p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


اصول قرات ابن عامر
امام القراة، ابوعمران عبدالله بن عامر الشامي اليحصبي، معروف به ابن عامر امام اهل شام بوده (8 ـ 118 هـ ق ) او از تابعين و در دوره خلافت وليد بن عبدالملک قاضي دمشق بوده است. راويان او 1. هشام بن عماربن نصيربن ميسرة السُّلمي دمشقي (153 ـ 245 هـ ق) معروف به هشام.
2. عبدالله بن احمد بن بشربن ذکوان دمشقي معروف به ابن ذکوان (73 ـ 242 هـ ق).

بسمله
ابن عامر مانند همه قرا در ابتداي قرات از اول سوره ها غير از توبه بر طبق نوشته مصاحف بسم الله را خوانده، همچين مانند همه قرا در وصل آخر الناس به اول سوره فاتحه نيز بسم الله را گفته است، امّا در وصل دو سوره (مثل ورش و ابوعمرو) بر سه قسم خوانده: يا بسم الله را گفته، يا با سکت بدون بسم الله خوانده، يا وصل نموده آخر سوره را به اول سوره بعدي بدون بسم الله و طريقه سکت مقدم بر وصل است.

مدود:
مد منفصل و متصل را فقط به توسط قرات کرده و در مد لازم مثل همه قرا به اشباع، و در مد عارض به سکون سه وجه قصر ـ توسط ـ طول خوانده.

ها ضمير:
به روايت هشام ابن عامر ها کنايه را در کلمات يوَدِّهِ (دو موضع آل عمران 74) نُوَلِّهِ ـ نُصلِهِ (نسا 114) نُؤتِهِ (دو موضع آل عمران 145 ـ و يک موضع شوري 18) به دو وجه قرات کرده: به قصر کسره هـ يا اشباع آن ـ همچنين فَاَلقِهِ اِلَيهِم (نحل 28) را به دو وجه قصر کسره هـ يا اشباع آن خوانده (فَاَلقِهِ ـ فَاَلقهي)
ابن ذکوان تمامي ها کنايه را در کلمات فوق به اشباع هـ از ابن عامر روايت کرده است.
يتَّقْهِ (نور) را به هشام به دو وجه: کسر هـ يا صله آن (يتَّقِهِ ـ يتَّقِهي)، و ابن ذکوان به کسر قِ و صله هـ يتَّقهي خوانده است. هشام، به خلف عنه يرضَهُ لکم (زمر)، را به سکون هـ (يرضَهُ ـ يرضَه) و ابن ذکوان يرضَهُو (با صله واوي) ـ روايت کرده اند.
هشام، ها ضمير خيراً يرَه و شَرًّا يرَه (زلزله) را به اسکان به هر حال در آن دو، و ابن ذکوان به ضم هـ و اشباع آن روايت دارد، ولي در اَنْ لَم يرَهِ اَحَدٌ (بلد) را همه قرا به ضم هـ و اشباع آن خوانده اند.
هشام، اَرْجِهْ وَ اَخاهُ (اعراف ـ شعرا) را بزيادتي همزه ساکنه بين ج و هـ و ضم هـ با صله آن اَرجِئْهوُ خوانده و به روايت ابن ذکوان به همزه ساکنه و کسر هـ و قصر آن اَرجِئْهِ ذکر شده.
ابن عامر، ما اَنْسانيه (کهف)، عَلَيهِ اللهَ (فتح) را به کسر هـ در آندو و فيه مُهاناً (فرقان) را به قصر کسره ها خوانده است.

اجتماع دو همزه در يک کلمه
در اجتماع دو همزه در يک کلمه، اولي حتمآً مفتوح بوده و دوّمي مفتوح يا مکسور يا مضموم خواهد بود، همزه اول را همه قرا به تحقيق خوانده اند. حال اگر همزه دوم مفتوح باشد، مثل اَنتِم ـ اَلِدُ ـ اَنتَ روايت هشام از ابن عامر به دو وجه است: تسهيل (بين بين) يا تحقيق آن و در هر دو صورت با ادخال الف فصل بين دو همزه.
و هر گاه همزه دوم مکسور باشد، مثل: اِذا ـ اَئِنّا ـ اَئِنَّکَ. هشام به تحقيق با ادخال يا عدم ادخال الف فصل بين دو همزه روايت کرده است، مگر در هفت موضع که ادخال الف فصل بين همزه مفتوحه و مکسوره براي هشام بدون خلاف است، و آنها عبارتند از:
اِذا ما مِتُّ (مريم 66) اَئِنَّکُم لَتَأتُونَ ـ اَئِنَّ لَنا لَاَجْراً (اعراف 80 ـ 112 ـ شعرا 40) اَئِنَّکَ لَمِنَ المُصَدِّقينَ ـ اَئِفکاً الِهَةً (صافات 52 ـ 86) اَئِنَّکُم لَتَکفُروُنَ (فصلت 8).
و مورد اَئنَّکُم لَتَکفرُونَ (فصلت) همزه دوّم را به تحقيق يا تسهيل خوانده، و براي هشام تسهيل در همزه مکسوره جز اين مورد نيست. و هشام لفظ اَئمَّه را که در پنج موضع قران آمده به روش اصلي خود همزه دوم را به تحقيق به ادخال و بدون ادخال خوانده است، و هر گاه همزه دوم مضموم باشد، هشام قُلْ اَؤُنَبِّئُکُم آل عمران 15) را به دو وجه: تحقيق با ادخال و بدون ادخال و در دو موضع ديگر اَؤُنْزِلَ عَلَيهِ الذّکرُ (ص 7) اَؤُالْقِي الذِّکرُ عَلَيهِ (قمر) سه وجه دارد: تحقيق با ادخال و عدم آن، و تسهيل همزه دوم با ادخال فقط. همين سه موضع در قرآن کريم همزه مضمومه بعد از مفتوحه در يک کلمه واقع شده است.
و روش ابن ذکوان در انواع ثلاثه فوق الذکر، اجتماع دو همزه در يک کلمه (مثل عاصم) به تحقيق بدون ادخال است.
کلمه اَعجَمِيٌّ (فصلت) را هشام به حذف همزه اول و تحقيق همزه دوم خوانده است.
کلمه اَذهَبتُم طَيباتِکُم (احقاف) را که ابن عامر به زيادتي همزه استفهام اَذهَبتُم خوانده، به روايت هشام همزه دوم را به تحقيق يا تسهيل، و در هر دو وجه با ادخال الف بين آندو خوانده، و ابن ذکوان به تحقيق هر دو همزه بدون ادخال روايت کرده است.
اَنْ کانَ ذامالٍ (قلم 14) را ابن عامر به زيادتي همزه استفهام اَنْ کانَ خوانده، هشام همزه دوم را به تسهيل با ادخال، و ابن ذکوان به تسهيل بدون ادخال روايت کرده است. و ابن ذکوان اِذا مامِتٌّ (مريم 66) را بخلف عنه بدون همزه استفهام، اِذا مامِتٌّ خوانده است.
در امَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) ابن عامر با دو همزه و به تسهيل همزه دوم خوانده است بدون ادخال الف فصل.
دقت: در اجتماع دو همزه در دو کلمه ابن عامر قاعده خاصي مثل بعض قرا ندارد و هر دو را مثل عاصم به تحقيق قرات کرده است و تغييراتي که گفته شد به روايت هشام ردر دو همزه واقع در يک کلمه است.

تکرار همزه استفهام ـ يازده مورد که در قرآن است ابن عامر به اخبار در اول و استفهام در لفظ دوم خوانده، در سه موضع خلاف اين روش عمل کرده:
1. موضع نمل به استفهام در اول، و با افزودن ن بدون همزه استفهام اِنَّنا در دومي خوانده (مثل کسائي).
2. در موضع نازعات، به استفهام در اولي و اخبار در دومي،
3. در موضع واقعه به استفهام در هر دو خوانده است.
ابن عامر، هُزُا هر جا باشد وَکُفُؤاً (اخلاص) را به همزه خوانده يضاهُونَ را مثل حفص بدون همزه وَ مُرجَئونَ وَ تُرْجِئُ را به همزه مضمومه بعد از ج خوانده است، و به ابدال به واو قرات کرده است، و در چهار مورد سکت مخصوص به روايت حفص را بدون سکت و با ادغام خواند است.
ادغامات ـ به روايت هشام، ذال اذ را در حروف شش گانه (ت ـ ج ـ د ـ ز س ـ ص) (مثل ابو عمرو) ادغام کرده مثل اِذْ تَّمْشي ـ اِذ زَّينَ ـ اِذ صَّرَفْنا ـ اِذ دَّخَلِوا ـ اِذ سَّمِعتُموُهُ ـ اِذجّائَتهُم ولي ابن ذکوان ذال اذ را فقط در دال ادغام کرده، مثل اِذ دَّخَلُوا. به روايت هشام دال قد را در تمام حروف هشتگانه (ج ـ ذ ـ ز ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ظ) ادغام نمود، فقط در لَقَد ظَلَمَکَ (23) به اظهار خوانده است.
ابن ذکوان دال قد را در نزد 4 حرف (ذ ـ ز ـ ض ـ ظ) ادغام، و در نزد چهار حرف ديگر به اظهار روايت کرده است؛ وَلَقَد زَينَّا (ملک 5) را به دو وجه قرات کرده است.
ابن عامر تا تأنيث را در نزد سه حرف (ج ـ ز ـ س) اظهار کرده است، و در نزد سه حرف ديگر (ث ـ ص ـ ظ) ادغام نموده ولي هشام در لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ (حج 40) به اظهار روايت کرده، و ابن ذکوان در وَجَبَتْ جُنُوبُها (حج 36) به دو وجه اظهار و ادغام، ولي اظهار اصح است.
ابن ذکوان لام هل و بل را در نزد حروف هشتگانه کُلاً اظهار کرده است، ولي هشام در نزد شش حرف آن (ت ـ ث ـ ز ـ س ـ ط ـ ظ) ادغام نموده،بَل تَأْتيهِمْ ـ هَل تَّعْلَمُ ـ هَلْ ثُّوِبَ ـ بَل زُّيِّنَ ـ بَل سَوَّلَتْ ـ بَل ظَّنَنْتُمْ و در نزد ن ـ ض در همه جا و در نزد ت در اَمْ هَلْ تَسْتَويِ الظُّلُماتُ (رعد 17) اظهار نموده است.
ابن عامر ن يس را در والقرآن و ن را در والقلم ادغام کرده است و ن سين را در ميم طسم ( شعرا ـ قصص) ادغام کرده و دال صاد ملفوظ کهيعص را نزد ذال ذکر و دال را در ث يُرِد ثَّوابَ ( دو موضع آل عمران) و ث را در ت لَبِثْتُّ و ساير صيغ آن و ذال را در ت اِتَّخَذْتُّمْ و ساير صيغه هاي آن ادغام کرده است. و ب را در نزد ميم اِرکَبْ مَعَنا (هود) به اظهار خوانده است.
هشام ث را در ت اِورِثْتُّمُوها (اعراف 43 ـ زخرف 73) ادغام کرده، ولي ث را در يلْهَثْ ذلِکَ (اعراف) اظهار نموده و ابن ذکوان آنرا به ادغام روايت کرده است.

فتح و اماله
1. الف جا و شا که زمان ماضي فعل ثلاثي باشد، ابن ذکوان (مثل حمزه) در همه قرآن اماله کرده است. و ديگر زادَ را در موضع اول قرآن کريم، فَزادَهُم مَرَضاً (بقره 10) را اماله نموده است و در باقي مواضع اين کلمه را به دو وجه فتح يا اماله خوانده است.
2. ابن ذکوان، در الف هارٍ ـ شَفاجُرفٍ هارٍ (توبه 110) دو وجه فتح و اماله دارد، و همچنين، ابن ذکوان، الف را در کلمات، وَ انْظُرْ اِلي حِمارِکَ (بقره 258) کَمَثَلِ الحِمارِ (جمعه 5) زَکَرِيا المّحرابَ (ال عمران 38) اِذتَسَوَّرِو المِحرابَ (ص 20) مِن بَعدِ اِکراهِهِنَّ (نور 32) وَالاکرامِ (دو موضع الرحمن) و عِمْرانَ (آل عمران 35) وَ امرَأتُ عِمرانَ (تحريم 12) به فتح يا اماله روايت کرده است. ولي در لفظ مِحْرابِ مکسور، در دو موضع يصَلِّي في المِحرابِ (آل عمران 39) فَخَرَجَ عَلي قَومِه مِنَ المحرابِ (مريم 11) فقط به اماله خوانده است.
و ديگر کلمه التَّوارية را در همه جا به اماله را والف بعد، و کلمه رَي را به اماله را و همزه با هم، و اگر با ضميري همراه باشد، مثل رَاه ـ رَاها ـ رَاکَ به اماله يا فتح هر دو با هم، و کلمه اَدريکَ را در همه قرآن به فتح يا اماله را و الف بعدش قرات کرده است.
امّا به روايت هشام: الف اِناهُ با نون آن در غَيرَ ناظِرينَ اِنيهُ (احزاب 52)، و الف در مَشارِبُ (يس 73) و الف بعد از همزه با اماله همزه در انِيةٍ (غاشيه) را اماله کرده است ولي در انيةٍ مِن فِضَّةٍ (دهر 5) را هيچيک از قرا اماله نداده اند.
و همچنين هشام، الف بعد از عين را با اماله عين در وَلا اَنتُم عابِدُونَ در دو موضع، وَلا اَنَا عابِدٌ (هر سه در کافرون) به اماله روايت کرده است. ولي در نَحنُ لَهُ عابِدُونَ (بقره 138) هيچيک از قرا اماله ندادند.
ابن عامر در حروف مقطعه به اماله را در الر ـ المر و اماله را در الر ـ المر و اماله ي فقط در کهيعص، و ابن ذکوان اماله حا را در حم روايت کرده است. و ابن عامر کلمه مِجريها (هود) را به ضم ميم و بدون اماله خوانده است.

وقف بر مرسوم الخط
ابن عامر (مثل ابن کثير) کلمه يااَبَتَ (يوسف ـ مريم ـ صافات) را به فتح ت و در وقف به هـ خوانده است. و در سه موضع که اَيها بدون الف نوشته شده (زخرف ـ نور ـ رحمن ) در وصل به ضم هـ اَيهُ، خوانده، و در وقف به هـ وقف کرده است.

ياات اضافه (ضمير متکلم)
1. در مواردي که بعد از يا، اضافه همزه قطع مفتوح آمده، ابن ذکوان اَرَهْطي اَعَزُّ عَلَيکُم (هود 92) را به فتح ي خوانده و هشام، يا قوم مالي اَدعوکُم (غافر 41) را به فتح ي خوانده است.
ابن عامر ( مثل نافع ـ ابن کثير ـ ابو عمرو) يا لَعَلّي را که در شش موضع آمده، به فتح خوانده است (يوسف 46 ـ طه 9 ـ قصص 29 و 38 ـ مؤمنون 101 ـ غافر 36)
2. در مواردي که عبد از يا اضافه همزه قطع مکسور آمده، ابن عامر ما اَنَا بِباسِطٍ يدِي اِلَيکَ (مائده 30) را به سکون ي، و در فَلَمْ يزِدْهُم دُعائي اِلّا فراراً (نوع ـ 6) مِلَّةَ ابائِيَ اِبراهيمَ (يوسف 82) حُزْنِي اِلي اللهِ (يوسف 86) ما تَوفيقي اِلّا بالله (هود 88) به فتح ي خوانده است.
3. در مواردي که بعد از يا اضافه همزه قطع مضموم آمده، هر دوازده مورد آنرا، ابن عامر به سکون ي خوانده است.
4. موقعي که بعد از يا اضافه همزه وصل با لام تعريف آمده، ابن عامر در قل لِعِباِي الَّذينَ امَنُوا (ابراهيم 32) عَنْ اياتِي الَّذينَ يتَکَبَّرُونَ (اعراف 146) را به سکون ي خوانده است.
5. در ياات اضافه که بعدش يکي از حروف هجا غير از همزه باشد، هشام کلمه بيتِيَ را (نوح 48 ـ بقره 124 ـ حج 24) را به فتح ي ولي ابن ذکوان به سکون ي خوانده است. وَلِي دينِ (کافرون) را نيز هشام به فتح، و ابن ذکوان به سکون ي خوانده است.
ابن عامر يا را در اِنَّ اَرْضي واسِعَةٌ (عنکبوت 56) وَ اَنَّ هذا صِراطيَ مُسْتَقِيماً (انعام 154) را به فتح ي و بقيه قرا به سکون آن قرات کرده اند.
ابن عامر ياات اضافه در کلمه لي (ص 22 ـ ابراهيم 24 ـ طه 18 ـ ص 68) را به سکون ي خوانده است.
و کلمه معي را در (اعراف 104 ـ توبه 84 ـ سه موضع کهف ـ انبيا 24 ـ دو موضع شعرا ـ قصص 34) به سکون ي قرات کرده است. ما لي لا اَريَ الهُدْهُدَ (نمل 20) را هشام به فتح ي، ابن ذکوان به سکون آن خوانده است.

ياات زوائد
ابن عامر فماايتنِ اللّهُ (نمل 37) را به حذف ي در هر حال (وقف وصل) خوانده است.
هشام، در ثُمَّ کيدُونِ (اعراف 195) را در وقف و وصل به دو وجه (حذف ـ اثبات) ولي صحيح اثبات در هر حال است که از طريق الحرز بيان شده است.
ابن عامر در فلا تَسْئَلْني عَن شَيئٍ (کهف 69) که در مصاحف به ي نوشته شده، آنرا تَسْئَلَنّي (مثل نافع) خوانده، و همه قرا به اثبات ي در آن به هر حال خوانده اند، فقط ابن ذکوان به دو وجه (اثبات ـ حذف) در هر حال خوانده است.
ي در يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَليکُم (زخرف 68) را ابن عامر (مثل ابوعمرو ـ نافع) به اثبات ي ساکنه در وصل و وقف خوانده است.

وقف هشام به روي همزه آخر کلمه
کليه قواعدي که در قرات حمزة بن حبيب در وقف بر روي همزه اي که در آخر کلمه واقع شده بيان شد، براي هشام هم مقرر است، ولي او در وقف بر کلماتي که همزه در وسط دارند قواعد تسهيلي ندارد.
1. همزه ساکن ماقبل متحرک: وقتي در آخر کلمه واقع شود، چه به سکون لازم، مانند: اِقْرَأ ـ لَمْ ينَبَّأ ـ اِنْ يشَأ ـ نَبِّئ ـ هِيئ ـ السَيئ، و چه به سکون عارض (يعني براي وقف) مانند بَدَ ـ اَنْشَأَ ـ اَسْوَ ـ عَنِ النَّبَأِ ـ مِنْ حَمَأٍ ـ يبْدِئُ ـ ينْشِئُ ـ لُؤلُؤ، در وقف بر آنها، قرات هشام ابدال همزه به حرف مدي از جنس حرکت ماقبل آن است، يعني همزه بعد از فتحه به الف و بعد ضمه به واو، و بعد از کسره به يا تبديل مي شود.
2. همزه متحرک ماقبل ساکن: وقتي در آخر کلمه باشد، الف: اگر سکون روي حرف صحيح، و همزه بعد از آن در آخر کلمه باشد، مانند: الخبْ ـ المَرْ ـ مِلْ ـ دِفْ.
ب: ساکن ماقبل همزه متحرک حرف لين، و همزه بعد از آن در آخر کلمه، مانند ظَنَّ السَّو ـ شَيي.
ج: ساکن ماقبل همزه متحرک، دو حرف از حروف مدي (واو ـ يا) و همزه در آخر کلمه باشد، مثل: اَنْ تَبوُ ـ لَتَنُو ـ سئَ ـ و َجئَ. حکم وقف از نظر هشام به اين سه قسم، که سکون روي حرف صحيح، يا لين. و يا دو حرف از حروف مدي بوده، و همزه متحرک بعد از اين سکون در آخر کلمه باشد، نقل و حذف است، يعني حرکت همزه به ماقبل نقل شده و همزه خود حذف مي شود.
تبصره: از سه قسم ذکر شده، در کلماتي مثل: مِل ـ دِف ـ ظَنَّ السَّو ـ لَتَنُو که حرف ساکن به حرکت همزه محذوفه متحرک شده، در آخر کلمه واقع مي شود و براي وقف بايست ساکن گردد، چون اين سکون عارضي است که در وقف حاصل شده، و غير از سکون اصلي قبل است که در وصل هم موجود بوده، به اين جهت جايز است بر اين سکون در وقف، روم و اشمام وقتي حرکت همزه محذوفه ضمه بوده، و روم وقتي حرکت همزه کسره بوده است.
د: حال اگر همزه متحرک، بعد از الف در آخر کلمه باشد، مثل: جا ـ السِّفَها ـ اَلسَّما ـ شا ـ شُرَکا، در وقف بر آنها به روايت هشام ابدال همزه به الف است، که با الف قبلي دو الف جمع مي شود و جايز است حذف يکي براي خلاصي از اجتماع دو ساکن، و مي توان هر دو الف را به حکم جايز بودن دو ساکن در يک کلمه در موقع وقف بر آن، باقي گذارد. بر مبناي حذف يکي از آنها اگر محذوف دومي باشد، جايز است مد و قصر (چون فقط حرف مدي قبل از همزه ايکه پس از ابدال حذف شده موجود است) و اگر هر دو الف را باقي گذارد، براي فصل بين دو الف، الف سومي مي آورد، و مد آنرا به مقدار شش حرکت ادا مي کند (بر حسب مقدار هر الف دو حرکت است)
تبصره: علماي قرات توسط را هم بر قياس سکون عارضي براي وقف جايز دانسته، و سه وجه در موقع ابدال همزه ذکر کرده اند: قصر توسط و مد.
هـ واو و يا زائده قبل از همزه متحرک ـ مثال همزه آخر کلمه بعد از واو زائده قُرُو و بعد از يا زائده. بَري ـ النَّسي. حکم وقف هشام بر چنين کلماتي اينست، که همزه را تبديل به حرفي از جنس ماقبل نموده، و سپس در هم ادغام کرده، و بر سکون تشديد حاصله از ادغام آن، جايز است دخول روم، وقتي حرکت همزه مبدله مکسور يا مضموم بوده و اشمام وقتي مضموم بوده باشد.
تبصره: در وا و يا ساکن اصلي، مثل: السُّو ـ شي ـ تَبُو ـ لَتَنُو ـ سي ـ وَجي (مانند واو و يا ساکن زائد) همزه واقع بعد از واو اصلي را تبديل به واو، و همزه واقع بعد از يا اصلي را تبديل به يا، و در واو و يا قبلي که اصلي هستند، ادغام نموده اند. پس براي همزه واقع بعد از واو و يا ساکن اصلي، دو وجه مقرر مي شود: 1. نقل حرکت همزه به ماقبل و حذف آن 2. ابدال همزه به حرف ماقبل، و ادغام ماقبل در آن، و بر سکون تشديد حاصله در آخر کلمه جايز است دخول روم و اشمام طبق قاعده.
تبصره: بعضي اهل ادا، براي همزه متحرک آخر کلمه که جهت وقف ساکن شده، وقتي بعد از حرف متحرک واقع شده، يا همزه متحرک آخر کلمه که بعد از الف واقع شده، غير از وجه ابدال که شرح آن گذشت. وجه تسهيل بين بين به روم را باشد. ( وقف به تسهيل بين بين بدون روم، مثل وقف به حرکت است که صحيح نيست).

براي رهايي از التقا ساکنين
وقتي آخر کلمه اي ساکن، و اول کلمه بعدي همزه وصلي باشد که در ابتدا به آن مضموم خوانده مي شود ابن عامر، مانند (کسائي، نافع، ابن کثير، ابو جعفر، خلف) ساکن اول را با ضم به ساکن دوم وصل مي کند مثل: قُلُ ادْعُوا ـ اَوُ انْقُص ـ قالَتُ اخْرُج ـ قُلُ انْظُروا ـ اَنُ اعْبدِواللهَ ـ مَحظُورَنُ انْظُرْ لَقَدُ استُهزِئَ.