p+98 31 32298095
و آن حكمت آميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست. (سوره مباركه زخرف، آيه 4)
ام الكتاب | آموزش قرآن كريم

آموزش قرآن کریم


اصول قرات يعقوب
امام ابو محمد يعقوب بن اسحق بن عبدالله الحضرمي البصري: دومين قاري بصري (م 117 ت 205 هـ ق) رياست قرا بصره پس از ابو عمرو به او منتهي شد و قرات او در جامع بصره تا قرن نهم يعني تا زمان ابن جزري رعايت مي شده.
راويان او: 1. ابوعبدالله محمد بن المتوکل اللؤلؤي البصري ملقب به رويس (م 238) 2. ابوالحسن روح بن عبدالمؤمن الهذلي بصري نحوي (م 234) که هر دو بدون واسطه قرآن را از يعقوب روايت کرده اند.

بسمله
يعقوب در ابتداي به قرات از اول سوره ها (غير از توبه) بسم الله را خوانده، و همچنين در وصل آخر سوره ناس به اول سوره فاتحه بسم الله را خوانده است. ولي در بين دو سوره آخر سوره اول را به اول سوره بعدي بدون بسم الله به دو طريق به سکت يا وصل قرائت نموده است، و در چهار سوره الزهر يا با بسم الله به دو طريق به سکت يا وصل قرا نموده است، و در چهار سوره الزهر يا با بسم الله وصل نموده يا به سکت بين آنها خوانده، و بين انفال و توبه را مثل همه قرا به وقف با سکت يا وصل ادامه قرات داده است.

مد
يعقوب مد منفصل را به قصر، و مد متصل را به توسط کشيده، و مد لازم را مثل قرا به اشباع خوانده.

ها ضمير
يعقوب ها ضمير جمع مذکر يا مؤنث يا مثني را که بعد از يا ساکنه واقع شده باشند به ضم هـ خوانده است.
مثل: عَلَيهُمْ ـ اِلَيهُمْ ـ لَدَيهُمْ ـ فيهُم ـ يزَکّيهُم ـ مِثلَيهُم ـ عَلَيهُنَّ ـ اِلَيهُنَّ ـ فيهُنَّ ـ لَدَيهُنَّ ـ عَلَيهُما ـ فيهُما.
و به روايت رويس، در کلماتي که به جهت جزم يا بنا يا آن حذف شده نيز به ضم هـ در 15 موضع خوانده است و آنها: فَأتِهُم عَذاباً ـ وَاِن يأتِهُم ـ اِذا لَمْ تَأتِهُم (اعراف) يخْزِهُمْ ـ اَلَمْ يأتِهُم (نور) اَوَ لَمْ يکْفِهُم (عنکبوت) ـ وَ اتِهُم ضِعفَين (احزاب) فَاستَفتِهُم (دو موضع صافات) وَ قِهُمْ عَذابَ ـ وَ قِهُمُ السَّيئاتِ (غافر) ولي در وَ مَنْ يوَلِّهِم (انفال) خلافي در کسر ها ضمير نيست.

ميم جمعي
يعقوب در حرکت ميم جمع واقع قبل از ساکن متابعت از قرات خود در حرکت هـ آن دارد، اگر آنرا به ضم قرات کرده، ميم را هم مضموم، مثل عَلَيهُمُ القِتالَ ـ يرِيهُمُ الله. اِليهُمُ اثنَينَ و اگر ها را مکسور خوانده ميم را هم مکسور مي خواند، مثل: قُلُوبِهِمِ العِجْلَ، بِهِمِ الاَسْبابَ.

ها ضمير:
تؤدِّهِ اليکِ (دو موضع آل عمران ) و نؤتِهِ مِنها (دو موضع آل عمران و يک موضع شوري) و نُوَلِّهِ ما تَوَلّي وَ نُصلِهِ جَهَنَّمُ (نسا) فَالقِهِ اِلَيهُم (نمل) به حرکت کسره، و اختلاس آن (بدون صله) در هشت موضع ذکر شده، همانگونه که در يتَّقْهِ (نور) عمل کرده است.
وَ ارْجِهْ (اعراف ـ شعرا) را به همزه ساکنه بعد از ج و حرکت ها آن به ضمه مختلسه اَرْجِئْهُ و در ما اَنسانيهِ (کهف) و عَلَيهِ الله (فتح) به کسر ها در آنها و فيهِ مُهاناً (فرقان) را به قصر ها خوانده است.
به روايت روح از يعقوب مَنْ يأتِهْ مُؤمنِاً (طه) را به سکون هـ ولي رويس آنرا به کسر، و قصر آن روايت کرده.
همچنين رويس ها ضمير در بِيدِهِ (در چهار موضع قرآن کريم) بِيدِهِ عُقْدَةُ النّکاحَ ـ غُرفَةً بِيدِهِ (بقره) بِيدِهِ ملکوت (مؤمنون ـ يس) را به کسر هـ و قصر حرکت آن خوانده است.

دو همزه قطع در يک کلمه:
به روايت رويس در دو همزه قطع که در يک کلمه قرار گرفته باشند به تسهيل همزه دوم بدون ادخال خوانده است، مثل: اَنذَرتَهُم ـ اَلِدُ ـ اَئِفْکاً ـ اَئِنَّکُم ـ اَؤُنَبِّئُکُم ـ اُلْقِي و در کلمه ائمّه (در پنج موضع آمده) يک وجه تسهيل و وجه ديگر ابدال همزه به يا مکسوره.
در روايت روح از يعقوب به تحقيق هر دو همزه در موارد فوق و امثال آنها و همچنين در کلمه امَنتِم (اعراف ـ شعرا ـ طه) به همزه استفهام و تحقيق هر دو همزه، در روايت رويس مثل حفص به حذف همزه اول و در کلمه اَعجَميٌ (فصلت) روح به تحقيق هر دو همزه، ولي روايت رويس مثل حفص به تحقيق اولي و تسهيل همزه دوم است.
يعقوب اَئِنَّکُمُ لَتَأتُونَ (اعراف) اِنَّ لَنا (اعراف) اَذْهَبْتُمْ طَيباتِکُم (احقاف) اَن کانَ (قلم) با دو همزه بر استفهام در هر چهار مورد خوانده است، و در همزه دوّم رويس به تسهيل و روح به تحقيق طبق روش خود عمل کرده اند.
يعقوب در آنجا که همزه استفهام مکرر شده، مثل اِذاکُنّا تُراباً انّا را به استفهام در اول و اخبار در ثاني اِذاکُنّا تُراباٌ اِنّا قرائت کرده است، ولي در موضع نمل (67) باستفهام در هر دو کلمه اِذکُنّا تُراباً و ابانا اِنّا لُمُخرَجُونَ و در عنکبوت (آيه 28 ـ 29) اِنَّکُم لَتَأتُونَ... اِنَّکُم لَتَأتُونَ را مثل حفص خوانده، ودر آنها روش رويس و روح در همزه دوّم بايستي دقت شود.

دو همزه قطع در دو کلمه:
در التقا دو همزه قطع در دو کلمه اگر متفق الحرکه باشند، مثل: جا اَمْرُنا ـ مِنَ السّما اِنْ ـ اَولياؤُ اُولئِکَ، يعقوب به روايت رويس فقط به يک وجه و آن تسهيل همزه ثاني بين بين خوانده و روح به تحقيق هر دو همزه روايت دارد.
و اگر در حرکت مختلف باشند: اگر اولي مفتوح و دومي مضموم يا مکسور باشد، مثل جا اُمَّةً ـ شَهدا اِذْ به تسهيل بين بين همزه دوم، و اگر اولي مکسور و دومي مفتوح باشد، مثل مِنَ السَّما اَوْ ابدال به يا محض، و اگر اولي مضموم و دومي مفتوح باشد. مثل، السُّفَها اَلا ابدال به واو خالص، اگر اولي مضموم و دومي مکسور باشد، مثل يشا اِلي به دو وجه تسهيل يا ابدال به واو خوانده است، و تخفيف در موارد ياد شده از تسهيل يا ابدال ـ به روايت رويس بوده و فقط در حالت وصلي است، و در ابتدا به آنها همزه به تحقيق خوانده مي شود. و روح راوي ديگر يعقوب باز به تحقيق هر دو همزه روايت کرده است.
يعقوب کلمه هُزُاً (هرجا بيايد) و کُفُوْاً (اخلاص) را به همزه، و يضاهُونَ (توبه) را به ضم هـ بدون همزه، و مُرْجَؤنَ (توبه) تُرْجِئُ (احزاب) را به همزه مضمومه بعد از جيم خوانده.
کلمه اَللّائي (هرجا بيايد) بدون ي و با همزه خوانده: اَللّا ـ و ياجوج و ماجوج (کهف ـ انبيا) را به ابدال همزه به الف و لا يلِتْکُمُ (حجرات) را به همزه ساکنه بعد از ي يأْلِتکُم خوانده است.

ها سکت
را در وصل حذف نموده و در وقف به اثبات آن خوانده و آنها عبارتند: لَم يتَسَنَّه (بقره) اِقْتَدِه (انعام) کِتابِيه (دو موضع حاقه) حَسابِيه (دو موضع حاقه) مالِيهْ ـ سُلطانِيه (حاقه) ماهِيهْ (قارعه)، و در چهار مورد سکت به روايت حفص عِوَجاً قَيماً (کهف) مَرقدِنا هذا (يس) مَن راقٍ (قيمه) بَلْ رانَ (تطفيف) به ترک سکت، و ادغام نون من و لام بل در را بعد آنها خوانده است.
به روايت رويس: مِنِ استَبرَقٍ (رحمن) را به نقل و حذف. عاداًنِ الاُولي (نجم) را به نقل حرکت همزه مضمومه به لام و حذف آن، و ادغام تنوين قبل در آن عادَ اللُّولي، و در وقف بر عاداً و ابتدا به بعد سه وجه جايز است: اَلاوُلي ـ اَلوُلي ـ لوُلي.

ادغامات:
يعقوب در ادغام صغير نون را در واو يس و القرآن. ن و القلم ادغام کرده است و به روايت روح ذال را در تا اِتَّخذتَّ ـ اَخَذتُّم ـ لَاتِّخَذتَّ ـ اتّخَذتُّم و بقيه صيغ آن ادغام نموده است. يعقوب در ادغام کبير ب - ب وَ الصّاحِب بِّالْجَنْب (نسا 36) ن - ن اَتُمِدُّونّي بِمالٍ (نمل 36) و ت - ت فَبِاَي الا رَبِّکَ تَّماري (نجم 55) در حالت وصلي به ادغام و در ابتدا به آن تَتَماري خوانده است.
به روايت رويس ک - ک در سه موضع: نُسَبّحک کّثيراٌ ـ نَذْکُرَکَ کّثيراً ـ اِنک کّنتَ بِنابَصيراً (طه 33 ـ 34 ـ 35) ادغام نموده است و ب - ب فَلا اَنساب بَّينَهَمُ (مؤمنون 101) و ت - ت ثُمَّ تَّفَکّروا (سبا 46) بلاخلاف در وصل ادغام به روايت رويس است و در ابتدا با دو تا قرات کرده.
و باختلاف از رويس شانزده مورد ادغام کبير بيان شده است (بخلف عنه - دو وجه): جَعَل لَّکُم 8 موضع در سوره نحل، لا قِبَل لَّهُم (نمل)، اِنّه هُّوَ چهار موضع (نجم)، لَذَهَب بّسَمعهم، وَ الکِتاب بّاَيديهم وَ الکِتابِ بِّالحَقِّ (موضع اول) (20 ـ 79 ـ 176 بقره) که در صورت ادغام با سوسي موافقت کرده.
در تمام مواردي که در بالا روايت رويس گفته شد، روايت روح راوي ديگر از يعقوب به اظهار است.

فتح ـ اماله:
يعقوب کلمه مُجْريها (هود) را به ضم ميم و بدون اماله خوانده، و کلمه اَعمي (موضع اول اسرا) کانَتْ مِنْ قَومٍ کافرينَ (نمل 43) را اماله کرده است، ولي رويس لفظ کافرين را هر جا آمده به اماله خوانده است. و روح به فتح آنها.
به روايت روح يعقوب يا را در يس اماله کرده، و روايت رويس به فتح آنست.

وقف بر مرسوم الخط:
يعقوب تا تأنيث را اگر به ت کشيده نوشته شده باشد به هـ وقف کرده، مثل رحمت ـ نعمت ـ شجرت ـ ثمرت (تا تأنيث که مدور نوشته شده همه قرا به هـ وقف نموده اند). و به الف وقف کرده کلمه اَيهَ که در سه موضع بدون الف آمده (نور ـ زخرف ـ رحمن) و کلمه کَاَّين را هر جا باشد بري وقف نموده، و کلمه يا اَبَتِ هر جا باشد به هـ وقف نموده، و کلمات لِمَ ـ فيمَ ـ مِمَّ ـ عَمَّ ـ بِمَ هر جا بيايد بر ها سکت وقف کرده، و همچنين هِي و هُوَ را هم به ها سکت وقف نموده است.
يعقوب نون مشدده ضمير جمع مؤنث غايب را که در آنها ها ضمير قبل از نون واقع شده، مثل: هُنَّ ـ عَلَيهُنَّ ـ فيهُنَّ ـ فأمَتحنُوهُنَّ ـ مِنهُنَّ ـ حَمْلَهُنَّ ـ اِحديهُنَّ به ها سکت وقف نموده، ولي در نون مخفف در جمع مضارع مؤنث، مثل: يغْضُضْنَ ـ يحْفَظْنَ ـ وَ لْيضْرِبْنَ ـ يرضعنَ ـ اَنْ يضَعْنَ وقف بر نون کرده است.
و همچنين بر يا متکلم مشدد مبني، مثل: عَليَّ ـ اِلَيَّ ـ لَدَيَّ ـ بِمِصرِخِيَّ ـ بِيدَيَّ باضافه ها سکت بر آنها وقف کرده است.
اما روايت رويس از يعقوب بر لفظ ثّمَّ (مفتوح الثا) هر جا باشد و بر کلمات يا اَسَفي ـ يا وَيلَتي ـ يا حَسْرَتي با اضافه ها سکت وقف نموده است.
تبصره ـ در وقف بر جمع مذکر سالم و ملحقات به آن، مثل العالَمينَ ـ المتقينَ ـ المُفلِحونَ ـ عِليينَ ـ عَضينَ ـ همه قرا بر سکون نونِ وقف کرده اند و اصل در وقف همين است، و طيبة النشر براي يعقوب بخلف عنه وقف بر ها سکت بمنظور بيان حرکت موقوف عليه يا طلب راحت در وقف نقل شده است.
وقف نموده يعقوب بر ما در فمالِ هؤُلا (نسا) و مالِ هذا (کهف ـ فرقان) فَمالِ الَّذينَ (معارج) و به روايت رويس وقف بر اَيا در اَياً ما تَدْعوا (در نشر وقف بر ما و ل در 4 موضع که لام جاره جدا از کلمه نوشته شده) در ايا و ما در اَياً ما تَدعُوا را از جميع قرا صحيح دانسته است) و بر کلمه وَيکَاَنَّ وَ يکَانَّهُ (قصص) بر کل کلمه وقف کرده است.
يعقوب به اثبات ي وقف نموده بر کلماتي که يا ساکن (غير تنوين) آنها در درج کلام حذف شده، و آنها در يازده کلمه است که در هفده موضع از قرآن کريم آمده است، وعبارتند از: وَمَن يؤتِ الحِکمَةَ (بقره 269) ( که يعقوب آنرا به کسر ت خوانده) ـ وَسَوفَ يؤتِ اللهُ (نسا 146) وَاخشَونِ اليومُ (مائده 44)
يقضِ الحَقّ (انعام 57) نُنْجِ المؤمنينَ (يونس 103) بِالوادِ المُقدَّسِ (طه 12 ـ نازعات 16) لَهادِ الَّذينَ (حج 54) وادِ النَّملَ (نمل 18) الوادِ الاَيمَنِ (قصص ـ 30) بهادِ العُمي (رومي ـ 53) يرِدْنِ الرَّحمنُ (يس ـ 73) صالِ الحَجيمِ (صافات ـ 163) يناد المُنادِ (ق ـ 41) فَما تُغْنِ النُّذُرُ (قمر ـ 5) الجَوارِ (رحمن ـ 24 تکوير ـ 16)

اشمام:
در اشمام خلط حرف به حرف رويس از يعقوب (مثل: حمزه ـ کسائي ـ خلف) تمام صادهائي که ساکن بوده و قبل از دال واقع شده اند، اشمام به ز کرده است، مثل اَصْدَقُ ـ يصْدِفُونَ ـ تَصْدِيةً ـ تَصدِيقَ ـ فَاصْدَعْ ـ قَصْدُالسَّبيلِ ـ يصْدِرَ الرِّعا.
همچنين رويس، اشمام حرکت به حرکت را در افعال قيلَ (هر جا باشد) غيضَ الما (هود) وَجئَ بِالنَّبيينَ (زمر) وَجئَ يومَئذٍ (فجر) حيلَ بَينَهُم (سبا) سيقَ (دو موضع زمر) سيئَ بِهِم (هود ـ عنکبوت) سيئَت (ملک) اجرا نموده است.

ياات اضافه (ضمير متکلم)
مَعي اَبَداً (توبه) مَعي اَوْ رَحِمْنا (ملک) يدي اِلَيکَ ـ اُمّي الهُينِ (مائده) اَجري الّا (در مواضع نه گانه اش) يا عِبادِي الَّذينَ (عنکبوت ـ زمر) بَيتي (بقره ت حج ـ نوح) وَجهي (آل عمران ـ انعام) مَعي (در تمام مواضع نه گانه اش) ولي عليکُم (ابراهيم) وَ لي فيها (طه) وَلي نَعجَةٌ ـ لي مِنْ عِلمٍ (ص) وَ لي دينِ (کافرون) وَ مالي لا اَري (نمل) مالي لا اَعْبُدُ (يس) تمام موارد ياد شده را يعقوب به اسکان ي در آنها خوانده.
و يعقوب عَهدِيَ الظّالمينَ (بقره) بَعدِي اسمُهُ (صف) وَ مَحياي (انعام) را به فتح ي در آنها خوانده است.
و به روايت روح، يا قَومِي اتّخذُوا (فرقان) را به فتح ي و رويس به سکون آن، و روح لِعِبادي الَّذين امنُوا (ابراهيم) را به سکون ي خوانده است.
تبصره: يعقوب کلمه لا خَوفٌ (با تنوين ضمه) که در 14 موضع آمده تمام را به فتح فا لاخَوفَ خوانده است.

ياات زوائد:
يعقوب در هر حال (وقف وصل) به اثبات ي خوانده کلمات: فَارْهَبُونِ فَاتَّقُونِ ـ وَلاتَکفُرُونِ ـ الدّاع اِذا دَعانِ ـ وَالتَّقُونِ يا اولي (بقره) مَنِ اتَّبعنِ ـ وَاَطِيعُونِ ـ خافُونِ (آل عمران) وَ اخشَونِ وَلا (مائده) وَ قَد هَدَينِ (انعام) ثُمَّ کيدُونِ ـ فَلا تِنظّرُونّ (اعراف) وَ لا تُنظِرُونَ ـ يومَ يأتِ (هود) فَارسِلونَ ـ وَ لاتَقرَبونِ ـ تُؤتونِ ـ اَنْ تُفَنِّدونِ ـ (يوسف) و المُتعالِ ـ مَتابِ ـ عِقابِ ـ اليهِ مأب (رعد) وَعيدِ ـ بما اَشرَکتُمُونِ ـ دُعا (ابراهيم) فَلا تَفضَحُونِ ـ وَلاتُخزُونِ (حجر) فَارهَبُونِ فَاتَّقُونِ (نحل) اَخَّرتَنِ ـ فَهو المُهتَدِ (اسرا) ـ اَن يهْدِينِ ـ اِن تَرَن فَاتَّقِونِ (نحل) اَخَّرتَنِ ـ فَهُوَالمُهتَدِ ـ اَن يهدِينِ ـ اِن تَرَنِ ـ اَن يؤتِين ـ کُنّا نَبغِ ـ اَن تُعَلِّمنِ (کهف) اَن لا تَتَّبِعَنِ (طه) فَاعبدِونِ (دو جا) فَلا تستَعجِلُونِ (اَنبيا) وَالبادِ ـ نَکيرِ (حج) وَکَذَّبوُن (دو جا) فَاتَّقُونِ ـ اَن يحْضُرُونِ ـ رَبِّ ارجِعُونِ ـ وَ لا تُکلمِونِ (مؤمنون) اَنْ يکذِّبُونِ ـ اَن يقتُلُونِ ـ سَيهْدينِ ـ فَهِوَ يهدينِ ـ يسْقينِ ـ يشْفينِ ـ يحْيينِ ـ اَطيعُونَ (8 جا) کَذَّبُونِ (شعرا) حَتّي تَشهدونِ ـ اَتُمِدُّونّي (نمل) اَن يکذِّبُونِ ـ اَن يقتِلِونِ ـ (قصص) فَاعبِدِونِ (2 جا) (عنکبوت) کَالجَوابِ ـ نَکِيرِ (سبا) نکِيرِ (فاطر) وَ لا ينْقِذُونِ ـ فَاسمَعُونِ (يس) لَتُردين سَيهدِينِ (صافات) عَذابِ ـ عِقابِ (ص) فَاتَّقِونَ (زمر) التَّلاقِ ـ التَّنادِ ـ عِقابِ ـ اتَّبِعُونِ اَهدِکُم (غافر) الجوارِ (شوري) سَيهدينِ ـ اَطيعُونِ وَ اتَّبِعُونِ (زخرف) اَن تَرجُمُونِ ـ فَاعتَزِلونِ (دخان) وَعيد دوجا وَ المنادِ (ق) لِيعبُدُونِ ـ ان يطعِمُونِ ـ فلا تَستَعجِلُونِ (ذاريات) يدعِ الدّاع ـ اِلي الدّاعِ ـ وَنذُرّ ـ شش موضع (قمر) نَذير ـ نَکيرِ (ملک) اَطيعُونِ (نوح) ـ فَکِيدِونِ (مرسلات) وَ اِذا يسْرِ ـ بِالوادِ ـ اکرمنِ ـ اَهانَنِ (فجر)
فما اتينِ الله (نمل) فَبَشِّر عِبادِ (زمر) را يعقوب به اثبات ي در وقف خوانده، و در وصل فَما اتينِ بروايت روح به حذف ي و بروايت رويس به اثبات آن مفتوحاً خوانده است.
به روايت رويس يا عباد فَاتَّقُون، يا عبادي در هر حال قرات يعقوب است و روح به حذف ي در هر حال.

التقا ساکنين:
يعقوب با کسره، ساکن اول را به ساکن دوم وصل نموده است، ولي موقعي که ساکن اَوْ باشد به ضم به ساکن دوم وصل نموده است، مثل: اَوُ خْرُجُوا ـ اَوُ ادْعُوا ـ اَوُ انْقُصْ.

خلاصه
روش يعقوب اثبات جميع ياات زائده است در وصل يا وقف چه در وسط آيه باشد يا آخر آيه و استثنا آن در مَن يتَّقِ وَيصبِر (يوسف، 90) در هر حال به حذف آن، و در يا عِبادِ فَاتَّقِونِ (زمر، 16) که روايت رويس اثبات، و روايت روح حذف در هر حال است. وَفَما اتينِ (نمل) که يعقوب در وقف به اثبات ي و در وصل رويس به فَتح و روح به حذف ي خوانده اند. فَبَّشِّر عِبادِ (زمر) به اثبات ي در وقف خوانده است.