p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

اصول قرات کسائي
امام القراة ابو الحسن علي بن حمزة بن عبدالله الاسدي معروف به کسائي (119 ـ 189 هـ ق) سومين قرا از کوفه، قرات خود را از حمزه بن حبيب و محمد بن ابي ليلي اخذ کرده، و در دوره خلافت هارون الرشيد مي زيسته، و معلم امين و مأمون فرزندان او بوده، و بعد از حمزه رياست اقرا کوفه را داشته است، او در فقه و عربي و قرآن يد طولائي داشت، و بعضي از مورخين او را شيعه شمرده اند.
راويان او: 1. ابو الحارث عيسي بن وردان مدني (م ـ 260 هـ ق) 2. ابو عمر حفص بن عمر بن عبدالعزيز الدوري بغدادي معروف به الدوري که راوي ابو عمرو هم مي باشد (م 246 هـ ق) که اين دو بدون واسطه از کسائي روايت کرده اند.

بسمله
در وصل تمام سوره ها (جز توبه) بسم الله را خوانده است.

در ضمائر
در وصل کلماتي مانند: عَلَيهُمُ القَولَ ـ اِليهمُ اثنين قُلُوبِهُمُ العِجلَ ـ قَتلهُمُ الاَنبيا که ماقبل ضمير مکسور، يا يا ساکنه باشد، به ضم هـ و م و در وقف بر آنها به کسر هـ و سکون م خوانده است.

در ها کنايه:
يتَّقهِ (نور) به کسر ق و هـ با اشباع آن يتَقّهِي و فَاَلقِه (نمل) را بکسر هـ با صله فَاَلقِهي، ولي در وقف، هر دو را به سکون هـ خوانده است. کلمه يرضَهُ (زمر) را با اشباع ضمه هـ يرضَهُو و اَرجِه (اعراف ـ شعرا) را به کسر هـ با اشباع آن، اَرجِهي و در وقف به سکون هـ، و فِيهِ مُهاناً (فرقان) را به قصر هـ، وَ ما اَنسانيهَ (کهف) و عليهَ اللهَ (فتح) را به کسر هـ در هر دو خوانده است.
کسائي، ها ضمير هو ـ هي را وقتي بعد از (واو ـ فا ـ ل) واقع شوند، به سکون خوانده است، مثل: وَ هْوَ ـ و َهْي ـ لَهْيَ ـ لَهْوَ ـ فَهْيَ ـ فَهْوَ. و در ثُمَّ هوَ (قصص) هم چنين کرده است.
هرگاه ماقبل افعالي که همزه وصل در ابتداي آنها به ضم خوانده مي شود، حرف ساکني باشد. مثل: فَمَنْ اضْطُرَّ. کسائي براي رفع التقا ساکنين، ساکن ماقبل را به ضم خوانده است، مثل: فَمَنُ اضطُرَّ ـ اَنُ اعبُدَّالله ـ اَوُ ادْعُوا ـ فَتيلانُ انْظُر.

مد:
مد متصل و منفصل را به توسط کشيده است، و در ساير مدها هم مثل حفص عمل کرده است.

همزه ها:
اَئِنَّکُم لَتَأتُونَ ـ اَئِنَّ لَنا (اعراف) امَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) اَعجَميٌ (فصلت) تمامي را با دو همزه به استفهام و تحقيق هر دو خوانده است. يضاهُون (توبه) را به ضم هـ بدون همزه، و ترجي (احزاب) را به کسر ي بدون همزه خوانده است.
لفظ استفهام که در 11 موضع از 9 سوره قرآن کريم تکرار شده، کسائي باستفهام در لفظ اول و اخبار (بدون همزه استفهام ـ اِنّا) در لفظ دوم خوانده و در موضع عنکبوت (28 ـ 29) هر دو را باستفهام، و در موضع نمل باستفهام در اول و با افزودن ن بدون همزه استفهام اِنَّنا در دومي خوانده است.
کلمه الذيب را هر جا آمده و ياجوج و ماجوج (کهف ـ انبيا) و مُوصَدَة (بلد ـ همزه) به ابدال همزه به حرف مدي مجانس حرکت ماقبل خوانده است.
فعل امر مشتق از سؤال مانند: فَسْئَلْ ـ فَسْئَلوُهُنَ ـ وَ اسئَلُو اللهَ را در هر حال با حذف همزه عين الفعل: فَسَلْ ـ فَسَلُوهُنَّ ـ وَ سَلُوا اللهَ خوانده است.
فعل اَرَاَيتَ را نيز در هر حال با حذف همزه دوم آن اَرَيتَکَ ـ اَرَيتُم ـ اَفَرَيتَ تلاوت کرده است.
در چهار موردي که حفص با سکت خوانده، عوجاً قيماً (کهف) مرقدنا هذا (يس) من راق (قيامه) بل ران (تطفيف) به ادغام و بدون سکت خوانده است.

ادغامات:
الف: ذال اذ را فقط در پنج حرف (ت ـ د ـ ز ـ س ـ ص) ادغام کرده است. اِذ تَّخلُقُ ـ اِذ صَّرَفنا. همچنين، ذال ساکنه رادر ت، مثل عُذْتُّ (غافر ـ دخان) فَنَبَذْتُّها (طه) وَ اتَّخَذتُّم و بقيه صيغ آن ادغام نموده است.
ب: دال قد را در هشت حرف (ج ـ ذ ـ ز ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ظ) ادغام نموده، و دال ساکنه را در ث ـ يرِد ثَّوابَ الدُّنيا (در موضع آل عمران) و دال ملفوظ از صاد را در کهيعص ذِکرُ (مريم) به ادغام خوانده است.
ج: تا تأنيث را در شش حرف (ث ـ ج ـ ز ـ س ـ ص ـ ظ) ادغام نموده: کَذَّبَتْ ثَّمودُ ـ نَضِجَتْ جُّلُودُهُمْ ـ خَبَتْ زِّدْناهُمْ.
د:و لام بل، هل را در تمامي حروف هشت گانه (ت ـ ث ـ ز ـ س ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ن) ادغام کرده است، و اَمْ هَلْ تَسْتَوي (رعد) را چون مثل حمزه به يا مغايب خوانده، موردي براي ادغام ندارد.
هـ: ب را در ف (مثل خلاد) که در پنج موضع قرآن نزد م قرار گرفته اند: اِنْ تَعْجَبْ فَّعجَبٌ (رعد) اِذْهَبْ فَّمَن (اسرا) فَاذْهَبْ فَّانَّ لَکَ (طه) مَن لَم يتُبْ فَّاوُلئِکَ - حجرات) يغْلِبْ فَسَوْفَ (نسا) و همچنين ف را در ب اِنْ نَّشَا نَخْسِفْ بِّهُمُ الاَرضَ (سبا) ادغام نموده است.
و به روايت ابوالحارث از کسائي ل ساکنه را در ذ شش موضع قرآن کريم به ادغام است: مَنْ يَّفْعَل ذّلِکَ (بقره) مَنْ يَّفْعَلْ ذّلِکَ يلق اثاماً (فرقان) و در بقيه مواضع واقعه در (آل عمران؛ دو موضع ـ نسا ـ منافقين). و به روايت الدوري و بقيه قرا به اظهار در هر شش موضع.
ز: کسائي ث را در ت اُورِثتُّمُوها (اعراف ـ زخرف) لَبثتُّمْ ـ لَبِثْتَّ و ساير صيغ آن و همچنين يلْهَثْ ذّالِکَ (اعراف) وَ ارْکَبْ مَّعَنا (هود) وَ يعَذِّب مَّنْ يشا (بقره) را که به سکون ب خوانده، ادغام نموده است.
در حروف مقطعه: ن يس را در وَ القران و نون را در وَ القلم و نون طسم (شعرا ـ قصص) را در ميم، ادغام کرده، و ن طس را نزد ت تَلِکَ (نمل) به اخفا خوانده است.

اشمام
کسائي اشمام حرکت به حرکت را درافعال قيلَ (هرجا باشد) غيضَ (هود) وَجئَ (زمر ـ فجر) حيلَ (سبا) سيقَ (زمر ـ دو موضع) سيئَ (هود ـ عنکبوت) سيئَت (ملک) اجرا نموده است و طريقه انجام اين اشمام چنين است، که کسره اول را به جزئي از ضمه، و بعد کسره ترکيب کنيم. که جز ضمه کم و مقدم، و جز کسره زيادتر و بعد از آن بيايد. تبصره: اين اشمام فقط در افعال است و رد قيلهِ (زخرف) و قيلاً (نسا ـ واقعه ـ مزمل) که اسم هستند اشمام نيست.

و در اشمام حرف به حرف
(مانند حمزه) تمام صادهاي ساکن که قبل از دال واقع شده اند، اشمام به ز کرده، مثل: مَنْ اَصْدَقُ ـ تَصْدِيةً ـ فَاصْدَعْ و امثال آن. و طريقه انجام آن اينست که صداي ص با ز چنان مخلوط شود، که حرف ديگري متولد گردد که نه صاد و نه ز خالص باشد ولي بايستي صداي ص غالب بر ز باشد.

فتح و اماله:
کسائي کليه الفات منقلبه از يا را در اسم يا در فعل در هر حال اماله کبري نموده، مثل: الهُدي ـ اَتي ـ سَعي ـ اِسْتَعلي. و الف منقلب از يا در اسما به تثنيه آن شناخته مي شود: مَولي ـ مَولَيانِ ـ فَتي ـ فَتَيان. و در افعال وقتي اسناد به متکلم يا مخاطب داده شود، اگر يا ظاهر شد. يائي است، مثل: رَمي ـ رَمَيتُ ـ اِشتَري ـ اِشترَيتُ ـ استَعلي ـ استَعلَيتَ و در اين صورت اماله لازم مي آيد، و اگر واوي باشد، اماله جايز نيست. از آنها چند مورد که واوي است کسائي اماله کرده است: اَلعُلي ـ اَلقُوي ـ الضُّحي ـ دَحيها ـ طَحيها ـ تَليها ـ اَلرِّبا و کلمات واوي وقتي از سه حرف بيشتر باشند، مانند: يرضي ـ اَدني ـ مَرضي ـ تَزَکّي ـ زَکّيها ـ نَجّانا ـ اَنْجاهُ ـ يدْعي ـ يتْلي ـ اِعْتَدي ـ فَتَعالي داخل در اماله مي شوند.
و الفات تأنيث مقصوره مثلث الفا (فَعلي ـ فِعلي ـ فُعلي) مثل: تَقوي ـ اَسري ـ اِحدي ـ ذِکري ـ قُربي ـ اُخري و آنچه بر وزن فُعالي و فَعالي آيد، مثل: اُساري ـ کُسالي ـ يتامي ـ نَصاري اماله نموده است.
و هر الفي که در رسم الخط مصاحف به يا نوشته شده باشد مثل: مَتي ـ بَلي ـ يا اسَفي ـ عَسي ـ اَنّي (استفهاميه) اماله کرده است.
تبصره: در پنج کلمه آن مثل بقيه قرا به فتح خوانده: لَدي ـ اِلي ـ حَتّي ـ عَلي ـ ما زَکي.
اماله کلمات آخر آيات 11 سوره از قران کريم (طه ـ نجم ـ معارج ـ قيامه ـ نازعات ـ عبس ـ اعلي ـ شمس ـ ليل ـ ضحي ـ علق) را به هر تقدير اگر واوي، يائي، اصلي، زائده، در اسما يا افعال فرقي در اماله آنها نمي کند، و غرض يکسان بودن آنهاست.
تبصره: اگر الف آنها، بدل از تنوين باشد، مثل: هَمْسَا ـ ضَنْکا ـ نَسْفا ـ عِلْما اماله نمي شوند.
کسائي کلمه احيا را اماله مي دهد و اگر اين لفظ قرين به (ف ـ و ـ ثم) هم باشد نيز اماله داده است همچنين کلمه مَحْياهُم (جاثيه) کلمات تُقْيةً و حَقَّ تُقاتِه (آل عمران) و هَديني ـ هَدينِ و اَنسانيهِ (کهف) مَنْ عَصاني (ابراهيم) اَوْصيني ـ إتينِيَ الکِتابَ (مريم) إتينِيَ اللهُ (نمل) اماله از کسائي است.
کلمات: ضُحيها (شمس ـ ذاريات) وَالضّحي ـ سَجي (ضحي) و مَثويکُم ـ مَثواهُم ـ مَثواهُ را کسائي اماله داده، و در مَثواي (يوسف) اماله به روايت الدوري است. در کلمه نَأبِجانِبِهْ (اسرا ـ فصلت) کسائي الف بعد از همزه را با همزه اماله کرده است، و کلمه اِنيهُ (احزاب) الف و ن آنرا با هم و کِلاهُمَا (اسرا) الف بَلْ رانَ (تطفيف) کلمه التَّوريةَ (هرجا باشد) و کلمه رُؤياي (دو موضع يوسف) و کلمه مرضات اماله از کسائي است. کلمه خَطايا ـ خَطاياکُم ـ خَطايانا ـ خَطاياهُم (در همه قران) اماله الف بعد از ي کسائي است. کلمه رَا هر جا قبل از متحرک باشد در هفت موضع آمده رَا کَوکَباً (انعام) رَ اَيديهِم (هود) و ديگر رَاکَ (انبيا) رَاها (نمل ـ قصص) و غيره که قبل از ضمير واقع شده اماله را و همزه با هم قرات کسائي است، و در وصل آن رَا الشَّمسَ ـ رَا القَمَر ـ رَا الَّذينَ (دو موضع نحل) و بقيه کسائي اماله ندارد.
کسائي الف را در لفظ البَوارِ (ابراهيم) ـ القهّارِ (هر جا باشد) و الف متوسطه واقع بين دو را که اولي مفتوح و دومي در آخر کلمه مکسور باشد، مثل: الْاَبْرار ـ مِنْ قَرارٍ ـ مِنَ الْاَشرارِ، والف هارٍ (توبه) اماله آنها از کسائي است.

تبصره:
الفي که به لحاظ کسره را بعدش اماله يا تقليل مي شود، در وقف هم که را ساکن مي گردد، باز اماله يا تقليل به قوت خود باقي است. (در وقت به روم بر اين کلمات، که ثلثي از حرکت کسره را باقي مي ماند بطريق اولي)

در حروف مقطعه:
را درالمر ـ الر ـ و ها و يا در کهيعص يا در يس ـ طا و ها در طه ـ و طا در طسم و طس ـ ح در حم، اماله آنها از کسائي است.
اما کلماتي که اماله آنها به روايت الدوري از کسائي است: کلمه الرُّيا، مثل لِلُرّيا تَعبُرُوُنَ ـ رُؤياکَ (يوسف) قَد صَدَّقتَ الرُّيا (صافات) رَسُولَهُ الرُّيا (فتح) و بقيه ـ کلمات روياک (يوسف) و مَثواي (يوسف) مَحياي (انعام) ـ مِشکاةٍ (نور) هُداي (بقره ـ طه) لفظ کافِرينَ ـ جَبّارينَ (مائده ـ شعرا) وَ الجارِ (دو موضع نسا) را الدوري از کسائي اماله روايت کرده است.
اماله الف اَنْصاري (آل عمران ـ صف) سارِعُوا (آل عمران) نُسارعُ (مؤمنون) يسارعون (هر جا باشد) اذانِهِم (الف بعد از ذال) إذانِنا (فصلت) طُغيانِهِم (هرجا باشد) بارِئُ (حشر) بارِئِکُمُ (بقره) از الدوري کسائي است.

تبصره:
الف يواري ـ فَاُواري (مائده) از الدوري به فتح و اماله روايت شده ولي اصح فتح است، مثل يواري (اعراف) که خلافي در فتح آن نيست.
الف وسط کلمه که قبل از را مکسور آخر کلمه واقع شده، الدوري کسائي اماله روايت کرده است، مثل: اَبْصارِ ـ وَ الدّارِ ـ وَ الحِمارِ ـ مِنَ الکفارِ، اگر چه به اين کلمات ضمير متصل شود، مثل اَبصارِهمِ ـ الي حِمارِکَ. در اين قاعده را مکسور بايستي در آخر کلمه باشد. پس در لاتُمارِ فيهم (کهف) که در اصل تُماري بوده و به علت لا نهي ي حذف شده اماله نيست. ولي در اَلجَوارِ (شوري ـ رحمن ـ تکوير) که يا از باب منقوص يا براي التقا ساکنين حذف شده اماله آمده (اشارات الجليه).

اماله، نزديکي فتحه به کسره:
کسائي تا تأنيث، اگر مدور (ة) مثل رَحمَةً يا کشيده اِنَّ رَحمَتَ الله نوشته شده باشد، و همچنين بر کلماتي که لفظاً مؤنث آمده و مقصود دلالت بر تأنيث آن نبوده.
مثل: کاشِفَةً ـ بَصيرَةً ـ هُمَزَة ـ لُمَزَة. همه را در هنگام وقف به هـ وقف نموده (در وصل به ت) و در موقع وقف، حروف قبل آنها را اماله مي دهد (نزديکي فتحه به کسره) به اين شرح:
از حروف هجائيه ده حرف (حق ضغاط عص ـ خظا) استثنا است. يعني قبل از ها تأنيث اماله نمي شود.
و چهار حرف (اکهر) اگر ماقبل آن يا ساکنه يا کسره باشد اماله مي شوند.

تبصره:
اگر بين کسره و يکي از حروف چهارگانه (اکهر) حرف ساکن ديگري واقع شد، اين حرف مانع اماله نمي شود، مثل لَعبِرَة ـ سِدرَة ـ وِجهَة (در فِطرَت چون ساکن قبل آن حرف استعلاست اختلاف است).
و در پانزده حرف باقيمانده از مجموع حروف که قبل از تا تأنيث واقع شده باشند، بدون هيچ قيد و شرطي اماله آنها از کسائي قولي واحد است و آنها عبارتند از (فجثت زينب لذود شمس).
و قولي ديگر اماله همه حروف هجائيه قبل از تا تأنيث است. مگر الف ماقبل هـ تأنيث که در آن اماله به هيچ وجه نيست، و قول اول ارجح است.

وقف به مرسوم الخط
کسائي تا تأنيث را چه مدور و چه کشيده نوشته شده باشد به هـ وقف مي کند. وقف بر ذات، ذاتَ بَهجَةٍ (نمل) هَيهاتَ (دو موضع مؤمنون) مَرضاتَ (بقره ـ نسا) ـ (تحريم) لاتَ حينَ (ص) وَاللّاتَ (نجم) همه را به هـ وقف کرده، ولي مثل همه قرا، ذات را در ذاتَ بَينِکُم و ذاتَ اليمينَ و ذاتَ الشمال به ت وقف نموده، و کلمه يا اَبَت را به ت وقف کرده است.
در وقف بر کلمات مالٍ (فرقان ـ کهف ـ نسا معارج) از کسائي به دو وجه: وقف بر ما يا وقف بر ل، و در وقف بر اَيهَ (زخرف ـ نور ـ رحمن) به الف اَيها وقف کرده، در وقف بر کلمات وَيکَأَنَّ وَيکَاَنَّهُ (قصص) کسائي روي ي وقف نموده و به قرات او ابتدا به ک بعدش صحيح است. در اَياً ما (اسرا) کسائي بر اَيا (ابدال تنوين) وقف کرده است.

ياات اضافه:
بَيتي (بقره ـ حج ـ نوح) وَجْهي (آل عمران ـ انعام) يدي اَليکَ و اُمّي اِلهَين (مائده) اَجْري اِلّا (يونس ـ هود ـ شعرا ـ سبا) يا عِبادي الَّذينَ (عنکبوت ـ زمر) قُل لِعِبادي الَّذينَ (ابراهيم) و مَعي (اعراف ـ توبه ـ کهف ـ انبيا ـ شعرا ـ قصص ـ ملک) ما کانَ لي (ابراهيم ـ ص) لي فيها (طه) لي نَعجَةٌ صلي الله و عليه و آله و سلم لي دين (کافرون) به سکون ي خوانده است و عَهدي الظّالِمينَ (بقره) را به فتح ي در ياات ـ يوم يأتِ (هود) ما کُنّا نَبغِ (کهف) باثبات ي در حال وصل خوانده و در فَما اتينِ اللهُ (نمل) را به حذف ي در حال وقف و وصل خوانده است.