p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


اصول قرات عاصم
امام القراة عاصم بن بهدلة ابي النجود الاسدي (م 127 هـ ق)
از چهار نفر قرا کوفي عاصم مقام اول را دارد، او شيخ القرا کوفه بوده، و از نظر صوت قرآن نيز مقام والايي داشته. عاصم از تابعين بوده و محضر بيست و چهار نفر از صحابه را درک، و احاديث بسياري روايت کرده است. جمعي از مترجمان احوال مانند صاحب اعيان الشيعه او را شيعي دانسته است.
عاصم قرات خود را از ابي عبدالرحمن السُّلمي، و او از حضرت امام علي بن ابيطالب عليه السلام اخذ نموده است، و چون سند قرات او با يک واسطه به مولاي متقيان علي عليه السلام مي رسد، علما و فقهاي شيعه قرات او را بر ديگران ترجيح داده اند.
دو راوي که قرات را در نزد شخص عاصم فرا گرفته اند:
1. ابوبکر شعبة بن عياش بن سالم کوفي (95 ـ 193 هـ ق).
2. ابوعمرو حفص بن سليمان بن مغيره اسدي کوفي (90 ـ 180 هـ ق)
شاطبي و اکثر مؤلفين شعبه را مقدم داشته اند. والداني صاحب تيسير، حفص را داناترين مردم به قرات عاصم شناخته است. و چون رسم الخط قرآن کريم به روايت او از عاصم نوشته شده، دانستن اصول قراة او مقدم بر ديگران ذکر مي شود. و اصول قرات قرا ديگر اگر با حفص اختلافي داشته بيان گرديده است.

بسمله:
عاصم مثل همه قرا در ابتداي قرات از اول هر سوره بسم الله را خوانده، غير از توبه که بدون بسم الله نازل شده، و اختلاف قرا هنگام ورود از سوره اي به سوره ديگر است، که عاصم هم مانند کسائي و ابن کثير و ابوجعفر و نافع (بروايت قالون) براي فصل بين دو سوره آنرا خوانده است.

مائر:
کلمات عَلَيهِم ـ اِلَيهِم ـ لَدَيهِم ـ فيهِم ـ عَلَيهِما ـ عَلَيهِنَّ ـ فيهِنَّ و آنچه مانند اينهاست در ها ضمير جمع يا تثنيه که قبل از آنها يا ساکنه يا کسره باشد، همچنين اگر يا آنها حذف شده باشد مثل: اِن يأتِهِم فَاسْتَفْتِهِم (عارض به جزم يا بنا) عاصم به کسرها در وصل به ضم عَلَيهِمُ الّذِلَة ـ قُلُوبِهِمُ العِجْلَ ـ يوفِّيهِمُ الله خوانده است.
و ها ضمير ماقبل ساکن که بعد آن متحرک باشد، مثل فيهِ هُديً ـ عَقَلوُهُ وَهُم به قصر يعني ترک صله خوانده، فقط حفص فيهِ مُهاناً را با صله و شعبه به ترک صله خوانده است. و وقتي بين دو متحرک واقع شود، حرکت آنرا با صله خوانده است، مانند: صاحِبُهُ ـ وَهُوَ ـ اَماتهُ فَاَقبَرهُ ـ يؤَدِّهِ اِليکَ، کلمه اَرْجِه (اعراف ـ شعرا) فَاَلقِه اِليهِم (نمل) به سکون ها و در يتَّقهِ (نور) به سکون ق و قصر هـ و روايت شعبه به کسر ق و سکون هـ يتَّقِه مي باشد. و عاصم يرضَهُ لَکُم (زمر) را به قصر ها ضمير خوانده، و کلمات يؤَدّه (دو موضع آل عمران) نُوَلّه و نُصْلِه (نسا 115) نؤتِه (دو موضع آل عمران 145) و (يک موضع شوري 20) را به روايت شعبه، عاصم به سکون ها ضمير خوانده است.
کلمه اَنسانِيهُ (کهف 63) روايت حفص به ضم ها و اختلاس آن است، و در کلمه عَلَيهُ اللهَ (فتح 10) که مابعد ها ضمير ساکن است نيز روايت حفص به ضم ها بدون اشباع، و در هر دو مورد روايت شعبه از عاصم، به کسر ها ضمير و اختلاس کسره آنست.

همزه:
قرات عاصم جز در مواردي که ذيلاً بيان مي شود به تحقيق همزه است. چه همزه مفرده يا مزدوج باشد. به روايت شعبه، عاصم همزه اول کلمه لُؤلُؤ و همزه کلمه مُؤصَدة را به ابدال خوانده است. و او بروايت حفص کلمات هُزُواً و کُفُواً را در هر حال به ابدال به واو، و به روايت شعبه دروصل يا وقف باهمزه خوانده است هُزاً و کُفْواً. کلمه رؤف (بر وزن فَعُول) را عاصم به روايت حفص به اشباع ضمه، و به روايت شعبه رَف (بروزن فَعُل) خوانده است. کلمه بِئسَ الإسْمُ الفُسُوقُ (حجرات 10) عاصم مثل همه قرا براي رهائي از التقا ساکنين، به لام تعريف مکسور و حذف همزه وصل اسم بِئسَ لِسمُ الفُسُوقُ قرائت کرده و براي ابتدا از کلمه الاسم به دو وجه: باهمزه وصل مفتوح ولام مکسور اَلِسمُ، يا ابتدا به لام مکسور لِسمُ.
کلمه امَنتُم را که در سه سوره (اعراف ـ طه ـ شعرا) آمده، ميدانيم که اصل آن با سه همزه اَمَنتُم بوده است، در قرات تمامي قرا همزه سوم را بدل به الف امَنتُم و اين کلمه را به روايت حفص با حذف همزه اول امَنْتُمْ و به روايت شعبه با تحقي دو همزه امَنْتُمْ خوانده شده. کلمه اَعجَمِيٌ (فصّلت) را به روايت شعبه با دو همزه محققه، و به روايت حفص به تحقيق همزه اول و تسهيل دوم خوانده است.
کلمه اِنَّکُم لَتَأتون (اعراف 80 ـ عنکبوت 27) و اِنَّ لنَا لاَجراً (اعراف ـ 113) و اِنَّا لَمُغرَمُونَ (واقعه 66) وَاَنْ کانَ ذامالٍ (قلم ـ 14) به روايت حفص با يک همزه، و به روايت شعبه با اضافه کردن همزه استفهام و تحقيق هر دو همزه خوانده است.
به روايت شعبه کلمه مُرجَئُون (توبه ـ 106) و تُرجِي (احزاب 51) باضافه همزه مضمومه بعد از ج، و حفص بدون همزه در آنها خوانده است مُرْجَوْنَ ـ تُرْجي. و کلمه بئيسٍ (اعراف 165) را شعبه بخلف عنه بَيئَسٍ، وَجانا (زخرف 37) را جانا و همزه قطع اَلْسّاعَةُ اَدْخِلوا (غافر 45) را به همزه وصل و در ابتدا به ضم همزه خوانده است.
وقتي همزه وصل بين همزه استفهام و لام تعريف واقع شود، و اين در شش موضع از قرآن کريم ديده مي شود: الذکرين (دو موضع انعام 143 ـ 144) آلئنَ (دو موضع يونس 51 ـ 91) اللهُ (يونس 59، نمل 59) در اين سه کلمه همزه وصل در لفظ و کتابت حذف نگشته، و براي ادا آن تمامي قرا دو وجه را جايز مي دانند: 1. تسهيل همزه دوّم ـ 2. ابدال آن به الف با اشباع مد لازم پديد آمده براي فصل بين دو ساکن. (وجه ابدال ارجح است) و عاصم هيچگاه الف فصل بين دوهمزه داخل نکرده است.
عاصم کلمات ضيزي (نجم 22) بادِيَ (هود) و ضيا هر جا باشد، وَالبَرِيةِ (دو موضع بينه) را به ابدال همزه به يا خوانده. و کلمه اَلنَّبِيّْ وَالنَّبُوَّة و بقيه مشتقات آنرا به ابدال و ادغام خوانده است.
و در کلماتي که نقل و حذف يا سکت در سکون قبل از همزه به قرات قرا ديگر صحيح است عاصم به آن عمل نکرده است.
سکت:
روايت حفص از عاصم از طريق شاطبيه سکت در چهار موضع از ايات آمده، و آنها عبارتند از 1. عِوَجاً قيماً (کهف 1) 2. مرقدنا هذا (يس: 5) من راق (قيامت 21) بلّ ران (مطففين13). ولي شعبه در هر چهار مورد فوق بدون سکت، به ادغام ن من و ل بل در را بعد خوانده است. و 9 مورد ها، سکت که در کتابت قرآن نشانه آن سکوني است که روي آن گذارده شد، عاصم در حال وصل يا وقف آنرا خوانده است.

مد:
در طريق شاطبيه براي عاصم مقدار کشش را در مدهاي متصل و منفصل توسط (چهار حرکت) قيد شده است. و در طيبة النشر، در منفصل آن روايت شعبه به توسط و فوق توسط و روايت حفص بر سه وجه ـ قصر ـ توسط ـ فوق توسط براي عاصم وارد شده است، و مقدار کشش در مدهاي لازم نزد عاصم مثل ساير قرا، شش حرکت است، و مقدار کشش در مد عارض به سکون را عاصم مثل همه قرا به سه وجه خوانده است: قصر، (توجه باصل) توسط، (به سبب سکون موجود) اشباع، (بدون توجه به عارضي بودن سکون).

مدلين:
وقتي سکون روي حرفي پس از حرف لين براي وقف بيايد، مقدار کشش آن سه وجه: قصر و توسط، طول است، و در حرف مقطعه عين (مريم ـ شوري) از نظر شاطبيه براي عاصم دو وجه: توسط و اشباع صحيح است، و در طريق شاطبيه براي همه قرا سه وجه مذکور صحيح است.

ادغامات:
عاصم ادغام کبير بطور کلي ندارد، مگر در کلمات مَدَّ ـ تَأمُرُونَني ـ مَکَّنّي ـ دابَّة که در اصل مَدَدَ ـ تأمُرُونَني ـ مَکّنِني ـ دابِبَة بوده اند، و طبق قواعد صرفي براي آساني در تلفظ ادغام کبير انجام گرفته است. و در مالک لاتأمَنّا (يوسف) عاصم به ادغام با اشمام خوانده.
عاصم به ادغام متماثلين و متجانسين ـ طبق قاعده و طريقه قرا ديگر عمل کرده ولي در ادغام متقاربين ممسک بوده، فقط در چند مورد عمل کرده:
1. ادغام ذال ساکني که بعد از خ قرار گرفته در تا، اَخَذتُم ـ لَتَّخَذتَ که آنرا عاصم به روايت حفص به اظهار و به روايت شعبه به ادغام خوانده است.
2. حرف لام ساکن در را که عاصم، مانند همه قرا به ادغام خوانده است، مثل قُلْ رَبّي ـ بَلْ رَّفَعَهُ اللهُ و در بَلْ رَانَ (مطففين 13) شعبه به ادغام و روايت حفص به اظهار با سکت (طريق شاطبيه). و از طريق طيبة النشر به دو وجه: ادغام و اظهار با سکت ذکر شده است.
در طريق شاطبيه، حفص نون را در واو يس و القرآن، و ن و القلم ادغام نکرده ولي نزد شبعه ادغام آنها صحيح است، ولي در طريق طيبة النشر قرات عاصم دو وجه اظهار و ادغام نقل شده است.
عاصم يلهَثْ ذلکَ (اعراف 176) وَاِرْکَب مَعَنا (هود 42) و نون را در م طسم ادغام کرده است.
عاصم نون ساکنه و تنوين را نزد شش حرف حلقي اظهار نموده است، و در دو حرف (ل ـ ر) بلاغنه ادغام کرده و در چهار حرف ديگر (يمون) ادغام با غنه نموده است، ولي اگر نون ساکنه با يا يا واو، در کلمه واحده قرار گيرد؛ مثل دنيا ـ بنيان ـ صنوان ـ قنوان به اظهار خوانده است. و نون ساکنه و تنوين را در نزد ب قلب به م و با غنه و اخفا قرات کرده است، و در ما بقي حروف به اخفا با غنه خوانده است.
ميم جمع:
عاصم ميم جمعي را به سکون خوانده، مثل عَلَيهِم غَيرِ ـ عَلَيکُمْ اَنْفُسَکُمْ در وصل يا وقف. و در وصل آن اگر بعد از ميم جمعي ساکن باشد، آنرا بدون صله به ضم خوانده، عَلَيکُمُ الصّيامَ ـ مِنْهُمُ الَّذِينَ و هر گاه، به ضمير قرين شده صله واوي آورده (مثل همه قرا) اَنُلْزِمُکُمُوها فَاتَّخَذْتُمُوهُم ـ فَاِذا دَخَلتُمُوهُ.
اماله:
عاصم به روايت حفص در تمام قرآن (در هر دو طريق) فقط کلمه مَجريها را در قال ارکَبُوا فيها بِسمِ الله مَجرِيها وَ مُرسيها (هود 41) به اماله را و الف بعد از آن خوانده و به روايت شعبه اين کلمه مُجريها و بدون اماله يعني به فتح خوانده است.
به روايت شعبه عاصم در کلمات ذيل اماله کرده است و هيچيک از آنها به روايت حفص نيست.
1. کلمه اَدرَيکَ در سيزده موضع و کلمه اَدْريکُمْ (يونس 16)
2. در چهار کلمه رَمي (انفال 17) اَعْمي (اسرا 72) سُويً در وقف (طه 58) و سُديً در وقف (قيامه 36)
3. کلمه رانَ در بَل ران عَلي قُلُوبِهِم (مطففين 14) به ا ماله را و الف.
4. کلمه هارٍ در عَلي شَفا جرفٍ هارٍ (توبه 109) به ا ماله الف.
5. کلمه نَئا در اَعرَضَ وَ نَئا بجانِبِهِ (اسرا 83) به ا ماله الف بعد از همزه و همين کلمه در فصلت آيه 50 به فتح روايت شده.
6. کلمه رَا در هفت موضع (انعام 76 ـ هود 70 ـ يوسف 24 و 28 ـ طه 10 ـ نجم 11 ـ 18) و کلمه رَاکَ (انبيا 36). رَاها (نمل 10)، رَاهُ (قصص 31) در تمام موارد ياد شده اماله را و همزه با هم، و در کلمات رَا القَمَرَ ـ رَا الشَّمسَ (انعام 77 و 78) رَالّذِينَ ظَلَمِوا ـ رَالّذينَ اَشرَکُوا (نحل 85 و 86) رَا المُجرمُونَ (کهف 53) رَا المُومِنُونَ (احزاب 22) به هنگام وصل کلمه رَا به مابعد به اماله را فقط.
تبصره: کلمه بَلي در هر جاي قرآن براي عاصم تنها به فتح است، ولي در طيبة النشر روايت شعبه به دو وجه صحيح ذکر شده.
7. در حروف مقطعه قرآن، اماله حرف را از الر (يونس ـ هود ـ يوسف ـ ابراهيم ـ حجر) و المر (رعد)، اماله ها و يا از کهيعص (مريم)، اماله حروف طا و ها از (طه)، اماله يا از يس، اماله طا از طسم (شعرا ـ قصص) و از طس (نمل)
اماله حا از حم (مؤمن ـ فصلت ـ شوري ـ زخرف ـ دخان ـ جاثيه - احقاف).

تَرقيق و تفخيم:
تفخيم و ترقيق نام کيفيتي است که در نتيجه بلندي طلبي حروف مفخمه و مستعليه يا پستي طلبي حروف مرققه، مستفله به وجود مي آيد. کل حروف هجا از اين نظر بر سه قسمند:
قسم اول هفت حرف استعلا: (طا ـ ضاد ـ صاد ـ طا ـ قاف ـ غين ـ خا) که در تمامي حالات تفخيم مي شوند. و به لحاظ نوع حرکت و قوت تفخيم با يکديگر متفاوتند.
قسم دوم حروف مستفله: بقيه حروف، در تمامي حالات متحرک به هر حرکت که باشند، ترفيق مي گردند، فقط حرف الف و لام لفظ جلاله و را از اين تقسيم بيرون و تابع قواعد خود هستند.
قسم سوم: الف ماقبل مفتوح، لام لفظ جلاله، حرف را است که گاهي تفخيم، و گاهي ترقيق مي شوند.

در راات:
را به سبب محل ادا آن و برتري صفات و قوت آن بر ضعف، تفخيم برايش اصل و ترقيق عارضي آن محسوب مي شود.
را در اصل مفخم، و به لحاظ سه عامل: کسره، يا و اماله موجب ترقيق آن فراهم مي شود.
را اگر مفتوح يا مضموم باشد تفخيم مي شود، چه در اول کلمه (رَبَّنا ـ رُعْباً) چه در وسط کلمه (تَمْرَحُونَ ـ تَعرُجُ) چه در آخر کلمه (نَظَرَ ـ يشْکُرُ) و در چهار مورد ترقيق مي شود:
الف. را خود مکسور باشد، رِزْقاً ـ قَرِيبٌ ـ وَالوَترِ ـ ذَرِالّذِينَ ـ تَحْرِصُ.
ب. را ساکن، ماقبل مکسور (به کسره لازم) فِرْعُونَ ـ مِريةً ـ اُحْصِرِتُمْ. و در دو مورد، يکي آنکه را ساکن ماقبل مکسور، قبل از حرف استعلا در يک کلمه قرار گيرد، فِرْقَةٍ ـ اِرصاداً. دوم آنکه کسره ماقبل را ذاتي نبوده و عَرَضي و متصل بدان باشد، اِرتَدوا ـ اِرکَعُوا ـ اِرجعوا (هنگام ابتدا به آنها) اَلّذي ارْتَضي ـ رَبِّ ارْجِعُونِ که کسره آنها اصلي ولي در دو کلمه قرار گرفته اند. اَمِ ارْتابُوا ـ لِمَنِ ارْتَضي ـ اِنِ ارْتَبْتُم، که کسره ماقبل عارضي و هم منفصل است، در تمام موارد ياد شده را تفخيم مي شود.
ج . در وقف بر رائي که ماقبل آن مکسور باشد، سِحْر ـ ذِکْر ـ شِعْر، در اين حالت اگر ساکن ماقبل حرف استعلا باشد، مثل: مِصْر ـ قِطْر، دو وجه ترقيق و تفخيم جايز است، در مِصر تفخيم و در قِطر ترقيق اولي است.
د. را ساکني که ماقبلش يا مدي باشد ف مانند بصير ـ نَذير ـ خبير ـ در وقف ترقيق مي شود همچنين اگر ماقبل را ساکن حرف لين و ماقبلش حرف استعلاي مفتوح باشد، تغييري در ترقيق را نمي دهد. خَير ـ غَير.

در لامات:
حرف لام در اصل مرقق است، و مورد تغليظ آن نزد عاصم و همه قرا در لفظ جلاله (الله) است در صورتي که ماقبل آن مفتوح يا مضموم باشد. (عَلَي اللهِ ـ عَبْدُاللهِ و اگر ماقبل آن مکسور باشد ازترقيق جدا نيست.

يائات اضافه:
1. عاصم تمام ياات اضافه که بعدش همزه قطع مفتوح باشد مثل اِنّي اَعْلَمُ ـ اِنّي اَخافُ ـ إِنّي اَري، به سکون ي خوانده.
تبصره: از اين دسته فقط در معي اَبَداً (توبه 83) مَعي اَوْ رَحِمْنا (ملک 28) شعبه به سکون ي، و حفص به فتح آن خوانده.
2. يا اضافه که بعد آن همزه قطع مکسور آمده: مثل دُعاني الا فراراً ـ مِلّةَ ابائي تمامي را عاصم به سکون ي خوانده است، و لکن در يازده مورد حفص به فتح ي و شعبه به سکون آن از عاصم روايت کرده اند، آنها عبارتند از يدي اِليک ـ اُمّي الهَين (مائده 28 ـ 116) اَجري اِلّا (9 موضع: يونس 72 ـ هود 29 ـ 51 ـ سبأ 48 ـ پنج موضع شعرا)
3. يا اضافه که بعدش همزه قطع مضموم باشد: عاصم تمامي را به سکون ي خوانده مثل: اِنّي اُعيذها إنّي اُريدُ.
4. يا اضافه که بعدش همزه وصل با لام تعريف آمده: تمام آنها را عاصم به فتح ي خوانده مثل: رَبّي الّذي ـ فقط در عَهدي الظّالمينَ (بقره) که حفص به سکون، شعبه فتح ي خوانده اند.
5. يا اضافه که بعدش حمزه وصل بدون لام تعريف آمده: در هفت موضع قرار دارد در اين قسم فقط در موضع مِنْ بَعدي اسْمُهُ اَحمَدٌ (سوره صف) روايت شعبه از عاصم به فتح و حفص به سکون ي است، بقيه مواضع قرات عاصم به سکون ي مي باشد. مثل: اَخي اشْدُد (طه 30) اِنّي اصْطَفيتُکَ (اعراف 144) لِنَفْسي اذْهَبْ ـ في ذِکري اذْهَبا (طه 41 ـ 42)
6. يا اضافه که بعد آن حرف ديگري باشد: قرات عاصم به فتح ي است، مگر در چهارکلمه که از عاصم باختلاف روايت شده و آنها:
1. کلمه بَيْتي: در بَيتيَ لِلطّائفينَ (بقره 125 ـ حج 26) بَيتِيَ مُؤمِناً (نوح 28) که شعبه به سکون ي و حفص به فتح آن روايت کرده اند.
2. کلمه وَجهي: در وَجْهِيَ لله (آل عمران 20) وَجْهِيَ لِلَّذي (انعام 79) که شعبه به سکون، و حفص به فتح ي ذکر کرده اند.
3. کلمه مَعي: در يازده موضع: مَعي بَني اِسْرائيلَ (اعراف 105) مَعي اَبَداً... مَعي عَدُوّاً - توبه 83) مَعي صَبْراً (کهف 65 ـ 72 ـ 75) مَن مَعِيَ (انبيا 24 ـ شعرا 118) مَعِيَ رَبّي (شعرا 9) مَعِيَ رَداً (قصص 34) مَنْ مَعِيَ اَوْ (ملک 28) که تمامي را حفص به فتح و شعبه به سکون از عاصم روايت کرده اند.
4. کلمه لي: در پنج موضع: ما کانَ لي عَلَيکُم (ابراهيم 22) و َلِيَ فيها (طه 18) ولي نَعْجَةٌ ـ لِيَ مِنْ عِلْمٍ (ص 23 ـ 69) وَلِيَ دينِ (کافرون 6) اين پنج مورد را نيز شعبه به سکون، و حفص به فتح ي از عاصم روايت کرده اند.
ياات زوائد: در يا عِبادِ لا خَوفٌ عَلَيکُم (زخرف 68) روايت شعبه به اثبات ي مفتوح در وصل، و به سکون آن در وقف است. و حفص حذف آن در هر حال، از عاصم روايت کرده اند. ودر ياات زوائد که لام الفعل، افعال يا اسما يا واقع شوند.
مثل اَخَّرتَنِ ـ يؤتِينِ ـ المُنادِ ـ يأتِ ـ بِالوادِ و غيره قاعده کلي عاصم در تمام قرآن کريم حذف يا زائد است، فقط در موضع فَما إتينِ يَ اللهُ خَيرٌ (نمل 36) به روايت شعبه به حذف يا در وصل و وقف، و به روايت حفص به اثبات يا مفتوح در حالت وصلي، و به اثبات يا ساکن، يا حذف آن در حالت وقفي است.

وقف بر مرسوم الخط:
عاصم در وقف بر کلمات قرآني بر طبق نوشته کلمه وقف مي کند، مثلاً تا تأنيث هر جا مدوّر باشد به هـ و اگر کشيده نوشته شده به ت وقف مي کند. در چهار مورد که لام بعد از ما جدا نوشته شده: مثل فَمالِ هؤلا بر لِ وقف مي کند. کلمه آيهَ که در سه موضع بدون الف نوشته شده، به هـ وقف مي نمايد. کلمه وَيکَانَّ ـ وَيکَاَنّهُ (قصص) در موضع اول به نِ و در موضع دوم به هـ وقف مي کند، کلمه کَاَين را هم به نِ وقف نموده. و در اَياً ما تَدْعوا به اياً ما وقف کرده (در النشر الرجح جواز وقف بر اَيا ـ ما براي همه قرا صحيح ذکر شده).