p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


اصول قرات خلف العاشر
امام ابومحمد خلف بن هشام البزاز البغدادي (150 ـ 229 هـ ق) در شمار يکي از راويان حمزه بن حبيب از او نام برديم. او در سيزده سالگي حافظ قرآن بوده است.
گويند او از قرائت حمزه جز در صد و بيست مورد پيروي مي کرد، مهمترين خصيصه او اين است که با حمزه در برخي وجوه قرات به مخالفت برخاست، بنابراين خود عامل به قرات و فردي صاحب نظر بوده.
راويان او: 1. ابويعقوب اسحق بن ابراهيم الوراق المروزي (م 286 هـ ق) 2. ابوالحسن ادريس بن عبدالکريم حداد البغدادي (م 292 هـ ق) که هر دو از خلف مباشره قراة را اخذ کرده اند.

بسمله:
در ابتداي به قرات از اول سوره ها (جز توبه) بسم الله را خوانده، و همچنين مانند همه قرا در وصل آخر سوره ناس به اول فاتحه بسم الله را گفته، ولي در بين دو سوره آخر سوره آخر سوره را به اول سوره بعدي فقط بدون بسم الله وصل نموده است، و در سوره هاي چهارگانه الزهر (بين مدثر و قيامه ـ انفطار و مطففين ـ فجر و بلد ـ عصر و همزه) با سکت دو سوره را بدون بسم الله بهم وصل نموده است.

مد:
خلف مد منفصل و متصل را به توسط و مد لازم را به اشباع قرات کرده است.

ها ضمير
اَرْجِهْ (اعراف ـ شعرا) فَاَلْقِهْ (نمل) بکسر هـ و صله در آنها اَرجِهِي ـ فَاَلِقِهي ودر يتَّقهِ (نور) و يرضهُ لکم (زمر) به صله هـ در آنها يتَّقهي ـ يرضَهُو خوانده است.
و ها فِيه مُهاناً (فرقان) را به قصر هـ، و در ما اَنسانِيهُ (کهف) عَلَيهُ الله (فتح) به کسر هـ درهر دو.
و در وصل کلماتي مثل يوَفّيهم اللهُ ـ قُلُوبِهُمُ العِجْلَ ـ قَتْلِهُمُ الاَنبيا که قبل از ضمير (هم) مکسور، يا يا ساکنه باشد هـ ضمير را مضموم خوانده است، البته در حالت وصلي.
ولي در وقف بر آن به کسر هـ و سکون م قرات اوست.

همزه ها
کلمه امَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) و اِنَّکُم لَتَأتِونَ (اعراف ـ عنکبوت) اِنَّ لَنالَاَجْراً (اعراف) با همزه استفهام و تحقيق هر دو همزه، و کلمه هُزاً ـ کُفؤاً را خلف به همزه با سکون قبل آن، و کلمه رَؤف را ـ رَؤُف خوانده است.
در کلمه اَعجَمِي (فصلت) با تحقيق دو همزه، و يضاهُون (توبه) را به ضم هـ و حذف همزه و کلمه اَلذّيب (يوسف) را به ابدال همزه به ي و ياجُوج و ماجُوج (کهف ـ انبيا) را به ابدال همزه به الف. فعل امر مشتق از سؤال. مانند: سَلْ ـ فَسَلْ ـ وَسَلُوا ـ فَسَلُو ـ فَسَلُوهُنَّ در هر حال با حذف همزه عين الفعل و نقل حرکت آن به س (مثل کسائي) خوانده است.

سکت
به روايت ادريس به خلف عنه، سکت بر ساکن غير حروف مدي وقتي قبل از همزه، در يک کلمه يا دو کلمه باشد از خلف است، مثل: اَلْاَنْهارَ ـ اَلاخِرَةُ ـ يسْئَمُونَ ـ مَنْ امَنَ ـ قَداَفلَحَ ـ شيئ.
و در عِوَجا قَيماً (کهف) مرقدنا هذا (يس) من راق (قيامه) بل ران (تطفيف) به ترک سکت، و ادغام نون من و ل بل در را بعد قرات خلف است.

انتخاب حرکت براي رفع التقا ساکنين
اگر ماقبل افعالي که همزه وصل در ابتداي آنها به ضم خوانده مي شود. حرف ساکين باشد مثل مَنْ اُضطرَّ خلف براي رفع التقا ساکنين ساکن ماقبل را به ضم خوانده مثل: اَنْ اعْبُدُ اللهَ ـ فَمَنُ اضْطُرَّ ـ اَوُ اخْرُجُوا ـ فَتِيلانُ انظُر ـ اَوُ انْقُص.

ادغامات
خلف ذال اذ را فقط در ت و دال ادغام کرده، اِذْ تَّخْلُقُ ـ اذ دَّخَلُوا و ذال ساکنه را در ت عُذتُّ (غافر ـ دخان) فَنَبَذتُّها (طه) وَاتَّخَذتَ ـ اَخَذّتُم و ساير صيغ آن ادغام کرده خلف دال قد را در حروف هشتگانه (ج ـ ذ ـ ز ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ظ) مانند: قَد جّاکُم ـ لقَد ذَّرأنا ـ لَقَد زَّينَّا ـ قَد سَّمِعَ ـ قَد شَّفَعَها ـ لَقَدْ صَّرَّفنا ـ لَقدْ ضَّرَبْنا ـ فَقَدْ ظلَمَ.
همچنين خلف دال ملفوظه از کهيعص را در ذال ذکر و دال را در ثا مَن يرد ثّوابَ (آل عمران دو موضع) ادغام نموده است.
خلف تا تَانيث را نزد ثِ اظهار، در پنج حرف (ج ـ ز ـ س ـ ص ـ ظ) ادغام کرده است مانند: نَضِجَتْ جُّلُودُهم ـ خَبَتْ زِّدناهُم ـ اَنْبَتَتْ سَّبْعَ ـ حَصِرَتْ صّدورِهِم ـ کانَتْ ظّالِمَةً.
و با در ميم يعذِّب مَّن يشا (آخر بقره) و نون را در واو يس و القرآن و ن و القلم ادغام کرده. و در اِرکَب مَعَنَا (هود) به اظهار خوانده است. وَ يلهَث ذلِکَ (اعراف) را ادغام کرده است.
ل ـ هل ـ و بل را در هيچيک از حروف هشتگانه ادغام نکرده است.
و ث را در ت اُورِثْتُمُوها (اعراف ـ زخرف) لَبِثْتَ ـ لَبِثْتُم و صيغه هاي ديگر آن ادغام نکرده است.
در الم نَخْلُقْکُّم (مرسلات) را مثل همه قرا به دو وجه (ناقص و کامل) ادغام کرده است.
خلف ها سکت را در دو مورد لَمْ يتَسَنَّه (بقره 258) فَبِهديهُمُ اقْتَدِه (انعام 89) در وصل به حذف، و در وقف به اثبات خوانده، ولي در 7 مورد ديگر (6 موضع در حاقه و يک موضع قارعه) را به اثبات ها سکت، در وقف و وصل قرات کرده است.

اشمام خلط حرف به حرف
خلف مانند (حمزه و کسائي ـ رويس) تمام صادهائي که ساکن بوده و قبل از دال واقع شده اند، اشمام کرده است، مثل: مَنْ اَصْدَقُ ـ يصْدِفونَ ـ تَصْدِيةً ـ تَصديقَ ـ فَاصْدَعْ ـ قَصْدُ السّبيل ـ يصْدِرَ الرِعا.
خلف مانند (کسائي ـ نافع ـ ابن عامر ـ ابوعمرو ـ يعقوب) مضارع فعل حَسِبَ را هم به کسر س يحْسَبُهُمْ وَ لاتَحسِبَنَّ و کلمه بُيوت را (مانند شعبه ـ قالون ـ حمزه ـ کسائي ـ ابن کثير ـ ابن عامر) به کسر با بِيوت خوانده است.

فتح و اماله
خلف کليه الفاتي که منقلب از يا باشد در اسم يا فعل، مثل الهُدي ـ سَعي ـ اَتي در وصل يا وقف اماله کبري نموده است.
کلمات منقلب از يا در اسما به تثنيه آن شناخته مي شود: فَتي فَتيانِ ـ مَولي مَوليانِ ـ صَفا صَفوانِ ـ عَصا عَصَوانِ.
و در افعال وقتي اسناد به متکلم يا مخاطب داده شود اگر يا ظاهر شد يائي است. مثل: رَمي رَمَيتُ ـ اِشتَري اِشتَرَيتُ که در اين صورت اماله لازم مي آيد. واگر واو ظاهر شد، مثل، دَعا دَعَوتُ عَلا عَلَوتَ واوي بوده و اماله آن جايز نيست.
ولي خلف القُوُي ـ الرّبا ـ اَلضُّحي هر جا بيايند. اَوْکِلاهُما را اماله کرده است.
وهر گاه کلمات واوي از سه حرف اضافه تر شوند، مثل: يرضي ـ تَزَکّي ـ زَکَّيها ـ اَنجاهُ ـ يدْعي ـ تُتْلي ـ تَجْلي ـ اِعتَدي ـ اِسْتَعلي ـ به سبب اين زياده مثل يائي شده و اماله مي شوند.

تبصره:
موسي ـ عيسي ـ يحيي اگر چه اعجمي هستند ولي به علت کثرت استعمال و ديگر اينکه در مصاحف به ي نوشته شده اند اماله مي شوند.
کليه الفاتي که در تأنيث بر پنج وزن فُعلي ـ فِعلي ـ فَعلي ـ فُعالي ـ فَعالي مانند: القُصوي ـ الدُّنيا ـ اِحدي ـ ضيزي ـ اَلمَوتي ـ التَّقوي ـ سُکاري ـ کُسالي ـ يتامي ـ نَصاري به قرات خلف هم اماله مي شوند.
تمام الفاتي که در آخر کلمه به يا نوشته شده باشد، اگر چه اصلي بودن آن مجهول باشد، در اسما يا افعال، مثل: اَنّي (استفهاميه) مَتي ـ بَلي ـ عَسي يا حَسرَتي ـ يا اَسَفي، يا اينکه منقلب از واو باشد، مثل اَلقُوي ـ الضُّحي ـ ضُحيها در اماله وارد هستند، مگر در پنج مورد آن که باتفاق در آن اماله نيامده است و خلف هم آنها را به فتح خوانده: لَدي ـ اِلي ـ حَتّي ـ عَلي ـ مازَکي.
اماله الفات در آخر کلمه از فواصل آيات سوره هاي يازده گانه (طه ـ نجم ـ معارج ـ قيامه ـ نازعات ـ عبس ـ اعلي ـ شمس ـ ليل ـ ضحي ـ علق) به هر تقدير واوي يا يائي باشند، اصلي يا زائده در اسما يا افعال، از خلف هم مي باشد.

استثنا
دَحيها (نازعات) تَلَيها ـ طَيحها (شمس) اِذا سَجي (ضحي)، و ديگر اينکه الف کلمه آخر آيه مبدله از تنوين باشد، مثل هَمْساً ـ اَمْتاً ـ ضَنکاً ـ نَسْفاً.
خلف کلمات خَطايا ـ خَطاياکُم ـ خَطايانا (هر جا باشد) و قَد هدانِ (انعام) و مَن عَصاني (ابراهيم) انسانيهِ (کهف) وَ اتينِي (مريم ـ نمل) اَوصاني (مريم) مَحياهُم (جاثيه) را به فتح خوانده است.
کلمه اَحْيا (هر جا باشد) را فقط وقتي قرين به و باشد مثل: اَماتَ وَ اَحيا (نجم) نَمُوتُ و نَحيا (جاثيه مؤمنون) اماله نموده است، ولي وقتي قرين به ف، فَاَحيا به يا به ثُمَّ ثُمَّ اَحياهم، يا مجرد باشد اَحيا به فتح خوانده است (مثل حمزه)
و کلمات هُدي (بقره ـ طه) مَثواي (يوسف) مَحياي (انعام) رُؤيا وقتي بدون ال باشد (يوسف) و کلمه کَمِشکاةٍ (نور) مَرضاتي ـ مَرضات (هرجا باشد) و حُقَّ تُقاتِهِ (آل عمران ـ 102) تماماٌ به فتح خوانده است.
ولي تَتَّقِوا مِنْهُم تُقيةً (آل عمران ـ 28) را به اماله قرات کرده است و همنچنين کلمات مَثْواهُم ـ مَثْواکُم ـ مَثواهُ را اماله کرده است.
و کلمه رَا هر جا قبل از متحرک باشد (در هفت موضع) مثل: رَاکَوکَباً (انعام) رَاَيدِيهُم (هود) رَا برهانَ (يوسف) و بقيه، همچنين رَاکَ (انبيا) رَاها تَهتَزُّ (انعام) رَاهُ (نمل) و غيره که قبل از ضمير واقع شده اماله را و همزه با هم، قرات خلف است. و در وصل به کلمه بعد، مثل: رَالقَمَرَ ـ رَالشَّمسَ (انعام) رَالَّذِينَ (نمل دو موضع) و بقيه اماله را فقط در آنها، از خلف است.
و اماله را بدون اماله همزه در وصل و وقف تَرا الجَمعانِ (شعرا) از خلف مي باشد ف و در کلمه نَئا (اسرا ـ فصلت) اماله ن و همزه با هم قرات خلف است.
و ديگر اماله کلمه اَلتَّوريةَ ـ اتِيکَ و عين الفعل ماضي ثلاثي شا ـ جا ـ رانَ، از خلف مي باشد، و الف واقعه بين دو را که اول مفتوح و دومي مجرور باشد، مثل الاَبرارِ ـ القَرارِ ـ الاَشرارِ را خلف به اماله آن که ملازمه با اماله رِ هم دارد مبادرت کرده است.

تبصره:
الفي که به لحاظ کسره را بعدش اماله مي شود، در وقف آن که کسره به سکون بدل مي شود، اماله يا تقليل به قوت خود باقي مي ماند.
و در حروف مقطعه قراني ـ اماله را در الر ـ المر ـ و اماله يا فقط در کهيعص و اماله طا و ها در طه، و اماله حا در حم و يا در يس و طا در طسم (شعرا و قصص) و طس (نمل) از خلف است.

وقف بر مرسوم الخط:
وقف بر اَيا و ما در اَياً ما تَدعُوا (اسرا) را صحيح مي داند.
در ياات اضافه: عَهْدِيَ الظّالمينَ (بقره) به فتح ي خوانده و بَيتِي (بقره ـ حج ـ نوح) وَجهِي (آل عمران ـ انعا) يدِي اِلَيکَ ـ اُمِّي اِلهَينِ (مائده) و اَجْري اِلّا (در مواضع نه گانه) يا عبادِيَ الَّذينَ (عنکبوت ـ زمر) را خلف به سکون ي خوانده است.
کلمه لِي را در لِي فيها (طه) ما کان لِي ابراهيم ـ صلي الله و عليه و آله وَلِي نَعجَةٌ صلي الله و عليه و آله وَلِي دِينِ (کافرون) مالِي لا (نمل ـ يس) تماماً به سکون ي خوانده است.
و کلمه مَعي در تمام مواضع يازده گانه اش به قرات خلف به سکون ي مي باشد.

ياات زوائد:
فَما اتَينِ (نمل) را به حذف ي در هر حال خوانده است.