p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم

اصول قرات ابو جعفر
امام ابو جعفر يزيد بن القعقاع المخزومي المدني (م 128 هـ ق) اول قاري مدينه منوره است. راويان از او 1. ابو الحارث عيسي بن وردان المدني (م 260 هـ ق) 2. ابو الربيع سليمان بن مسلم بن جمَّار الزهري المدني (م 170 هـ ق) که هر دو مباشرةً از او روايت کرده اند.
بسمله
ابوجعفر در ابتداي به قرات از اول سوره ها (غير از توبه) بسم الله را خوانده و همچنين در وصل بين سوره ها هم بسم الله را (مانند عاصم) قرات کرده باستناد حديث سعيد بن جبير: اِنَّ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه و آله کانَ لا يعلم انقِضا السِورَةِ حَتّي تُنزَلَ عَليهِ بسم الله الرّحمن الرَّحيمِ .

مدّ
ابو جعفر -منفضل را به قصر و متصل را به توسط کشيده است-
ميم جمعي
ابو جعفر در وصل ميم جمعي را وقتي بعد آن ساکن نباشد با صله واوي در تمام قرآن خوانده (مثل ابن کثير)، ولي در وقف مثل همه قرا، به سکون م خوانده است.

ها کنايه
ابوجعفر ها کنايه را در کلمات يؤَدِّهْ (آل عمران) نُؤتِهْ (آل عمران، شوري)، نُوَلِّهْ (نسا) نُصْلِهْ (نسا) به سکون خوانده است و به قصر ها در فيه مُهاناً (فرقان) و کسر ها در وَ مااَنسانيهِ (کهف) عَلَيهِ اللهَ (فتح)
در يرضَهُو لکم خوانده است.
اَرجِه وَاَخاهُ (اعراف ـ شعرا به روايت ابن جَمّاز به کسر ها و قصر حرکت آن.
اَرجِهِ و به روايت ابن وردان، به کسر ها و صله يائي أرجِهي خوانده است.
به روايت ابن وردان تُرزَقانِهِ (يوسف) را به قصرها تُرزَقانهِ، وَيتَّقهِ را به اسکان ها و کسر ق يتَّقِه، ولي به روايت ابن جَمّار به اشباع حرکت آن دو تُرزَقا نِهي ـ يتَّقهي خوانده است.

همزه مفرده
ابوجعفر تمام همزه هاي ساکنه ماقبل مضموم، مثل يؤمنونَ و مکسور، مثل: بِئسَ جِئتَ و مفتوح، مثل : فَأتوهُنَّ ـ مَأوي به ابدال آن به حرف مدي به حسب حرکت ماقبل آن خوانده است. و استثنا دو کلمه نَبِّئهُم ـ اَنبِئهُم (قمر ـ حجر) مي باشد. و در نَبِّئنا (يوسف) به خلف عنه از او روايت شده است و همزه رِئْيا ـ و همزه رُؤيا هر جا باشد، به حرف مدي از جنس حرکت ماقبل ابدال کرده و در يا بعدي ادغام نموده است، ولي در تؤوي ـ تؤويه (احزاب ـ معارج) واو حاصله از ابدال را در واو بعدي ادغام ننموده است.
ابوجعفر، همزه فا الفعل مفتوحه بعد از ضمه را ابدال به واو نموده است، مثل : مُوَجَّلاً ـ مُوَذِّنٌ، و در کلمه يؤَيدُ روايت ابن جَمّاز به ابدال و روايت ابن وردان به تحقيق همزه است.

دو همزه قطع در يک کلمه
همزه اول حتماً مفتوح خواهد بود، و همزه دوم را ابوجعفر به هر حرکتي که باشد به تسهيل با ادخال الف فصل بين دو همزه خوانده است. مثل: اَنْذَرْتَهُم ـ أئِنَّکُم ـ اَنْزِلَ و در لفظ اَئَمَّهِ ـ که در 5 موضع قرآن کريم (توبه ـ انبيا ـ قصص ـ دو موضع سجده) دو وجه دارد، يکي بر طبق روش اصلي خود به تسهيل همزه دوم با ادخال الف فصل، و ديگر ابدال همزه دوم به يا خالص بدون ادخال الف فصل .
و در تکرار استفهام، در نه موضع مثل اِذاکُنّا تُراباً اَنّا به اخبار در اول و استفهام در ثاني اِذا کُنّا تُراباً اَنّا ولي در سوره واقعه (آيه 47) و همچنين موضع اول صافات (آيه 16) را به عکس يعني استفهام در اول و اخبار ثاني اَذا.... اِنّا تلاوت کرده است.
و در سوره يوسف (90) اِنَّکَ لَاَنتَ يوسُفُ را به اخبار، قالوا اِنَکَّ لَاَنت يوسف (مثل ابن کثير) خوانده است. ابوجعفر ـ امَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) اَن کان ذامالٍ (قلم9) اَذهَبتُم (احقاف) با همزه استفهام و تسهيل همزه دوم بدون ادخال، و کلمه السّحِرُ (يونس) را با دو همزه و مثل الذَّکَرَينِ عمل کرده است. در اَشَهِدُوا خَلقَهُم (زخرف 19) را با همزه مضمومه بعد از همزه استفهام و سکون ش اُشهِدُوا و بعد تسهيل همزه دوم با ادخال بنابر روش خود قرات کرده است.

دو همزه قطع در دو کلمه
اگر در حرکت متفق باشند، مثل: جا اَمْرُنا ـ مِنَ السّما اِنْ ـ اوليا اُولئِکَ، در هر سه قسم به تسهيل همزه دوّم قرات ابوجعفر مي باشد.
و اگر در حرکت مختلف باشند، به شرح زير: اگر اولي مفتوح ودوّمي مضموم يا مکسور باشد، مثل، جا اُمَّةً ـ شُهَدا اِذ به تسهيل بين بين همزه دوم. و اگر اولي مکسور و دومي مفتوح باشد، مثل: مِنَ السَّما ايةً همزه دوم ابدال به يا خالص. و اگر اولي مضموم و دومي مفتوح باشد، مثل: السُّفَها اَلا همزه دوم ابدال به واو خالص. و اگر اولي مضموم و دوّمي مکسور باشد. مثل: يشا اِلي به دو وجه: تسهيل بين بين، يا ابدال به واو خالص خوانده است. و اين تغييرات فقط در حالت وصلي است، و در ابتدا به آنها همزه به تحقيق خوانده مي شود.
به قرات ابوجعفر، همزه در کلمات لَيبَطِّئَنَّ ـ لَنُبَوئَنَّهُم ـ قُرئَ ـ مُلِئَتْ ـ اسْتَهزِئَ ـ ناشِئَةَ ـ رِئا ـ خاسئاً ـ شانِئَک ـ بِالخاطِئَةِ ـ مأَةَ ـ فِئَةَ ( و تثنيه دو مثال اخير) ابدال به يا خالص مي شود. و در مَؤطِئاً به خلف عنه از او روايت شده است.
و ابوجعفر سَألَ (معارج) را به ابدال همزه به الف، و به حذف همزه در کلمات مُتَّکَأً ـ مُتَّکئينَ ـ خاطئينَ ـ اَلصّابِئينَ ـ اَلْمُسْتَهْزِئينَ ـ يطَؤُونَ ـ تَطَؤُوها ـ تَطَؤُهُمْ ـ و در کلماتي چون مُسْتَهزِؤنَ ـ مُتَّکِؤُنَ ـ اَنْبِؤني ـ فَمالؤُونَ و مانند آن که همزه مضموم بعد از کسره و بعد آن واو باشد، به حذف همزه و ضم ماقبل آن بدون خلاف قرات ابوجعفر است، مگر در اَلْمُنْشِؤونَ که ابن وردان به حذف همزه با ضم ماقبل آن، يا به صورت اوليه کلمه قرات کرده است.
ابوجعفر همزه جُزْاً ـ جُز ـ کَهَيئَتهِ ـ النَّسيئُ را ابدال به حرف مجانس ماقبل و به ادغام در آن جُزّاً ـ جُزٌّ ـ کَهيةِ النَّسِي خوانده است.
همزه اَرَيتَ را هر جا آمده به تسهيل بين بين همزه خوانده اگر بعد از همزه استفهام واقع شده باشد.
کلمات کَاَين را که کائِن خوانده و اِسرائيلَ ـ هاأنتُم را به تسهيل همزه قرات کرده است.
تبصره: در حرف مد قبل از همزه مسهله اگر در کلمه واحده باشد، جايز است مد و قصر، و مد ارجح است. و به حذف ي اَللّائي در وصل يا وقف اَلّلا، و در وصل به تسهيل همزه و در وقف تسهيل به روم يا ابدال به ي ساکن با رعايت مد شش حرکتي آن براي رفع التقا ساکنين.
و هُزُاً ـ کُفُؤاً را در هر حال با همزه خوانده، به کلمه رَبَتْ (حج 5 ـ فصلت 39) همزه مفتوحه اضافه کرده و رَبَأَتْ خوانده است.
مِن اَجلِ ذالِکَ (مائده) را به کسر همزه و نقل حرکت آن به ن و حذف همزه خوانده . کلمه رِداً (قصص 34) را به نقل حرکت همزه به دال و با ابدال تنوين الف. در وصل، و در وقف رِدا خوانده و عادَنِ الأولي (نجم، 50) را به نقل حرکت همزه به ماقبل، و در وقف و ادغام تنوين در لام در وصل عادَ الوُّلي، و در وقف بر عاداً و ابتدا به الاولي جايز است رجوع به اصل و همچنين نقل با اثبات همزه وصل و ديگر ترک همزه وصل (اَلاوُلي ـ اَلُولي ـ لُولي) و اولي ارجح است.
و به روايت ابن وردان به نقل و حذف در مِل (آل عمران) مِل و در اَلْان که بعد از همزه استفهام واقع شده (يونس 51 ـ 91)، و در اين کلمه جايز است اشباع مد نظر به اصل، و قصر نظر به حرکت عارض حالت نقل، وهمچنين آنجا که اين کلمه بدون همزه استفهام آمده، مثل العزيز الْئنَ (يوسف، 51) نقل و حذف، روايت ابن وردان است.
ابوجعفر بر تمامي حروف هجا واقعه در اوائل سور (حروف مقطعه) سکت آورده، مثلاً الم را الف ـ لام ـ ميم و بعد از ادا هر حرف با سکت خوانده، ولي در چهار موردي که به روايت حفص با سکت قرات شده، ابوجعفر سکت نياورده و به ادغام خوانده است.

ادغامات
ابوجعفر ث و ذال را در ت ادغام کرده است. مثل: لَبِثتُّم ـ اَخَذتُّم و ساير صيغ آن و ذال را در ت عُذتُّ ادغام نموده و در يلهَث ذلک (هود) ث را به اظهار خوانده و همچنين ب را نزد م اِرْکَبْ مَعَنا (هود) اظهار کرده است.
ابوجعفر نون ساکنه و تنوين را در نزد خ ـ غ (از حروف حلقي) اخفا نموده است، فقط در سه کلمه آنرا به اظهار خوانده: اِنْ يکُنْ غَنياًّ ـ فَسَينْغِضُونَ ـ وَالْمُنْخَنِقَةُ .
و در کلمه تَأمَنّا (يوسف) نون اول را در ثاني ادغام تام نموده بدون روم و اشمام و کلمه مَجْرها (هود) را به فتح را بدون اماله، و در وقف بر کلمه اَبتِ به هـ وقف نموده است.

ياات ضمير متکلم
(اضافه) ـ ابوجعفر يا متکلم رادر نزد همزه قطع به فتح خوانده، مثل اِنّي اَعَلمُ ـ اِنّي اخافُ ـ سَتَجِدنُنَي اِنْ ـ بَناتي اِنْ ـ عَذابي اُصيبُ ـ اَنّي اُوفِي .
استثناات ـ در مضموم: بِعَهدي اوفِ (بقره) ـ اتُوني اُفرغَ (کهف) و در مکسور آن: اَخَّرتَني اِلي (منافقين) ـ ذرِّيتي اِنّي (احقاف) ـ يدعُونَني اِليهِ (يوسف) ـ تَدعُونَني اِلي النّار (غافر) تَدعُونَني اَلِيهِ (يوسف) ـ تدعُونَني اِلَي النّارِ (غافر) تَدعُونَني اَلِيهِ (غافر) اَنظرني اِلي (اعراف) ـ يصدِّقني اِنّي (10، قصص) و در مفتوح آن: اَرِني اَنظُر (اعراف) ـ تَرحَمني اَکُن (هود) ـ اِتَّبِعني اَهدِکَ (مريم) ـ فَاذکُرُوني اَذکُرکُم (بقره) ـ تَفتِنّي الا (توبه) ـ اُدعُوني اَستَجِب (غافر) ـ ذَرُوني اَقتُل (غافر) ـ اَوزِعني اَن اَشکُرَ (نمل ـ احقاف) در تمامي هجده موضع ذکر شده به سکون ي خوانده است. و به فتح ي خوانده در عَهدِي الظّالمين (بقره) ـ لِنَفسي اذهَب (طه) ـ ذِکرِي اذهَبا (طه) قَومي اتَّخَذِوا (فرقان) ـ مِنْ بَعدِي اسمُهُ (صف) مَماتِي لِلّه (انعام). و مَعي را فقط هر جا قبل از غير همزه باشد به سکون ي خوانده ـ لي ـ را در مالي لا اَري (نمل) ما کانَ لي (ابراهيم ـ ص) وَلي فيها مآربُ (طه) وَلي نَعجَةٌ صلي الله عليه و آله وَلي دينِ (کافرون) به سکون ي خوانده و مالِي لااَعبُدُ (يس) را فتح ي قرات کرده.
وَجهي (آل عمران ـ انعام) را (مثل حفص) به فتح ي خواند ـ بَيتي را در موضع نوح به سکون ي بَيتي مؤمناً و در دو موضع ديگر (بقره ـ حج) بَيتي لِلطّائِفينَ به فتح ي تلاوت کرده است.
و کلمه مَحْياي (انعام، 162) را ابوجعفر در وصل و وقف به سکون ي با مد اشباع خوانده است .

ياات زوائد
اِنْ يرِدْنِ الرَّحمنُ (يس 23) اَنْ لا تَتَّبِعَنِ اَفَعَصَيتَ (طه، 93) را ابوجعفر باثبات ياي مفتوحه در حال وصل و به سکون آن در وقف، و در فما اتينِ (نمل، 36) به اثبات ياي مفتوحه در وصل، و حذف آن در وقف، و يا عِبادِ لا خَوفٌ (زخرف، 68) را به اثبات ي ساکن در وصل و وقف خوانده است.
ابوجعفر در وصل کلمات زير به اثبات ي خوانده است: دَعوَةَ الدّاع ـ اِذا دَعانِ ـ وَاتَّقِونِ يا اولي الالباب (بقره 186 ـ 197) و مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قَلْ (آل عمران، 20) و خافِونِ اِنْ کُنتُم (آل عمران 175) وَاخشَونِ وَلاتَشتَرِوا (مائده، 3) وَقد هَدانِ وَلا اَخافُ (انعام، 80) ثُمَّ کيدُونِ فَلا (اعراف، 195) فَلا تَسئَلنِ ـ وَلا تُخزُونِ ـ يومَ ياتِ لاتَکَلَّمِ (هود 46 ـ 78 ـ 105) حَتّي تؤتُونِ مَوْثقاً (يوسف ـ 66) بِما اَشرَکتُمونِ ـ تَقَبَّل دُعا (ابراهيم 22 ـ 40) وَلَئِن أَخَّرتَنِ ـ فَهُوَ المُهتَدِ (اسرا 62 ـ 97) فَهُوَ المُهتَدِ ـ اَن يهدِينِ ـ اِنْ تَرَنِ ـ اَنْ يؤتِينِ ـ ماکنا نَبغِ ـ اَن تُعَلّمِنِ (کهف 17 ـ 24 ـ 40 ـ 40 ـ 64 ـ 66) ـ وَالبادِ (حج، 25) اَتُمِدُّونَنِ (نمل، 36)، وَاتَّبعنِ اَهدِکُم (غافر، 38) الجَوارِ (شوري، 32) وَاتَّبِعونِ هذا (زخرف، 61) وَالمُنادِ (ق ـ 41) يدعُ الدّاعِ ـ اِلَي الدّاعِ (قمر ـ 8)، اِذا َيسرِ ـ اکرَمَنِ ـ اَهانَنِ (فجر 4 ـ 15 ـ 16)
و روايت ابن وردان به اثبات ي در وصل يومَ التّلاقِ ـ يوم التَّنادِ (غافر 15 ـ 32) از ابوجعفر است .
انتخاب حرکت براي رهايي از التقا ساکنين :
وقتي آخر کلمه اي ساکن و اول کلمه بعدي هم ساکن است، و در اوّل کلمه دوم همزه وصلي باشد که در ابتدا به آن مضموم خوانده مي شده، ابوجعفر (مثل نافع ت کسائي ـ ابن کثير ـ ابن عامر ـ خلف) ساکن اول را با ضم به ساکن دوم وصل مي کند، مثل: قُلُ ادْعُوا ـ اَوُ انْقُص ـ قالَتُ اخْرُج ـ قُلُ انْظُروا ـ اَنُ اعبُدُواللهَ ـ مَحظُورَنُ انْظُر ـ لَقَدُ استُهزِئ .
ابوجعفر ها ضمير منفصل هو ـ هِي را وقتي قبل آن واو فا ـ لام باشد، به سکون خوانده است مانند: وَ هْوَ بِکُلّ ـ وَ هْيَ تَجري ـ فَهْوَ وَليهَم ـ فَهْيَ کَالحجارةِ ـ لَهْوَ الغَنِي ـ لَهي الحَيوانُ و همچنين ثُمَّ هُوَ يومَ القِيمَةِ (قصص) را نيز به سکون هـ خوانده است ( مثل: قالون ـ کسائي)
اگر بعد از ضمير اَنَا همزه قطع مضموم يا مفتوح آيد ابوجعفر (مثل نافع) آن را در وصل به الف با مد مي خواند، مثل: اَناَ اُحْيي ـ اَناَ اَوَّلُ المسلمين و مد آن منفصل است و اگر بعد از اَناَ همزه مکسور آيد ابوجعفر (مثل حفص) در وصل به حذف الف اِنْ اَنَا اِلّا خوانده است.

و در اشمام حرکت به حرکت :
ابوجعفر فقط کلمه سيئَ و سيئَت را به اشمام خوانده است .