدال همزه دوم به واو خالص است. ج: اگر همزه اول مکسور، و دوم مفتوح باشد. مثل: مِنَ السّما اَيةً ـ هؤلا اَهْدي، همزه دوم ابدال به يا خالص مي شود. د ـ اگر همزه اول مضموم و دومي مکسور باشد، مثل: ما مَسَّنِي السّو اِن ـ مَنْ يشا الي، به دو وجه: تسهيل همزه دوم، يا ابدال آن به واو خالص صحيح است.
تبصره: قاعده تسهيل و ابدال همزه در موقعي اجرا مي شود، که هر دو به وصل خوانده شوند، در غير اين صورت لازمه اش تحقيق خوانده همزه است و اگر بين دو همزه به وصل حرف ديگري فاصله باشد مثل: السُّواي اَنْ هر دو به تحقيق خوانده مي شوند.
ادغامات: ورش دال قد را در ض ـ ظ ادغام کرده، مثل: فَقَد ضَّلَّ ـ فَقد ظَّلَمَ. و تا تأنيث را در ظ، مثل: حُرِمَت ظُّهُورُها و نون در واو يس و القرآن را تنها به ادغام ولي ن و القلم را بدو وجه، اظهار يا ادغام، و ث را در اذ يلهث ذلک (اعراف) و ب در نزد م ارکب معنا (هود) ورش هر دو را به اظهار، و قالون بخلف عنه، به دو وجه اظهار وادغام آن را خوانده است.
و ادغام ذ در ت اِتَّخذتُّم و ساير صيغ آن قرات نافع است. در يعذِّبْ مَنْ يشا (بقره 283) که نافع هم به جزم ب خوانده است. ورش به اظهار و قالون به ادغام قرات کرده اند. ق در: اَلَم نَخْلُقْکُم (مرسلات) را همه قرا به ادغام خوانده اند. همچنين ادغام ل در ر مثل: قُل رَّبّي.

تفخيم و تغليظ
روايت ورش در مورد راات ـ هر را مفتوح يا مضموم اگر قبل از آن يا ساکنه. يا کسره، در يک کلمه و متصل به آن باشد به روايت ورش ترقيق مي شود، مثل: فَالْمُغيراتُ ـ فَتَحْريرُ ـ لا ضَيرَ ـ بَشيراً ـ نَذيراً ـ تُعَزِروُهُ ـ تُوَقّروُهُ ـ نَخِرَةً ـ ناضِرَةً ـ حَصِرتْ. و اگر يا ساکنه و کسره منفصله باشد، مثل: في رَيبٍ ـ بِرُؤُسِکُم ـ بِرَسُولِه، يا يا ماقبل ساکن نباشد. مثل: الخِيرَةُ يروْنَ را تفخيم مي شود.
اگر بين کسره لازم و را در يک کلمه حرف ساکني قرا رگرفته باشد، باز در ترقيق را اثر ندارد، مثل: وِزرَکَ ـ ذِکْرَکَ: ـ اَلْمِحْرابَ ـ سِدْرَةُ ـ اِجْرامي ـ الذِّکْرَ ـ سِحْرٌ.
ولي اگر حرف ساکن فاصل از حروف استعلا باشد، مانع ترقيق را شده و تفخيم آن صحيح است، مثل: مِصْرَ ـ اِصْراً ـ قِطْراً ـ فِطرَتَ اللهِ ـ وِ قْراً، و از اين قاعده حرف خ مستثني، و آنرا مانع ترقيق نشمرده است، پس را در اخراجاً ترقيق مي شود.
و را در اسما اعجمي، مثل: ابراهيم ـ اسرائيل ـ عمران مفخم است، و همچنين وقتي در کلمه اي را تکرار شود. مثل: ضِراراً ـ مِدراراً ـ اِسراراً ـ فِراراً، براي متعادل بودن کلمه هر دو را تفخيم کرده، ولي در کلماتي مثل: سِرّاً ـ اَلْبِرُّ که ساکن ماقبل در آن ادغام باشد. در ترقيق آن خلافي نيست. و همچنان ورش را اِرَمَ ذاتُ الْعِمادِ (فجر ـ 7) را ترقيق، و به ترقيق را اول بِشَرَرٍ (مرسلات) براي هم آهنگي با را بعدي اقدام نموده است.
از ورش روايت شده تفخيم و ترقيق در 6 کلمه ذِکْراً ـ سِتْراً ـ حِجْراً ـ اَمْراً ـ وِزْراً ـ صِهْراً ـ و تفخيم آنها ارجح است. و در کلمه حَيران که به تفخيم و ترقيق آن از ورش روايت شده، ترقيق (اصل قاعده) ارجح است.
ورش را متحرک ماقبل مکسور، يا را متحرک ماقبل ساکن ماقبل ماقبل مکسور، که با فاصله الف به حرف استعلا برسد: مثل: فِرْقَةٍ ـ فِراقِ ـ صِراطٍ ـ اِشراقٍ ـ اِعراضاً را تفحيم نموده است، مشروط بر آنکه در يک کلمه باشد، و در کلمه فِرْقٍ کَالطّوْدِ (شعرا) براي همه قرا دو وجه است، ولي ترقيق احسن است. در وقف بر را مکسوره، وقتي قبل از الف ممال قرار گيرد ترقيق صحيح است، مثل: کِتابَ الاَبرارِ ـ مِنْ اَنصار.ِ
روايت ورش در مورد لامات ـ ورش هر لام مفتوح مخفف يا مشدد را اگر بعد از سه حرف: ص ـ ط ـ ظ ـ واقع شود، و اين حروف سه گانه، خود ساکن يا مفتوح باشند، تغليظ نموده است، مثل: الصّلوةَ ـ مُفَصّلاتٍ ـ يصَلَّبوا ـ يصلي ـ الطّلاق ـ اَطَّلَع ـ اَظْلَمَ ـ ظَلّلْنا ـ مَطْلَعِ ـ و قاري بايد از تفخيم لام و دوم در ظَلّلنا ـ فَيظْلَلْنَ و امثال آن بر حذر باشد.

تبصره:
کلماتي که بعد از صاد و لام مفتوح، الف منقلب از يا باشد، و در آخر آيه نباشد، مثل: يصليها ـ يصلي در اينگونه کلمات که ورش فتح و تقليل دارد، معلوم است که اجتماع تغليظ و تقليل نمي شود. فتح با تغليظ ل و تقليل با ترقيق آن همراه است. و در کلماتي که بين ط و ل ـ ص و ل ـ الف حائل باشد، مثل اَفَطالَ ـ فِصالاً ـ يصّالِحا، تغليظ و ترقيق ل روايت شده که تغليظ ارجح است. و در اَفَغَيرَاللهِ ـ لَذکْرِاللهِ و امثال آن تغليظ جلاله با وجود ترقيق را قبل آن محفوظ است. و در وقف بر کلماتي مثل: يوصَلُ ـ فَلمّا فَصَل ـ فَصْلْ ـ بَطَلْ ـ ظُلَلْ ـ اصح وجه تفخيم ل در وقف بر آنهاست.

فتح و اماله و تقليل:
قالون کلمه هارٍ (توبه ـ 110) را اماله کبري نموده، و در التَّورية هر جا بيايد به فتح يا تقليل روايت کرده و ها و يا را در کهيعص به فتح يا تقليل خوانده (در شاطبيه نيامده ولي آنرا از قالون صحيح دانسته اند). و کلمه مُجريها (هود 41) از او به فتح را بدون اماله روايت شده است.
اما روايت ورش: الف آخر کلمه اي که منقلب از يا باشد، يا در مصاحف به ي نوشته شده، و بر هر وزني که باشد، مثل: الهدي ـ الهوي ـ احيا ـ استوي ـ تعالي ـ يتامي ـ کسالي ـ مأوي ـ مثني ـ الدنيا ـ المثلي ـ دَعوي ـ التقوي ـ احدي ـ سيماهم ـ موسي ـ عيسي ـ يحيي ـ بلي ـ أنّي ـ يا ويلتي ـ يا اسفي و مانند آنها را که در تثنيه اسما، و اسناد به متکّلم يا مخاطب در افعال، يا در آنها ظاهر شود، مثل: (فَتَي ـ فَتيانِ (مَولي ـ مَوليانِ) ـ (رَمي ـ رَمَيتُ) ـ (اِشتري ـ اشتَرَيتَ) روايت ورش به دو وجه: فتح و تقليل است.
استثنا: کلمه مَرضاة در هر حال. کلمه الرِّبا در همه قرآن ـ کِلاهُما (اسرا) کَمشکاةٍ (نور)، و همچنين: لَدي ـ مازَکي ـ حَتي ـ اِلي ـ عَلي. در اين نه کلمه قول واحد فتح است.
و وقتي الف منقلب از يا. بعد از را واقع شود، فقط به تقليل (بين بين) خوانده است، مثل: الشِّعري ـ ذِکْري ـ اَسري ـ اُخري (فقط در اَريکَهم (انفال) روايت به فتح و تقليل است.
ورش به تقليل خوانده، هر الفي که قبل از را مکسور آخر کلمه باشد. مثل: اَبصارهم ـ وَالدّار ـ الکَفّار ـ النّار ـ جَبّارِ ـ اَنصارِ ـ اَوْبارِها ـ اَشْعارها ـ وَالآبرارِ، (در اَنصاري ـ فَلاتُمارِ ـ وَالجَوارِ تقليل ندارد).
همچنين کافرينَ ـ وَالکافِرينَ ـ که به يا باشد، بلاخلاف به تقليل روايت ورش است ودر اَلجارِ (دو موضع نسا) و جبّارينَ (مائده ـ شعرا) به اختلاف فتح يا تقليل روايت ورش است.
ورش، در الفات واقع در اواخر آيات سوره هاي يازده گانه (طه ـ نجم ـ معارج ـ قيامه ـ نازعات ـ عبس ـ اعلي ـ شمس ـ ليل ـ ضحي ـ علق) فقط به تقليل روايت کرده، ولي اگر به اين الفات ضمير مؤنّث (ها) بچسبد، مثل: دَحيها ـ سوّاها ـ مَرعيها ـ ضُيحها ـ تَليها ـ حکم آخر کلمه بودن را نداشته و به فتح يا تقليل خوانده شده، مگر بعد از را واقع شده باشند، مثل ذِکريها که فقط به تقليل صحيح است. در الفات منقلبه در غير فواصل آيات در سوره هاي ياد شده، دو وجه: فتح يا تقليل جايز است.
کلمه رَي، که در هفت موضع قبل از متحرک واقع شده، مثل: رَا کَوکَباً (انعام) رَا اَدييهُم (هود) رَا بُرهانَ (يوسف) و بقيه، همچنين رَاکَ (انبيا) رَاها (نمل ـ قصص) و غيره که قبل از ضمير واقع شده، تقليل را و همزه با هم، روايت ورش از نافع است. و اگر بعد از آن ساکن باشد، مثل: رَ الْقمرَ ـ رَ الشّمسَ در وصل به فتح هر دو حرف خوانده.
کلمه اَلتّورية را فقط به تقليل ادا کرده است. و در فواتح سور، را در المر ـ الر در ابتداي شش سوره و حا را در حم که در هفت سوره آمده و ها و يا را در اول سوره مريم به تقليل خوانده است و ها را در طه اماله کبري نموده است. (و در غير اين حرف در قرآن، ورش اماله کبري ندارد) ورش از نافع به تقليل روايت کرده: الف وسط کلمه که قبل از را مکسور در آخر کلمه واقع شده باشد، مثل: اَبصارِ ـ وَالدّار ـ الحِمار ـ مِنَ الکفّار، اگر چه به اين کلمات ضميري متصل شده باشد. در اين قاعده اوَّلاً ـ را مکسور بايستي در آخر کلمه باشد. پس در نَمارِقُ ـ الحَواريينَ ـ فَلاتُمارِ فيهِم (در اصل تُماري بوده) الجوار (اصل آن الجواري بوده). و ثانياً ـ الف متصل به را مکسور باشد، و مثل وَ لاطائرٍ (که همزه فاصله شده) و مُضارّ (در اصل مضارٍ بوده) و بضارّهم نباشد. ثالثاً ـ کسره آن اصلي باشد، ومثل مَن اَنصاري که کسره سبب اضافه شدن به ي است نباشد.

تبصره:
الف متوسطه بين دو را که دومي در آخر کلمه و مکسور باشد، و ورش آنرا به تقليل خوانده، لازمه تقليل الف، تقليل را قبل نيز مي باشد و الفي که به لحاظ کسره را بعدش تقليل مي شود، در وقف هم که کسره به سکون تقديل مي شود باز تقليل بجاي خود مي ماند.

ياات اضافه:
يا ضمير که دلالت بر متکلم دارد، و به فعل و اسم و حرف اضافه مي شود، آنرا يا اضافه گويند.
1. يا متکلم که بعدش همزه قطع آمده در قرآن 176 مورد است، 18 مورد آنرا نافع به اسکان ي خوانده است، و آنها عبارتند از: بِعَهدي اوُفِ ـ فَاذکُرُوني اَذکرکُم (بقره) اَنْظِرنِي اِلي ـ اَرنِي اَنظُر (اعراف) تَفتِنّي اَلا (توبه) تَرحَمنِي اَکَن (هود) يدعُونَني اِلَيهِ (يوسف) و اَنظِرنِي اِلي (فجر) اتُوني اُفْرِغْ (کهف) فَاتَّبعنِي اَهْدِکَ (مريم) يصَدِقْني اِنّي (قصص) اَنْظِرْني الي صلي الله و عليه و آله ذَروني اَقْتُل ـ تَدعونني اِلي ـ تَدعُونَني اِلَيه ـ اُدعُوني اَستحِب (هر چهار در غافر) ذُريتي اِنّي (احقاف) اَخّرتَني اِلي (منافقون). سه مورد را قالون به سکون ولي ورش به فتح خوانده: بَينَ اخْوَتي اِنّ (يوسف) اَوْزِغْني اَنْ (نمل ـ احقاف) و يک مورد را قالون بخلف عنه به فتح، اِلي رَبّي اِنّ (فصّلت ـ 50) روايت دارد. و 158 مورد بقيه را نافع به فتح يا متکلم خوانده است.
2. ياات متکلم که بعدش همزه وصل با لام تعريف آمده: 14 موضع است که نافع تمامي را به فتح ي خوانده، مثل: عَهْدِيَ الظّالمين (بقره) عِبادِيَ الصّالحون (انبيا) قل لِعِبادِي الّذين امَنوا (ابراهيم)
3. يائات اضافه که بعدش همزه وصل بدون لام تعريف آمده: در 7 موضع، که سه مورد آنرا نافع به سکون ي خوانده: اِنّي اصطَفَيتُکَ (اعراف 114) اَخي اشْدُدْ (طه 29) يا لَيتَني اتّخَذتُ (فرقان 27) و 4 مورد آنرا به فتح ي خوانده است: لِنَفسيَ اِذْهَبْ (طه 41) فِي ذِکري اذهَبا (طه 41) اِنّ قومي اتّخذُوا (فرقان 30) مِنْ بَعدي اسْمُهُ (صف)
4. ياات اضافه که بعدش حرف ديگري غير از همزه آمده ـ در 30 مورد است.
که براي نافع آنجا که با حفص اختلاف دارد بيان مي شود: 1. مَحياي (انعام) که قالون به سکون خوانده، ولي ورش دو وجه دارد، به فتح (مثل حفص) و به سکون ي مثل قالون، و با سکون آن مد کامل اشباع براي نافع است 2. بَيتي ـ در لِمَن دَخَلَ بَيتِي (نوح 28) را نافع به سکون ي، و در دو موضع ديگر (بقره 124 ـ حج 24) به فتح خوانده است. 3. مَماتِيَ لله (انعام 164) را نافع به فتح ي خوانده است. 4. لي مالي لا اَرَي الْهُدْهُدْ (نمل 20) وَ لي نعجَةٌ (ص22) ما کان لي عَلَيکُم (ابراهيم 24) ما کان لي مِنْ عِلمٍ (ص 68) که در هر چهار مورد لي را نافع به سکون ي خوانده است. وَلي فيها مَأربُ اُخري (طه 18) را ورش به فتح و قالون به سکون ي خوانده اند. 5. مَعي: 8 مورد، هر جا آمده نافع به سکون ي خوانده، فقط در موضع دوم شعرا آيه 118 نَجِّني و مَن مَعَي مِنَ المؤمنينَ را ورش به فتح ي خوانده. 6. يا در اِنْ لَم تُومِنُو اِلَي (دخان 20) وَ لْيؤمِنُوا بي (بقره 185) را ورش به فتح ي خوانده است. 7. يا عِبادي لا خوفٌ (زخرف 68) را نافع باثبات ي به سکون در هر حال خوانده است.

ياات زوائد
يا زائده عبارتست از يائي که در رسم الخط قرآن نوشته نشده، و در آخر کلمات، به قرات بعضي از قرا خوانده مي شود.
قرات نافع: در 18 مورد کلمات زير را به اثبات ي در حال وصلي خوانده: اِذا يسْرِ (فجر ـ 4) مُهْطِعينَ اِلَي الدّاعِ (قمر ـ 8) وَ مِنْ اياتِهِ الجَوارِ (شوري ـ 30) المُنادِ مِنْ مَکانٍ (ق ـ 41) قُل عَسي اَنْ يهْدِينِ 24 ـ اَنْ يؤتِينِ خَيراً 39 ـ عَلي اَنْ تُعَلِّمَنِ 65 (هر سه کهف) لَئِنْ اَخَّرَتِن اِلي (اسرا ـ 62) اَلّا تَتَّبِعَنِ (طه ـ 91) ذالک ما کُنّا نَبغِ (کهف ـ 62) يومَ يأت لا تَکلّمُ (هود ـ 105) اَتُمِدوّنَنِ بِمال (نمل ـ 37) فَيَقولَ رَبّي اَکْرَمَنِ16 اَهانَنِ18 فَهُوَ الْمُهتَدِ(اسرا 97- کهف17) مَنِ اتَّبَعَنِ (آل عمران ـ 20) فَمَا اتَين الله خَيرٌ (نمل ـ 37) را در وصل به فتح ي و در وقف به حذف ي اتينْ.
به روايت قالون: اِنْ تَرَنَ (کهف) وَ اتّبعونِ اَهدِکُم (غافر 38) را در وصل به اثبات ي خوانده، و در دو مورد الدّاعِ اذا دَعانِ (بقره ـ 186) در وصل باثبات يا حذف ي خوانده است.
و به روايت ورش: ياات زوائد زير را باثبات ي در حالت وصلي خوانده: وَ تَقَبَّلُ دُعا (ابراهيم ـ 41) يوْمَ يدْعُ الدّاعِ (قمر 6 و 8) فيه وَ الْبادِ (4 حج ـ 23) فَلاتَسئَلَنِّ (هود ـ 46) لِينْذِرَ يومَ التَّلاقِ (غافر 14) يومَ التَّنادِ (غافر ـ 32) اَلْدّاعِ اذا دَعانِ (بقره 186) کَيفَ نَذيرِ (ملک 17) کِدتَ لَتُردِينِ (صافات 51) اِن تَرجُمُونِ (دخان 19) فَاعتَزِلونِ (دخان 20) عَذابي و نُذُر (شش موضع در قمر) خافَ وَعيدِ (ابراهيم ـ 17) فَحَقَّ وَعيدِ (ق ـ 15) مَنْ يخافُ وَعيدِ (ق ـ 45) وَلاينقِذوُنِ (يس ـ 22) اَن يکَذِّبونِ (قصص ـ 34) کَيفَ نَکيرِ (حج ـ 45، سبا، 45، فاطر ـ 26، ملک ـ 18).
انتخاب حرکت براي رهائي از التقا ساکنين: وقتي آخر کلمه اي ساکن، و اول کلمه بعدي هم ساکن است، و اول کلمه بعدي همزه وصلي باشد که درابتدا به آن مضموم خوانده مي شود، نافع (کسائي ـ ابن کثير ـ ابوعمرو ـ خلف ـ ابوجعفر) ساکن اول را با ضم به ساکن دوم وصل مي کند، مثل: قُلُ ادْعُوا ـ اَوُ انْقُصْ ـ قالَتُ اُخْرُجْ ـ قُلُ انْظُروا ـ اَنُ اعْبُدوُا... ـ مَحْظُورَنُ انْظُر ـ لَقَدُ استُهْزِئَ.