p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


آشنايي با علم قرائات
الحمد لله الذِي منَّ علينا بالقرآن العظيم و أكرمنا برسالة سيد المرسلين الذِي بعثه رحمة للعالمين المنزل عليه: - إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون- أما بعد:
قرّا صحابه رضي الله عنهم که براي تعليم و تحفيظ قرآن به کشورها و شهرهاي دوردست آمده بودند، براي اين کار بزرگ، تلاش بس سترگي را به انجام رساندند. که کتابهاي تاريخ که درباره ي اخبار صحابه و اوضاع کشورها و زندگي قاريان بلاد اسلامي نوشته شده اند، شاهد مساعي و تلاش مثال زدني آنان در اين کاراست. که مصداق آنچه گفتيم را در کتابهاي - تاريخ دمشق- تأليف ابو زرعة الدمشقِي و - فضائل القرآن- نوشته ي إبن الضريس و - تاريخ دمشق- تأليف إبن عساكر و ديگر کتابهاي متداول مي توان يافت.
در زمان صحابه رضي الله عنهم اجمعين با توجه به گستردگي فتوحات و وسعت سرزمينهاي اسلامي و شدّت توجه و اهتمام مسلمانان آن زمان به فراگيري قرآن، تعداد نسخه هاي قرآن کمتر از صد هزار نسخه نبوده است، تا حدي که عمر فاروق رضي الله عنه، حقوقي را از بيت المال مسلمين، براي کساني که بر قرآن و علوم آن مسلط بودند تعيين نمود و اشتغال مردم به حفظ و فراگيري قرآن به حدي رسيده بود که بيم آن مي رفت که مبادا مردم تنها به حفظ قرآن اکتفا کنند و از فهم آن دست بردارند.
از بين کساني که جامع بين حفظ و درک ژرف و فهم قرآن بودند، حضرات ابن مسعود و ابن عباس رضي الله عنهم أجمعين را مي توان نام برد.
کساني که درشهر کوفه درعلم تفسير و فقه، نزد حضرت ابن مسعود رضي الله عنه فارغ التحصيل شدند، بسيار زياد بودند، تا جايي که در بين جماعت عبدالرحمن بن اشعث که عليه بني أميه قيام کردد، حدود چهار هزار قاري قرآن، تنها از بهترين افراد تابعين و شاگردان و شاگردان شاگردان ايشان وجود داشتند. حضرت ابوموسي اشعري رضي الله عنه نيز، شاگردان خود را به چندين حلقه تقسيم مي کردند سپس در هر حلقه يکي از آنها را مسئول بقيه قرار مي دادند و سپس خودشان بر يادگيري و حفظ آنها نظارت مي کردند؛ که اين کار هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر در مسجد جامع بصره ادامه مي يافت.
حضرت ابوالدردا رضي الله عنه نيز دقيقاً و به طور جداگانه، همين کار را در مسجد جامع دمشق انجام مي دادند، تا اينکه بالاخره در شام وفات يافتند. که مناقب اين حضرات در تحفيظ وتفقه بيش از حد زياد و بسيار عظيم است.
اين بزرگان اينچنين به تعليم ويادگيري قرآن و قرائات، يعني قرائات متواتري که تواتر بيشتر از آن قابل تصور نيست و جزو قرآن به شمار مي آيند، اهميت مي دادند.
امام بخاري و امام مسلم از حضرت عمر روايت مي کنند که فرمودند: (سمعت هشام بن حكيم يقرأ سورة -الفرقان- في حياة رسول الله صلي الله عليه وسلم فاستمعت لقراته، فإذا هو يقرأ علي حروف كثيرة لم يُقرئنيها رسول الله صلي الله عليه وسلم فكدت أُساوره - أي أثب عليه - في الصلاة، فصبرت حتي سلم، فَلَبَّبْتُه بردائه - أي أمسك بردائه من موضع عنقه - فقلت: من أقرأك هذه السورة؟ قال: رسول الله صلي الله عليه و سلم فقلت: كذبت، فانطلقتُ به أقوده إلي رسول الله صلي الله عليه و سلم فقلت: إني سمعت هذا يقرأ سورة الفرقان علي حروف لم تقرأ فيها، فقال: أرسله - أي اتركه - اقرأ يا هشام، فقرأ عليه القرائت التي سمعته يقرأ، فقال: كذلك أنزلت، ثم قال: اقرأ يا عمر، فقرأت القرائت التي أقرأني، فقال: كذلك أنزلت إن القرآن أنزل علي سبعة أحرف، فاقرؤوا ما تيسر منه).
(از هشام بن حکيم تلاوت سوره ي فرقان را در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و سلم شنيدم، ديدم که بسياري از حروف را به گونه اي مي خواند که رسول خدا صلي الله عليه و سلّم آن گونه به من ياد نداده بودند، نزديک بود او را در نماز بر زمين زده تنبيه کنم، امّا صبر کردم تا سلام داد، سپس يقه اش را گرفته، از وي پرسيدم: چه کسي اين سوره را به تو ياد داده است؟ گفت: رسول الله صلي الله عليه و سلّم من گفتم: حتماً دروغ مي گويي. سپس او را به دنبال خود کشان کشان، به خدمت رسول الله صلي الله عليه و سلّم بردم و عرض کردم: من از اين مرد سوره ي فرقان را شنيدم که به لهجه اي مي خواند، که شما آن گونه نخوانده ايد. سپس پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمودند: رهايش کن و بعد به او فرمودند: اي هشام بخوان سپس آن قرائتي را که من شنيده بودم پيش رسول الله صلي الله عليه و سلّم خواند. رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمودند: همين طور نازل شده است. سپس به من فرمودند: تو بخوان اي عمر، من نيز قرائتي که حضرت به من آموخته بود، خواندم. به من نيز فرمودند: همين طور نازل شده، همانا قرآن به هفت لهجه نازل شده است، پس با هرکدام که برايتان آسانتر است آن را تلاوت کنيد.)
علما بر اين حقيقت اجماع دارند که قرآن کريم از پيامبر صلي الله عليه و سلّم با روايات متواتر متعددي براي ما نقل شده است که دانشمندان اسلام، براي آن دانشي خاصّ به نام علم قرائت يا -علم القراات القرآنية- را وضع نموده اند، و در آن، هدف از اين دانش، انواع و اقسام قرائت ها، و مهم ترين قارياني که آن قرائت ها را روايت کرده اند، به همراه مهم ترين تأليفات تدوين شده در اين زمينه را بيان داشته اند.
همچنين دانشمندان اسلام بر اين، اجماع دارند که تمام قرائت هاي غير از قرائت هاي ده گانه، شاذ و غير متواتراند و اعتقاد به قرآن بودن آنها، خواندن آنها در نماز، خواندن آنها به عنوان تلاوت و تعبّد جايز نيست و فقط فرموده اند که تعلّم و تدوين و بيان قواعد نحوي آنها جايز است.
قرائت هايي که به تواتر به ما رسيده است، تعدادشان ده قرائت مي باشد که توسط مجموعه اي از قرّا که در دقّت روايت، سلامت حفظ، و زيبايي فهم آيات قرآني سرآمد بوده اند، برايمان نقل شده که عبارتند از:

1. قرائت نافع مدني، که مشهورترين کساني که از وي روايت کرده اند قالون و ورش هستند.
2. قرائت ابن كثير مكّي که مشهورترين کساني که از وي روايت کرده اند بَزي و قُنْبل مي باشند.
3. قرائت أبي عمرو بصري که مشهورترين راوياني که از وي روايت کرده اند الدوري و السوسي اند.
4. قرائت ابن عامر شامي، که مشهورترين راوياني که از وي روايت کرده اند عبارتند از هشام و ابن ذكوان
5. قرائت عاصم كوفي که مشهورترين راوياني که از وي روايت کرده اند عبارتند از: شعبة و حفص
6. قرائت حمزة الكوفي، که مشهورترين راوياني که از وي روايت کرده اند عبارتند از خَلَف و خلاّد
7. قرائت كِسائي كوفي، و مشهورترين راوياني که از وي روايت کرده اند عبارتند از أبو الحارث، و حفص الدوري
8. قرائت أبي جعفر مدني که مشهورترين کساني که از وي روايت کرده اند ابن وردان و ابن جُمَّاز مي باشند.
9. قرائت يعقوب بصري که مشهورترين راوياني که از وي روايت کرده اند رُوَيس و رَوح هستند.
10. قرائت خَلَف، که مشهور ترين راويان قرائت او، إسحاق و إدريس هستند.

آنچه به يکي از ائمه ي فوق نسبت داده شود (قرائت) و آنچه به راوي روايت کننده از آن امام نسبت داده مي شود، (روايت) ناميده مي شود. مثلاً مي گوييم: قرائت عاصم به روايت حفص يا قرائت نافع به روايت ورش و به همين ترتيب.
ابن عاشور در تفسير -التحرير والتنوير- خود مي فرمايد: قرائت هايي که امروزه در کشورهاي اسلامي با آنها قرآن تلاوت مي شود، عبارتند از:
قرائت نافع به روايت قالون در قسمتي از کشور تونس و قسمتهايي از مصر و ليبي.
همين قرائت به روايت ورش نيز در قسمتهايي از تونس، مصر و تمام کشورهاي الجزاير، مغرب (مراکش)، کشورهاي آفريقاي غربي و توابع آنها مانند سودان خوانده مي شود.
قرائت عاصم به روايت حفص در تمام مشرق اسلامي و بيشتر قسمتهاي کشور مصر و هند، پاکستان، ترکيه و افغانستان رايج دارد.
سپس ابن عاشور مي فرمايد: (همچنين شنيده ام که با قرائت ابوعمرو بصري نيز در سودان، همسايگي کشور مصر، تلاوت مي شود.)
علما در علم قرائات تأليفات بسياري به يادگار گذاشته اند، که از اوّلين کساني که در اين دانش دست به تأليف زدند، دانشمندي به نام ابوعبيد قاسم بن سلّام بود که کتابي به نام -القراات- را نوشت و در آن نام بيست و پنج قاري را جمع آوري نمود. امّا إبن مجاهد تنها به جمع آوري قرّا سبعه (هفت گانه) اکتفا نمود. مکّي بن ابوطالب نيز کتاب -التذكرة- را در اين علم شريف به رشته ي تحرير در آورد.
يکي از کتاب هاي مهم در اين علم، کتاب - حرز الأماني ووجه التهاني- نوشته ي قاسم بن فيرة، است، که تمام مطالب مربوط به قرائات را در قالب شعر تدوين فرموده است، که اين کتاب منظوم با نام -الشاطبية- شهرت پيدا کرده است، که امام ذهبي در توصيف آن مي فرمايد: - با قصيده ي او سواران زيادي در اين وادي راه پيمودند، مردمان بسياري آن را به حافظه سپردند، پس به راستي با ابتکار خلاقانه و بيان رسا و کوتاه خود کار بسيار دشواري را براي مردم، آسان نموده است -.
همچنين يکي ديگر از کتابهاي معتمد و مورد اطمينان در علم قرائات کتاب - النشر في القراات العشر- تأليف امام جزري است که يکي از جامع ترين کتابهاي نگاشته شده در اين موضوع است، که شرح هاي بسياري بر آن نوشته شده، که داراي نظم شعري تحت عنوان - طيِّبة النشر- است. بدون شک نسبت قرائت هاي هفتگانه به قرّا سبعه رحمهم الله نسبت دادني از روي اختيار و شهرت روايت است نه از روي نظر شخصي و شهوت، که اين روايات بر مبناي دريافت مستقيم و روايت مستند، استوارند، نه بر رأي و اجتهاد افراد، که تمام قرائت هايي که به طرق صحيح چه متواتر و چه مشهور به ما رسيده اند، از طرف خداي تعالي و وحيي است که به سوي پيامبر صلي الله عليه و سلم نازل شده است بنابر اين ما مي بينيم که علما از تعليم و تعلّم قرآن غير مستقيم و بدون شنيدن حضوري از استادان خبره، پرهيز مي کنند.
رواياتي نيز که از طريق آحاد يعني غير متواتر و غير مشهور به پيامبر صلي الله عليه وسلم يا يکي از اصحاب يا تابعين نسبت داده مي شود، اصلاً جزو قرآن نيست، بلکه يا تفسيري است که در اثناي تعليم قرآن از آنها شنيده شده، يا سهوي است که بر زبان تلاوت کننده، جاري شده و شنونده آن را جزو قرائت تصور نموده، که به خاطر چنين امري بوده که امام مالک رحمه الله به امام نافع (قاري مشهور) که با وي مشورت کرد، چنين نظر داد که در نماز براي مردم، امامت نکند و چنين فرمود:- إنك بارع فِي القراات فإذا سهوت فِي القرائت أثنا الصلاة ربما يُظن بهذا السهو أنه قرائت مروية فيتلقي منك هذا السهو كقرائت - (تو در قراات استاد مسلّم (و امام) هستي، اگر (در نمازجماعت امام شوي) و (هنگام قرائت قرآن در نماز) سهو کني، ممکن است مردم گمان کنند که اين هم يکي از قرائت هاي روايت شده ي توست، و در نتيجه اين سهو را از تو به عنوان يک نوع قرائت فرا خواهند گرفت. (بنابراين، امامت نکن)-.
علماي دين قرائت هاي شاذّ را در کتابهاي خاصي تدوين و جمع آوري نموده اند، که تعدادي از آنها تفسيري از آيات را بيان داشته و تعدادي سهو محض هستند.
دانشمندان درباره ي قرائت هاي شاذّه فرموده اند: هدف از قراات شاذه تفسير و تبيين معاني قرائت هاي مشهور است، مانند قرائت شاذ حضرت عاشه رضي الله عنها که بدين صورت است: - حافظوا علي الصلوات والصلاة الوسطي- (البقرة: 238) و اين گونه تفسير شده است: (والصلاة الوسطي صلاة العصر) يا قرائت ابن مسعود که آيه ي:- فاقطعوا أيديهما- (المائدة: 38) را با فرموده خود چنين تفسير مي کند: (فاقطعوا أيمانهما) و قرائت جابر که فرموده الله تعالي:- فإن الله من بعد إكراههن غفور رحيم- (النور: 33) را چنين تفسير مي فرمايد: (من بعد إكراههن لهن غفور رحيم). بنابر اين اين قرائت ها تفسيري از قرآن هستند.
البته قرائت هايي با سند هاي واهي و دروغين نيز وجود دارند و حقّ آن است که اصلاً قرائات به شمار نيايند، که جدا کردن آنها در تخصص علما، با دلايلي محکمي است که براي اهل فنّ شناخته شده مي باشند، ابوعبيد در کتاب - فضائل القرآن- در ضمن بيان کار جمع آوري قرآن که در زمان حضرت عثمان و با نظارت جمهور صحابه رضي الله عنهم انجام شده چنين مي گويد: - اين قرآن همان قرآني است که هرکس چيزي از آن را انکار کند، به عنوان مرتدّ و خارج از دين شناخته مي شود.- و سپس در مورد قرائت هاي شاذه و الفاظ وارده به غير طريق تواتر مي فرمايد:- اين حروف و چيزهاي بسياري که به همراه آنها آمده است، به تفسيري براي قرآن بدل شده است، که مانند آن را (مسلمانان) از بسياري از تابعين براي تفسير قرآن روايت کرده و آنان (تابعين) نقل آنها را کار نيکي مي دانسته اند، چه برسد به اينکه از اصحاب بزرگوار رسول خدا صلي الله عليه و سلم روايت شده باشند، و در خود قرائت موجود باشند، که در چنين شرايطي اين روايتها بالاتر از تفسير هستند و کمترين چيزي که از اين حروف مي توان برداشت نمود، استنباط تفسير و معناي درست آيات قرآن است و بر اين مبنا، اين روايات جزو علومي به شمار مي آيند، که مردم عامي به قدر و ارزش آن واقف نبوده و فقط دانشمندان، از اين مهم آگاه اند.-
اين حقيقت بسيار روشني است که الفاظ خلاف متواتري که از اشخاص برجسته اي مانند ابن مسعود، أبِي بن كعب وابن عباس رضِي الله عنهم روايت شده، تفسيري است که براي بيان مطالب قبل از خود آمده است. اين در حالي است که قرائت ابن مسعود را ياران کوفي وي به تواتر از عاصم و او از زربن حبيش از خود ابن مسعود رضي الله عنه نقل فرموده اند. که همان قرائتي است که ابوبکر بن عياش از عاصم روايت نموده است، که تواتر آن از آن نوع تواترهاي قوي و زيادي است که هيچ جاي ترديد و شک ندارد و البتّه آن الفاظ شاذّ در آن اصلاً وجود ندارد.
و هرکس بپندارد که درمصحف ايشان فاتحه و معوذتين وجود نداشته، يا اينکه معوذنين را در آن نياورده است، يا به عمد دروغ مي گويد يا دچار اشتباه شده است و اين دو سوره و فاتحه نيز در قرائت متواتر ابن مسعود از طريق ياران وي موجود است که قرائت ايشان همان قرائت متواتر عاصم است که مسلمانان ازهر قشر و طبقه اي که باشند، در شرق و غرب و در هر جاي اين کره ي خاکي آن را مي شنوند و روايت آحاد هرگز نمي تواند بر روايت متواتر غلبه نمايد؛ از طرفي چون اکثر مردم سوره ي فاتحه و معوذتين را براي نمازها و تعويذهايشان از حفظ دارند، شايد ايشان به اين دليل نيازي نديده باشند که آنها را در مصحف خود درج نمايند، چون احتمال فراموش کردن آنها اصلاً وجود ندارد.
همچنين، اگر ايشان طبق شيوه ي خاص و شناخته شده ي خود که براي تجويد و نامگذاري سوره ها و اعشار سوره ها و غيره که شامل وحي نيستند تنها نام معوذتين، نه خود سوره ها را، در مصحف خود ذکر نکرده باشند، نيز هيچ اشکالي پيش نمي آيد. که علاّمه ابن حزم رحمه الله بسياري از شبهات و سخنان بي اساس، ياوه گويان در اين باره را به خوبي و به طور مفصل ردّ کرده است.
توجه بيش از حد امّت به مهارت پيدا کردن در فهم و حفظ قرآن از روز نزول آن تا به امروز و تا قيام قيامت هرگز با سهو فردي يا کسي که کلمه اي را به اشتباه فهميده است، متوقف نخواهد شد، زيرا طبيعت بشر اين گونه است که تمام افراد آن از نظر حافظه و دانش و فهم مطالب باهم برابر نيستند، امّا سهو و اشتباهات بسيار اندک در مقابل ضبط مجموعه هاي بسيار بزرگ از هر قشري از امّت، ذوب و نابود مي شود که دانشمندان با تفکيک و دسته بندي الفاظي که همراه قرائت ها روايت شده اند، آشنايي دارند، که تعدادي از آنها از قبيل تفسير به شمار مي آيند، بعضي سهو و اشتباه محض اند، و بعضي خبر و سخن محضي از خود قاري است که راويان بي توجه آن را آيه پنداشته اند، و تعدادي از بن ساختگي و دروغ هستند، که علما براي هر کدام احکام مخصوص به آن را وضع نموده اند.
امّا اخيراً مي بينيم که مستشرقان غربي، اهميت خاصي به انتشار کتاب هاي مربوط به قرآن کريم و علوم قرآني، از جمله کتابهاي قرائت و رسم الخط و قرائت هاي شاذّه و طبقات که توسط علما ي پيشين و قديم امت نگاشته شده، از خود نشان مي دهند، و تلاش پيوسته و بي امان خود را در اين زمينه ادامه مي دهند و سعي در انتشار تأليفات دانشمندان و قدما ي دانش در زمينه ي حديث و فقه و لغت و ديگر مطالب مربوط به مشرق زمين دارند.
و تلاش اکثريتشان گوياي اين قصدشان است که با حملات و تبليغات پراز تعصب و ناداني خود، به دنبال احياي دوران صليبيان با شيوه اي نوين هستند. مي خواهند بر نور درخشاني که از قرآن کريم بر اين زمين تاريک طلوع نمود و با آن چشم ها را روشني بخشيد و مردم فوج فوج به دين خدا گرويدند و زمين چهره اي ديگر يافت، دوباره با پرده ظلمت و سياهي بپوشانند. البتّه سرانجام اين گروه، هرچند با دروغ و نيرنگ و فريب، تظاهر به جستجوي علمي بنمايند؛ بسيار واضح و روشن است.
با اين اشاره ي مختصر به تاريخ قرآن کريم متوجه مي شويم که اين تلاش آنان چيزي نيست مگر تلاشي شکست خورده و سرنگون شده و اگر براي يافتن کوچکترين نقصي در کتاب الله که بر حبيبش رسول الله صلي الله عليه و سلّم نازل فرموده، زمين و آسمان را هم زير و رو کنند، هرگز کوچکترين توفيقي در ان کار نخواهند يافت.