p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

اصول قرات ابن کثير
امام ابوسعيد عبدالله بن کثير بن المطلب الملکي عطار عجم. شيخ قرا مکّه (45 ـ 120) او از تابعين است، و از صحابه رسول اکرم مثل ابو ايوب انصاري و انس بن مالک و ديگران را درک کرده است. راوي او 1. ابوالحسن احمد بن محمد بن عبدالله بن القاسم بن نافع بن ابي بزة البزي مکي (170 ـ 250) 2. ابو عمر محمدبن عبدالرحمن بن محمد بن خالدبن سعيد الملکي المخزومي معروف به قنبل (195 ـ 291).

بسمله:
ابن کثير در شروع اول تمام سوره ها و همچنين هنگام ورود از سوره اي به سوره ديگر بر طبق رسم الخط مصاحف بسم الله را خوانده (جز توبه)

ميم جمعي
ابن کثير تمام ميم هاي جمعي را در وصل به مابعد متحرک، صله واوي داده است. عَلَيهِمُو غَيرِ ـ مِنهُمُو اُمِّيونَ. ولي اگر بعد از ميم جمعي ساکن باشد، مثل: عَلَيکُمُ الصِيامَ ـ مِنهُمُ الَّذينَ مثل ساير قرا صله نداده است.

مدود:
ابن کثير به قصر منفصل، توسط متصل قرات کرده است و در مد لازم که سببش سکون لازم است، مثل همه قرا به اشباع مد داده است، و در مد عارض به سکون (براي وقف) مانند همه قرا سه وجه دارد: قصر ـ توسط ـ طول.

ها کنايه
در موردي که ماقبل ها ضمير ساکن و مابعدش متحرک باشد ابن کثير در مضموم آن صله واوي و در مکسورش صله يائي داده است، مثل: فيهي هُدي ـ عَقلُوهُو ـ اجتَباهوُ و هَداهُو. و حفص در فيهي مُهاناً (فرقان) از او متابعت کرده.

تبصره:
مراد از صله: اشباع ضمه به واو مدي، و اشباع کسره به يا مدي است که در وصل جاري و در وقف حذف مي شود، (اصطلاحاً ضد صله اختلاس).
ابن کثير: اَرجِهْ وَ اَخاهُ (اعراف ـ شعرا) را به ضم ها و صله آن، و اضافه کرده بعد از ج همزه ساکنه در آن اَرْجِئهُوا و اَخاهو. وَ يتَّقهِ (نور) را يتَّقهِي به کسر ق ( و اشباع ها ضمير) وَ اِنْ تَشُکُروا يرْضَهُ لَکُم (زمر) را باشباع هـ يرضَهُو و فَاَلقِه اِلَيهِمِ (نمل) را به کسر هـ و صله آن فَاَلقِهِي خوانده است. و ما اَنسانِيهُ (کهف) به کسر هـ و صله يائي اَنسانيهي. و عَلَيهِ الله (فتح) را به کسر هـ تلاوت کرده است.

اجتماع دو همزه در يک کلمه
دو همزه واقع در يک کلمه را در هر شکل و هر حرکت، ابن کثير به تحقيق همزه اول و تسهيل همزه دوّم خوانده است. اَنذَرتَهُم ـ اِنَّکُم ـ اُلقِي. اَنْ يؤتي (آل عمران) با دو همزه اَنْ يؤتي و اَذْهَبْتُم طَيباتِکُم (احقاف) را اَذهَبتُم ـ يعني با زيادتي همزه استفهام بر آنها خوانده، و باز قاعده تسهيل همزه دوم را منظور نموده است.
تبصره - اَن يوتي صُحُفاً مُنَشَّرةً (مدثر) را با يک همزه خوانده است.
در امَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) با دو همزه و تسهيل همزه دوّم و به روايت قنبل در موضع طه مثل حفص با يک همزه، و تحقيق آن، و در وصل قالَ فِرعُونَ به امنتم (اعراف)، و در وصل وَالَيهِ النُّشُورُ به اَمِنتُم (ملک) در اين دو موضع در حالت وصلي همزه اول را واو خالص خوانده وَ امَنتُم ـ وَاَمِنتُم و همزه دوم آنها را هم تسهيل کرده است، ولي در ابتداي از آنها به تحقيق همزه اول، و تسهيل دوم قرات نموده است.
تبصره: ابن کثير کلمه قُرانْ را در وقف و وصل به نقل و حذف قُران خوانده است.

اجتماع دو همزه در دو کلمه
1. متفق در حرکت الف: به روايت بَزّي اگر هر دو مفتوح باشند، مثل جا اَمْرُنا ـ شا اَنْشَرَهُ به حذف يکي از همزه ها (مثل قالون و ابوعمرو) خوانده، که نتيجه آن در مد معلوم مي شود، اگر محذوف اولي باشد، مد آن منفصل، و به قصر خوانده مي شود، و اگر محذوف دومي باشد، مد آن متصل و توسط آن لازم است.
و اگر هر دو مکسور باشند، مثل: هؤلا اِن ـ مِنْ وَرا اِسحقَ، و يا هر دو مضموم باشند، مثل: اَوليا اُولئکَ، روايت بزي از ابن کثير، به تسهيل همزه اول در آنهاست، و در حرف مد قبل از همزه مسهله جايز است توسط و قصر.

تبصره:
در بِالسُّو اِلّا مارَحِمَ (يوسف) بزي (مثل قالون) دو وجه دارد: يکي تسهيل بر طبق اصل روش خود، و ديگر ابدال همزه اول به واو، و ادغام واو ساکنه قبلي در آن، که با يک واو مشدّد و تحقيق همزه بعد از آن خوانده مي شود.
ب: اما به روايت قنبل از ابن کثير، در دو همزه متفق در حرکت، همزه اول به تحقيق، و در همزه دوم دو وجه دارد، 1ـ تسهيل آن 2ـ ابدال همزه به حرف مدي مجانس با حرکت همزه اول (مثل ورش) و در صورت ابدال همزه دوّم به حرف مدي. اگر حرف بعد از آن متحرک باشد، به قصر خوانده مي شود، مثل فِي السَّما اِلهٌ ـ جا احَدٌ ـ اولياؤٌ اولئِکَ، و اگر حرف بعد آن ساکن باشد، مد آن لازم است، مانند: وَ يمْسِکُ السَّما اَن تَقَعَ ـ فَقَد جا اَشراطُها ـ مِنَ السَّما اِنْ.
تبصره: در مِنَ النِّسا اِنِ التَّقَيتُنَّ (احزاب) که حرکت ن براي رفع التقا ساکنين است، جايز است قصر ـ اشباع در حرف مد قبل از ان، پس در اين کلمه سه وجه دراد: تسهيل ـ ابدال به قصر ـ ابدال به مد (مثل ورش)
و وقتي بعد از همزه دوّم الف باشد، مثل: جا ال لَوطٍ (حجر) جا ال فِرعَؤنَ (قمر) روايت قنبل به سه وجه است: تسهيل همزه دوم، ابدال آن به الف با مد يا قصر، زيرا در وجه ابدال دو الف پيدا مي شود، که جايز است حذف اولي و قصر آن و ديگر اثبات هر دو الف و زياد کردن الف سوم براي فصل، که در اين صورت با مد خوانده مي شود.
2. دو همزه در دو کلمه و مختلف در حرکت: قرات ابن کثير (مثل نافع و ابو عمرو) الف: اگر همزه اول مفتوح و دوم مکسور يا مضموم باشد، مثل: شُهَدا اِذ ـ تَفِي اِلي ـ جا اِخوَةُ ـ جا اُمَّةً رَسُولُها به تسهيل (بين بين) همزه دوم است. ب: اگر همزه اول مضموم و دوّم مفتوح باشد، مثل: لَو نَشا اَصَبنا ـ يا سَما اَقْلِعِي، همزه مِنَ السَّما ايةً ـ هوُلا اَهْدي، همزه دوم بدل به يا خالص مي شود. و اگر همزه اول مضموم و دوم مکسور باشد، مثل: ما مَسَّنِي السُّوُ اِنْ ـ يشا اِلي، به دو وجه: تسهيل همزه دوّم، يا ابدال آن به واو خالص قرات ابن کثير است.
تبصره: تسهيل و ابدال همزه در تمام مراحل ذکر شده، فقط در موقع وصل آن است، و اگر وقف بر اوّل و ابتدا به دوم شود، حکم آن تحقيق است.
در همزه هاي ديگر ـ ابن کثير هُزُاً هر جا باشد، کُفُؤاً (اخلاص) را در هر حال به همزه خوانده، و رَؤف را (مثل حفص) و کلمه ضيزي (نجم) را با همزه ساکنه بعد از ض، ضِئْزي، وَ مَناةَ و ياجوج و ماجوج (کهف ـ انبيا) را با ابدال همزه با الف، و کلمه مُوصَدَةً (بلد ـ همزه) را به ابدال همزه به واو، وَ يضاهُونَ (توبه) را به ضم ها بدون همزه (مثل حفص)، و مُرجَونَ (توبه) تُرجي (احزاب) را با همزه مضمومه بعد از ج، مُرْجَئُونَ و تُرْجِئُ خوانده است.
و قنبل کلمه ضيا (يونس ـ انبيا ـ قصص) را با همزه مفتوح در مکان يا ضِئا ها اَنْتُمْ (دو موضع آل عمران ـ نسا ـ قتال) را به حذف الف بعد از ها و تحقيق همزه هَاَنتُم خوانده (ها را بدل از همزه دانسته نه براي تنبيه)
و به روايت بزي به خلف عنه: کلمات اِسْتَيئَسُوا مِنهُ ـ لا تَيئَسُوا اِنَّهُ لا ييئَسُ ـ اِستَيئَسَ الرُّسُلُ (يوسف) اَفَلَمْ ييئَسِ (رعد) همزه را مقدم بر محل يا با ابدال همزه به الف، و بعد آن يا به جاي همزه اِسْتايسُوا ـ لا تايسُوا در هر پنج کلمه خوانده است.
ابن کثير کلمه اللّائِي (احزاب ـ مجادله ـ طلاق) را به حذف ي بعد از همزه اَللّا و به روايت قنبل به تحقيق همزه مکسوره، و به روايت بزّي، دو وجه: تسهيل همزه مکسوره با مد يا قصر آن، و ديگر ابدال آن به يا ساکنه با اشباع الف قبل اَللّاي، و در اين وجه در اَللّاي يئِسْنَ (طلاق) اظهار بين دو يا با سکته، و يا به ادغام (غير طريق شاطبيه)
ابن کثير اَلْاَيکَةِ (شعرا ـ ص) را به لام مفتوح بدون الف وصل قبل آن و همزه بعد آن و فتح تا تانيث لَيکَةَ، و فعل امر سؤال را وقتي قبل آن واو يا فا باشد به نقل و حذف، وَسَلُوا ـ وَسَلْ ـ فَسَلْ ـ فَسَلُوهُنَّ و قُرْانْ را در هر حال به نقل فتحه همزه به را و حذف همزه خوانده است.

ادغامات
ابن کثير در ادغام متقاربين مثل حفص امساک داشته، ذال اذ را در مقابل حروف شش گانه، و دال قد را در نزد حروف هشتگانه، و تا تأنيث را نزد حروف شش گانه، که در آنها قرا راه خلاف پيموده اند، تماماً به اظهار خوانده است.
لام هل و بل را در نزد حروف اظهار نموده، ن يس را در واو و القرآن، و نون را در والقلم به اظهار خوانده است، بزي ن را در ميم طسم (شعرا ـ قصص) ادغام کرده است، و ب در ميم اِرکَب مَعَنا (هود) قنبل به ادغام، و به روايت بزي به دو وجه، اظهار و ادغام صحيح است، ابن کثير ث را در ذال يلهَث ذلِکَ (اعراف) اظهار کرده است، و يعَذِّبْ مَنْ يشا (آخر بقره) را که به سکون ب خوانده، به دو وجه اظهار و ادغام، و اصح اظهار است.
ل را در را، مثل قُل رَّبِّي، و ق را در ک اَلَمْ نَخْلُقْکُّمْ (مرسلات) مثل همه قرا ادغام کرده است.

وقف بر مرسوم الخط
به روايت بزي (مثل کسائي) در وقف بر کلمه هيهات (دو موضع مؤمنون) را به هـ وقف کرده، ابن کثير در وقف بر کلمه يا اَبَتِ (يوسف ـ مريم ـ قصص ـ صافات) مثل ابن عامر به هـ وقف کرده است.
ابن کثير ت تأنيث را در کلماتي که به ت کشيده نوشته شده (مثل ابو عمرو و کسائي) به هـ وقف کرده، مثل: بِقيتُ الله خَيرٌ لَکُم (هود) وَاذْکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَيکُم (فاطر) و به روايت بزي به خلف عنه، در وقف بر کلمات فيمَ ـ بِمَ ـ مِمَّ ـ عَمَّ ـ لِمَ با الحاق ها سکت وقف کرده، وجه ديگر آن بر طبق نوشته قرآني بدون هـ سکت وقف نموده است.
در چهار موضع که سکت به روايت حفص آمده. عِوَجاً قَيماً ـ مَرقَدِنا هذا ـ مَن رّاقٍ ـ بَل رّانَ به ترک سکت و ادغام نون مِنْ و لام بَل در را بعد خوانده است.

يا ضمير متکلم
(يا اضافه) 1. ياات اضافه که بعدش همزه قطع مفتوح باشد، ابن کثير (مثل نافع و ابو عمرو) به فتح ي خوانده است. مثل اِنّي اَخافَ ـ اِنّي اَعلَمُ ـ اِنّي اَري. و او در چهارده موضع به سکون ي خوانده است، و آنها عبارتد از: اَرِني اَنْظَرُ (اعراف / 143) وَلاتَفتِنّي اَلا (توبه / 49) فَاتَّبِعني اَهْدِکَ (مريم / 42) وَ تَرْحَمْني اَکُن (هود / 47) لِيبلُونَي اَشکُر (نمل / 41) سَبِيلي اَدْعُوا (يوسف / 10) ياذَنَ لي اَبي (يوسف / 36) مِن دوني اَوليا (کهف / 98) اِجْعَلْ لي ايةً (آل عمران / 41، مريم / 9)
و در هفت موضع قنبل به سکون و بزي به فتح ي خوانده است: فَطَرني اَفَلا ـ اِنّي اَريکُم (هود 51 ـ 84) لکِنّي اريکُم (هود / 29 ـ احقاف / 23) تَحْتي اَفَلا (زخرف / 50) اَوْزِعْني اَنْ (نمل 19 ـ احقاف / 15)
و عِندِي اَوَ لَمْ (قصص) را قنبل به فتح و بزي به سکون خوانده اند.
2. ياات اضافه که بعدش همزه قطع مکسور آمده، قرات ابن کثير به سکون ي است. ولي در دُعائيَ اِلّا فِراراً (نوح / 6) ابائِي اِبراهيمَ (يوسف / 38) به فتح ي خوانده است، اما بر طبق روش خود در يدِي اِلَيکَ ـ اُمّي اِلهَينِ (مائده / 30 ـ 118)
و اَجْرِي اِلّا (يونس دو موضع ـ هود ـ سبا و 5 موضع شعرا) را به سکون ي خوانده است.
3. ياات اضافه که بعدش همزه قطع مضموم آمده، در کليه آنها قرات ابن کثير به سکون ي است.
در موارد ديگر که بعد از ياات اضافه همزه وصل با لام تعريف يا بدون آن آمده، قرات ابن کثير به فتح ي است، مثل: عَهدي الظّالمينَ (بقره) اِنّي اصْطفَيتُکَ (اعراف) اَخِيَ اشْدُدْ ـ نَفْسِيَ اذهَب ـ ذِکري اذْهَبا (هر سه در طه) بَعديَ اسْمَهُ (صف) مِنْ وَرائي وَ کانَتْ (مريم) شُرَکائِي قالُوا (فصلت).
و در کلمات بَيتِي (بقره ـ حج ـ نوح) وَجْهِي (آل عمران ـ انعام) مَعي در نه موضع (اعراف ـ توبه ـ سه موضع کهف ـ انبيا ـ دو موضع شعرا ـ قصص) وَلِي نَعجَةٌ (ص) ما کانَ لي (ص ـ ابراهيم) ـ وَلي فيها مأربُ (طه) همه را به اسکان ي خوانده است.
روايت بزي در قَومِي اتَّخَذُوا (فرقان) به فتح ي است و در لِي دينِ (کافرون) دو وجه فتح و اسکان هر دو صحيح است (قنبل به سکون) ابن کثير مالِي لا اَرَي الهُدهُدَ (نمل) را به فتح ي خوانده است.

ياات زوائد
ابن کثير، يومَ يأتِ (هود 105) و تؤتُونِ (يوسف / 66) اَلمُتَعالِ (رعد / 10) لَئِن اَخَّرتَنِ (اسرا / 62) اِنْ يهدِينِ 24 ـ اِن تَرَنِ 38 ـ اَن يؤتِينِ 39 ـ ما کُنّا نَبغِ 62 ـ اَن تُعَلِّمَنِ (هر پنج در کهف) اَلّا تَتَّبِعَنِ (طه 93) اَتُمِدُّونَنِ (نمل 36) وَالبا (حج 25) کَالجَوابِ (سبا 13) اَلتَّلاقِ 15 ـ اَلتَّنادِ 32 ـ وَالتَّبِعُونِ 38 ـ ( هر سه در غافر) وَالجَوارِ (شوري 32) اِلَي الدّاعِ (قمر 8) وَالمُنادِ (ق) يسَرْ (فجر 4) را تماماً به اثبات ي در هر حال (وقف و وصل) خوانده است.
و در جابُوالصَّخرَ بِالوادِ (فجر 9) ابن کثير باثبات ي در هر حال، و به روايت قنبل بخلف عنه، در وقف آن دو وجه ذکر شده.
و به روايت بزي به اثبات ي در هر حال در دِعا (ابراهيم 40) يدْعُ الدّاعِ (قمر 6) اَکرَمِن ـ اَهانَنِ (فجر 16) بالوادِ (فجر 9) در مورد اخير قنبل به خلف عنه در وقف با بزي موافق است.
و به روايت قنبل بخلف عنه به اثبات ي در هر حال اِنَّهُ مَنْ يتَّقِ وَ يصْبِرْ (يوسف 90)، ولي در نَرْتَعِ (يوسف 12) به اختلاف از او به اثبات و حذف ي در هر حال روايت شده است.
ابن کثير فما اتَينِ (نمل 36) را به حذف ي در هر حال خوانده است و کلمات ها (رعد 8 ـ 33 ـ زمر 36 ـ غافر 33) والٍ (رعد 11) واقٍ (رعد 34 ـ 37 ـ غافر 21) باقٍ (نمل 96) را به اثبات ي فقط در حال وقفي، و در ينادِ (ق 41) به دو وجه حذف و اثبات ي در وقف خواند است.

انتخاب حرکت براي رهائي از التقا ساکنين:
وقتي آخر کلمه اي ساکن و اول کلمه بعدي هم ساکن باشد، اگر اول کلمه بعدي همزه وصلي باشد که در ابتدائ به آن به ضم خوانده مي شود، ابن کثير (مثل کسائي و نافع و ابن عامر ـ ابوجعفر ـ خلف) ساکن اول را به ضم به ساکن دوم وصل مي کند، مثل: قُلُ ادْعُوا ـ اَوِ انْقُصْ ـ قالَتُ اخْرُج ـ قُلُ انْظُرُوا ـ اَنُ اعْبُدُاللهَ ـ لَقَدُ اسْتُهْزِئِ ـ مَحظُورَنُ النْظُر.

تشديد ت در وصل
روايت بزي از ابن کثير، به تشديد ت فعل مضارع در حال وصل در 31 موضع اتفاقي است، و آنها عبارتند از وَ لاتَّيمَّموا (بقره 267) وَ لا تَّفَرَّقُوا (آل عمران 103) اَلَّذينَ تَّنَوِّفيهُم (نسا 97) وَ لاتَّعاوَنُوا (مائده 2) فَتَّفَرَّقَ (انعام 153) هِي تَّلقَّفُ (اعراف 117 ـ شعرا 54) وَلا تَّوَلُّوا عَنهُ (انفال 20) وَ لاتَّنازَعُوا (انفال 46) هَل تَّرَبَّصُونَ بنا (توبه 52) وَ اِنْ تَّوَلَّوا (هود 3 ـ 57) لا تَّکَّلمُ (هود 105) ما تَّنَزَّلُ (حجر 8) يمينِکَ تَّلقَف (طه 69) اِذ تَّلَقَّونَهُ ـ فانْ تَّولَّو فَانَّما (نور 15 ـ 54) عَلي من تَّنَزَّلُ الشياطينُ ـ تَّنَّزلُ عَلي کلِّ (شعرا 221 ـ 222) وَ لا تَّبَرَّجْنَ ـ وَلا اَنْ تَّبَدَّلَ (احزاب 33 ـ 52) ما لَکُم لا تَّناصَرُونَ (صافات 25) وَ لا تَّنّابَزوا وَ لا تَّجَسَّسُوا ـ قبائل لتَّعارَفوا (حجرات 11 ـ 12 ـ 13) اَن تَّولَّوهُم (ممتحنه 9) تَکادَّ تَّميزُ (ملک 8) لَماتَّخَيرَّونَ (قلم 38) فَاَنتَ عنْ هُو تَّلَهّي (عبس 10) ناراً تَّلَظّي (ليل 14) شَهرٍ تَّنَزَّلُ (قدر 4).
بزي از ابن کثير فقط مواضع فوق را در وصل به تشديد ت روايت کرده، و ساير موارد مشابه را به تخفيف، مثل ساير قرا ذکر کرده است.
تبصره: در مثالهاي فوق اگر قبل از ت مشدد حرف مدي باشد، مد آن به مقدار شش حرکت کشيده مي شود. ابن کثير را در کلمات هذانِّ ـ هاتَينِّ ـ واللَّذانِّ ـ اَلّذَينِّ فَذنِّکَ به تشديد خوانده است.